گلایه های یک دانشجوی تاریخ: علوم  انسانی یا علوم تجربی؟

اولِ آبان 1392 بود که در یک بازی فوتبال مچ پایم ضربه دید و مرا به این مطب و آن مطب و این فیزوتراپی و آن فیزیوتراپی کشاند. انگار من فوتبال بازی نکرده بودم بلکه اشتباه کرده بودم! چرا که نمی فهمیدم بعد از این بازی چه برسرم خواهد آمد! آن اوایل چندان مسئله را جدی نگرفتم و  البته این ضربه‌دیدگی مچ پا چندان در جایی که همیشه حرف از پیشرفت های علم به خصوص علم پزشکی در آن زده می شود نمی توانست در ذهنِ منی که  اولاًچندان آشنایی با آن نداشتم و در ثانی به طور مدام این جور اخبار و روایت ها را می شنیدم نداشت. لذا مطمئن بودم که با مراجعه به یک ارتوپد حتما مشکلم حل خواهد شد، اما افسوس و صد افسوس!

اولین ارتپدی که رفتم دکتر ع. غ.[1] از دکترهای  مرکز درمانی دانشگاه تهران بود. بعد از گرفتن یک عکس رادیولوژی ایشان تعدادی دارو  و یک مچ بند و یک زانو بند AFO  نسخه نوشتند و قرار شد که بنده نزدیک به یک ماه  یا چهل روز از این بسته آقای دکتر استفاده کنم.( در همین جا لازم است پرانتز باز کنم و بگویم که ایشان از کیفشان بزرگشان کارتی را بیرون کشیدند و مرا به مرکز لوازم پزشکی ..... معرفی کردند و گفتند که از این مرکز این وسایل را تهیه کن. بنده چنین کردم اما متاسفانه نتیجه ای نبخشید. )

در حیرت این که چرا پایم خوب نشده است دوباره تصمیم گرفتم که پیش دکتر دیگری بروم و این بار در بیمارستانی دولتی نزد یک متخصص طب ورزشی رفتم و مشکل پایم را با وی در میان گذاشتم. ایشان اما هرگونه اعلام نظری را به بعد از گرفتن عکس ام آر آی(MRI) موکول کردند. عکس آم آر آی نیز تهیه و به دکتر تجویز کننده نشان داده شد.  ایشان بعد از دیدن عکس بیست جلسه فیزیوتراپی برای بنده نوشتند: ده جلسه معمولی و ده جلسه فیزیوتراپی لیزری!

روزگار سختی بود، دانشجوی ترم اول دوره دکتری تاریخ ایران اسلامی بودم. 6 واحد داشتم و از این کتاب به آن کتاب، از این کتابخانه به آن کتابخانه، از این مرکز اسناد به آن مرکز اسناد. درس جغرافیایی تاریخی مرا به دل کتاب هایی نزدیک به 1000 سال و در بعضی مواقع بیش تر پیش برد. باید کتاب جغرافیایی بطلمویس می دیدم، باید احسن التقاسیم مقدسی می خواندم، باید از مکتب جغرافیایی تاریخی یونان، بلخ و ...سردر می آوردم. درس تاریخ نگاری که وضع خاص خود را داشت. سرفصل خود درس گویاست: «تاریخ نگاری در ایران از ابتدا تا کنون» آنقدر کار از ما می خواست که یک روز یکی از بچه ها بعد از این که استاد از کلاس بیرون رفتند با خنده گفت:«خوب دوستان برای هفته بعد یک پایان نامه بنویسید و بیارید.» منظور همکلاسی ما این بود که حجم کاری که استاد برای جلسه بعد می خواهد به اندازه ای زیاد است که مثل نوشتن پایان نامه در یک هفته می ماند. امتحانات ترم هم رسیده بود. اما من همچنان یک روز در میان فیزیوتراپی بودم یا در مطب آقای دکتر!

فیزیوتراپی ها هم تمام شد و مشکل مچ پای من حل نشد. راه حل بعدی دکتر دوم بنده این بود که باید پایم را گچ بیگرم. اما بازهم برای اطمینان به ارتوپدی دیگر مراجعه کردم. هرچه زمان می گذشت و درمانم طول می کشید اما نتیجه نمی گرفتم به علم دکترها بیشتر مشکوک می شدم. دکتر سوم نیز نظرش بر این بود که باید پایم را گچ بگیرم. مسئله را به بعد از امتحانات موکول کردم. امتحانات تما شد و  شروع کردم به نوشتن مقاله ها. تا مقاله های اساتید را تکمیل و فرستادم ناگهان عیدنوروز داشت در پلاستیک های رنگی مردم که هر روز خرید می کردند خود را به من نشان داد و  گچ گرفتن موکول شد به بعد از عید. اردیبهشت ماه بود که پایم را گچ گرفتم و بعد از سپری شدن یک ماه دوباره کارهای فیزیوتراپی و درمانی شروع شد اما قضیه تمام نشد. (اما باز هم در پرانتز اضافه کنم که در این فاصله قبل از عمل دوباره به دکتر اول مراجعه کردم و ماجرا را در میان گذاشتم اما در کمال ناباوری این بار برایم کفش طبی نوشت و همان کارت کذایی را از کیف گنده اش بیرون آورد و عجیب این که همان آدرس .... بود که پیش از این مچ بند و زانو معمولی را به جای مچ بند و زانو بند AFO  تحویل داده بود.)

بله، گچ هم گرفتم و باز خوب نشدم، این بار دیگر دیوانه شده بودم، نزدیک هشت ماه بود که درست و حسابی قدم نزده بودم، تفریح نکرده بودم، درس ها را با استرس گذرانده بودم و  کلاًحال و روز خوبی نداشتم. دست به دامان دکتری دیگر شدم که توسط یکی از همان دکترهای سابق معرفی شده بود. این دکتر چهارم- البته دکترهایی که برای انجام آزمایش های پوکی استخوان، گچ بری و فیزیوتراپی و... به نزد آن ها مراجعه کرده بودم را در شمارش حساب نکرده ام-  به اذعان بسیاری ها یکی از 5 متخصص برتر ایران در زمنیه مچ پا بود. خرداد ماه سال 93 بود که نزد وی رفتم. از مطب که بیرون آمدم کاملا مات و مبهوت شدم. اصلا نه چیزی می دیدم و نه چیزی می فهمیدم. دو بار از جلوی مترویی که همان حوالی بود رد شدم ولی مترو را ندیدم که مسیرِ رفته را برگردم.

دکتر چهارمم من همه‌ی اقدامات و تشخیص‌های دکترهای قبلی را زیر سئوال برد و البته شاید حق داشت اما او حتی هیچ کدام از آزمایش ها، آم آی آر ها و فیزیوتراپی های قبلی مرا قبول نکرد و آن ها را نیز زیر سئوال برد و حتی برای چندین بار مرا برای گرفتن عکس آم آر آی به یک مرکز جدید معرفی کرد! داشتم شنیده هایم را در مورد پیشرفت علم و به خصوص علم پزشکی را در ایران مرور می کردم. حرف های دکتر در ذهنم رژه می رفت. هزینه هایی که داده بودم و اکنون می دیدم که همۀ آن ها بی‌خود بوده است و فاکتورهایی که توی کیفم بود و بیمه زیر بار آن ها نمی رفت!

خرداد ماه بود و امتحانات ترم دوم هم شروع شده بود. این ترم هم درس های تاریخ روابط خارجی از صفویه تا کنون، تاریخ معاصر ایران از مشروطه تا کنون و کتاب هایی که می خواندم و مقاله هایی که باید می نوشتم حسابی مرا دچار استرس کرده بود و نتیجۀ آم آر آی جدید هرچه بود، من باید صبر می کردم که این ترم هم تمام شود و  بعد به مشکل مچ پایم بپردازم.

تا امتحانات ترم تمام شد و مقاله هایم را به اساتید فرستادم تابستان هم از نیمه گذشت  و دوباره در مطب دکتر مثل تیرک برق که البته تیرکی که برق او را گرفته باشد ظاهر شدم و جواب آم آر آی را نشان دادم و دکتر نظرش را بر جراحی پایم اعلام کرد . اما مشکل کار این جا بود که بیمه سال 92 من به دلیل بدحسابی با نهاد بیمه کننده تمام شده بود و هنوز تکلیف بیمه جدید نیز معلوم نبود و بدون بیمه نیز هزینه اش به حدی بود که بنده پس از پرداخت هزینه آن همه عکس رادیولوژی و آم آر آی و جلسات فیزیوتراپی و گچ و ... نتوانم تامین کنم. نتیجه این که تا زمان تعیینِ تکلیف بیمۀ جدید، عمل جراحی مچ پایم تعویق افتاد. اما زمانی که نتیجه بیمه سال جدید مشخص شد از ترم جدید، یعنی ترم سوم هم یک ماهی گذشته بود و من باز درگیر و دار درس های اسناد و مدارک آرشیوی و ملل و نحل و روش تحقیق شده بودم. یک روز به دنبال آرشیو در دوره صفوی بودم، یک روز به چشمانم فشار می آوردم که  از پشت عینک بتواند مقدمه خطی ربع رشیدی را بخواند و کلمات را از هم تشخیص دهد و  روزی دیگر  به دنبال نظریات «اشاعره و مشبهه و صفاتیه» می گشتم و  به دیگر روزی تحلیل گفتمان می خواندم و «فوکویی» می شدم و تازه می فهمیدم که از «دوسوسور »چیزی نمی دانم و خواندن این ها بدون خواندن دوسوسور ره به جایی نمی برد.

دیشب، که دیدم، از یک سو،  ترم جدید تمام شده است و تنها، مقاله هایی که باید بنویسم مانده است و از سوی دیگر، تکلیف بیمه ام مشخص شده است، دفترچه ام را برداشتم و به همان دکتر چهارمم مراجعه کردم و گفتم هراز چندگاهی مچ پایم به شدت درد می کند و اگر خدا بخواهد می خواهم مچ پایم را جراحی کنم. ایشان دفترچه‌ام را گرفت و  برای بیمارستانی خصوصی که خودش آنجا کار می کند برای دو هفته دیگر نوبت داد. اما وقتی که از هزینه سئوال کردم گفتند که حدود 10 الی 12 میلیون تومان می شود! به دکتر زل زدم و گفتم :«آقای دکتر بیمه من با این بیمارستان قرارداد ندارد لطفا حداقل دکتری دیگر معرفی کنید.» لبخندی زد و گفت: «دکتر هاشمی، وزیر بهداشت!» اول متوجه منظورش نشدم اما بعد از مکثی متوجه شدم که منظورش این است که این مشکل به من ربطی ندارد و با وزیر بهداشت تماس بگیر و مشکلت را بگو. ایشان در نهایت  علی‌رغم اصرار من بدون این که دکتری دیگر معرفی کند تنها شماره روابط عمومی وزارت بهداشت برای تماس با وزیر بهداشت را دادند و با خنده مرا از اتاق خویش به بیرون راهنمایی کردند!

ساعت هفت شب روز سه شنبه 23 دی ماه 1393از مطب ایشان در حالی زدم بیرون که مانند سال پیش گیج و مبهوت به دنبال آدرس مترو می گشتم و از این می ترسیدم که مبادا این بار نیز به مانند سال گذشته آن را گم کنم. شب وقتی که لب تابم را روشن کردم مانده بودم که به چیزی فکر کنم! به نسخه ای خطی که استادمان برای درس اسناد و مدارک آرشیوی معرفی کرده است و باید آن را استنساخ کنم یا به مقاله ای که استاد درس ملل و نحل گفته است در مورد «ذات خداوند» بنویسم؟ یا به فراهم کردن پولی برای عمل جراحی مچ پایم؟

اما من در حالی که همۀ آن ها در ذهنم می لولیدند لب تابم را باز کردم و به دو موضوع می اندیشیدم:

 یکی این که جایگاه من به عنوان یک دانشجوی علوم انسانی، و به طور خاص تاریخ، که در اصلی ترین دانشگاه کشور به طور روزانه مشغول به تحصیل است چیست؟ آینده من به چه صورت خواهد بود؟ آیا شرایط جامعه این فکر را به من القا نمی کند که باید رشته ای دیگر می خواندم؟ آیا تمام عمر، راهم را اشتباه نرفته ام؟ آیا دانشگاه در قبال دانشجواش مسئول نیست؟ و ...

دوم این که جایگاه علوم انسانی و تجربی در کشور من کجاست؟ آیا برای مشکلی این چنینی باید این همه ابزار ما، پزشکان ما و امکانات ما غیرقابل اعتماد باشند؟ آیا زحمات دانشجو و اساتید و محققان ما در حوزه علوم انسانی کمتر از علوم تجربی است که این تمایزات این چنینی از لحاظ توزیع درآمدها بین آن ها وجود دارد که حتی برای حفظ سلامت فیزیکی خویش اینچنین درمانده باشند؟ وقتی که پزشکی ما به عنوان یکی از شاخه های اصلی علوم فنی و تجربی پرونده ای این چنینی دارد چگونه است که بسیاری از پست های فرهنگی، سیاسی و تصمیم گیری های کلان در دست آن هاست در حالی که مسائل حوزۀ فرهنگ، سیاست، و  علم و اقتصاد در حیطه تخصص آن ها نیست؟ و ...

 

عبدالرضا کلمرزی، دانشجوی دکتری تاریخ ایران بعد از اسلام دانشگاه تهران



[1] . همه اسامی و مراکز و مدارک پزشکی مرتبط به طور مستند نزد نگارنده موجود است.



تاريخ : پنجشنبه 1393/10/25 | 15:51 | نویسنده : مصطفی کریمی |

کتاب جزیره تاریخی لارک

یوسف یزدانی نژاد

محمد رضا امینی

مقدمه کتاب

منطقهای که خلیجفارس نامیده میشود، هشت کشور را دربر میگیرد. سرزمینهای منطقه از آنِ ایران، عراق، عربستان سعودی، بحرین، قطر، امارات عربی متحده و عمان است. از این تعداد، چهار کشور به دریاهای دیگر جز دریای پارس نیز دسترسی دارند. ایران به دریای خزر، دریای عمان و امارات متحده به دریای عمان و دریای عرب دسترسی دارند.

از هشت کشور یادشده، سرزمینهای هفت کشور کرانه ای است و تنها کشور بحرین است که به شکل مجمعالجزایر در آبهای خلیجفارس قرار دارد. ایران با نزدیک به دو هزار کیلومتر خط کرانه ای، سراسر شمال باختری، شمال و شمال خاوری خلیجفارس، شمال تنگه هرمز، شمال خلیج عمان و گوشه باختری اقیانوس هند را دربر میگیرد و روی هم دارای طولانیترین کرانهها در خلیجفارس است. امارات متحده با خط کرانه ای 640 کیلومتری خود از طولانیترین کرانهها در میان کشورهای عربی خلیجفارس برخوردار است.1

ویژگیهای منحصربهفرد و باارزش اکولوژیک خلیجفارس که وجه اشتراک کلیه کشورهای ساحلی آن را فراهم کرده، مواهب بسیاری را برای آنها به وجود آورده است. منابع مشترک عمده شامل وجود ذخایر عظیم و هنگفت نفت و گاز، منابع بینظیر دریایی چه بهصورت منابع زیستی یا غیر زیستی، امکانات حملونقل دریایی و دسترسی به دریای آزاد و ارتباط با سایر نقاط جهان میشود.

خلیجفارس شیاری هلال گونه است که پیشروی آبهای اقیانوس هند (دریای عمان) آن را به درازای بیش از 900 کیلومتر و پهنای میانگین ۲۴۰ کیلومتر در چینخوردگیهای پست و فروافتاده جنوب زاگرس به وجود آورده است. خلیجفارس و کشورهای پیرامون آن نزدیک به یک نهم از گستره چهار میلیون کیلومترمربع قاره آسیا را دربر میگیرند. «اگر تنگه هرمز سبب ارتباط خلیجفارس با آب های آزاد جهان نمیگشت، خلیجفارس بهصورت شورهزاری خشک، درمیآمد».1

علاوه بر اهمیت خلیجفارس بهعنوان آبراهی تجاری که بخش عمده خاورمیانه را به آبهای بینالمللی در مسافتی کوتاه وصل و دسترسی به غرب و شرق را تسهیل مینماید (کوتاهترین فاصله به شرق ۳ روز، بلندترین فاصله ۲۳ روز و کوتاهترین فاصله به غرب ۸ روز و بلندترین فاصله ۴۵ روز)، ذخایر نفت و گاز در کشورهای حاشیه آن است که قسمتی از آن در بستر خلیجفارس قرار دارد.

بیش از ۶۳ درصد ذخایر نفت خام قابل استحصال جهان به میزان ۳/724 میلیارد بشکه در کشورهای ایران، عراق، کویت، عربستان، بحرین، قطر، امارات متحده عربی و عمان قرار دارد. اهمیت این نکته زمانی روشن تر خواهد شد که میزان تولید و مصرف نفت خام این منطقه نیز در نظر گرفته شود. کشورهای خلیجفارس با تولیدی بیش از بیست و یک میلیون بشکه در روز بیش از ۲۸ درصد تولید جهان را به خود اختصاص دادهاند. ولی حدود ۴ درصد از مصرف جهان را دارند؛ به عبارت دیگر تولید کنندگان عمده خلیجفارس با توجه به میزان ذخایر و تولیدات فعلی نفت خام تا پایان قرن حاضر میلادی بهعنوان تأمین کنندگان این انرژی برای بازار جهانی باقی خواهند ماند و چنانچه با پیشرفت دانش فنی و سرمایهگذاریهای خود، این کشورها موفق به کشف ذخایر جدید نفتی گردند، اهمیت نفت خلیجفارس در بازار جهانی انرژی به مراتب بیشتر خواهد بود. توجه به نیاز بیش از ۲۵ درصدی آمریکا، حدود ۲۵ درصدی اروپا و ۵/۱۷ درصدی چین (۶/۷ درصد)، ژاپن (۸/۶ درصد) و هندوستان (۱/۳ درصد) به نفت خام که جمعاً قریب ۵/۶۷ درصد نیاز جهان را در برمی گیرد، اهمیت راهبردی خلیجفارس برای مصرف کنندگان اصلی جهان در بازار انرژی را نمایان میسازد.

چنانچه به اطلاعات فوق، آمار مربوط به گاز طبیعی نیز اضافه گردد، دلیل توجه بازار جهانی انرژی به خلیجفارس روشن تر خواهد شد. خلیجفارس با داشتن تنها حوزه گازی مشترک پارس جنوبی گنبد شمالی بین ایران و قطر با قریب ۵/52 تریلیون مترمکعب گاز طبیعی با حدود ۳۰ درصد از کل ذخایر گاز جهان در مرتبه نخست جای دارد. (روسیه با 47 تریلیون مترمکعب یا ۷/۲۶ درصد در مرتبه دوم است). با در نظر گرفتن ذخایر گازی سایر کشورهای خلیجفارس، این منطقه با داشتن حدوداً ۵/71 تریلیون مترمکعب، قریب 5/40 درصد ذخایر گازی جهان را در خود جای داده است و به جز روسیه، اوراسیا، آسیا و پاسفیک با فاصله بسیار زیاد (حدوداً 5/8 درصد و 7/7 درصد) در مراتب بعد قرار دارند.

ارقام مصرف گاز طبیعی در خلیجفارس نشان میدهد که بخش عمده گاز تولیدی در همین کشورها مصرف میشود (5/7 درصد از مصرف کل جهان) و مقدار اندکی از آن صادر میگردد. نیاز حدود 5/38 درصدی اروپا و قریب به 5/24 درصدی آمریکا در حال حاضر و کاهش میزان تولید گاز آنها در آینده نه چندان دور، آمریکا در حال حاضر و کاهش میزان تولید گاز آنها در آینده نه چندان دور، آمریکا، اروپا و برخی از کشورهای آسیایی نظیر ژاپن، کره جنوبی، چین و هندوستان را در سال های آینده ناچار به توجه به مراتب بیشتر از سالیان گذشته به خلیح فارس خواهد کرد. اگر چه نشانههای این توجه را در سرمایهگذاریهای آمریکا، کشورهای اروپایی و سایر متقاضیان فعلی و آینده گاز طبیعی در برخی از کشورهای منطقه میتوان به وضوح دید.

 با داشتن بیش از 63 درصد از ذخایر نفتی جهان و قریب 5/40 درصد ذخایر گاز دنیا، کشورهای خلیجفارس نبایستی به دنبال انرژیهای دیگر باشند؛ زیرا همین دو منبع انرژی میتوانند برای مدت بسیار طولانی پاسخگوی نیازهای اقتصادی مردم این کشورها باشند. ولی واقعیت آن است که تولید برق آبی در برخی از این کشورها با استفاده از سوختهای مایع استحصالی از نفت، تولید برق از نیروی هستهای به علت وفور اورانیوم و دانش فنی نسبی آن بالاخص در ایران، انرژی خورشیدی با توجه به ایام طولانی درخشندگی خورشید در سال در اکثر کشورهای خلیجفارس، انرژی بادی، با در نظر گرفتن بادخیز بودن بخشهایی از کشورهای خلیجفارس در تمام یا ماههای معینی از سال و انرژی حاصل از گرمایش زمین انواع گوناگون و قابل حصولی از انرژی میباشند که امکان تولید هر یک همراه با توسعه ارتقای دانش فنی لازم در کشورهای خلیجفارس بهصورت پراکنده وجود دارد.

با توجه به اطلاعات و آمار موجود از امکانات هیدروکربوری خلیجفارس میزان ذخایر نفت و گاز منطقه را میتوان به شرح زیر تخمین زد:

گذشته از نفت و گاز، منطقه خلیجفارس، به ویژه سرزمین ایران دارای منابع گسترده گوناگون معدنی است. ایران به تنهایی از بزرگترین حجم برخی ذخایر معدنی جهان برخوردار است؛ درحالیکه امکانات کشاورزی منطقه، به ویژه در ایران و عراق بسیار چشمگیر مینماید.1

خلیجفارس با دارا بودن چنین ویژگیهایی، بیتردید بزرگترین و مهمترین انبار انرژی جهانی محسوب میشود. این موقعیت برای دهههای طولانی در قرن آینده دوام خواهد یافت؛ درحالیکه پیشبینی میشود که دیگر منابع معدنی (به ویژه نفت) جهان تا سال 2020 بهپایان خواهد رسید.1

خلیجفارس بهعنوان شاهراه آبی که شرق و غرب قاره کهن از طریق آن با یکدیگر در ارتباط بودهاند همواره از اهمیت زیادی در امر تجارت و بازرگانی برخوردار بوده است. خلیجفارس در عهد باستان شاهد حضور ملل متمدن ساکن در سواحل خود بهعنوان دریانورد و بازرگان و تاجر بوده است. از طریق این آبراهه مهم، سرزمینهای هندوستان و چین با ملتهای باستانی ساکن در بینالنهرین و غرب آسیا ارتباط پیدا کرده بودند و تجارت و بازرگانی از طریق این خلیج از رونق بسیاری برخوردار بوده است و کالاها و تولیدات شرق به غرب و متقابلاً انتقال پیدا میکردهاند. خلیجفارس از جمله اولین آبراههایی است که بشر بر روی آن اقدام به دریانوردی و کشتیرانی کرد به گونه ای که اکثر ملل باستان از جمله ایرانیها فعالانه در امر دریانوردی در این دریا از قرنها پیش از میلاد مسیح حضور داشتهاند و به واسطه همین اهمیت ارتباطی و تجاری، تمدنهای بسیار پرشکوهی نیز در کنار خلیجفارس شکل گرفتهاند.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1393/10/20 | 10:47 | نویسنده : مصطفی کریمی |

قطر و آینده امنیت خلیج فارس

 روح الله پورطالب، کارشناس ارشد مرکز مطالعات خلیج فارس

 

قطر معتقد به تحکيم روابط با کشورهاى اسلامى و جهان سوم و عرب بوده و در صدر کشورهايى قرار دارد که بخشى از درآمد ملى خود را به حمايت و کمک از کشورهاى جهان سوم اختصاص مى‌دهند.

کشور امارات اولین دولتی بوده که توانسته بعد از هشداری که دستگاه جاسوسی عربی به سران امارات و دستگاه امنیتی آن کشور داده، موفق به کشف گروهک مذکور داخل خاک کشورش شود که در پی این عملیات افراد این هسته اعتراف کردند در پایگاه‌های نظامی در نزدیکی پایتخت قطر آموزش نظامی دیده بودند و سپس دستگیر و دارایی‌های نقدی آنها هم ضبط گردیده و این علاوه بر کارت‌های اعتباری بود که با اسامی نامعلوم از آنها کشف شده است.


مقدمه :

منطقه خلیج فارس به لحاظ موقعیت ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی از حساس ترین و مهم ترین مناطق جهان به شمار می رود. قرار داشتن منابع عظیم سوختهای فسیلی و نیز وابستگی کشورهای صنعتی و در حال توسعه به انرژی، به این منطقه اهمیت ویژه ای داده است. به همین دلیل، امنیت و آرامش خلیج فارس، اهمیت فوق العاده ای داشته و دارد. قدرت های فرامنطقه ای همواره تلاش داشته اند، چنین وانمود کنند که منطقه خلیج فارس در طول تاریخ ناامن بوده و هدف از حضور آن ها در این منطقه، تامین امنیت است. ولی تجربه های مختلف نشان داده که برقراری امنیت واقعی و پایدار تنها با همکاری کشورهای منطقه امکان پذیر است. هشت کشور، در حاشیه خلیج فارس قرار دارند و بیشترین تلاش ها و پیگیری ها برای برقراری امنیت منطقه ای در خلیج فارس، متعلق به ایران است.

خلیج فارس به عنوان یک مجموعه، برای تنظیم روابط امنیتی میان کشورهای عضو از یک سو و مقابله با تهدیدات و چالش های درون و برون منطقه ای از سوی دیگر، به یک سیستم امنیتی کارآمد نیازمند بوده و هست. بنابراین فارغ از هرگونه برداشت و ادراکی از سوی کشورهای عضو مجموعه، تعامل و همکاری آنها در چارچوب یک نظم امنیتی بیش از آنکه تابع اراده و خواست آنها باشد، برخاسته از یک ضرورت و نیاز مشترک خواهد بود. بر این اساس کشورهای این منطقه در یک سیستم امنیتی به هم پیوسته و به عنوان یک مجموعه، متاثر از وابستگی متقابل امنیتی میان همدیگر به سر می برند.

اما این سوال مطرح می شود که قطر به عنوان یک بازیگر کوچک منطقه ای چه نقشی در تامین امنیت منطقه دارد؟ برای پاسخ به این سوال ابتدا باید گفت که قطر به عنوان یکی از کوچکترین کشورهای حوزه خلیج فارس، فکرهای بزرگی در سر دارد، به طوری که همیشه به دنبال این است که خود را یکی از تاثیرگذار ترین کشورهای منطقه در تحولات جاری بنامد. در رابطه با امنیت قطر ذکر این نکته جالب توجه است که در میان کشورهای حوزه خلیج فارس، بر اساس شاخص صلح جهانی در سال 2013، قطر در رده نخست جای گرفته است و در بعد جهانی، جایگاه این کشور در جهان نیز 22 است.

اما همین قطر با دلارهای نفتی که در اختیار دارد، باعث ایجاد نا ثباتی امنیت در دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس، و کشورهای منطقه خاورمیانه شده است که به طور مثال می توان به بحرین که در رده 111 جهان است و سوریه که در رده ناامن ترین کشور جهان وجود دارد نام برد. با تمام این اوصاف که قطر به عنوان امن ترین کشور جهان قرار دارد، به عنوان پرتهدیدترین کشور جهان در بین ده کشور است که احتمال نا امنی در این کشور وجود دارد. در سال 2013 با کناره گیری شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی فرزندش تمیم بن حمد بن خلیفه آل ثانی به عنوان نهمین پادشاه قطر به قدرت رسید و سیاستهای پدر را در ایجاد ناامنی در کشورهای منطقه در پیش گرفته است. روندهای موجود به خصوص سیاست متناقض و مداخله گرایانه قطر در قبال تحولات جهان عرب به ویژه در قبال سوریه و عدم موفقیت مورد انتظار آنها در شکست حکومت سوریه و روی کارآمدن دولتی موافق در این کشور و در نتیجه گسترش حوزه نفوذ قطر، و همزمانی این موضوع با طرح تشکیل سازمانی شامل همه کشورهای منطقه در تامین امنیت خلیج فارس، این گمانه را تقویت می کند که عدم موفقیت قطر در دستیابی به سیاست های خود در سوریه و تاحدی مصر و شمال آفریقا، رهبران این کشور در تلاش هستند تا در ماجرایی دیگر حضور مستقیم داشته باشند و وجهه از دست رفته را اینبار با رویکردی امنیت ساز در خلیج فارس، ترمیم نمایند.



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1393/10/12 | 15:21 | نویسنده : مصطفی کریمی |

دلایل کمک های مالی کشورهای حوزه خلیج فارس به گروه های تروریستی

روح الله پورطالب/ کارشناس مسائل خاورمیانه

کمک های مالی کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای به گروه های تروریستی در منطقه برای ایجاد خاورمیانه بزرگ و تضعیف شیعیان منطقه است.

خبرگزاری بسیج: کمک های مالی به گروه های تروریستی از طرف کشورهای حوزه خلیج فارس به داعش و دیگر گروه های تروریستی در عراق و سوریه، باعث شد که وزارت امور خارجه آمریکا سرانجام پس از ماه ها سکوت اعلام نگرانی کند، البته این نگرانی از باب آن است که به گفته سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا اذعان می کند که ترس ما از این نکته است که کمک‌های مالی خصوصی (غیردولتی) از برخی کشورها بخصوص کشورهای حاشیه خلیج فارس به دست گروه‌های افراطی رسانده می‌شود. نکته جالب توجه این است که آمریکا بحث کمکهای غیر دولتی را بیان می کند، ولی ذکر این نکته جالب است که تا به حال در درگیری های سوریه همیشه کشورهای حوزه خلیج فارس از تروریستها حمایت می کنند اما امروز شاهد این هستیم که آمریکا بیان می کند که افراد غیر دولتی این حمایت ها را انجام می دهند.

تا به حال شاهد این بودیم که کشورهای حوزه خلیج فارس از گروه های تروریستی در منطقه حمایت مالی کرده اند، به طوری که چندی پیش روزنامه تایمز در گزارشی تأکید کرد: حامیان بخش خصوصی در کشورهای حوزه خلیج فارس، میلیون‌ها دلار را در حمایت از داعش صرف کرده و متعهد شده‌اند تا میلیون‌ها دلار دیگر را با هدف فتنه‌انگیزی و دامن زدن به بحران سوریه در اختیار تروریست‌ها قرار دهند.

درگزارش تایمز آمده بود که حامیان تروریست‌ها در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از اواخر سال 2011، کمک‌های زیادی را در اختیار تروریست ها قرار دادند ولی دولت‌های حوزه خلیج فارس این کمک‌ها را نادیده گرفتند.

حال با گذشت چند ماه از گزارش تایمز، این روزها وزارت امور خارجه آمریکا از حمایت مالی کشورهای حوزه خلیج فارس پرده برداشته است.

چندی پیش شورای امنیت سازمان ملل در قطعنامه ای در ممانعت از تامین مالی گروه های تروریستی در عراق و سوریه که 15 اوت (24 مرداد ماه) به تصویب رسید، هرگونه مبادله تجاری مستقیم و غیرمستقیم را با داعش و گروه ˈجبهه النصرهˈ محکوم و آن را در زمره حمایت مالی از تروریسم قرار داد. با این وجود کشورهای حاشیه خلیج فارس از طریق های مختلف از جمله افراد خصوصی و دولتی به کمک این گروه های تروریستی اقدام می کنند و شورای امنیت سازمان ملل در سکوت مطلق به سر می برد.

اما دلایلی که کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله قطر، عربستان و کویت به این گروه های تروریستی کمک مالی می کنند به شرح ذیل است:

کمک برای از بین بردن شیعیان در کشورهای سوریه و عراق

کمک برای ناکام ماندن طرح هلال شیعی در منطقه خاورمیانه

کمک برای از بین بردن مخالفان کشورهای حوزه خلیج فارس

کمک برای به قدرت رساندن وهابیت و سلفی گری در منطقه خاورمیانه

کمک برای به دست آوردن مناطق نفت خیز عراق برای گروهک تروریستی داعش

تلاش برای نابودی مقبره های امامان و پیامبران

کمک برای از بین بردن مناسبات ژئوپلیتیکی منطقه و بازگشت به طرح خاورمیانه بزرگ

تمام مواردی که ذکر شد از جمله دلایلی هستند که کشورهای حوزه خلیج فارس که اکثراً حکومت های سلفی و وهابی دارا می باشند، خواهان رسیدن به آنها هستند.

اما سوالی که پیش می آید چنین است، امروز کشوری مانند آمریکا که ترس خود را از حمایت کشورهای حوزه خلیج فارس بیان می کند، خود تا به حال کمک مالی به تروریستها در سوریه و عراق داشته است؟

چندی پیش دولت اوباما از کنگره آمریکا خواست که کمک‌های مالی به حجم۵۰۰ میلیون دلار را به منظور تجهیز و آموزش مخالفان بشار اسد تصویب کند. به گفته دولت آمریکا این کمک نیم میلیارد دلاری این امکان را به مردم سوریه خواهد که "از خود دفاع" کنند.

کیتلین هایدن، سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا در روز پنج‌شنبه (۲۶ ژوئن/۵ تیر) در توضیح این درخواست گفت که هدف از این کمک‌ها "تثبیت مناطقی است که در تصرف مخالفان" است.

با این وجود که دولت آمریکا خود کمک 500 میلیون دلاری برای کمک به مخالفان و تروریستها در نظر می گیرد، ترس از کمک مالی کشورهای حوزه خلیج فارس فقط منحرف کردن اذهان عمومی برای کارهای خود است. با این وجود حمایت از گروههای تروریستی چه از طریق آمریکا و چه از طریق دیگر کشورهای منطقه فقط برای نابود کردن شیعیان است و خواهان به وجود آمدن طرح خاورمیانه بزرگ هستند.



تاريخ : چهارشنبه 1393/10/10 | 15:20 | نویسنده : مصطفی کریمی |


انتشار کتاب خلیج فارس در منابع بین النهرینی، کتیبه کورش و داریوش بزرگ، یونانی و روم باستان
(با استناد به متون اصلی)

                  دکتر بهزاد معینی سام
                           جعفر جعفری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیباچه
در جغرافیا و نقشه شناسی، جاینام یا توپونیم به بررسی نام یک مکان، منطقه، یا شماری از بخشهای سطح زمین می پردازد و مطالعه علمی مکان ها، سرچشمه و معنی آنها را هم در برمی گیرد. نامگذاری هر مکان یا جاینامی به گذشته و پیشینه آن برمی گردد؛ یک جاینام می تواند از نام یک قوم یا قبیله ای هم گرفته شده باشد و حتی در گذر مهاجرت اقوام، نام مکان باستانی خود را بر جایگاهی نو گذاشته باشند. خلیج فارس از جمله جاینام هایی است که امروزه بحث هایی را در پی داشته است  و ما برآنیم تا آنجا که منابع قابل دسترس به ما اجازه می دهند، منابع بین النهرینی سومری، اکدی، بابلی کهن، آشوری، بابلی نو، را که با این دریا یا خلیج در ارتباط بوده اند و در متون شان به این ناحیه اشاره داشته اند، بررسی نماییم تا ببینیم تمدن های بین النهرین باستان در مکاتبات خود خلیج فارس را با چه نامی می خواندند. پس از تمدن های بین النهرینی باستان، به منشور کوروش بزرگ و کتیبه داریوش بزرگ و در آخر به متون اصلی نوشته های نویسندگان یونانی و رومی می پردازیم تا نام خلیج فارس را در سیر تاریخی خود در باستان ردیابی نماییم. از آنجا که موضوع ما، بررسی نام خلیج فارس در منابع دولت های بین النهرینی و نویسندگان باستانی است، نیاز است نگاهی گذرا به اهمیت    سوق الجیشی این ناحیه برای دولت های بین النهرین باستان داشته باشیم:

سرزمین بین النهرین در منطقه ای واقع است که به آن خاور نزدیک گویند. این منطقه را پنج ناحیه آبی دریای مدیترانه، دریای سیاه، دریای کاسپین، خلیج فارس و دریای سرخ در بر گرفته است . از هزاره سوم پ.م، یا کمی پیشتر، ناحیه دجله و فرات در بین النهرین شاهد خیزش دولت های سومریان، اکدیان، بابلیان و آشوریان و کلدانیان است . در نقشه زیر، جایگاه تمدن های بزرگ بین النهرینی و شهرهای آن که با خلیج فارس پیوستگی داشتند، به تصویر کشیده شده است.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1393/09/29 | 10:12 | نویسنده : مصطفی کریمی |
                  معرفی کتاب: ظهور و سقوط خاندان تنگستانی

                             به اهتمام سیدقاسم یاحسینی

 

كتابی كه با عنوان «ظهور و سقوط خاندان تنگستانی» تقدیم خوانندگانی علاقمند می‌شود ماحصل و فشرده دست كم نیم‌قرن مطالعه و پژوهش مورخانی چون «اسماعیل نوری‌زاده بوشهری»، «محمدحسین ركن‌زاده آدمیت» و خصوصاً شادروان «علی‌مراد فراشبندی» و همچنین حدود بیست سال تحقیقات دامنه‌دار و همه‌جانبه «سیدقاسم یاحسینی» است.

حدود سی سال قبل شادروان علی‌مراد فراشبندی كتابی با عنوان «خاندان تنگستانی» چاپ و منتشر كرد اما بنا به بیان نویسنده این اثر در چند جای كتاب، «فراشبندی» حدس و گمان‌های غلط‌ زده و از اسناد برداشت‌های اشتباه‌آمیزی كرده است. به همین خاطر در باب این خاندان بزرگ نیاز به تألیف رساله جدیدی ضروری به نظر می‌رسید.

در كتاب «ظهور و سقوط خاندان تنگستانی» نویسنده كوشیده است ضمن حفظ مطالب كتاب ارزشمند و مستند «خاندان تنگستانی» علاوه بر آن كه خطاهای تاریخی آن را اصلاح می‌كند، اسناد و تحلیل‌های جدیدی بر آن بیفزاید.

این مجموعه شامل دو بخش می‌شود. بخش اول آن شامل هفت فصل است كه به چگونگی ورود اعقاب خاندان تنگستانی، به منطقه «باركی» و شكل‌گیری جغرافیایی تاریخی تنگستان، ظهور سرسلسله‌ی خاندان تنگستانی در عصر افشاریه و زندیه، منازعات قدرت در منطقه، تاریخ خوانین خاندان تنگستانی از رئیس احمدشاه تا محمدخان تنگستانی (حدفاصل عصر افشار تا اواخر قاجار) پرداخته شده است.

در این بخش چند فصل به «باقرخان تنگستانی» و فرزندان و نوادگان او اختصاص داده شده و در ضمن آن فصول، درباره رویارویی مهم و تاریخی تنگستانی‌ها با هجوم و لشگركشی انگلیسی‌ها به بوشهر، به طور مفصل بحث شده است.

بخش دوم به زندگی، فعالیت‌های ژورنالیستی و سیاسی باقرخان تنگستانی اولین روزنامه‌نگار «تنگسیر» در عصر مشروطه اختصاص داده شده و نویسنده كوشیده بر پایه همه اسنادی كه در دست داشته، نگاهی نو و تازه به كارنامه فكری، ژورنالیستی و سیاسی وی داشته باشد.

در تنگستان، از توابع استان بوشهر، ظرف چند سد‌ه‌ اخیر خاندان‌های معروفی ظهور كردند كه بی‌گمان «خاندان تنگستانی» از معروف‌ترین، اثرگذارترین و مهم‌ترین خاندان‌ها نه تنها در منطقه تنگستان و بوشهر كه در جنوب ایران به شمار می‌روند. این خاندان در میان خود چهره‌های بزرگ و مبارزی پرورانده‌اند. شاید اولین فرد از این خاندان كه معروف شد «احمدشاه تنگستانی» بود كه معاصر با «نادرشاه افشار» و «كریم‌خان زند» بود. او به «خاندان زندیه» خدمات زیادی انجام داد. قصه باقرخان تنگستانی و فرزند شهیدش احمدخان تنگستانی نیز شهره آفاق است و كمتر كسی است كه تاریخ قاجار و خصوصاً نهضت مقاومت جنوب علیه بریتانیا را خوانده و دست كم نامی از این دو نشنیده باشد «همچنین محمد باقرخان تنگستانی، مدیر شجاع و مبارز و مشروطه‌طلب هفته‌نامه «ندای جنوب»، نیز از معروفیت خاصی برخوردار است. و نام او به طور جسته و گریخته در متون مربوط به مشروطه، جنگ جهانی اول، و خصوصاً مخالفت با قرارداد 1919 آمده است.



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1393/09/23 | 21:7 | نویسنده : مصطفی کریمی |