بررسی ابعاد مختلف خروج آمریکا از خلیج فارس

  روح‌الله پورطالب/ کارشناس ارشد مطالعات خاورمیانه / اندیشکده راهبردی تبیین

 

اولین دلیل خروج نیروهای آمریکایی از بحرین، بحث خروج نیروهای آمریکایی از بیشتر مناطق خاورمیانه می‌باشد، به‌طوری که در سال‌های گذشته بیش از 300 هزار نیروی آمریکایی از عراق به مناطق دیگر منتقل شده‌اند. دومین دلیل را می‌توان در بحث انقلاب مردم بحرین دانست، چراکه "نه" بزرگ مردم بحرین به انتخابات پارلمانی این کشور باعث شد که مقامات آمریکایی حضور نظامی خود در این کشور را تهدیدی برای آینده منطقه‌ای خود بدانند.

مقدمه

 

به لحاظ موقعیت ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی، خلیج‌فارس یکی از حساس‌ترین و مهم‌ترین مناطق جهان به شمار می‌رود. وجود منابع عظیم نفت و گاز در این منطقه و وابستگی کشورهای صنعتی جهان به این سوخت‌های فسیلی، خلیج‌فارس را به مهم‌ترین خلیج جهان تبدیل کرده است. وجود تنگه هرمز به‌عنوان محل ورود و خروج این سوخت‌های فسیلی که در دسترس دو کشور ایران و عمان است، این شاهراه عظیم را به استراتژیک‌ترین تنگه منطقه خاورمیانه و جهان تبدیل نموده است.

 

حضور نیروهای آمریکایی در خلیج‌فارس به خروج نیروهای انگلیسی که دو هم‌پیمان نظامی، سیاسی و امنیتی بزرگ در جهان محسوب می‌شود بازمی‌گردد. حضور ناوگان پنجم آمریکا در بحرین به ژوئیه ۱۹۹۵ در زمان پادشاهی «عیسی بن سلمان آل خلیفه» می‌رسد که از سال 1961 قبل از تأسیس دولت بحرین به امیری این منطقه رسیده بود.



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ | 9:46 | نویسنده : مصطفی کریمی |

قطر و آینده امنیت خلیج فارس

 روح الله پورطالب، کارشناس ارشد مرکز مطالعات خلیج فارس

 

قطر معتقد به تحکيم روابط با کشورهاى اسلامى و جهان سوم و عرب بوده و در صدر کشورهايى قرار دارد که بخشى از درآمد ملى خود را به حمايت و کمک از کشورهاى جهان سوم اختصاص مى‌دهند.

کشور امارات اولین دولتی بوده که توانسته بعد از هشداری که دستگاه جاسوسی عربی به سران امارات و دستگاه امنیتی آن کشور داده، موفق به کشف گروهک مذکور داخل خاک کشورش شود که در پی این عملیات افراد این هسته اعتراف کردند در پایگاه‌های نظامی در نزدیکی پایتخت قطر آموزش نظامی دیده بودند و سپس دستگیر و دارایی‌های نقدی آنها هم ضبط گردیده و این علاوه بر کارت‌های اعتباری بود که با اسامی نامعلوم از آنها کشف شده است.


مقدمه :

منطقه خلیج فارس به لحاظ موقعیت ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی از حساس ترین و مهم ترین مناطق جهان به شمار می رود. قرار داشتن منابع عظیم سوختهای فسیلی و نیز وابستگی کشورهای صنعتی و در حال توسعه به انرژی، به این منطقه اهمیت ویژه ای داده است. به همین دلیل، امنیت و آرامش خلیج فارس، اهمیت فوق العاده ای داشته و دارد. قدرت های فرامنطقه ای همواره تلاش داشته اند، چنین وانمود کنند که منطقه خلیج فارس در طول تاریخ ناامن بوده و هدف از حضور آن ها در این منطقه، تامین امنیت است. ولی تجربه های مختلف نشان داده که برقراری امنیت واقعی و پایدار تنها با همکاری کشورهای منطقه امکان پذیر است. هشت کشور، در حاشیه خلیج فارس قرار دارند و بیشترین تلاش ها و پیگیری ها برای برقراری امنیت منطقه ای در خلیج فارس، متعلق به ایران است.

خلیج فارس به عنوان یک مجموعه، برای تنظیم روابط امنیتی میان کشورهای عضو از یک سو و مقابله با تهدیدات و چالش های درون و برون منطقه ای از سوی دیگر، به یک سیستم امنیتی کارآمد نیازمند بوده و هست. بنابراین فارغ از هرگونه برداشت و ادراکی از سوی کشورهای عضو مجموعه، تعامل و همکاری آنها در چارچوب یک نظم امنیتی بیش از آنکه تابع اراده و خواست آنها باشد، برخاسته از یک ضرورت و نیاز مشترک خواهد بود. بر این اساس کشورهای این منطقه در یک سیستم امنیتی به هم پیوسته و به عنوان یک مجموعه، متاثر از وابستگی متقابل امنیتی میان همدیگر به سر می برند.

اما این سوال مطرح می شود که قطر به عنوان یک بازیگر کوچک منطقه ای چه نقشی در تامین امنیت منطقه دارد؟ برای پاسخ به این سوال ابتدا باید گفت که قطر به عنوان یکی از کوچکترین کشورهای حوزه خلیج فارس، فکرهای بزرگی در سر دارد، به طوری که همیشه به دنبال این است که خود را یکی از تاثیرگذار ترین کشورهای منطقه در تحولات جاری بنامد. در رابطه با امنیت قطر ذکر این نکته جالب توجه است که در میان کشورهای حوزه خلیج فارس، بر اساس شاخص صلح جهانی در سال 2013، قطر در رده نخست جای گرفته است و در بعد جهانی، جایگاه این کشور در جهان نیز 22 است.

اما همین قطر با دلارهای نفتی که در اختیار دارد، باعث ایجاد نا ثباتی امنیت در دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس، و کشورهای منطقه خاورمیانه شده است که به طور مثال می توان به بحرین که در رده 111 جهان است و سوریه که در رده ناامن ترین کشور جهان وجود دارد نام برد. با تمام این اوصاف که قطر به عنوان امن ترین کشور جهان قرار دارد، به عنوان پرتهدیدترین کشور جهان در بین ده کشور است که احتمال نا امنی در این کشور وجود دارد. در سال 2013 با کناره گیری شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی فرزندش تمیم بن حمد بن خلیفه آل ثانی به عنوان نهمین پادشاه قطر به قدرت رسید و سیاستهای پدر را در ایجاد ناامنی در کشورهای منطقه در پیش گرفته است. روندهای موجود به خصوص سیاست متناقض و مداخله گرایانه قطر در قبال تحولات جهان عرب به ویژه در قبال سوریه و عدم موفقیت مورد انتظار آنها در شکست حکومت سوریه و روی کارآمدن دولتی موافق در این کشور و در نتیجه گسترش حوزه نفوذ قطر، و همزمانی این موضوع با طرح تشکیل سازمانی شامل همه کشورهای منطقه در تامین امنیت خلیج فارس، این گمانه را تقویت می کند که عدم موفقیت قطر در دستیابی به سیاست های خود در سوریه و تاحدی مصر و شمال آفریقا، رهبران این کشور در تلاش هستند تا در ماجرایی دیگر حضور مستقیم داشته باشند و وجهه از دست رفته را اینبار با رویکردی امنیت ساز در خلیج فارس، ترمیم نمایند.



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۱۳۹۳/۱۰/۱۲ | 15:21 | نویسنده : مصطفی کریمی |

دلایل کمک های مالی کشورهای حوزه خلیج فارس به گروه های تروریستی

روح الله پورطالب/ کارشناس مسائل خاورمیانه

کمک های مالی کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای به گروه های تروریستی در منطقه برای ایجاد خاورمیانه بزرگ و تضعیف شیعیان منطقه است.

خبرگزاری بسیج: کمک های مالی به گروه های تروریستی از طرف کشورهای حوزه خلیج فارس به داعش و دیگر گروه های تروریستی در عراق و سوریه، باعث شد که وزارت امور خارجه آمریکا سرانجام پس از ماه ها سکوت اعلام نگرانی کند، البته این نگرانی از باب آن است که به گفته سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا اذعان می کند که ترس ما از این نکته است که کمک‌های مالی خصوصی (غیردولتی) از برخی کشورها بخصوص کشورهای حاشیه خلیج فارس به دست گروه‌های افراطی رسانده می‌شود. نکته جالب توجه این است که آمریکا بحث کمکهای غیر دولتی را بیان می کند، ولی ذکر این نکته جالب است که تا به حال در درگیری های سوریه همیشه کشورهای حوزه خلیج فارس از تروریستها حمایت می کنند اما امروز شاهد این هستیم که آمریکا بیان می کند که افراد غیر دولتی این حمایت ها را انجام می دهند.

تا به حال شاهد این بودیم که کشورهای حوزه خلیج فارس از گروه های تروریستی در منطقه حمایت مالی کرده اند، به طوری که چندی پیش روزنامه تایمز در گزارشی تأکید کرد: حامیان بخش خصوصی در کشورهای حوزه خلیج فارس، میلیون‌ها دلار را در حمایت از داعش صرف کرده و متعهد شده‌اند تا میلیون‌ها دلار دیگر را با هدف فتنه‌انگیزی و دامن زدن به بحران سوریه در اختیار تروریست‌ها قرار دهند.

درگزارش تایمز آمده بود که حامیان تروریست‌ها در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از اواخر سال 2011، کمک‌های زیادی را در اختیار تروریست ها قرار دادند ولی دولت‌های حوزه خلیج فارس این کمک‌ها را نادیده گرفتند.

حال با گذشت چند ماه از گزارش تایمز، این روزها وزارت امور خارجه آمریکا از حمایت مالی کشورهای حوزه خلیج فارس پرده برداشته است.

چندی پیش شورای امنیت سازمان ملل در قطعنامه ای در ممانعت از تامین مالی گروه های تروریستی در عراق و سوریه که 15 اوت (24 مرداد ماه) به تصویب رسید، هرگونه مبادله تجاری مستقیم و غیرمستقیم را با داعش و گروه ˈجبهه النصرهˈ محکوم و آن را در زمره حمایت مالی از تروریسم قرار داد. با این وجود کشورهای حاشیه خلیج فارس از طریق های مختلف از جمله افراد خصوصی و دولتی به کمک این گروه های تروریستی اقدام می کنند و شورای امنیت سازمان ملل در سکوت مطلق به سر می برد.

اما دلایلی که کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله قطر، عربستان و کویت به این گروه های تروریستی کمک مالی می کنند به شرح ذیل است:

کمک برای از بین بردن شیعیان در کشورهای سوریه و عراق

کمک برای ناکام ماندن طرح هلال شیعی در منطقه خاورمیانه

کمک برای از بین بردن مخالفان کشورهای حوزه خلیج فارس

کمک برای به قدرت رساندن وهابیت و سلفی گری در منطقه خاورمیانه

کمک برای به دست آوردن مناطق نفت خیز عراق برای گروهک تروریستی داعش

تلاش برای نابودی مقبره های امامان و پیامبران

کمک برای از بین بردن مناسبات ژئوپلیتیکی منطقه و بازگشت به طرح خاورمیانه بزرگ

تمام مواردی که ذکر شد از جمله دلایلی هستند که کشورهای حوزه خلیج فارس که اکثراً حکومت های سلفی و وهابی دارا می باشند، خواهان رسیدن به آنها هستند.

اما سوالی که پیش می آید چنین است، امروز کشوری مانند آمریکا که ترس خود را از حمایت کشورهای حوزه خلیج فارس بیان می کند، خود تا به حال کمک مالی به تروریستها در سوریه و عراق داشته است؟

چندی پیش دولت اوباما از کنگره آمریکا خواست که کمک‌های مالی به حجم۵۰۰ میلیون دلار را به منظور تجهیز و آموزش مخالفان بشار اسد تصویب کند. به گفته دولت آمریکا این کمک نیم میلیارد دلاری این امکان را به مردم سوریه خواهد که "از خود دفاع" کنند.

کیتلین هایدن، سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا در روز پنج‌شنبه (۲۶ ژوئن/۵ تیر) در توضیح این درخواست گفت که هدف از این کمک‌ها "تثبیت مناطقی است که در تصرف مخالفان" است.

با این وجود که دولت آمریکا خود کمک 500 میلیون دلاری برای کمک به مخالفان و تروریستها در نظر می گیرد، ترس از کمک مالی کشورهای حوزه خلیج فارس فقط منحرف کردن اذهان عمومی برای کارهای خود است. با این وجود حمایت از گروههای تروریستی چه از طریق آمریکا و چه از طریق دیگر کشورهای منطقه فقط برای نابود کردن شیعیان است و خواهان به وجود آمدن طرح خاورمیانه بزرگ هستند.



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۱۰ | 15:20 | نویسنده : مصطفی کریمی |
کارشکنی جدید کشورهای عربی/ فیفا نام خلیج‌فارس را حذف و از خلیج عمان استفاده کرد

فدراسیون جهانی فوتبال نام خلیج فارس را حذف کرد و در معرفی تیم‌های ایران و امارات به همسایگی با خلیج عمان اشاره کرده است.

خبرگزاری فارس: کارشکنی جدید کشورهای عربی/ فیفا نام خلیج‌فارس را حذف و از خلیج عمان استفاده کرد+عکس

به گزارش خبرگزاری فارس، فدراسیون جهانی فوتبال( فیفا) نام خلیج فارس را حذف کرد.

در شرایطی که فیفا نام خلیج فارس را به رسمیت شناخته بود و در نقشه و معرفی تیم های ایران و امارات به خلیج فارس اشاره کرده بود، به یکباره در اقدامی جدید نام خلیج فارس را حذف کرد.

بر این اساس فدراسیون جهانی فوتبال در قسمت معرفی تیم های ایران و امارات به همسایگی کشورمان و این کشور عربی با خلیج عمان اشاره کرده و نام خلیج فارس را حذف کرده است.

به نظر می رسد در این باره رایزنی و کارشکنی عرب ها جواب داده  و آن ها موفق شده اند نام خلیج همیشه فارس را حذف کنند.

در قسمت انتهایی این تصاویر نام خلیج عمان مشاهده می شود و نام خلیج فارس حذف شده است.

 



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۶ | 10:37 | نویسنده : مصطفی کریمی |
جعفر مرادی‌شهدادی پژوهشگر هرمزگانی و طراح ایده روز ملی خلیج فارس از رؤیت و جمع‌آوری اسنادی قابل توجه پیرامون حقانیت نام خلیج فارس در امارات خبر می‌دهد که در نوع خود قابل تامل است.

به گزارش فارس، حقانیت نام «خلیج فارس» امروزه برای اغلب ملل دنیا و به خصوص بسیاری از مورخین و پژوهشگران اثبات و چه بسا که در آثار و نوشته‌های خود نیز مورد استفاده قرار می‌دهند.

«مکیندر» جغرافیدان بریتانیایی، خلیج فارس و نواحی پیرامون آن را "قلب جهان" لقب می‌دهد. در واقع این جمله طلایی، نشان دهنده ارزش و اهمیت خلیج فارس در جهان بوده که متاسفانه همواره نگاه حریصانه و آزمندانه آمریکا و بریتانیا را به دنبال داشته است.

حذف یک نام کهن از کشوری که 62 برابر برخی از کشورها از جمله امارات متحده عربی سابقه تمدن و قدمت تاریخی داشته و دارای مرزهای مشخص بوده، امری محال و ناشدنی است.

متاسفانه اکنون تحریف نام خلیج فارس نسبت به دهه‌های گذشته با سرعت بیشتری توسط رسانه‌های خارجی، به خصوص رسانه‌های 22 کشور عربی در حال انجام است.

امید که برخی از کشورهای تحریف کننده نام خلیج فارس بدانند که هنوز هم اسناد و مدارکی در موزه‌ها، کتابخانه‌ها و دوایر دولتی آنان وجود دارد که نام زیبای خلیج فارس به وضوح در آن می‌درخشد و صد البته که خلیج فارس هرگز به سرنوشت دریای مکران دچار نخواهد شد.

موارد فوق، مهمترین بخش از گفته‌های جعفر مرادی شهدادی پژوهشگر هرمزگانی بوده که طی سال‌های گذشته همواره در مقالات، یادداشت‌ها و مصاحبه‌های وی به چشم می‌خورد.

جعفر مرادی شهدادی نویسنده و پژوهشگر حوزه خلیج فارس با تحقیق و پژوهش در کتابخانه‌ها و موزه‌های امارات متحده عربی توانسته به اسناد و مدارک جدیدی در خصوص حقانیت نام خلیج فارس دست یابد که ارزش و اعتبار آن غیر قابل کتمان است.

خبرگزاری فارس در گفت‌وگویی با این دانش آموخته تاریخ ایران، نظر وی را در خصوص چگونگی دست یابی به این اسناد مهم جویا شده که در پی می‌آید:



مرادی شهدادی

گفته می‌شود به اسناد و مدارک جدیدی در رابطه با خلیج فارس در یک کشور عربی دست یافته‌اید، این موضوع تا چه اندازه صحت دارد؟

بله کاملا صحت دارد، اسناد و مدارک جدیدی در رابطه با حقانیت نام خلیج فارس در یک کشور مدعی و جعل کننده‌ نام تاریخی وجود دارد که با استفاده از آن علاوه بر مستندسازی می‌توان دیگر ملل دنیا را نسبت به پیشینه نام خلیج فارس آگاه کرد، البته ما در ایران نیازی به اثبات این موضوع نداریم بلکه این کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و برخی موسسات غربی از جمله گوگل، ویکی پدیا، نشنال ژئوگرافیک هستند که به نظرم این اسناد را باید در اختیار آنان قرار داد.

مگر چه اسنادی هستند که فکر می‌کنید بر اساس آن می‌توان مدعیان و یا تحریف کنندگان از جمله مؤسسات و دانشنامه‌های عربی و غربی را نسبت به آن آگاه ساخت؟

اسناد مورد نظر شامل یک نقشه کاملا تاریخی از یک نقشه نگار اروپایی به همراه پنج اثر مکتوب از یک نویسنده مشهور عرب به نام «محمد مرسی عبدالله» است که تمامی این موارد، به صورت مستند بوده که احتمالا به زودی در اختیار وزارت امور خارجه نیز قرار می‌گیرد.
کتاب‌های موجود در کتابخانه دبی که در آنها تماما از واژه خلیج فارسی استفاده شده است






کمی از نقشه تاریخی مورد اشاره بگویید!

بله، نقشه مورد نظر که در موزه مردم شناسی دوبی نصب شده، نقشه‌ای کاملا تاریخی بوده که توسط یک جهانگرد و جغرافیدان فنلاندی به نام «آبراهام اٌرتلیوس»(Abraham ortelius)  در سال 1570 میلادی ترسیم شده که خلیج فارس را تحت عنوان «سینوس پرسیکوس» (sinvspersicvs) و با همین رسم الخط حروف بر روی نقشه نگاشته است.

آبراهام ارتلیوس

آیا این جغرافی نویس و نقشه نگار اروپایی در ترسیم نقشه مذکور مناطق خاصی را نشان داده؟

به طور کل این نقشه سرزمین پارس (ایران) و شبه جزیره عربستان را نشان می‌دهد که حتی پسکرانه‌های جنوبی خلیج فارس را جزو قلمرو ایران آن دوران به شمار آورده و در عکس‌هایی که از نقشه نیز تهیه شده به وضوح این موارد را می‌توان دید. اما آنچه که امروزه می‌توان به عنوان برگ برنده‌ای برای ما ایرانیان مطرح شود اینکه نقشه‌ای که در 443 سال پیش توسط یک نقشه نگار و جغرافیدانی طراحی شده که بسیاری وی را ابداع کننده اطلس‌های جغرافیایی امروزی می‌شناسند و مهمتر از همه اینکه این نقشه قدیمی هم اکنون در موزه کشوری نگهداری می‌شود که هر روز هزاران بار نام خلیج فارس را در وب سایت‌ها، منابع مکتوب و مکاتبات بین المللی خود جعل و تحریف می‌کند.
نقشه خلیج فارس اثر ابراهام ارتلیوس موجود در موزه مردم شناسی دبی





آیا نقشه‌ای که به آن اشاره کردید، در معرض دید عموم قرار داد؟ شرایط نگهداری از آن چگونه است؟

بله، نقشه تاریخی ارتلیوس مثل دیگر آثاری که در این موزه وجود دارد در معرض دید همگان قرار داشته و فقط به وسیله سیستم نظارت تصویر با زاویه‌های مختلف کنترل و رصد می‌شود.

اما نکته تاسفباری که باید به آن اشاره کنم در خصوص عدم توجه توریست‌های ایرانی به اینگونه آثار و نقشه‌های تاریخی است که بر خلاف اهمیت و ارزشی که دیگر توریست‌ها و جهانگردان اروپایی و آفریقایی به اینگونه آثار قائل هستند و بدون استثنا از اینگونه نقشه‌ها نیز بازدید می‌کنند، متاسفانه ایرانیانی را همانجا دیدم که بدون اطلاع از نام‌های تاریخی ارزشمند در این نقشه گرانبها که به حق حقانیت نام دریاهای پارس و کاسپین را فریاد می‌زند، به راحتی از کنار آن عبور می‌کنند!

از اسناد دیگر هم بگویید!

همانطور که در ابتدا گفتم پنج اثر مکتوب تحت عناوین تاریخچه امارات متحده عربی و روابط امارات با همسایگان در کتابخانه عمومی دبی وجود دارد که توسط «محمد مرسی عبدالله» نویسنده شهیر عرب بر اساس اسناد وزارت خارجه بریتانیا تدوین که البته در بیشتر صفحات آن به نام «الخلیج الفارسی» نیز اشاره شده است.

محتوای این کتاب‌ها بیشتر چه بوده و چه تاثیری می‌تواند در اثبات نام خلیج فارس داشته باشد؟

البته تا فراموش نکرده باید بگویم تعدادی از این کتاب‌ها توسط مرکز مطالعات عربی لندن و یک مورد نیز توسط انتشارات دارالقلم کویت بین سال‌های 1981 تا 1997 چاپ و منتشر شده‌ است.

محتوای این کتاب‌ها که اکنون تعدادی از آن در «کتابخانه عمومی دبی» نیز موجود است بیشتر در خصوص تاریخ امارات و روابط با همسایگان آن بوده اما نکته حائز اهمیت اینکه علاوه بر نام خلیج فارس، نام بیشتر بنادر و جزایر ایرانی نیز در صفحات آن به چشم می‌خورد و مهمتر از آن اینکه شاید جزو معدود منابع مکتوب در خصوص تاریخ امارات بوده که محققان و پژوهشگران عرب نیز می‌توانند نام ارزشمند خلیج فارس را رویت کرده و از اقدامات غیرمنطقی و غیرحرفه‌ای حکومت‌های خود در تحریف و جعل نام‌های جغرافیایی که ریشه تاریخی دارند آگاه شوند.

با توجه به قوانین موجود در کشور امارات، آیا پژوهشگران با ملیتی دیگر هم می‌توانند به چنین کتاب‌هایی دسترسی داشته باشند؟

در خصوص استفاده افراد غیر عضو در این کتابخانه و دسترسی به کتب، شاید برای افراد غیر عضو آنهم اگر طرف ایرانی باشد کمی دشوار است اما اینکه چگونه حقیر توانستم به معدود منابع خلیج فارس با توجه به وجود هزاران آثار مکتوب در این کتابخانه دست یابم باید بگویم که اگر همکاری صادقانه و بی‌دریغ چند تن از شهروندان اماراتی ایرانی‌الاصل نبود شاید دست یافتن به چنین منابعی کمی دشوار به نظر می‌رسید.
مرادی شهدادی در کتابخانه عمومی دوبی


از آنجا که شما در بحث نامگذاری روز ملی خلیج فارس در تقویم ملی نیز سهیم بودید، چقدر این پیشینه، شما را در دستیابی به چنین اسنادی مصمم و ترغیب کرد؟

هر چند که این پیشینه بی تأثیر نبوده اما برای کسی که دانش آموخته تاریخ ایران است و مقالات، یادداشت‌ها و حتی پایان نامه خود را با موضوع خلیج فارس انتخاب کرده یقیناً پژوهش در حوزه خلیج فارس نه تنها جزو علایق او، که با زندگیش نیز عجین شده و پیوند خورده است. البته این نکته را هم اضافه کنم که نقش و تاثیرگذاری برخی از اساتید گروه تاریخ دانشگاه‌های آزاد داراب و خلیج فارس بوشهر هم در انجام این رسالت غیرقابل کتمان است.

در پایان چه پیشنهادی در راستای حفظ نام خلیج فارس دارید؟

پیشنهادهای متعددی به ذهنم خطور می‌کند، اما شاید مهمترین آن برنامه‌ریزی منسجم و دقیق جهت ارائه نقشه‌ها، اسناد و متون تاریخی خلیج فارس در همایش‌ها، جشنواره‌ها و نمایشگاه‌های معتبر بین‌المللی نیاز اساسی است، چرا که ما در داخل کشور، هیچ فرد، قوم یا گروهی نداریم که با نام خلیج فارس مشکلی داشته باشد، پس بنابراین باید فعالیت‌های این‌چنینی را در برون از مرزهای ایران متمرکز کنیم.

انتشار یک روزنامه فرامنطقه‌ای به نام «Persian gulf»که توسط بخش غیردولتی بتوان آن را همزمان در کشورهای مهم دنیا از جمله خاورمیانه چاپ و منتشر کرد از دیگر پیشنهادات خواهد بود.

پیشنهاد سوم نیز همانطور که بارها در مقالات و یادداشت‌های خود نیز به آن اشاره کرده و شاید دوستانی دیگر هم با حقیر، هم رای بوده «ابداع جایزه بین‌المللی خلیج فارس» است که اگر حمایت مردمی را به دنبال داشته باشد قطعا می‌تواند در سطح نوبل و یا اسکار مطرح شود.



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۲۷ | 16:17 | نویسنده : مصطفی کریمی |

جعفر مرادی شهدادی ارائه‌دهنده ایده روز ملی خلیج فارس که امروز با خبرنگار فارس در بندرعباس گفت‌وگو می‌کرد در خصوص چگونگی ارائه ایده نامگذاری روز ملی خلیج فارس و درج در تقویم رسمی ایران گفت: ایده نامگذاری روز ملی خلیج فارس برای نخستین مرتبه پس از واقعه تحریف نام خلیج فارس از سوی موسسه آمریکایی نشنال جئوگرافی، در نیمه اول دیماه سال 1383 به پیوست چهار طرح دیگر، توسط اینجانب پیشنهاد و طی نامه‌ای رسمی از سوی «درازگیسو» استاندار وقت هرمزگان به معاونت سیاسی وزارت کشور (به شماره ثبت 114851) و اداره کل خلیج فارس وزارت امور خارجه ارسال و در 21 دیماه 1383 نیز در نشریه «سفیر جنوب» چاپ و منتشر گردید و پس از آن طی پروسه زمانی حدودا پنج ماهه، نهایتاً در اواخر دولت خاتمی توسط شورای فرهنگ عمومی کشور تصویب و سرانجام مورد تایید شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز قرار گرفت که تمامی مدارک مستند و مستدل در این خصوص موجود است.

این پژوهشگر هرمزگانی در پاسخ به این سؤال خبرنگار فارس در خصوص هویت گروه تخریب‌گر که اخیراً در سایت «ویکی پدیا» و دیگر وبلاگ‌های وابسته به آنان به تحریف روز ملی خلیج فارس پرداخته، افزود: گروه مذکور که در عرصه وب، چندان هم ناشناخته نیستند، توسط یکی از عوامل خود در موسسه‌ای در لندن و ایجاد ارتباط و لابی با برخی از مدیران «ویکی پدیا» سعی در تحریف چگونگی نامگذاری روز ملی خلیج فارس به نفع گروه خود داشته و حتی پیشنهاد دهنده هرمزگانی آن نیز که تاکنون در جشنواره‌ها و همایش‌های ملی و بین‌المللی دارای مقالات متعدد بوده و نشان‌ها و سند افتخاراتش را از سوی برخی از مقامات از جمله معاون رئیس جمهور، رئیس اسبق سازمان ملی جوانان، وزرای فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت‌های نهم و دهم و دیگر نهادها و مؤسسات دریافت داشته به طور مستقیم مورد توهین قرار داده‌اند.

مدیر مسئول نشریه آوای خلیج فارس با اشاره به لزوم نظارت بیشتر دستگاه‌های نظارتی بر برخی سایت‌ها و وبلاگ‌های هتاک‌گر گفت: البته همانطور که تمام نشریات زیر ذره‌بین هیئت نظارت قرار دارند، انتظار است که بر سایت‌ها و وبلاگ‌ها نیز به ویژه آنهایی که تخریب‌گر هستند، نظارت بیشتری صورت گرفته و در صورت ضرورت برخوردی قاطعانه انجام گیرد.

مرادی شهدادی «ویکی پدیا» را در عین سودمندی، تفرقه‌برانگیز دانست و ادامه داد: سایت‌هایی همچون ویکی پدیا که به عنوان یک دانشنامه به اصطلاح آزاد در عرصه جهانی فعالیت  داشته و حتی با ارائه مقالات متعدد در حوزه‌های مختلف می‌تواند خدمات شایسته‌ای را نیز به کاربران و دیگر افراد ارائه دهد اما متاسفانه در بیشتر موارد در ویرایش مقالات یا افراد را به جان هم انداخته یا با مقالات یا مباحثی که با نظرات و عقاید مدیرانش در تضاد بوده و یا به ضرر آنان نگارش و یا ویرایش شود، انحصاری برخورد کرده و حتی تمام مراحل ویرایش و ثبت را به نفع خود «وتو» می‌کنند به طوری‌ که گاها ناجوانمردانه آن را مسدود کرده و اجازه هیچگونه مشارکتی را به دیگر ایرانیان نخواهند داد.

این پژوهشگر هرمزگانی در پایان اضافه کرد: هر چند که در وطن دوستی برخی از مدیران بخش فارسی سایت ویکی‌پدیا تردیدی نیست، اما در برخی موارد همچون مقاله چگونگی نامگذاری روز ملی خلیج فارس، سوءاستفاده‌ها و تحریفاتی صورت گرفت که لازم است نخبگان و وطن دوستان در این مقطع حساس، اجازه ندهند که گروهی با ادعای کذب و لابی‌گری و رانت در برخی مؤسسات داخل و یا خارج از کشور، این روز ملی را در راستای منافع خود مصادره کنند، چرا که به عقیده من روز ملی خلیج فارس به عنوان نماد هویت ملی ایران در جهان مطرح بوده و متعلق به تمام ایرانیان و میهن دوستان است.



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۲۶ | 14:14 | نویسنده : مصطفی کریمی |
نویسنده مصری در یادداشتی برای فارس، بررسی کرد
کشورهای عربی خلیج ‌فارس و فرصتی جدید در بازنگری روابط با ایران

آغاز دوره ریاست جمهوری «حسن روحانی» به باور بسیاری از کارشناسان فرصت بسیار خوبی است تا بسیاری از کشورهای منطقه‌ و غربی در سیاست‌های خصمانه خود در قبال جمهوری اسلامی ایران تجدید نظر کنند زیرا تاکنون منفعتی برای آنها نداشته است.

خبرگزاری فارس: کشورهای عربی خلیج ‌فارس و فرصتی جدید در بازنگری روابط با ایران

 به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در قاهره، «احمد عبده طرابیک»، نویسنده و تحلیلگر امور سیاسی مصری در بر این باور است، انتخاب «حسن روحانی» به ریاست جمهوری ایران فرصتی جدید برای کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به وجود می‌آورد تا در روابط خود با جمهوری اسلامی ایران تجدید نظر کنند و مرحله جدیدی را از رابطه با تهران را آغاز کنند.

اروپایی‌ها بدنبال روابط نزدیک‌تر با ایران

طرابیک در این ارتباط می‌نویسد: سوگند «حسن روحانی» رئیس جمهور منتخب جمهوری اسلامی ایران نوعی خوش‌بینی در جهان غرب به ویژه کشورهای اروپایی ایجاد کرد به گونه‌ای که اکثر مقامات کشورهای اروپایی تمایل خود جهت همکاری و برقراری روابط نزدیک‌تر با ایران در دوره رئیس جمهور جدید منتخب اعلام کرده و بعد از پیروزی وی در انتخاباتی که 14 ژوئن گذشته برگزار شد، پیام‌های تبریک خود را به حسن روحانی ارسال کردند.

استقبال این مسئولان و مقامات اروپایی در واقع بازتاب بحران حاکم بر این کشورها در دوره فترت و رکوردی را نمایان می‌سازد که میان جمهوری ایران و کشورهای اروپایی حکمفرما بود. چرا که کشورهای اروپایی به دنبال اعمال تحریم‌های خود بر ایران و محروم کردن خود از همکاری با یکی از بزرگترین منابع اقتصاد در منطقه خاورمیانه، در حالی‌که با بحران‌های اقتصادی سنگین و شدیدی نیز مواجه هستند، خسته شده و به ستوه آمده‌اند.

 به نظر می‌رسد که مقامات اروپایی هم اکنون بیش از هر زمان دیگری از اینکه مجری تمایلات و خواسته‌های آمریکا بوده‌اند، پشیمان هستند. به ویژه آنکه بسیاری از این خواسته‌ها سراشیبی فروپاشی و سقوط اقتصادی سوق داده است.

اعراب خلیج فارس هنوز در خندق آمریکا قرار دارند

در سواحل جنوبی خلیج فارس، کشورهای نفتخیز عربی همچنان در خندق آمریکا قرار دارند و جمهوری اسلامی ایران را در دشمنی با آمریکا و رژیم صهیونیستی همراهی می‌کنند، بدون اینکه به این نکته توجه داشته باشند که جهان مالامال از کینه‌توزی و دشمنی علیه غرب و صهیونیست‌ها شده و تنها خود را با این دروغ اسرائیل قانع می‌کنند که خطر ایران برای امنیت و ثبات کشورهایشان بیشتر و سهمگین‌تر از خطر آمریکایی و رژیم صهونیستی علیه آنهاست.

همچنین این کشورها به این موضوع توجه ندارند که دشمنی آمریکا و رژیم صهیونیستی با اسلام کینه‌ای دیرینه و تاریخی است و آنها به دنبال کوچکترین فرصت هستند تا کشورهای اسلامی و حکومت‌های عربی را یکی پس از دیگری سرنگون کنند.



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۰۳ | 15:18 | نویسنده : مصطفی کریمی |
Farsi یا Persian ؟
ظرف چند سال اخیر کاربرد صفت Farsi به جای Persian در زبان انگلیسی (در صورت اشاره به "زبان فارسی") متداول شده است. این کاربرد از روی حسن نیت و ظاهرا از میان ایرانیان مقیم ایالات متحده آغاز شده است. اما خاستگاه آن و نیت اولیه ای که در پس آن بوده است فاقد اهمیت است. مهم آن است که خیری از این بابت عاید ما فارسی زبانان نشده است. برعکس، اوضاعی پدید آمده است که برای اعتبار زبان و فرهنگ ایران و سایر ملل فارسی زبان زیانبخش است.
ما فارسی زبانان گاه ترکیبات غریبی از این گونه به زبان انگلیسی در پیش می گذاریم:
BBC Persian Section broadcast this item of news in its Farsi transmission
یا:
Farsi speakers form the majority of students taking the GCSE Persian examination
هر انگیسی زبانی که چندان مطلع نباشد با خواندن این گونه جملات تصور خواهد کرد که سخن از دو زبان مختلف در میان است!
در زبان انگلیسی واژه Persian دارای مفاهیم عمیق فرهنگی و تاریخی است. از جمله می توان به ترکیباتی مانند Persian Empire و Classical Persian Literature اشاره کرد. این مهم نیست که آیا امپراطوری پارس خوب بود یا بد بود؛ مراد صرفا اشاره به وزن و اهمیت تاریخی است. بعلاوه در ترجمه های انگلیسی تورات (عهد عتیق) هم به اسم "پرشیا" و هم به صفت "پرشن" بر می خوریم. سازمانهای معتبری مانند بی بی سی، صدای آمریکا، و دانشگاههای کیمبریج، لندن، آکسفورد و غیره با اشاره به زبان فارسی واژه "پرشن" را به کار می برند. در ذهن یک شخص عادی انگلیسی زبان، واژه "فارسی" ممکن است نام زبان فلان کشور ناشناخته یا نوپا را تداعی کند. این که زبانی در زبانهای دیگر به نامهای دیگرگونه ای خوانده شود به هیچ وجه غریب نیست. آنچه در نزد آلمانی زبانان Deutsch است در نزد انگلیسی زبانان German است و در نزد فرانسوی زبانان .Allemand
یک نکته دیگر در خور توجه آن است که ما تأکید می کنیم که خلیج فارس خلیج فارس است و نه خلیج عربی.. اما اکنون که کشور ایران در خارج به همان نام ایران معروف است، چنانچه زبانش هم در خارج به جای Persian (یا معادلهای آن) به "فارسی" معروف باشد، با اتکاء به چه چیزی می توان، مثلا در زبان انگلیسی، آن خلیج را Persian Gulf خواند؟
در زبان فرانسه دلیل دیگری هم برای اجتناب از کلمه "فارسی" موجود است: همان کلمه با املاء دیگری (farci) معنای "دلمه" را می رساند.
اینها بعضی از دلایلی است که ما را وا می دارد که از هم میهنانمان و بعلاوه از هر آن کس که ایران را دوست می دارد درخواست کنیم که در گفته ها و نوشته هایشان به زبانهایی غیر از فارسی، زبان ایران را فارسی نخوانند بلکهPersian, Persan (ne), Persisch, … بنامند.



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۹ | 12:20 | نویسنده : مصطفی کریمی |
دفاع ايرانيان از هويت فرهنگي و تاريخي، مطابق عرف و حقوق بين الملل است.
تخريب نام كهن خليج فارس نژادپرستي، ناشي از بحران هويت و برخلاف کنوانسيونهاي بين المللي است.

مقالات نژادپرستانه رسانه‌هاي گروهي بعضي كشورهاي عربي در ماههاي اخير يكبار ديگر خصوصيات عصر جاهلي در شبه جزيره عربي و عصر اموي در دوره اسلامي را زنده كرده است
 بعضي سياسيون ونويسندگان مغرض در طول نيم قرن اخير همواره ايرانيان را با الفاظ وخصوصياتي كه صفت ذاتي وشايسته خود آنان است خطاب قرار داده اند و از تعصب فارسي و قوم گرايي فارسي سخن بميان آورده اند. تناقض گويي‌ها و مغلطه گويي‌هاي تعصب آميز بعضي تحليلگران عرب انسان را به ياد توصيف‌هاي کتاب عابد الجابري در خصوص نقد عقل عربي و کاستي‌هاي آن مي‌اندازدکه معتقد است عقلانيت و عربيت با هم نمي‌تواند يکجا جمع شوند.

از يکسو مي‌گويند ايرانيان (به طورکلي) بدليل تعصب فارسي بر حفظ نام خليج فارس اصرار غير عقلاني وکور دارنداز سوي ديگر مي‌گويند 45درصد مردم ايران تحت ستم 55درصد فارسها هستند!!. اگر اين ادعا درست است چگونه خود در گفتگوهاي تلويزيوني اذعان داريد که همه ايرانيان با تعصب از نام خليج فارس دفاع مي‌کنند(العربيه -ادموندقريب).

رهبران اتحاديه عرب که با مصادره و تفسير غلط از «آيه کنتم خير امت» که اشاره به اهل البيت دارد(و گرنه عربيت را اشد کفرا دانسته است) نژادپرستي را آرم خود قرار داده است با بهانه واهي تهديد حاکميت وسيادت بحرين از سوي يک مقام ايراني در اسفند ماه گذشته، جنجالي را ايجاد کردند که در تاريخ اين اتحاديه يک نقطه سياه ديگر باقي خواهد ماند. سيادت و مرزهاي شناخته شده بين المللي بحرين را حقوق بين الملل و نظام نوين بين المللي تضمين مي‌کند. اتحاديه عرب اگر توانايي حفظ سيادت از مرزهاي يک عضو جامعه بين الملل را مي‌داشت مرزهاو حاکميت کويت،فلسطين،سومالي و صحراي غربي را حفاظت مي‌کرد. گويي اينگونه رهبران عربي هنوزبه آن بلوغ فکري نرسيده اند که ميان نقل يک رويداد تاريخي با طرح ادعاي ارضي تفاوت و تمايز قائل شوند. بيان رويداد تاريخي را توسعه طلبي و خدشه دار کردن سيادت يک کشور مستقل بين المللي ناميدندوبا گزافه گويي توهم آميز ايرانيان را متجاوز به حقوق همسايگان ناميدند.

در حالي كه براي اولين بار مجله العربي (کويت) 1958 در شماره دوم خود با استناد به كتاب" حبابهاي طلايي خليج ع.ربي رودريك اوون يهودي كارگزار بريتانيا در خليج فارس خواستار تغيير نام خليج فارس شده بود و اتحاديه عرب در تاريخ 13 اوت 1963 و در 11 دسامبر 1964 نيز کنفرانس حقوقدانان عرب تغيير نام را تصويب كرده بود اما از آنجا كه روزنامه‌ها و مجلات عربي مستقل و حتي الاهرام همچنان عبارت تاريخي خليج فارس را بكار مي‌بردند. قومچي‌هاي نژادگرا براي اينكه توطئه استعماري تغيير نام خليج فارس را در ميان توده‌هاي مردم مقبول سازند دريك ترفند مکارانه پس ازشكست جنگ 1967،خليج فارس را اصطلاحي صهيونيستي!! ناميدند و سرمايه‌هاي زيادي را صرف تغيير اين نام كردند.اما با وجود اين همه توطئه هرگز موفق به تغيير اين نام در کشورهاي غير عربي نشدند.
برخلاف ادعاهاي كذب آنان، ايرانيان قوم گرايي را بکلي مردود مي‌دانندزيرا ايران از کهن ترين زمانها سرزمين اقوام متعددبوده است و علي رغم اينكه با توطئه تغيير نام خليج فارس بخشي از هويت ايراني‌ها در معرض توهين و خدشه قرار گرفته بود 50 سال سكوت كردند بطوريکه حساسيت در مقابل تغيير نام خليج فارس قبل از انقلاب اسلامي فقط در سطح عده‌اي اندك وجود داشت ودر تاريخ 17 ديماه 1354 بدنبال تاسيس «خبرگزاري خليج عربي!» ايران واکنش نشان دادو وزارت اطلاعات و جهانگردي يك کتاب که مطالب 32 كتاب كهن عربي را در توصيف بحر فارس بيان مي‌كرد(جواد مشکور)و وزارت خارجه و موسسه سحاب نيزمشترکا يك اطلس نقشه‌هاي كهن را منتشر نمودکه برد آن فقط در يک سطح محدودزماني بود.

بعد از انقلاب اسلامي نيز حتي با اينكه اوج حملات رسانه‌اي عربي عليه ايران بودو همه مرتجعين عرب مشوق وپشتيبان قادسيه صدام بودند، مقامات ايراني در خصوص نام خليج فارس حساسيتي نداشتند. اينجانب در سال 1380 با بررسي كتابها، روزنامه ها، مجلات و اطلسهاي كتابخانه‌هاي قاهره و اداره ملي اسناد مصرو اسكندريه بسياري از مقاله‌هاي ضد ايراني سالهاي جنگ ايران و عراق را مطالعه کردم و گزارشي نگران كننده را از وضعيت تخريب نام خليج فارس حتي در كتابها، نقشه‌ها و اطلسهاي غير عربي كه ويژه جهان عرب چاپ شده بود، تهيه و به همراه راهكارهايي به بسياري از مسئولين ارايه نمودم ولي بدون استثنا با بي تفاوتي آنها روبرو شدم و آنها اعتقاد داشتند اين بحث ممکن است بوي ناسيوناليستي!و باستان گرايي! بدهد بنابراين مخالف ورود به آن هستند و حتي روزنامه‌ها حاضر به انتشارپژوهش مربوطه اينجانب نبودندو هيچ نهاد و موسسه دولتي، نيمه دولتي و غير دولتي نيز تمايلي به چاپ کتابم نشان نداد تا اينكه سرانجام روزنامه همشهري از 16تا 29 مهر ماه 81 با حذف مطالبي که مي‌توانست به قباي برادران عرب همسايه بر بخورد آن را منتشر نمود سايت بازتاب نيز در روشنگري در اين خصوص پيشتاز بود و زنگها را به صدا درآورد.
البته پژوهش به صورت آنلاين منتشر شد و کپي گران حرفه‌اي مطالب آن را کپي و در روزنامه‌ها و مجلات داخلي با نام خود منتشر نمودند و وزراي خارجه سابق و بعضي مقامات ديگر نيز در کنفرانسهاي خليج فارس اين پژوهش ناقابل را بنام مبارکشان مزين فرمودند!


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۱۳۹۲/۰۳/۱۷ | 9:24 | نویسنده : مصطفی کریمی |
نقش "سرچارلزبرگریف" و "عبدالکریم قاسم" در تغییر نام خلیج فارس

اشاره قرآن به دریای پارس

 مشاور پژوهشی دانشگاه ملل در تشریح آغاز ماجرای تغییر نام خلیج فارس گفت: "سرچارلزبرگریف" و "عبدالکریم قاسم" اولین کسانی بودند که تغییر نام خلیج فارس را مطرح کردند.


 پیروز مجتهد زاده بعدازظهر سه شنبه در جمع خبرنگاران با بیان اینکه بنده خلیج فارس شناسی را از سال ۱۳۴۹ آغاز کردم و سفرهای زیادی به این منطقه داشته و درگیر مطالعات و پژوهشهای زیادی بودم، بیان داشت: عمرم در راه تحقیق و پژوهش بر روی خلیج فارس سپری شد و از مجموع ۳۵ کتابی که منتشر کرده ام ۱۲جلد کتاب به زبان فارسی مربوط به خلیج فارس است.

وی عنوان کرد: عنوان آخرین کتابم نیز "خلیج فارس کهن تر از تاریخ" به زبان فارسی هم اکنون زیر چاپ است، کتابی در ایالات متحده آمریکا با عنوان "جزایر ایرانی خلیج فارس، تنب و ابوموسی" به زبان انگلیسی نیز زیر چاپ دارم.

وی در بیان اینکه دنیا زا سال 1950 به دنبال تغییر نام خلیج فارس است، خاطرنشان کرد: اولین کسی که این فکر را مطرح کرد "سرچارلزبرگریف" بود. این شخص مقیم سیاسی دولت بریتانیا در خلیج فارس بود، سرچارلز به دولت بریتانیا پیشنهاد داد اکنون که توانسته ایم مردم خلیج فارس را عربی کنیم بهتر است اسم خلیج فارس را هم تغییر بدهیم،اما دولت انگلیس با این پیشنهاد موافقت نکرد تا درگیری های جدیدی به وجود نیاید.

مجتهدزاده اضافه کرد: تا اینکه در سال ۱۹۵۹ "عبدالکریم قاسم" در عراق کودتا کرد و به دنبال رهبری بر دنیای عرب بود و اولین کاری که توانست انجام دهد این بود که خلیج فارس را خلیج عربی کند، اما این شخص به دلیل کشتار مردم مورد تنفر دنیای عرب قرار گرفت و مورد توجه قرار نگرفت.

این استاد دانشگاه تهران افزود: در سال ۱۹۶۲"جمال عبدالناصر" در مصر از کلمه خلیج عربی استفاده کرد. آثار و نوشته های زیادی از عبدالناصر در مورد خلیج فارس داریم. ولی این یک بازی سیاسی بود که هدف صدمه زدن به ایران نبود بلکه سیاست، یک رقابت عربی –عربی بود و بحث رهبری دنیای عرب بود.

شکست چند صد میلیاردی پروژه تغییر نام خلیج فارس

وی تصریح کرد: در سال ۱۹۶۸ صدام حسین کودتا کرد و فشار زیادی برای این تغییرنام گذاشت. هر سال صدها میلیون دلار خرج کرد که اسم جعلی به کار ببرند ولی نتوانست. در واقع هدف آن رقابت با مصر برای رهبری دنیای عرب بود. منتها سعی می کرد که ایران را با دنیای عرب درگیر کند و نوع تبلیغات صدام حسین با بقیه افراد قبلی فرق می کرد و جنبه نژاد پرستی و ضد ایرانی داشت و جنبه عرب برتر از فارس را مطرح می کرد.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۴ | 10:27 | نویسنده : مصطفی کریمی |

پیروز مجتهدزاده:

تمامی توطئه‌ها علیه نام خلیج فارس با شکست مواجه شده‌است

بندرعباس - خبرگزاری مهر: محقق و پژوهشگر خلیج فارس گفت: تمامی توطئه‌ها علیه نام خلیج فارس با شکست مواجه و خلیج فارس به یکی از عوامل وحدت ایرانیان تبدیل شده است.

به گزارش خبرنگار مهر، پیروز مجتهدزاده پیش از ظهر سه‌شنبه در آئین اختتامیه سومین جشنواره بین‌المللی فرهنگی هنری خلیج فارس که در بندرعباس برگزار شد، اظهار داشت: با وجود اینکه برخی افراد و کشورهای حوزه خلیج فارس میلیاردها دلار برای تغییر نام خلیج فارس خرج کرده و تلاش‌های بسیاری را در این راستا انجام دادند اما امروز شاهد هستیم که هیچ کدام از تلاش‌های آنان به نتیجه نرسیده است.

وی ادامه داد: خوشبختانه این گونه اقدامات نتیجه عکس داشت و موضوع خلیج فارس همبستگی ملی جدیدی را میان ایرانیان ایجاد کرد.

این استاد برجسته دانشگاه افزود: مناسبت روز ملی خلیج فارس، شور و حرارت بسیاری را در میان مردم ایران ایجاد کرده که این چنین همبستگی ملی در میان ایرانیان کم نظیر بوده است.

مجتهدزاده تصریح کرد: باید از این توان ایجاد شده و همبستگی اقوام مختلف ایرانی در راستای پاسداری از نام و هویت خلیج فارس بهره برد.

وی در پایان خاطرنشان کرد: تمامی توطئه‌ها علیه نام خلیج فارس با شکست مواجه شده و خلیج فارس به یکی از عوامل وحدت ایرانیان تبدیل شده است.



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۲ | 10:23 | نویسنده : مصطفی کریمی |


به گزارش آی‌پرس، نشریه لوپوآن در خلال گزارشی به قلم «آن سوفی ژن»، بر شواهد تاریخی نام خلیج فارس تاکید کرده است.

به نوشته این نشریه، «این نام برای اولین بار در آغاز پنجمین قرن پیش از میلاد مسیح، توسط داریوش کبیر مورد استفاده قرار گرفته است. زمانی که پادشاه ایران، این حوزه آبی را «دریایی که از سرزمین پارس می‌رود»، نامید. در همان دوره، برخی از نویسندگان یونانی هم به این اصطلاح ارجاع می‌دادند. پس از آن «دریای پارس» یا «خلیج فارس»، نام‌هایی هستند که بسیاری از اندیشمندان رومی آن را به کار بردند. از قرن ۹ تا قرن ۱۸ بعد از میلاد، تاریخ‌دان‌ها، جهانگردان و جغرافی‌دان‌های عصر اسلامی که بیشتر آنها به زبان عربی می‌نوشتند، از این اصطلاح استفاده کردند. این روند تا قرن بیستم ادامه یافت.»

بر اساس این گزارش که نسخه‌ای از ترجمه آن در سایت «ایران در جهان» منتشر شده است، «اما این نامگذاری در دهه شصت میلادی با گسترش ملی‌گرایی عرب تغییر می‌کند و وجه تسمیه دیگری متولد می‌شود: خلیج ع‌رب‌ی. از قضا عاملی که انگیزه این تصمیم‌گیری شد، حمایت شاه ایران از اسرائیل به خصوص در دوران جنگ اعراب ـ اسرائیل در ۱۹۷۳ است.موقعیتی کاملا متفاوت با امروز. در حال حاضر، نگرانی از تهدید یک ایران اسلامی با بمب اتمی‌اش، پادشاهان عرب را با اسرائیل در یک جبهه قرار می‌دهد و غرب را علیه تهران بر می‌انگیزد.»

این گزارش می‌افزاید: «برای توجیه نام جدید، دبیر کل شورای همکاری خلیج فارس در سال ۲۰۱۰ می‌گوید که نام‌گذاری محدوده آبی خلیج فارس بی‌اهمیت شمردن تاریخ است. طبق گفته او «حضور عرب‌ها در این منطقه به بیش از ۳۰۰۰ سال پیش برمی‌گردد.» در نزاع مذهبی هزاره، عرب‌های سنی در یک جنگ سرد واقعی با همسایگان شیعه‌شان، حمایت بیشتر غرب را به نفع خود جلب می‌کنند.»

در ادامه گزارش، نویسنده نشان می‌دهد که چگونه علی‌رغم برتری تاریخی ایرانیان، غربی‌ها طرف کشور کوچک و غیردموکراتیکی چون امارات عربی متحده را می‌گیرند که « اولین انتخاباتش را، آن هم به شیوه رای‌گیری غیرمستقیم، در سال ۲۰۰۶ برگزار کرد.»

لوپوآن در بخش دیگری نوشته: «بعد از ۲۰۰۴، نشریه آمریکایی نشنال ژئوگرافیکدر پی انتشار اطلس جهان، که داخل پرانتز و با حروف کوچک، کلمات «خلیج ع‌رب‌ی» را زیر اسم «خلیج فارس» نوشته بود، خشم تهران را برانگیخت. در ژوئن ۲۰۰۶، هفته‌نامه انگلیسی اکونومیست حتی از این هم فراتر رفت و وجه تسمیه تاریخی را با کلمه «خلیج» جایگزین کرد. به همین ترتیب، رسانه‌های غربی دیگر که از جانبداری از هر یک از این دو جریان سر باز می‌زنند، به‌نوبه خود از «خلیج ع‌رب‌ی ـ فارسی» صحبت می‌کنند. در سال ۲۰۱۰، ایالات متحده نیز پای خود را به ماجرا باز می‌کند. نیروی دریایی آمریکادر یک بخشنامه رسمی از پرسنل خود می‌خواهد که به طور گسترده از عنوان «خلیج عربی» استفاده کنند.»

لوپوآن اذعان کرده است که با این‌حال، سازمان ملل نیز قضیه را بررسی کرده و در گزارش کارشناسان در مورد نام‌های جغرافیایی که در سال ۲۰۰۶صادر شد، سازمال ملل متحد، وجه تسمیه «خلیج فارس» را به‌عنوان استاندارد قانونی بین‌المللی می‌پذیرد.

گزارش لوپوآن که البته بخش‌های دیگری هم دارد، در واقع نشان‌گر آن است که حمایت از نام جعلی برای خلیج فارس، تابع منطق سیاست – قدرت است. غرب با توجه به منافع خود در کشورهای عربی خلیج فارس، به حمایت از اسمی پرداخته که به قول نویسنده گزارش، سابقه آن تنها به قرن بیستم باز می‌گردد.

این نشانگر اوج بی‌اخلاقی در سیاست‌های بلوک غرب است که حتی تاریخ را هم برای منافعش تحریف می‌کند و از تغییر نام‌های جغرافیایی هم ابایی ندارد.



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۱/۲۰ | 13:57 | نویسنده : مصطفی کریمی |

اشتباه راهبردی مسئولین در دفاع از نام خلیج فارس

                                                                     روزبه پارساپور


نظر به تحریف گسترده‌ و درازمدتی که از سوی رسانه‌های عربی و غربی در مورد نام خلیج فارس می‌شد و باتوجه به حقانیت و کاربرد مستمر تاریخی این نام در همه زبانها و زمانها و تاکید سازمان ملل متحده بر ضرورت بکار گیری نام خلیج فارس، در جهت مقابله با تحریف گران و یادآوری اهمیت پاسداری و صیانت از این نام کهن - اساتید و پژوهشگران خلیج فارس این میراث گران بها اقدامات خود را از سال ۱۳۸۰ در دفاع از آن یکپارچه تر و منسجم تر کردند و راهکارهای حفاظت از نام خلیج فارس را در جلسات و سمینارهای متعدد به اطلاع مقامات رسمی کشور رساندند.

 با توجه به بررسی اسناد در رابطه با نام گذاری و مکاتبات پرونده مربوطه در ریاست جمهوری و ادارات سه گانه وزارت امور خارجه و گروه مستند ساز "مستندنام خلیج فارس" (شبکه ۱) و به گواهی کمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی و همچنین تاکیدات مولف کتاب اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان دکتر محمد عجم و پرفسور کاوه فرخ، محمد علاء و پرفسور پیروز مجتهدزاده، دولت پس از ملاحظه اراده قاطع عمومی جامعه و حرکت اعتراضی عمومی در آبان ۱۳۸۳ مردم و وبلاگ نویسان نسبت به مجله نشنال جئوگرافی حاضر به اقدام عملی شد و پس از جلسات متعدد برای بررسی عوارض مثبت و منفی، سرانجام 10 اردیبهشت با تصویب‌ شورای‌ عالی‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ به عنوان روز ملی‌ خلیج‌ فارس به‌ تقویم‌ ایران‌ اضافه‌ شد.

شورای‌ عالی‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ با توجه‌ به‌ هدف‌ قراردادن‌ هویت‌ فرهنگی‌ و تاریخی‌ ملت‌ ایران‌ از سوی‌ ایادی‌ استكبار جهانی‌ به‌ خصوص‌ برخی‌ از كشورهای‌ همسایه‌ روباه پیر استعماگر و تلاش‌ آنان‌ برای‌ تحریف‌ نام‌ تاریخی‌ خلیج‌ فارس، به‌ پیشنهاد شورای‌ فرهنگ‌ عمومی‌ روز اخراج‌ پرتغالی‌ها از تنگه‌ هرمز و قیام مردم جنوب علیه استعمار انگلیس را به‌ عنوان‌ روز ملی‌ خلیج‌ فارس‌ نامگذاری‌ كرد. ملت ایران و به ویژه دانشجویان و پژوهشگران علاقمندان به مسائل خلیج فارس این اقدام بزرگ فرهنگی را به فال نیک گرفتند و در انتظار مقابله عملی با این اقدام غیراخلاقی رسانه های منطقه و فرامنطقه و همچنین گسترش نام خلیج فارس در عرصه بین المللی نشستند. اما متاسفانه پس از گذشت چندین سال از این نامگذاری ملی در کشور، سیاست گذاری کلان دولت در روز ملی خلیج فارس به غلط پایه گذاشته شد و مسئله فرعی به مسئله اصلی این روز تبدیل شد. اما مسئله اصلی و مسئله فرعی خلیج فارس چیست و چرا به اشتباه سیاست کلان کشور در این خصوص اتخاذ گردید؟


مسئله اصلی خلیج فارس:

مسئله و مشکل اصلی در حوزه خلیج فارس تغییر این نام در عرصه بین المللی، به چالش کشیدن امنیت و ثبات منطقه ای پیرامون جمهوری اسلامی ایران، مخدوش کردن هویت ایرانی خلیج فارس در عرصه بین المللی و مقابله با قدرت نرم ایران در عرصه جهانی است.

دولتهای عربی، قوم گرایان، سلفی ها و گروههای تندروی وهابی منطقه با پرداخت هزینه‌های سنگین تغییر نام خلیج فارس را بطور جدی و بی سر و صدا دنبال می‌کنند و در طرف دیگر این ماجرا رسانه های بین المللی وابسته به دولتهای استعمارگر هستند که در همسویی با دولتهای سلفی عرب منطقه از هیچ تلاشی دریغ نورزیده و از واژه های مجعولی همچون "خلیج ع/ر/ب/ی" یا "خلیج" یا "خلیج بصره" به جای نام حقیقی "خلیج فارس" استفاده میکنند و صلح، ثبات و امنیت منطقه را به چالش میشکند.

برخی از این خبرگزارها، اطلسها و رسانه های بیگانه که به صورت روزانه و مستمر از عبارات جعلی استفاده میکنند به شرح زیر هستند: خبرگزاری سی ان ان آمریکا، بی بی سی عربی و انگلیسی، الجزیره قطر، یورونیوز ترک، العربیه، الاهرام، الشرق الاوسط، تایمز یونیون، آسوشیتد پرس، فاکس نیوز، اینتر فاکس، رویترز، اطلس تایمز انگلیس، بیوک اطلس ترکیه، اطلس کالینز استرالیا.

به همین دلیل است که طبق آخرین آمار دولتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (بخش رسانه های دیجیتال) روزانه بیش از 6000 بار نام خلیج فارس در رسانه ها و مطبوعات بین المللی جعل میشود و دور از انتظار نیست که طی چند سال آینده کمتر کسی نام خلیج فارس را بشنود. این نتیجه سیاستگذاری غلط مسئولین کشور در دفاع از نام خلیج فارس و فراموش کردن اصل موضوع و پرداختن به فرع است.

مسئله فرعی خلیج فارس:

مسئله فرعی خلیج فارس همان برگزاری مراسمهای متعدد گرامیداشت روز خلیج فارس است که هر سال به صورت فراگیر در سطح داخلی و استانی در اردیبهشت ماه هر سال به آن پرداخته می شود و هر سال با هزینه های گزافی و با گستردگی بیشتری در شهرهای مختلف کشور انجام میگیرد.

بدون تردید گرامیداشت نام خلیج فارس در ایران اقدامی پسندیده است و موجب تقویت انسجام ملی و هویت تاریخی مردم ایران خواهد شد ولی این امر ثانویه است و نباید فراموش شود که در ایران هیچ کس بر استفاده از نامی غیر از خلیج فارس مبادرت نورزیده است و اصولا گرامیداشت این روز تنها برای یادآوری دلاورهای های مردم جنوب در پاداشت مرزهای جنوب کشور و اخراج استعمار انگلیس از این منطقه اهمیت دارد و نه در مقابله با موضوع اولیه که همانا سیاست بین المللی مقابله با جعل نام خلیج فارس و هویت ایرانی و تاریخی خلیج فارس.

برگزاری مراسم های متعدد، همزمان و موازی کاری برخی نهادهای دولتی در اجرای مراسمهای روز ملی خلیج فارس در شهرها و نهادهای مختلف نه تنها تاثیرگذاری بین المللی ندارد بلکه زمینه را برای ورود افراد غیرمسئول و غیرعلمی که در جستجوی منافع شخصی خود از بیت المال ملت ایران هستند در عرصه مطالعات علمی خلیج فارس باز کرده است و سودجویانی از این مراسمها، سخنرانیها، جشنها، ضیافتها و گردهمای ها برای رسیدن به منافع شخصی خود بهره میگیرند و در نتیجه خروجی این مراسمها هیچ منفعتی برای صیانت از نام خلیج فارس در عرصه بین المللی که اصلی ترین علت نامگذاری این روز و وظیفه فعلی ما بشمار میرود حاصل نمیشود.

حل مسئله:

ضروری است مسئولین جمهوری اسلامی ایران به ویژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت امور خارجه که متولی صیانت از نام خلیج فارس هستند با تغییر سیاست فعلی روز ملی خلیج فارس از رویکرد داخلی به رویکرد بین المللی زمینه مقابله عملی با جعل نام خلیج فارس و احیای نفوذ فرهنگی و تاریخی ایران در سطح جهان را زنده کند.

ایران میتواند با تاکید بر اسناد بیشمار سازمانهای بین المللی، نقشه های و قراردادهای رسمی، کنوانسیونها، اعتراف روشنفکران و حقوقدانان و جغرافی دانان عربی و غربی، دلایل جغرافیایی، ژئوپلتیکی، ژئواستراتژیکی ایران، اکثریت جمعیت موثر، مرزهای تاریخی ایران بزرگ، مکاتبات رسمی دولتها و حمایت واقعی از مراکز خلیج فارس شناسی و دادن امکانات مناسب به این مراکز جهت مقابله علمی با این هجمه بین المللی بستر مناسب را فراهم سازد.

متاسفانه این یک واقعیت است که دولتهای عرب منطقه علیرغم فقدان جمعیت کافی، عدم پشتوانه و مشروعیت ملی، عدم عمق استراتژیک، فقدان اسناد و نقشه و مدارک معتبر بین المللی در اثبات نام جعلی خلیج ع/ر/ب/ی تنها با درآمدهای کلان نفتی و همسویی با آمریکا توانسته اند در بسیاری از مطبوعات و رسانه های معتبر جهانی نفوذ کنند و در مقابل ما با امکانات وسیع و اسناد و مدارک معتبر جهانی نتوانسته ایم با یک سیستم مدیریتی مناسب با این هجمه بین المللی مقابله مفید کنیم.

کارشناسان مطالعات استراتژیک خاورمیانه بر این باورند که در چند سال آینده عرب ها در میان انبوه جمعیت غیر بومی و مهاجر گم خواهند شد و این فرصت بزرگی برای کشور و ملت ایران بشمار میرود تا از همه ظرفیتهای خود برای مدیریت خاورمیانه بهره بگیرد.

جالب توجه است که هندی های مقیم قطر، امارات، کویت، بحرین و عمان از بومیان عرب بیشتر هستند! بومیان قطر تنها 15 درصد ساکنان آن را تشکیل می دهد. چگونه چنین هویتهایی می توانند به عنوان کشور ملت و هویت ملی قومی تعبیر شوند. خلیج فارس در دوره هایی از تاریخ و حتی در دوره فتحعلی شاه (طبق قرارداد مجمل 1809و مفصل1812) یک دریای ایرانی بوده و انگلیسی ها برای استقرار در هر منطقه از سواحل از ایران رخصت (مجوز) می گرفتند.

هم اکنون ایران 1800 کیلومتر از 3300 کیلومتر سواحل منطقه استراتژیک و نفت خیز خلیج فارس را به تنهایی در اختیار خود دارد ولی به دلیل فقدان مدیریت راهبردی و علمی و عدم حمایت از مراکز خلیج فارس شناسی داخلی نتوانسته است از این میراث ارزشمند ملی به خوبی صیانت کند. همانگونه که نتوانستیم 30 جزیره موجود ایرانی در خلیج فارس را در مسائل صنعتی گردشگری و مسکونی فعال کنیم.

لذا پس رسیدن به اهداف اصلی صیانت از نام خلیج فارس در عرصیه بین المللی میتوان با رویکرد داخلی را نیز رونق داد و اقدام به برگزاری همایشها و جشنهای متعدد خلیج فارس نمود و حتی با ساختن تندیس های خلیج فارس در میادن اصلی هرشهر نام و خاطره این پهنه ارزشمند کشورمان را زنده نگهداریم.


  مرکز پژوهش های دریای پارس



تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۰۱/۱۷ | 11:5 | نویسنده : مصطفی کریمی |

 به گزارش پايگاه اطلاع رساني مركز گردشگري علمي - فرهنگي دانشجويان ايران(istta)  به نقل از ايسنا عمده‌ترین دغدغه کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در پهنه آبی خلیج‌فارس، همواره مساله امنیت بوده است. در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، انگلیس امنیت سنتی را که از پیش ایجاد کرده بود، همچنان حفظ کرد. در آغاز دهه 1970 و با خروج انگلیس، آمریکا با اجرای راهبرد دو ستونی مبتنی بر آموزه‌های نیکسون، نظم امنیتی منطقه‌ای را شکل داد. در سالهای پایانی این دهه، تحولاتی در منطقه به‌وقوع پیوست که ساختارهای این نظام را از بین برد. در اوایل دهه 1980 یک نظم امنیتی جدید در قالب شورای همکاری خلیج‌فارس بین کشورهای حاشیه جنوبی این منطقه به‌وجود آمد؛ نظامی که ناکارآمدی آن نیز با حمله عراق به کویت در سال1990، تهاجم نیروهای ائتلاف به عراق در سال1991 و حمله آمریکا به عراق در سال2003 جلوه‌گر شد.

تثبیت ناامنی

پس از آغاز این ناکارآمدی و درپی فروپاشی پیمان ورشو و نظام جهانی دوقطبی در آغاز دهه 1990، مفهوم امنیت در منطقه خلیج‌فارس نیز به‌گونه‌ای غیرقابل تصور دگرگون شد. به‌واقع نظام جهانی با تضعیف جهان دوقطبی و یکجانبه‌گرایی آمریکا در قالب نظم هژمونیک در منطقه خلیج‌فارس، ساختار جدیدی به‌خود گرفته است؛ ساختاری که در آن آمریکا سیاست مهار دوگانه را جایگزین سیاست سنتی خود یعنی ترویج موازنه قوا کرده است. در چنین فرآیندی، حضور نظامی کشورهای فرامنطقه‌ای برای تثبیت امنیت منطقه‌ای کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس توجیه شده است.




ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۱۲ | 11:29 | نویسنده : مصطفی کریمی |

ریشه های اختلاف در خلیج فارس

 ریشه های اختلاف در خلیج فارس
نویسنده: مهدی شهسوار

گفت و گو با پروفسور زادنوسکی، استاد دانشگاه ورشو


حوزه خلیج فارس تا قبل از ورود استعمارگران اروپایی منحصرا در قلمرو ایران قرار داشت و تنها همسایه آن امپراتوری عثمانی بود که سیاست نگاه به اروپای این امپراتوی باعث بی توجهی عمثانی به منطقه خلیج فارس می شد. با ورود انگلیس به منطقه، ماهیت تجاری خلیج فارس تغییر پیدا کرد. جنگ جهانی اول به تجزیه امپراتوری پروفسور یژی زادنوسکی، استاد دانشگاه ورشو و رئیس موسسه مطالعاتی شرقی و مدیترانه آکادمی علوم لهستان که دارای سوابق علمی در مطالعه اسناد تاریخی خلیج فارس است. گفت و گویی داشتیم که در ادامه از نظرتان می گذرد. بدیهی است که نظرات ایشان به طور کامل با دیدگاه ایرانی نسبت به مالکیت تاریخی و مسلم ایران بر این جزایر انطباق ندارد.

ریشه واهی اعراب مخصوصا امارات در مورد مالکیت جزایر سه گانه ایران (بوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک) را در چه می دانید؟ این ادعاها از کجا منشا می گیرد؟

خلیج فارس که همیشه محل رقابت کشورهای بزرگ بوده است. برای اولین بار در قرن شانزدهم پرتغالی ها و به دنبال آن هلندی ها در قرن هفدهم، پا به منطقه گذاشتند و به نوعی قصد داشتند با ایران باب مراودات تجاری را باز کنند. در سال 1776 انگلیسی ها هند را اشغال کردند و در کنار آن تلاش کردند تا در مناطق اطراف، نفوذ پیدا کنند تا کشورهای دیگر قدرت دست اندازی بر هند را نداشته باشند. این گونه بود که ماهیت خلیج فارس تغییر پیدا کرد و نقش تجاری و اقتصادی آن به نقشی سیاسی تبدیل شد چون انگلیسی ها می خواستند تمام راه هایی را که به هند منتهی می شود، کنترل کنند و دراین میان خلیج فارس کوتاه ترین راه بود. انگلیسی ها به خاطر اینکه نفوذشان را در منطقه افزایش داده و کنترل بیشتری بر منطقه داشته باشند، کمپانی ها را در مناطقی مانند کویت، بوشهر، منامه و مسقط دایر کردند و با شیوخ منطقه قراردادهایی امضا کردند که اولین آنها قرارداد با شیخ بحرین در سال 1817 بود. هدف اول این قراردادها، کاهش نفوذ رقبای انگلستان در منطقه بود. بر اساس این قراردادها، شیخ های منطقه با هیچ یک از کشورهای دیگر اروپایی در خصوص مسائل منطقه همکاری نمی کردند چرا که انگلیسی ها می خواستند مطمئن شوند که کشورهای دیگر مانند فرانسه، ایتالیا یا آلمان که رقبای آنها بودند، نخواهند توانست وارد خلیج فارس شوند. در مقابل، انگلستان نیز متعهد می شود که در برابر خطرات و حملات احتمالی به این کشورها کمک کند. یکی از شیخ نشین هایی که چنین قراردادی را امضا کرد، شیخ نشین بحرین بود که با قبول قرارداد، طرف انگلیسی متعهد شد از دخالت دیگر کشورها مخصوصاً ایران در مسائل این شیخ نشین، جلوگیری کند و این را می توان اولین موضع انگلیس در برابر ایران در خصوص بحرین محسوب کرد اما در مورد جزایر سه گانه بوموسی، تنب بزرگ و کوچک، هیچ گونه موضوعی مطرح نشده بود چرا که این جزایر عاری از سکنه بودند و به خاطر موقعیت آب و هوایی، بحث حاکمیت بر آنها آن موقع مطرح نبود و تنها بعضی ازماهیگیران آن هم به صورت فصلی بر این جزایر می رفتند. در شرایط آن زمان، حتی گاهی عرب ها به برخی دیگر از مناطقی که متعلق به ایران بوده هم وارد می شدند چون منطقه باز بوده و هیچ محدودیتی برای ورود و خروج در این رابطه وجود نداشته است. تا جنگ جهانی اول، شیخ نشین های عرب متعلق به امپراتوری عثمانی بودند و تمامی این مسائل بعد از جنگ جهانی اول با سقوط امپراتوری عثمانی به وجود آمد و همزمان با سقوط عثمانی، بحث مرزها مطرح شد و تا آن موقع کشوری به نام عربستان سعودی وجود نداشت و مرزهای قطر و امارات هم مشخص نبود.




ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۸ | 11:23 | نویسنده : مصطفی کریمی |

گرچه از چندی پیش نام خلیج فارس (Persian Gulf) روی نقشه‎های سرویس های مختلف گوگل از جمله گوگل مپز (maps.google.com) پدیدار شده است اما نام جعلی این خلیج همیشه فارس نیز با حروف کوچکتر و داخل پرانتز در زیر عنوان خلیج فارس نمایان می‎شود.





تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۵ | 20:50 | نویسنده : مصطفی کریمی |

در آستانه سالگرد ۴۱سالگی امارات تصاویری از قبل و بعد از این شیخ نشین عرب منتشر شده است...
 خبرگزاری عربین بیزنس در آستانه سالگرد ۴۱ سالگی امارات تصاویری از قبل و بعد از بازسازی دوبی منتشر کرده است. یکی از این عکس ها توسط یک عکاس ۲۹ ساله ایرانی به نام اسد عزیزی گرفته شده است که تمام سال های زندگی خود رو در دوبی گذرانده است.

جاده شیخ زاید:


جاده ای که شهر را به ابوظبی و جبل علی وصل می کند، بزرگراهی هشت بانده که در دو طرف آن، آسمان خراش های فراوانی مشاهده می شوند.



برج العرب:


برج العرب هتلی مجلل در دوبی، امارات متحده عربی است. ساختمان آن ۳۲۱ متر ارتفاع دارد و در جزیره‌ای مصنوعی ۲۸۰ متر از خشکی بنا شده‌است. کوچک‌ترین اتاق هتل ۱۶۹ و بزرگ‌ترین اتاق آن ۷۸۰ متر مربع مساحت دارند.




ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۵ | 12:44 | نویسنده : مصطفی کریمی |


دوازدهم شهريور سالگرد شهادت رئيسعلي دلواري رهبر قيام مبارزين مسلمان تنگستاني عليه نيروهاي اشغالگر و متجاوز انگليسي در آخرين سالهاي قرن گذشته خورشيدي است . تنگستان منطقه‌اي كوهستاني در جنوب شرقي بوشهر است‌ و از جنوب دشتستان بوشهر تا ساحل دريا امتداد دارد. شهرستان تنگستان شامل تنگستان شمالي به مركزيت «اهرم‌» و تنگستان ساحلي به مركزيت «دلوار» است‌.
«دلوار» زادگاه و محل فرمانروايي «رئيسعلي دلواري‌» فرزند رئيس محمد است كه در كشاكش جنگ اول جهاني و در حمله انگليسي‌ها به بوشهر، رشادت بسياري از خود نشان داد و به شهادت رسيد.
نظاميان انگليسي پس از آن كه در 17 مرداد 1294 بوشهر را اشغال كردند، در 22 همين ماه‌، با چندين ناو جنگي و صدها سرباز هندي وانگليسي به منطقه تنگستان يورش بردند.
مردم مبارز جنوب ايران طي دو قرن اخير چندين بار با استعمارگران درگير شده‌اند، اما قيام «رئيسعلي دلواري‌» در خلال جنگ اول جهاني نقطه عطفي در مبارزات مردم جنوب به شمار مي‌رود.
دلواري، 1260ش‌. در روستاي «دلوار» متولد شد. دوران كودكي را در زادگاهش و با فراگرفتن فنون رزمي‌، اسب سواري‌، تيراندازي، و آموختن قرآن و ادبيات فارسي سپري و در تيراندازي مهارت خاصي كسب كرد. با آغاز انقلاب مشروطه ـ 1285 ش. ـ رئيسعلي در حالي كه بيش از 25 سال نداشت‌، از جمله پيشگامان مشروطه در جنوب ايران بود. به همين دليل در دوران ديكتاتوري محمدعلي شاه قاجار عليه حكومت وي در جنوب دست به اسلحه برد ودر 1288 ش. توانست به كمك تفنگچي‌هاي خود، بوشهر را از سلطه عمال محمدعلي شاه آزاد سازد. با تصرف گمرك بوشهر كه در اجاره انگليسي‌ها بود، نيروهاي اين كشور به دخالت نظامي در منطقه پرداختند و جنگ و گريزي آغاز شد كه تا سالهاي جنگ اول جهاني ادامه يافت‌. در كشاكش جنگ‌، با وقوع انقلاب بلشويكي و خروج نظاميان روسي از ايران،انگليسي‌ها تعرضات خود را به سمت شمال گسترش دادند. در همين حال تنگستاني‌ها نيز به حملات خود عليه انگليسي‌ها شدت بخشيدند. در يكي از شبيخون‌ها ـ 21 تير 1294 ـ دو ژنرال بلندپايه انگليسي همراه با دهها سرباز انگليسي و هندي جان خود را از دست دادند. با وقوع اين حادثه نيروهاي انگليسي در 17 مرداد 1294 شبانه بوشهر را اشغال كردند و در 22 همين ماه به روستاي «دلوار» مركز تنگستان ساحلي يورش بردند. آنان در اين حمله بامقاومت زيادي روبرو نشدند، زيرا روستا خالي از سكنه شده بود. انگليسي‌ها نيز به ويران ساختن خانه‌هاي مردم و قطع نخل‌ها پرداختند. تنگستاني‌ها پس از اين رويداد، غالباً روزها آرامش خود را حفظ مي‌كردند و شبها به نيروهاي انگليسي شبيخون مي‌زدند و با هر شبيخون تلفات سنگين انساني به اين نيروها وارد مي‌آوردند. در جريان يكي از اين حملات رئيسعلي دلواري در 12 شهريور 1294 از پشت سر هدف گلوله يكي از همراهان خائنش قرار گرفت و به شهادت رسيد، اما نهضتي كه او درجنوب ايران به راه انداخت تا سالها مايه وحشت انگليسي‌ها بود.

روحش شاد و یادش گرامی باد.



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۳ | 22:9 | نویسنده : مصطفی کریمی |

اعراب منطقه روی تاریخ ایران برج می‌سازند
واپسين بازمانده‌های بافت تاریخی بندرعباس هم غزل خداحافظی با این شهر کهن را خواندند. اهالی بندرعباس می‌گویند که چند سالی است، اعرابی که از کشورهای كرانه‌ي خلیج فارس به این بندر آمدند، یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های ساخت و ساز در این شهر را انجام می‌دهند. با اين روند، بندرعباس چندگامي بيش تا پاک شدن از همه‌ي آن خانه‌های دیرینه ندارد.

 برج‌ها عربده‌کشان از دل زمین بیرون می‌آیند و تاریخ در بندرعباس بلعیده می‌شود. سال‌هاست که شهر از زیر تیغ بلدوزها در امان نمانده و هر روز بیشتر از روز پيش با خود بیگانه می‌‌‎شود.
 به گزارش ميراث خبر اهالی بندرعباس می‌گویند که بیشتر این ساخت و سازها را اعراب انجام می‌دهند، اعرابی که از کشورهای كرانه‌ي خلیج فارس به بندرعباس آمدند. ديده‌ها هم گویای این است که این روند با سودآوری که دارد، بیشتر از سوی سرمایه‌گذاران عربی انجام می‌شود.

 بافت تاریخی بندرعباس دارد از  واپسين بازمانده‌های تاریخش تهی می‌شود و نتیجه‌اش نابودي تاریخ در بندرعباس است. معماری، فرهنگ و سبک زندگی‌اي که در این شهر تاریخی جریان داشت و مي‌بايست از نسلي به نسل ديگر سپرده مي‌شد، رو به نابودي است. با کمک همسایگان خلیج‌فارس این انتقال فرهنگ و هویت سرانجام در دهه‌های ٨٠ و ٩٠ متوقف شده‌است، آن‌ هم معماری و فرهنگ شهری که ریشه در تاریخ دارد.
 
 
 
در زمان فرمانروایی داریوش بزرگ (در سال‌هاي 586 و 522 پیش از میلاد)، فرمانده سلیاکوس به فرمان داریوش بزرگ از بندرعباس با کشتی به اکتشاف اقیانوس هند و دریای سرخ پرداخت. در زمانی که اسکندر، به ايران يورش آورد، بندرعباس با نام هُرمیرزاد (Hormirzad) شناخته می‌شد.البته این شهر در جاي كنوني‌اش نبود و شهر کوچکی در راه بندرعباس ـ میناب بود و مرکزیت اصلی بیشتر با جزیره‌ي هرمز بود.

در سال ١٦٢٢ میلادی شاه عباس توانست با کمک انگلیسی‌ها و توانمندی سردار ایرانی، امام قلی‌خان، دست پرتغالی‌ها را از این بندر کوتاه کند. به افتخار این پیروزی نام بندر گمبرون به بندر عباس دگرگون شد. در بخش‌بندي‌هاي كنوني کشوری شهر بندرعباس مرکز استان هرمزگان و یکی از مهم‌ترین مركزهاي راهبردی و بازرگانی ایران در كنار خلیج فارس و دریای عمان است.
 
 


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۰۳ | 10:59 | نویسنده : مصطفی کریمی |

نام «خلیج فارس» روی سنگ قبر نظامیان آمریکایی !‌


بحث تغییر نام خلیج فارس اگرچه مدام از سوی شیخ نشین‌های عرب دنبال می‌شود اما حمایت‌های آمریکا در این خصوص قابل کتمان نیست. اما این پشتیبانی‌ها از سوی آمریکا در حالی رخ می‌دهد که بر روی سنگ قبر برخی نظامیانی کشته شده آمریکایی، نام  Persian Gulf حک شده است! این یعنی آمریکا قبل از این‌که بخواهد اقدام مستقیم و یا غیرمستقیمی در خصوص تغییر نام خلیج فارس داشته باشد، ابتدا باید سنگ قبر برخی از نظامیان خود را تغییر دهد!


عکس‌های زیر به خوبی این مسئله را نشان می‌دهد.

سروان چالز فرانک نظامی آمریکایی که در ویتنام و خلیج فارس خدمت کرده در ۱۱ سپتامبر در ساختمان پنتاگون کشته شده است.
نام «خلیج فارس» روی سنگ قبر نظامیان آمریکایی !‌ + عکس
نام «خلیج فارس» روی سنگ قبر نظامیان آمریکایی !‌ + عکس
نام «خلیج فارس» روی سنگ قبر نظامیان آمریکایی !‌ + عکس


تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۰۸/۱۶ | 10:27 | نویسنده : مصطفی کریمی |

بررسی نقش انگلستان در جدا شدن استان چهاردهم از ایران


در دهه‌ي 1350 انگلستان كه بساط خود را از خليج فارس برچيده بود، برپايه‌ي سياست هميشگي خود و يارانش ‏هوادار تكه‌تكه شدن سرزمين‌هاي پهناور و بزرگ، و تشكيل دولت‌ها و اميرنشين‌هاي كوچك بود، كه نتوانند دردسرهايي ‏در آينده، براي آنها پديد آورند.‏

اين بود كه انگليسي‌‌ها تصميم گرفتند كار بحرين را كه سالها مانند استخواني در گلوي ايشان گير كرده و برپايه هيچ ‏قرارداد و پيمان رسمي از ايران جدا نشده بود و حتي در دوران نخست‌وزيري دكتر اقبال در لايحه بودجه كل كشور، آن ‏جا را « استان چهاردهم!» ناميده بودند يكسره كنند، و يك شيخ‌نشين كوچك و بظاهر مستقل ولي زير سلطه خود، ‏پديدآورند.‏
تا آن زمان، معمولاً رفت و آمد ايرانيان به بحرين و بحريني‌ها به ايران، نيازي به گذرنامه نداشت و رواديد نمي‌خواست و ‏حتي بهاي تمبر پست از ايران به بحرين نيز همانند بهاي تمبر پست براي پاكت‌‌هاي شهري داخلي ايران حساب مي‌شد.‏
اسفنديار بزرگمهر دركتاب خود مي‌نويسد:‏
‏«... نظر انگليسي‌‌ها از روز اول راجع به بحرين اين بود كه بحرين مستقل شود ولي ايران بحرين را استان چهاردهم ‏مي‌خواند، و سالها ادعا مالكيت آن را داشت. انگليسي‌ها كه تازه به دليل همكاري با امريكايي‌ها نفوذ خود را در خليج ‏فارس كم كرده بودند، نمي‌خواستند ايران كه كرانه وسيعي در خليج فارس دارد، در اين طرف خليج هم نفوذي داشته ‏باشد.‏
براي اينكه صورت قانوني به اين جدايي بدهند، «سرويليام لوس» ‏Sir William Loos‏ مأمور بلندپايه وزارت خارجه ‏انگلستان چندبار بي‌سر و صدا به ايران آمد، و با مقامات گوناگون از جمله محمد‌رضا شاه ديدار كرد. از سوي دولت ايران ‏‏«خسرو افشار» مأمور گفتگوها و برنامه‌ريزي با او شد، و به زودي مسئله بسيار ساده و آسان توسط رده‌هاي بالاي هر دو ‏كشور حل شد!‏
دشواري مهم آن بود كه چگونه صورت ظاهر داستان را به شيوه‌اي بيارايند و سر و سامان دهند كه هنگامي كه مسئله ‏آفتابي شد، مردم ايران از جدا شدن بخشي از خاك كشورشان دچار شوك و ناراحتي نشوند و نگويندكه چگونه شد كه ‏‏«استان چهاردهم» را از دست داديد؟
زيرا همانگونه كه آمد، هيچ پيمان‌نامه و قراردادي داير جدا شدن بحرين در طول تاريخ وجود نداشت كه بدان استناد ‏كنند و مي‌بايست راهي را مي‌يافتند كه يك چهره‌ي قانوني بي‌دردسر به اين تجزيه داده شود.‏
در اينجا نيز انگليسي‌ها كه هميشه مشكل‌گشاي فرمانروايان ما بودند!‌راهنمايي جالبي كردند. ‏
بدينسان كه دولت ايران انجام و نتيجه‌ي يك «همه‌پرسي» در بحرين را بپذيرد، و در صورتي كه در اين همه پرسي ‏مردم بحرين خواهان استقلال باشند، ‌ايران از ادعاي مالكيت بحرين چشم بپوشد‌،و اين چشم‌پوشي را به مجلس شوراي ‏ملي ببرد، و در آنجا يكي از وكلاي مجلس با آموزش‌هاي از پيش داده شده، دولت را استيضاح كند، و دولت هم يك ‏پاسخ سطحي به ‌آن بدهد، آنگاه برابر با آئين‌نامه‌هاي موجود، دولت درخواست رأي اعتماد از مجلس مي‌كند. رأي ‏اعتماد حاصل مي‌شود و بحرين هم بي‌دغدغه از ايران جدا مي‌شود.‏


بزرگمهردركتاب خود از اين كه چگونه «دنيس رايت» با محمد‌رضا شاه مسئله را حل كرد چنين مي‌نويسد:‏
‏«.... او (دنيس رايت) در سن موريتس نزد شاه رفته و با عوض كردن بعضي جملات مختلف توافق نامه‌اي راجع به ‏بحرين (را) به پاراف و امضاي شاه رسانيد...»‏
روشن است كه نمايندگان رأي اعتماد به دولت خواهند داد، و زماني كه رأي اعتماد داده شد، مفهومش آن است كه ‏مجلس نظر دولت را داير بر انجام و نتيجه‌ي همه‌پرسي در بحرين و نتيجه حاصل از آن پذيرفته است.‏
كار مسخره‌اي كه در هيچ جاي جهان پيشينه ندارد اين است كه ناگهان و بي‌ هيچ مقدمه و درگيري‌اي با يك همه ‏پرسي بخواهند بخشي از پيكر يك كشور كهن را از سرزمين اصلي جدا كنند. براي نمونه، بيايند و از مردم خراسان يا ‏كرمان بپرسند كه آيا مي‌خواهيد جزيي از خاك ايران باشيد،‌ يا نه؟!‏



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۱۵ | 15:50 | نویسنده : مصطفی کریمی |


انگلستان و بلوچستان


با ظهور ناپلئون در فرانسه تمام معادلات قدرت و سياست جهاني به هم خورد. ناپلئون به دنبال فتح هندوستان بود که شاهرگ حياتي انگليس به شمار مي‌رفت. انگلستان فرمانرواي درياها بود و ناپلئون راهي جز حمله از طريق خشکي به هند نداشت و اين راه به ناچار از ايران مي¬گذشت. از طرف ديگر روسيه نيز تحمل برتري رقيب ديرينه خود يعني انگلستان را نداشت و به دنبال فتح نواحي شرقي ايران بود. انگليس نيز به دنبال تسلط بر نواحي شرقي ايران و افغانستان بود تا بتواند نيروهاي خودي را در آنجا مستقر سازد و در مقابل حملات فرانسه و روسيه بايستد. انگليسيها براي سدکردن هجوم فرانسه و روسيه به هندوستان، به افغانستان لشکرکشي کردند و نفوذ خود را از طريق دو دستگي و ايجاد تفرقه بين بلوچها گسترش دادند. در سال 1859 م، انگليس براي برقرار کردن رابطه مخابراتي مستقيم هند و اروپا يک رشته سيم بين اسکندريه و خليج فارس دايرکرد. در سال 1278 ﻫ..ق دولت انگليس، گلداسميت را به منظور انجام تحقيقاتي در زمينه چگونگي امتداد اين خط تلگراف در طول صحراي مکران مأمورکرد. در سال1247ﻫ..ش انگليس قصد تصرف بلوچستان را داشت که ناصرالدين شاه با آنان کنار آمد و قرارشد مرزهاي بين ايران و هند مشخص گردد. مقاومت بلوچها، افسران انگليسي را به اين نتيجه رساند که تنها از طريق کنار آمدن با سران طوايف بلوچ مي¬توانند بر حاکميت خويش در بلوچستان تداوم بخشند. به همين دليل عمده سران و خانهاي بلوچ را با دادن اسلحه و مختصري مقرري فريب دادند و به بهانه عبور خط تلگراف در هر محل تلگرافخانه¬اي بر پا کردند و پرچم انگليس را بر فراز آن برافراشتند. بدين سان انگليسها در سراسر بلوچستان نفوذ کردند. انگليسيها با اين دسيسه‌هاي استعمارگرانه و بي قيديهاي حاکم وقت بود که به سال1287 ﻫ..ق نيمي از بلوچستان ايران را جدا و به خاک پاکستان فعلي ضميمه کردند.

 
 تحولاتي که در قاره اروپا روي داد، موجب کشيده شدن ميدان رقابت کشورهاي اروپايي به ديگر قاره‌ها به خصوص آسيا شد. يکي از سرزمينهايي که اهميت زيادي براي دولتهاي اروپايي داشت، هندوستان بود. در جريان رقابت اروپاييها براي تسلط بر هندوستان، سرزمينهاي مجاور آن به عنوان معابر دسترسي بر آن سرزمين، اهميت خاصي يافت. يکي از اين نواحي بلوچستان بود. انگليسيها که توانسته بودند، دست ديگر رقيبان خود را از هندوستان کوتاه نمايند، تصميم گرفتند براي امنيت بخشيدن به سرحدات آن، منطقه حايلي در مرزهاي شمال غربي تشکيل دهند و از اين زمان سياست انگليس، در شرق ايران و بلوچستان آغاز شد. 
 
تأسيس حکومت قاجار، پادشاهان اين سلسله در تلاش بودند تسلط خود را بر مرزهاي شرقي کشور گسترش دهند. توجه دولت انگليس به بلوچستان به عنوان کمربند دفاعي جنوب غربي هند و از طرف ديگر نگاه متمرکز شاهان قاجار به بلوچستان موجب تقابل سياست آنان شد. در اين زمان ديپلماسي قوي انگلستان در برابر ديپلماسي ضعيف قاجار قرار گرفت. انگليسيها براي رسيدن به اهداف خود دست به هر اقدامي زدند و نقشه¬هاي گوناگوني را به اجرا در¬آوردند، تا اينکه در نهايت بلوچستان را به عنوان سپر دفاعي هندوستان از ايران جدا کردند.
 
هندوستان و رقابت کشورهاي اروپايي
سفر واسکودوگاما از کشور پرتغال در سال 1497 به هندوستان راه را براي ايجاد مستعمرات در اين سرزمين و ساير نواحي آسيا باز کرد (سپاهي، 1385: 57). بعد از تسلط پرتغاليها بر هند در سال 1662 دولت پرتغال جزيره بمبئي را به چارلز دوم پادشاه انگليس هديه کرد و او نيز اين جزيره را به کمپاني هند شرقي منتقل کرد (نيکبختي، 1368: 63). امپراتوري بريتانياي کبير از نيمه قرن هفدهم به تدريج با زور و زر و خدعه هندوستان را از چنگ راجه¬هاي ايالت و امپراتوران مغول هند خارج کردند (بهزادي، 66:1368). بدين ترتيب انگليسيها، پرتغاليها را از گردونه¬ي رقابت خارج کرده خود بر اوضاع مسلط شدند.
 
در اواخر 1600 کمپاني هند شرقي به موجب فرمان ملکه اليزابت تاسيس گرديد. کمپاني به تدريج توانست نفوذش را در هندوستان گسترش دهد و از ديگر رقباي خود پيشه گيرد (سپاهي: 58). به دنبال ظهور انقلاب صنعتي در اروپا  توليد کالا به مراتب بيشتر از احتياج بازارهاي اروپايي بود. علاوه بر اين مواد اوليه بسياري از کارخانه¬ها در اروپا وجود نداشت و کشورهاي اروپايي براي رفع اين نيازها، توجه بيشتري به سرزمينهاي ديگر نمودند (سپاهي: 58). يکي از اين سرزمينها که از قبل نيز مورد توجه کشورهاي اروپايي قرار گرفته بود، هندوستان بود. اين کشور با توجه به ويژگيهايي که داشت، مناسب‌ترين سرزمين براي استعمار بود.
 
اروپاي آن روز مي¬دانست که امپراتوري بريتانيا به هندوستان زنده است و اگر لندن مغز اين امپراتوري است، ... هند قلبي است که خون ثروت و رفاه و عظمت را در رگهاي بريتانيا جاري مي سازد. (بهزادي: 68). در چنين اوضاع و احوالي، انگليس که از سالهاي قبل بر هند مسلط شده بود و سعي در حفظ آن در مقابل رقيبان داشت، با رقابت ناپلئون که قصد داشت اين سرزمين را از دست آن کشور خارج کند مواجه شد (سپاهي:58).
 
انگليس و دفاع از هندوستان
بعد از آنکه ناپلئون در اروپا به پا خواست، تمام معادلات قدرت و سياست جهاني به هم خورد. ناپلئون انگليس را بيش از همه دشمن خود مي‌پنداشت چرا که تمام اتحاديه¬هاي نظامي عليه فرانسه توسط انگليس طراحي مي¬شد. ناپلئون به خوبي دريافته بود که شاهرگ حياتي انگليس، هندوستان است. وي در جست و جوي راهي براي فتح هندوستان بود و چون انگلستان فرمانرواي درياها بود، او راهي نداشت جز اينکه از طريق خشکي بر هند حمله ور شود و اين راه به ناچار از ايران مي‌گذشت (بهزادي: 67). انگلستان خطر فرانسه را به خوبي دريافته بود. تصرف هندوستان از راه ايران، افغانستان، سند و پنجاب مکرر در تاريخ ثبت شده بود و انگليسيها مي¬دانستند که اگر ميدان را باز بگذارند، فرانسويها به راحتي هندوستان را فتح خواهند کرد.



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۱۱ | 10:14 | نویسنده : مصطفی کریمی |


 دولت روسیه و اندیشه سلطه بر خلیج فارس


دکتر عبدالکریم مشایخی



چکیده :

زمامداران روسیه، بر اساس وصیتنامه پطرکبیر، یکی از راههای تبدیل شدن به قدرت جهانی و امکان مقابله با رقبای دیگر را دست یافتن بر آبهای گرم خلیج فارس و دریای عمان می‌دانستند. در این دوران، اساس سیاست خارجی زمامداران ...

نمايش اين مقاله به صورت فرمتPDF است برای دریافت آن روی لینک زیر کلیک نمائید:

http://www.iichs.org/PDF_files/A_SolteBarKHalij.pdf



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۰۱ | 10:27 | نویسنده : مصطفی کریمی |

نامه پرفسور مجتهدزاده به اوباما در خصوص جزایر سه گانه

عالیجناب پرزیدنت باراک اوباما
کاخ سفید / واشینگتن
تهران – 1 ژوئیه 2012

عالیجناب، خبرگزاری ها روز چهارشنبه 28 ژوئن 2012 داستان انتشار بیانیه مشترک شما و شیخ محمد بن زاید، نایب رئیس قبیله آل نهیان ابوظبی، نه "ولیعهد" امارات متحده عربی: منصبی که مورد شناسایی قانون اساسی آن کشور نیست، را منتشر کردند. شیخی که با شما دیدار کرد نماینده یکی از بی رحم ترین دیکتاتوری ها در منطقه خلیج فارس است، منهای دو دوست و متحد منطقه ای دیگر شما یعنی عربستان سعودی و قطر. امارات متحده عربی تحت رهبری خود نمایان آل نهیان یک حکومت تروریست پرور است که دست کم مقداری از مسولیت خلق کردن گروه های تروریستی طالبان و القاعده را به عهده دارد و مسول ادامه بخشی از حمایت مالی فعالیت های این دو گروه تروریستی است که منجر به نابود شدن نقشه راه مورد علاقه ایالات متحده امریکا در ایجاد صلح امریکایی در افغانستان و پاکستان و آسیای مرکزی گردید.

عالیجناب، به نظر می آید شما در آن بیانیه مشترک از خواسته امارات متحده حمایت کرده اید در زمینه مذاکره با ایران برای فرونشاندن آتش ادعای غیر قانونی آنان نسبت به سه جزیره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی در خلیج فارس که بر اساس تفاهم نامه 1971 امضاء شده توسط ایران و شارجه تحت نظارت بریتانیا که آن هنگام مسول روابط خارجی و دفاع سرزمینی امارات بود، در تملک و اختیار ایران است. این اعلام حمایت کاخ سفید برای وانمود کردن های امارات متحده در زمینه مذاکره با ایران بر سر مساله ای که 42 سال پیش از طریق مذاکره حل و فصل شد، نشان از نا آگاهی کاخ سفید دارد نسبت به این حقیقت که این مساله در نوامبر 1971 از طریق مذاکره حل شد و هنگامی که موضوع، در نتیجه شکایت حکومت هایی مانند حکومت معمر قذافی و بعث صدام حسین و امثال آنان در شورای امنیت سازمان ملل متحد مطرح شد، نماینده دائمی کشور شما در سازمان ملل از امضای آن تفاهم نامه استقبال کرد و سخنان نماینده دائم بریتانیا در سازمان ملل متحد را مورد تایید قرار داد که گفته بود "تفاهم نامه امضاء شده میان کشورش و ایران در مورد جزایر یاد شده الگوی خوبی شمرده می شود برای حل مسائل سرزمینی مشابه در دیگر نقاط جهان" (1).

عالیجناب، به شما اطمینان می دهم که امارات متحده عربی تحت رهبری آل نهیان خواهان مذاکره با ایران نیست، بلکه می خواهد با ترتیب دادن یک بیانیه مشترک مشترک با شما، ادعای غیر قانونی خود را نسبت به این جزایر جنبه ای بین المللی دهد. در غیر این صورت، از آغاز این ادعاها در سال 1992 در چند نوبت بدون هر گونه موفقیتی کوشید تا با آنان مذاکره کند. در همان سال وزیر خارجه ولایتی از ایران دو بار به ابوظبی رفت به این امید که طبیعت مخرب این گونه تبلیعات در پی گیری ادعاها را با آنان به مذاکره بگذارد ولی کسی در آنجا حاظر نشد با وی دیدار و مذاکره کند. بعدا، در سال 1993 وزیر خارجه خرازی از ایران دو بار به ابوظبی رفت به منظور مذاکره با آنان، ولی او هم مانند دفعات قبل مورد بی اعتنایی رهبران آل نهیان امارات متحده عربی قرار گرفت. در نوبت پنجم امارت قطر مداخله کرده و ترتیب دیداری را میان دو طرف در دوحه داد. این دیدار در 18 نوامبر 1995 برای مذاکره بر سر همین مساله واقعیت پیدا کرد. ولی بلافاصله پس از جلیه اول و معارفه دو هیات مذاکره کننده، نمایندگان امارات متحده در خطاب به رسانه های خبری اعلام کردند که مذاکره به دلیل انعطاف ناپذیری ایرانیان شکست خورده است، در حالی که مذاگکره ای آغاز نشده بود که به شکست بیانجامد (2).

عالیجناب، امارات متحده عربی از آغاز طرح ادعاهای غیر قانونی خود نسبت به این جزایر در تلاش آن بوده اند که این ادعاها را توام با جنجال آفرینی تبلیغاتی بزرگی سیاسی و بین المللی نمایند که در عمل می تواند صلح و امنیت بین المللی را در این منطقه تهدید نماید. به همین دلیل همه کشورهای دنیا (منهای لیبی قذافی و عراق صدام حسین، ولی به اضافه دولت ایالات متحده امریکا) در برابر جنجال آفرینی سرزمینی امارات متحده عربی علیه ایران بی طرفی اختیار کردند. در قیاس این زمینه ها است که سخن از حمایت ایالات متحده امریکا از طرح های امارات متجده عربی برای حل "اختلافات" با ایران از طریق مذاکره، یک ترک مواصع بی طرفانه ایالات متحده به حساب خواهد آمد. به گفته دیگر، با توجه به این حقیقت که جزایر یاد شده به ملت ایران تعلق دارد و ملک شخصی جمهوری اسلامی شمرده نمی شود که شما با آن بر سر برنامه انرژی هسته ای در دعوایی غیر منطقی هستید، مساله بیانیه مشترک رئیس جمهوری ایالات متحده امریکا و ولیعهد قبیله آل نهیان ابوظبی نمی تواند اندکی کمتر از مداخله امریکا علیه تمایت ارضی ایران به حساب آید که فقط می تواند به حساب اعلام بی دلیل دشمنی شما علیه مردم ایران گذاشته شود و این وضع عالیجنابا، به شما اطمینان می دهم اعتراض نیرومند ملت ایران را در پی دارد.

عالیجناب، در این نامه بارها در رفرانس به ادعاهای امارات متحده عربی نسبت به جزایر ایرانی تنب و ابوموسی سخن از "ادعاهای غیر قانونی" ابوظبی به میان آورده ام. به شما اطمینان می دهم که من این اصطلاح را سبکبارانه به کار نمی برم، و دلایل فراوانی وجود دارد که می تواند طبیعت غیر قانونی یا غیر مشروع ادعاهایی را آشکار سازد که از سوی رهبران آل نهیانی امارات را بر ملا می کند.ادعای آنان علیه سرزمین های ایرانی غیر قانونی است چون:


الف – شواهد جغرافيایی
1- دو جزيره تنب در نيمه شمالي خليج فارس و کاملا در داخل بخش ايراني آن دريا واقع هستند. بر اساس تفاهم ايراني - انگليسي ميانه دهه 1960، جزاير واقع شده در نيمه شمالي خليج فارس به ايران تعلق دارند و جزاير واقع شده در نيمه جنوبي خليج فارس از آن عربان شمرده مي شوند. به اين دليل ايران در سال 1970 تصميم گرفت ادعاي تاريخي نسبت به جزاير بحرين را پس گيرد (3) و بريتانيا در سال 1971 تصميم گرفت ادعاي بي اساسش را نسبت به جزاير تنب رها کند. بي اعتنائي عربان نسبت به اين تفاهم اقدام غير مسولانه اي خواهد بود که طبيعتا ايران را مجبور خواهد کرد ادعاي حاکميت بر جزاير بحرين را تجديد نمايد.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ | 11:17 | نویسنده : مصطفی کریمی |
نگاهی تاریخی به جزایر سه گانه: از زمان اشغال تا جنگ جهانی دوم
( بخش اول)


نگاهی تاریخی به جزایر سه گانه:  از زمان اشغال تا جنگ جهانی دوم( بخش اول)

طهمورث غلامی



بیان رخداد

به دنبال سفر رئیس جمهور ایران به جزیره ابوموسی، وزارت خارجه امارات متحده عربی به سفر آقای احمدی نژاد اعتراض کرد و به دنبال آن کشورهای عربی دیگر مانند عربستان، لیبی و برخی اعضای شورای همکاری خلیج فارس از ادعای امارات حمایت کردند. در مقابل پاسخ وزارت خارجه ایران  ملایم و آرام بود. اما در سطح جامعه و مطبوعات واکنش نسبتا شدید بود.  هر چند واکنش ها و دفاع جامعه از تمامیت ارضی کشور قابل تقدیر است، اما نکته ای که باید مد نظر قرار داد این است که دفاع هر ایرانی از حاکمیت تاریخی ایران بر جزایر سه گانه، باید مبتنی بر یک دانش تاریخی و دلایل مستدل علمی باشد و نه دفاع احساسی که از عمق و برد چندانی برخوردار نیست. در راستای داشتن شناختی  خلاصه از ب جزایر سه گانه، در این نوشتار تلاش می شود به به بحث حاکمیت ایران بر جزایر در گذر زمان، چگونگی شکل گیری مساله جزایر سه گانه در سال ۱۹۰۴م، چگونگی حل و فصل مساله، دلایل مورد استناد امارات برای اثبات حاکمیت خود بر جزایر و نقد آن دلایل و نیز دلایل ایران برای اثبات حاکمیت و مالکیت خود بر جزایر و در نهایت موقعیت اقتصادی، استراتژیکی و حقوقی جزایر شناختی هر چند ناکافی بر مبنای اسناد رسمی مبادله شده بین دولت ایران و بریتانیا ارائه شود.


تا قبل از اسلام و از زمان ایلامیان تا ساسانیان، خلیج فارس اساسا یک  دریاچه ایرانی بود. زیرا حاکمیت ایران بر بخشی از دریای مدیترانه نیز صورت می گرفت. در دوران اسلامی هرچند جزایر تابع امر خلفای اسلامی بود اما اداره آن توسط ایرانیان صورت می گرفت. خازم از خراسان اولین ایرانی بود که پس از اسلام برای سرکوب خوارج به آنجا رفت. قیام زنگیان توسط مردم شهر ری و قیام قرمطیان در سال ۹۰۴ میلادی، به عمر حکومت های عربی در خلیج فارس پایان داد. پس از آن، آل بویه با کمک قرمطیان تمام سواحل جنوبی خلیج فارس را تصرف کردند. بعد از آل بویه، دیلمیان حاکم خلیج فارس شدند که توسط سلجوقیان برانداخته شدند. تمامی این سلسله ها تلاش کردند که خلیج فارس و جزایر واقع در آن ایرانی بمانند.

 با به قدرت رسیدن صفویان، شاه عباس صفوی پرتغالی ها را از بحرین و بندر عباس( بندر گمبرون)، جزیره هرمز و قشم( که هنوز آثار قلعه پرتغالی ها در آنجا باقی مانده است) بیرون کرد و اسپانیایی ها را از منطقه کامل خارج کرد. در این دوره امام قلی خان عمان را نیز از زیر سلطه نیروهای خارجی آزاد کرد. در زمان شاه سلطان حسین، خوارج جزایر قشم، لارک، هرمز و بحرین را تصرف کردند که این امر به خاطر ضعیف شدن دولت مرکزی ایران بود. در نهایت در اثر ضعف شاه سلطان حسین، محمود افغان کشور را مورد قرار داد و سلطه خوارج بر جزایر جنوبی ایران را پذیرفت و برای اینکه روسیه و عثمانی حکومت او را  به رسمیت بشناسند شمال و غرب ایران را تا قزوین به آن دو دولت داد.



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۳ | 11:45 | نویسنده : مصطفی کریمی |


اهمیت راهبردی خلیج فارس و تنگه هرمز در روابط غرب و ج.ا.ایران

 در گفتگو با

دکتر شهروز ابراهیمی کارشناس مسائل خلیج فارس

 مصطفی محمدی


بحث اهمیت خلیج فارس و تنگه هرمز در تامین انرژی کشورهای غرب و صنعتی به موضوعی مهم تبدیل شده است، که با تشدید تحریم های جمهوری اسلامی ایران توسط غرب، جمهوری اسلامی ایران تهدید به انسداد تنگه نموده است.  در این بین برای بررسی بیشتر  اهمیت امنیت در خلیج فارس و اینکه آیا امکان انسداد عملی تنگه هرمز وجود دارد؟ به گفتگویی با دکتر شهروز ابراهیمی کارشناس مسائل خلیج فارس نشسته ایم:

واژگان کلیدی: خلیج فارس، امنیت، تنگه هرمز، انسداد، جریان انرژی.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: اهمیت امنیت در منطقه خلیج فارس و تاثیرات آن بر کشورهای منطقه چیست؟

 امنیت در درجه اول دغدغه همه بازیگران سیاسی است. و در واقع امنیت برابر پول در اقتصاد است و چیزی است که همه دنبال آن هستند. مثل پول در شرایط عادی شاید اهمیت آن، آن چنانکه شایسته است فهمیده نشود ولی وقتی که از دست رفت اهمیت آن مشخص می گردد. بویژه این مورد برای مناطق بااستراتژیکی همچون خلیج فارس اهمیت دو چندان دارد. چرا که در مناطق استراتژیک با توجه به اینکه مورد توجه بسیاری از بازیگران بین المللی از جمله قدرتهای بزرگ است همواره بیم از به هم خوردن امنیت وجود دارد و عملا نه تنها امنیت منطقه بطور مستقیم به حیات اقتصادی و سیاسی بازیگران منطقه گره خورده است بلکه امنیت جهانی هم تابعی از امنیت منطقه است. این مورد در خلیج فارس بسیار قابل توجه است. این مسئله بخاطر اهمیت اقتصادی و جغرافیای استراتژیکی خلیج فارس است.

منطقه خلیج فارس سرشار از انرژی است. بیش از یک تریلیون ذخایر نفت در منطقه است. بزرگترین تولید کنندگان و صادر کنندگان انرژی اعم از نفت و گاز در خلیج فارس هستند. عربستان سعودی بزرگترین تولید کننده و صادر کننده  نفت در جهان  بوده و دارای بزرگترین ظرفیت تولیدی است. ایران بزرگترین تولید کننده گاز منطقه و در جهان پس از روسیه مقام دوم را دارد. قطر جزئ بزرگترین تولیدکنندگان و صادر کنندگان جهان در منطقه قرار دارد. اکتشافات نفت در عراق پس از اشغال عراق در حال انجام است و برخی پیش بینی ها حاکی از این است که در آینده تولید عراق حتی می تواند از عربستان هم پیشی گیرد. عراق طرح بلندپروازانه ای دارد که تا سال ۲۰۱۷ حجم تولید خود را به ۱۷ میلیون بشکه در روز برساند و حداقل ۱۲ میلیون بشکه در روز هدف واقع بینانه ای است. در چنین صورتی پس از عربستان سعودی با ۱۳ میلیون بشکه تولید در روز، عراق مقام دوم تولید را در جهان دارا خواهد بود. ۶۰ درصد منابع نفت جهان و ۴۰ درصد گاز جهان در منطقه است. منطقه حدود یک پنجم نفت مصرفی جهانی را تامین می کند. روزانه حدود ۵۵ کشتی از تنگه هرمز عبور می نمایند. همچون اکسیژن برای تنفس، بقای کشورهای منطقه و نیز بقای اقتصاد جهانی نیازمند تولید و صدور انرژی در منطقه است. بحث امنیت در منطقه با عنایت به این اهمیت اقتصادی و انرژی منطقه معلوم می گردد.



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۱ | 20:38 | نویسنده : مصطفی کریمی |


تحلیل عوامل مغفول مانده همگرایی در خلیج فارس

کامران کرمی


بیان رخداد

منطقه گرایی و به تبع آن همگرایی منطقه ای یکی از ملزومات ورود مناطق گوناگون جهان به جرگه جهانی شدن است و امروزه کاملاً مورد توجه دولتها قرار گرفته است. بی شک منطقه حساس و استراتژیک  خلیج فارس از جمله مناطقی است که در شرایط کنونی بیش از هر زمان و منطقه ای دیگر از جهان نیازمند بسط همکاری و همگرایی است. با توجه به رقابتهای اقتصادی و سیاسی در جهان امروز، همگرایی منطقه ای ضروری می نماید و دقت و تأمل در تحولات روی داده در منطقه خلیج فارس نشان می دهد که این منطقه همواره از تعارض و کشمکش رنج برده و متأسفانه شاهد افزایش روند واگرایی می باشیم. بسترهای بسیار خوبی برای رسیدن به یک نظام همکاری جویانه در خلیج فارس وجود دارد که تاکنون به فراموشی سپرده شده است. در این نوشتار تلاش می شود تا عوامل مغفول مانده همگرایی منطقه ای را در سه گزاره دین مشترک، ژئوپلیتیک مشترک، نفت و منابع انرژی که زمینه های فراوانی برای تحقق همگرایی دارند تحلیل نماییم و به این پرسش پاسخ دهیم که چرا با وجود این سه گزاره اساسی و تعیین کننده، کشورهای خلیج فارس نتوانسته اند به همگرایی منطقه ای برسند و شاهد افزایش تنش و واگرایی در این منطقه تعیین کننده و حساس بین المللی هستیم؟


واژگان کلیدی:خلیج فارس، همگرایی، اسلام، نفت و ژئوپلیتیک،


تحلیل رخداد

منطقه خلیج فارس یکی از مناطق راهبردی مهم دنیا محسوب می شود. البته این امر مسئله ی جدیدی نیست، بلکه از قرن ها قبل امری شناخته شده و مورد قبول بوده است. خلیج فارس با منابع طبیعی و انرژی فراوان نقش ارتباط دهندگی یک بزرگراه تجاری میان شرق و غرب جهان را بر عهده دارد و نقش قابل توجهی در معادلات اقتصادی جهان ایفا کرده است. وضعیتی به این مهمی و موقعیتی راهبردی به حساسیت خلیج فارس، برای توازن اقتصادی جهان در آینده، ایجاب می کند تا کشورهای ساحلی آن که منابع عظیم نفت و گاز جهان را تأمین می نمایند، به عوامل فراموش شده همگرایی توجه کرده و بیش از این بر دامنه تنش و اختلاف در منطقه دمیده نشود. می توان عوامل همگرایی را در منطقه در سه عامل اسلام، ژئوپلیتیک مشترک و نفت تحلیل نمود که در ادامه بدانها اشاره می شود:



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۳۰ | 9:6 | نویسنده : مصطفی کریمی |


عوامل واگرایی در خلیج فارس


کامران کرمی


بیان رخداد

خلیج فارس به لحاظ نظریه های ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی، بین المللی ترین منطقه دنیاست که به لحاظ منابع انرژی فضای مهمی را برای ایفای نقش بازیگران فراهم می کند. حضور همواره قدرت ها و بازیگران جهانی موجب گردیده تا خلیج فارس در کانون اهمیت جهانی قرار بگیرد. اما در کنار این اهمیت، متاسفانه این منطقه در طول صد سال اخیر بحران ها و تنش های فراوانی را پشت سر گذاشته است. دخالت و حضور قدرت های بزرگ بخصوص آمریکا در ترتیبات امنیتی و نظامی آن، وجود اختلاف مرزی فراوان بین کشورهای ساحلی و نبود مکانیسمی برای رسیدن به یک نظام امنیتی مشترک از جمله مهمترین مواردی است که باعث شده تا نه تنها همگرایی حاصل نشود، بلکه شاهد روند واگرایی میان کشورهای این منطقه باشیم. از آن جا که خلیج فارس منطقه‏اى است متعلق به کشورهاى ساحلى آن، طبعاً فقط آنها حق دارند نسبت به کم و کیف همگرایی و رسیدن به یک نظام امنیتى و همکاری جویانه تصمیم بگیرند و آن را به مرحله اجرا بگذارند. در این نوشتار تلاش می شود تا این سه عامل را که نقش مهمی در روند واگرایی داشته مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم.

واژگان کلیدی: خلیج فارس، روند واگرایی، حضور آمریکا، فقدان نظام امنیتی مبتنی بر همکاری، اختلافات مرزی

تحلیل رخداد

یکی از بحث هایی که امروزه جایگاه قابل توجهی در مباحث تئوریک و دانشگاهی پیدا نموده است، منطقه گرایی است که یکی از ملزومات ورود مجموعه های گوناگون به جرگه جهانی شدن است. منطق منطقه گرایی بر همگرایی و رسیدن به یک مکانیسم همکاری جویانه است. خلیج فارس به عنوان یکی از زیر سیستم های منطقه آسیای جنوب غربی و به دلیل اهمیت و نقش آن در تأمین انرژی جهانی، بیش از مناطق دیگر می بایستی به جرگه همکاری های منطقه ای و رسیدن به یک نظام امنیتی مشترک دست پیدا می نمود، اما وجود عوامل مختلف بخصوص سه عامل حضور قدرت های بزرگ بخصوص آمریکا در ترتیبات امنیتی آن، وجود اختلافات مرزی و سرزمینی میان کشورهای ساحلی و نبود یک مکانیسم تعریف شده برای رسیدن به یک نظام امنیتی مبتنی بر همکاری، مانع از تحقق همگرایی در این منطقه شده است و متاسفانه بیش از پیش شاهد افزایش تنش، رقابت و روند تسلیحاتی شدن در خلیج فارس هستیم.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۰۶/۲۵ | 10:20 | نویسنده : مصطفی کریمی |

اتحادیه خلیج فارس و چالش هایی فرارو


  گفتگو با دکتر حسین رویوران کارشناس مسائل خاورمیانه

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح  IPSC


 

بحث اتحاد میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به موضوعی اساسی برای بسیاری از تصمیم‌گیران سیاسی در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس تبدیل شده و عربستان سعودی به بحرین و دیگر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس پیشنهاد تشکیل اتحادیه یا کنفدراسیون داده است. در این بین برای بررسی بیشتر نگاه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و چالش های فراروی تشکیل این اتحادیه به گفتگویی با دکتر حسین رویوران کارشناس مسائل خاورمیانه نشسته ایم:

 

واژگان کلیدی: شورای همکاری خلیج فارس، عربستان، کنفدراسیون، اتحادیه خلیج فارس ، چالش

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آیا از نظر تاریخی زمینه‌های لازم برای تشکیل اتحادیه‌ خلیج فارس وجود دارد؟

 ما از نظر تاریخی تجربه چندین مورد فدراسیون و کنفدارسیون در بین کشورهای عرب داشته ایم. فدراسیون ۱۹۵۹ بین مصر و سوریه که تبدیل به جمهوری عربی متحد شد بعد از دو سال با شکست مواجه شد. کنفدراسیون ها هم زیاد بوده است. چنانچه بین لیبی، مصر و سودان؛ لیبی، مصر و  سوریه و اتحادیه مغرب عربی این امر رخ داده، اما هیچ یکی از این کنفدراسیون ها و فدراسیون ها موفق نشدند. چرا که  معمولا تشکیل این همگرایی ها از بالا صورت گرفته شد بود و عملا از مردم نظرخواهی هایی در این زمینه انجام  نگرفت. یعنی هر چند تصمیم هایی از سوی رهبران و مقامات بالا انجام پذیرفته شده بود، اما در روند زمانی و در سایه منافع متضاد اعضا از بین رفته و همگرایی کنفدارسیونی و فدراسیونی فرو می پاشد. به همین دلیل این تجربه تجربه موفقی در جهان عرب نبوده است. یعنی این تجربه های تاریخی ثابت میکند آنچه که به صورت نیاز سیاسی به اتحادیه‌ خلیج فارس مطرح میشود در آینده  قرین موفقیت نخواهد شد و  تشکیل اتحادیه خلیج فارس هم از این قاعده مستثنی نیست.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: کویت نقش فعالی در ایجاد شورای همکاری خلیج فارسی همکاری خلیج فارس داشته است. در این بین با توجه به اینکه کویت در بین کشورهای خلیج‌فارس تنها کشوری است که از آغاز استقلال در سال ۱۹۶۱ دارای قانون اساسی بوده و تفکیک قوای سه گانه پارلمان مستقل آزادیهای سیاسی و آزادی مطبوعات در آن تضمین شده است، آیا کویت به اتحادیه خلیج فارس خواهد پیوست؟



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۱۶ | 9:31 | نویسنده : مصطفی کریمی |

فرجام جزایر سه گانه ایرانی


طهمورث غلامی


فرجام جزایر سه گانه ایرانی 

بیان رخداد

یکی از اساسی ترین مشکلات خاورمیانه، اختلافات مرزی میان کشورها است. به ویژه، در منطقه خلیج فارس هیچ کشوری وجود ندارد که یا بخشی از سرزمین تحت حاکمیت کشور دیگر را متعلق به خود نداند و یا اینکه کشور دیگری نسبت به سرزمین تحت حاکمیتش ادعا نداشته باشد. اختلافات مرزی در منطقه خلیج فارس در موارد زیادی منجر به وقوع جنگ های مهمی شده است که سرنوشت معادلات منطقه را به گونه ای دیگر رقم زده است. یکی از دلایل حمله حمله ی عراق به ایران این بود که رودخانه مرزی اروند رود را کامل متعلق به عراق و آن را یک رودخانه داخلی برای خود می دانست و یا حمله ی عراق به کویت ناشی از توسعه طلبی های ارضی و اختلافات این کشور با کویت بود. جنگ قطر و عربستان بر سر اختلافات مرزی در سال ۱۹۹۸، نیز یک مورد دیگر از جنگ های بر سر اختلافات مرزی بود.

در این میان، دولت ایران از معدود کشورهای منطقه است که نسبت به تمامیت ارضی کشورهای دیگر هیچ ادعایی ندارد. در حالی که بر مبنای تاریخ گذشته سرزمین های زیادی از این کشور جدا شده اند و این زمینه برای ایران وجود دارد که فارغ از نتیجه یک کشور مدعی باشد. اما در مقابل، همسایگان ایران که تاریخ پیدایش آنها به دهه های اخیر و نیمه ی دوم قرن بیستم بر می گردد، نسبت به تمامیت ارضی ایران که از ۵۰۰ سال گذشته همواره صاحب دولت بوده است ادعاهای توسعه طلبانه در جنوب و غرب دارند. یکی از این ادعاها مربوط به امارات متحده ی عربی ،که پیدایشش مدیون ضمانت ایران بود، و در رابطه با جزایر سه گانه است. امارات متحده عربی که پس از تأسیس، یادداشت تفاهم نوامبر ۱۹۷۱ در مورد ابوموسی را پذیرفت و خواهان اجرای آن شد، از ابتدای دهه ی ۱۹۸۰، و برای اولین بار اعلام کرد که علاوه بر ابوموسی جزایر تنب کوچک و بزرگ نیز متعلق به این کشور است. از این زمان، امارات با شدت و ضعف و متأثر از اوضاع و احوال منطقه ای و بین المللی، ادعاهای خود را نسبت به جزایر سه گانه مطرح کرده است. حال سؤالی که مطرح می شود این است که بالاخره فرجام جزایر سه گانه با توجه به آزمندی های امارات متحده عربی چه می شود. شیوه های ی مواجهه ی امارات متحده عربی با جزایر سه گانه تحت مالکیت و حاکمیت ایران و بررسی میزان کارامدی آنها هدف اصلی این نوشتار است


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۰۶/۱۱ | 22:54 | نویسنده : مصطفی کریمی |