با این همه به سبب اختلاف در گروه،مرگ‏ومیر اعضای‏ آن به سبب بیماری‏های خاص شرق،مسیر،مقصد و موضوعات‏ تحقیق نیبور تغییر زیادی کرد.چنان‏که نیبور که در اواخر 1760 با کشتی جنگی گروئنلند از کپنهاک حرکت کرده بود،سر از یمن‏ در آورد و از راه دریا به هند رفت و در راه بازگشت از راه مسقط در عمان به جاسک آمد.وی در طی سفر راه‏هایی را برمی‏گزید که‏ سیاحان پیش از وی نرفته بودند و نیز طول و عرض جغرافیایی‏ هر نقطه را محاسبه و نقشه آن را تهیه می‏کرد.تا آن‏جا که نقشه‏ قدیمی دانویل ( Anville '' D ) از خلیجفارس را تصحیح کرد.نقشه‏ نیبور از خلیجفارس تا سال 1821 که انگلیسی‏ها نقشه کامل‏ خلیجفارس را تهیه کردند،بهترین نقشه بوده است.

مسیر نیبور در ایران چنین بود که در بندر جاسک از کشتی‏ریشه‏شناسی واژه‏های عهد عتیق، تهیه نقشه،تعیین تفاوت بین‏ اوقات خشک و بارانی،تاریخ شرق، جمعیت،حاصلخیزی زمین،جزر و مد دریای سرخ،پوشش گیاهی، خرید نسخه‏ه و کتب از جمله‏ وظایف هیأت نیبور به شرق بود نیبور در طی سفر راه‏هایی را برمی‏گزید که سیاحان پیش از وی‏ نرفته بودند و نیز طول و عرض‏ جغرافیایی هر نقطه را محاسبه و نقشه آن را تهیه می‏کرد

پیاده شد و از راه بوشهر به شیراز،تخت‏جمشید و پاسارگاد رفت‏ و پس از انجام تحقیقات و حفاری بی‏سابقه‏ای در آنجا،از طریق‏ جزیره خارک به مسقط و از آنجا به اروپا بازگشت.مطالب سفرنامه‏ در نهایت ایجاز و پرهیز از پرداختن به مسائل شخصی و نیز با ذکر زمان دقیق دیدارهای مؤلف تدوین شده است.

فصل اول:از مسقط به بوشهر

به احتمال زیاد نیبور به سبب عبور سریع از مناطقی چون‏ جاسک،1کوه مبارک‏2،جزیره سلامه‏3و تنب‏4،چیزی بیشتر از موقعیت و طول و عرض جغرافیایی آن‏ها ذکر نمی‏کند.

اما ضمن نقل داستانی که در سواحل و شهر درباره ناامنی‏ دریاها شنیده بود،بی‏لیاقتی حاکمان محلی و رشوه‏خواری آنان‏ را موجب افول تجارت و آشوب دانسته است.

فصل دوم:یادداشت‏هایی درباره بوشهر،شیراز و تخت‏جمشید

این فصل تنها به بوشهر و آبادی‏های میان آن تا شیراز می‏پردازد که از نظر شناخت راه‏های عهد زندیه،جغرافیای‏ تاریخی،نام برخی آبادی‏ها که تاکنون وجود دارند،و نیز آب و هوا و پوشش گیاهی و محصولات آن‏جا اهمیت دارد.

نیبور در حین مقایسه بندر عباس و بوشهر نوشته است که‏ بندر عباس تا دوره افشاریه مهم‏ترین بندر جنوب ایران بود؛اما از آن پس به سبب توسعه کارخانه کشتی‏سازی بوشهر به فرمان‏ نادر شاه،آن شهر اهمیت بیشتری یافت.نیبور تعداد کشتی‏های

به نوشته نیبور،عوامل سیاسی و نظامی به ویژه غارتگری قبایل، سپاهیان ناممنظم زندیه و کشمکش کریم خان و میرمهنا موجب‏ افول راه تجاری بوشهر به شیراز شده بود

بزرگ بوشهر در دوران نادر را بین 22 تا 25 فروند دانسته است. در حالی که منابع افشاری از 30 فروند در سال 1158/1745 خبر داده‏اند.5

نیبور اندکی فارسی می‏دانست و اصطلاح جنوبی«شرجی» را برای هوای مرطوب بوشهر به کار می‏برد.(ص 63)به نوشته‏ او در بوشهر شخصی به نام بوشیخ ناصر به عنوان تأمین‏کننده‏ نیروی دریایی کریم خان و از منتفذین محلی حضور داشته است‏ و بازرگانی انگلیسی به نام یرویس ( Jervis ) از بندر سورات در هند و بنگال کالاهای انگلیسی کمپانی هند شرقی را به بندر بوشهر وارد می‏کرد.این مطلب نشان می‏دهد که باوجود قدرت‏ مسلط هلندیان در خلیجفارس در آن عهد،انگلیسی‏ها هنوز به‏ تجارت در جنوب ایران مشغول بوده‏اند.گرچه نیبور در اواخر کتاب خود،بیشتر بر جنبه نظامی حضور هلندیان در جنوب‏ ایران،به ویژه جزیره خارک،اشاره می‏کند(صص 170-194).

یرویس پارچه‏های اروپایی و کالاهای هندی را با کالاهای‏ متنوع ایرانی دادوستد می‏کرد که عبارت بودند از:پارچه‏های‏ ابریشمی یزد و کاشان،ابریشم خام گیلان،فرش‏های اصفهانی‏ از جنس پشم و موی کرمانی،گربه‏های مو بلند(تزئینی) کرمانی،ریواس ازبک و سایر مواد دارویی ایرانی،پنبه،میوه‏های‏ کوهستانی و گلاب شیراز.اما بنا به نوشته نیبور،عوامل سیاسی‏ و نظامی به ویژه غارتگری قبایل،سپاهیان نامنظم زندیه و کشمکش کریم خان و میرمهنا موجب افول راه تجاری بوشهر به‏ شیراز شده بود.مطالب فوق کمتر در منابع فارسی عصر زندیه‏ منعکس شده است و برای پژوهشگران تاریخ اقتصادی ایران‏ اطلاعاتی کمیاب و با ارزش به شمار می‏رود.

نیبور که به همراه کاروان تجاری یرویس به شیراز می‏رفت‏ در تپه‏های اهرم که نیبور با نام اهرام از آن‏ها یاد کرده است‏6 (ص 44)،با عشایر«ترکمن»،که احتمالا منظور او همان‏ قشقایی‏های ترک است،برخورد کرده بود که در آن روزگار لهجه ترکی استانبولی را متوجه می‏شده‏اند.البته امروزه نیز تا حدی چنین است.

نیبور با کمک یک ایرانی ارمنی که سال‏ها در ایتالیا زیسته‏ بود،با کاروانیان ارتباط برقرار کرده و از زبان آنان روایات‏ عامیانه‏ای مربوط به شورش امیر جعفر نامی که او را برادر کریم خان دانسته‏اند،نقل کرده است.احتمالا این روایت تحریفی‏از شورش زکی خان(برادر ناتنی کریم خان)به دلیل عدم قدردانی‏ از تلاش‏های او در سرکوب فتحعلی خان قاجار در اصفهان،بوده‏ است.7

نیبور به مسائل نظامی نیز توجه ویژه‏ای داشته است چنانکه‏ در توصیف اردوی امیرگونه خان افشار(سردار کریم خان)که‏ عازم سرکوبی میرمهنا بود،می‏نویسد:«اردوگاه در میان خندقی‏ قرار داشت.سپاهیان امیرگونه خان 5000 سواره و 2000 پیاده‏ بودند»اما همو از قول مردی گرجی نوشته است که از این میان‏ فقط 1000 سوار و 500 پیاده کارآیی جنگی داشته‏اند.

نیبور در ادام راه به ویرانی خورموج به دست امیرگونه خان‏ و به نوا رفتن«رئیس»آن‏جا به دربار کریم خان برای جلوگیری‏ از شورش خورموجیان،توصیف یک پست نگهبانی جاده‏ای در دهکده کوهستانی لاور و بازرسی جوازهای تردد مسافران و رشوه‏خواری‏های مرسوم در آن‏جا،درگیری‏های دائمی میان‏ خوانین محلی و ویرانی آبادی‏ها،تأثیر بلایای طبیعی چون‏ حمله ملخ‏ها در نابودی زندگی روستایی و کاهش جمعیت‏ روستاها،توصیف آبادی‏های کنا بندر،سه‏بیشه،دهکده جنیر و تلاش برای یافتن وجه تسمیه آن‏ها،وصف چشمه‏های آب گرم‏ و کانال‏های آبرسانی دهکده آویز،توصیف عشایر و ترکمنان‏ [ قشقایی‏]،اطراف فراشبند،آداب و رسوم و وضع زنان و نیز صنایع‏دستی آنان می‏پردازد.

نیبور پس از گذشتن از آبادی‏های مختلف به سمت کازرون‏ رفته است و از حوزه‏ها و تقسیمات محلی(ص 60)،معادن(از جمله معدن نمک دهکده رمقان)،پوشش گیاهی و مسیر رودها (از قبیل رود دالکی بین بوشهر و بندر ریگ بدون ذکر نام)8،یاد کرده است.با توجه به گردش نگارنده این سطور در آن مناطق، بسیاری از آن آبادی‏ها هنوز پابرجاست و نوشته‏هایی که نیبور براساس دیده‏هایش نوشته است بسیار دقیق می‏نماید.

فصل سوم:یادداشت‏هایی درباره شیراز

نیبور در روز چهاردهم مارس 1765/1179 از راه چناردهدار وارد شیراز شد و با کمک هرکولس ( Herculos ) ،نماینده یرویس، به دربار صادق خان،برادر کریم خان زند و بیگلربیگی شیراز راه‏ یافت.9وی توصیف زیبایی از کاخ بیگلربیگی واقع در باغ نظر و نقاشی‏های دیواری آن‏جا دارد10که به نظر می‏رسد همان

منظور اصلی نیبور از مسافرت به ایران دیدار و شناخت بیشتر تخت‏جمشید بوده‏ است.وی چنان مسحور عظمت تخت‏جمشید شده بود که از آن با عبارت«مروارید همهء چیزهایی که دیده‏ام»یاد کرده است

عمارت کلاه فرنگی(موزه پارس کنونی)باشد و از نظر نیبور بنایی بی‏نظیر در خاورمیانه بوده است.

نیبور ضمن توصیف دربار زند به رواج کامل موسیقی و هنر در عصر زندیه اشاره می‏کند.وی تصریح می‏کند که«صادق‏ خان همراه پسرهایش خواندن و نوشتن یاد می‏گیرد و به این‏ ترتیب آموخته‏تر از برادرش‏[ کریم خان‏]است.»(ص 67)این‏ نکته‏ای است که مورخان عهد زندیه به آن اشاره‏ای نکرده‏اند.

نیبور در توصیف کوتاهی از شیراز به دیوار خشتی و مقررات‏ مربوط به مجوز عبور و مرور از آن،کارگاه‏های شیشه‏سازی‏ و قلیان‏های کریم‏خانی آن‏جا،کارخانه توپ‏ریزی شیراز به‏ مدیریت یک گرجی،و محصول انگور و شراب صادراتی شیراز می‏پردازد.

فصل چهارم:شرح تخت‏جمشید

این فصل طولانی‏ترین بخش کتاب است.زیرا منظور اصلی‏ نیبور از مسافرت به ایران دیدار و شناخت بیشتر تخت‏جمشید بوده است.وی چنان مسحور عظمت تخت‏جمشید شده بود که از آن با عبارت«مروارید همه چیزهایی که دیده‏ام»یاد کرده است.

از نظر نیبور«پرسپولیس»یا چنان که مردم محلی آن را چهل مناره یا تخت‏جمشید می‏نامیدند،در مقایسه با ممفیس‏ در مصر پرشکوه‏تر و معبدی باستانی به شمار می‏رفت.اما با این وجود تصریح می‏کند که در کنار آن کافی وجود دارد که‏ به احتمال زیاد همان است که اسکندر مقدونی آن را آتش‏ زده بود.11وی با دیدی علمی درباره کتیبه‏های تخت‏جمشید می‏نویسد:«می‏توان حدس زد کسانی که زبان ایرانیان عهد باستان را می‏شناسند،می‏توانند به راحتی این نبشته‏ها را بخوانند.»این حدس نیبور بعدها در اواسط عهد قاجاریه درست‏ از آب درآمد و خطمیخی رمزگشایی شد.

نیبور پس از تهیه نقشه‏ای دقیق‏تر از سایر جهانگردان پیش‏ از خود12از نمای بالای تخت‏جمشید،با استفاده از کارگران‏ محلی پلکان ایران شمالی کاخ آپادانا را از زیر خاک در آورد تا نقوش هخامنشسی و کتیبه‏ها را نمونه‏برداری کند.وی این آثار را با نوشته‏های هرودت،کورتیوس و گزنفون مطابقت داده است.از این‏رو می‏توان بررسی‏های او را نخستین بررسی جدی و علمی‏در ایران دانست.

فرضیات نیبور درباره ملیت نقوش مزبور(ملل تابعه‏ هخامنشی)براساس لباس و حبواناتی که به همراه می‏آورند و شیوه اندازه‏گیری ارتفاع ستون‏ها به کمک طول سایه آن‏ها به‏ اطلاعات باستان‏شناختی امروز نزدیک است.(صص 94-93)

در زمان نیبور هفده ستون در تخت‏جمشید برپا بوده است. این نکته از نظر مطالعه تاریخچه و سیر ویرانی تخت‏جمشید برای باستان‏شناسان شایان توجه است.وی با استناد به ملیت‏های‏ گوناگون هدیه‏آورندگان در نقوش کاخ تالار صد ستون،به درستی‏ حدس می‏زند که«این‏جا ساختمانی دنیوی‏[و نه دینی‏]بوده‏ است و در این‏جا میهمانان را به حضور می‏پذیرفته‏اند.»13دیدگاه‏ بی‏طرفانه نیبور در مقایسه میان تخت‏جمشید با آثار یونانی نیز قابل ستایش است:«با مطالعه این خرابه‏ها می‏بینیم که ایرانی‏ها هنر معماری و پیکرتراشی را خیلی جلوتر از یونانی‏ها به پایه‏ بلندی رسانیده‏اند.»(ص 127)

گرچه نیبور به پیروی از مردم محلی آثار«نقش رجب» را به پهلوانی به نام رجب نسبت می‏دهد،اما به درستی تفاوت‏ سبک هنری آن را با آثار تخت‏جمشید دریافته و آن نواحی را از توابع استخر دانسته است.وی معتقد است که آن شهر مقرّ حکومتی حاکمان روزگار اسلامی بوده است.این نشان می‏دهد که با توجه به تسلط نیبور بر زبان عربی،برخی تواریخ اسلامی را نیز مطالعه کرده بود.14

آثار نقش رستم نیز چنان که بومیان به نیبور گفته بودند، مربوط به«کارهای پهلونی رستم شاهنامه»تلقی می‏شوند.اما نیبور با قایل شدن تفاوت زمانی و هنری میان نقوش ساسانی‏ نزدیک به زمین و مقابر هخامنشی که در بالای آن‏ها قرار دارند، و قدیم‏تر دانستن این مقابر؛می‏کوشد آن‏ها را با نوشته‏های‏ هرودت تطبیق دهد.وی کعبه زردشت را با توجه به این که‏ پنجره‏ای نداشته،نوعی مقبره دانسته است.(ص 142)نیبور در هنگام مطالعه تخت‏جمشید،شب‏ها برای استراحت به مرودشت‏ می‏رفته است و مطالبی کم‏نظیر درباهر مردم‏شناسی،آداب و رسوم مردم(به ویژه عید فطر،باورها و خرافه‏ها)ارائه کرده‏ است(ص 47-144)که پژوهشگران تاریخ محلی،مردم‏شناسی‏ تاریخی و تاریخ اجتماعی عصر زندیه را به کار می‏آید.

همراه کردن نام نادر و ویرانی در جای‏جای کتاب،شاید بدان سبب‏ باشد که نیبور بیشتر اطلاعات خود را از منابع شفاهی و مردم عصر زندیه به دست آورده بود

فصل پنجم:یادداشت‏هایی درباره شیراز

نیبور در آبادی‏های اطراف«رودخانه بندامیر»،که امروزه‏ رود کر نامیده می‏شود،از ویرانی‏هایی یاد می‏کند که نادر شاه‏ پدید آورده بود.همراه کردن نام نادر و ویرانی در جای‏جای‏ کتاب شاید بدان سبب باشد که نیبور بیشتر اطلاعات خود را از منابع شفاهی و مردم عصر زندیه به دست آورده بود و با این که‏ از شیراز نسخه‏ای مصور از کتاب میرزا مهدی خان‏[استرآبادی جهانگشای نادری‏]را خریداری کرده بود،اما به نظر نمی‏رسد که‏ تسلط او به زبان فارسی برای خواندن چنان متن ادبی دشواری‏ کافی بوده باشد.

نیبور اماکن تاریخی شیراز را با ذکر موقعیت و شیوهء تزئین‏ آن‏ها توصیف کرده است و از قصر ابونصر15تحت عنوان‏ «مسجد مادر سلیمان»،و نیز آرامگاه حافظ،آرامگاه سعدی، آرامگاه سید علاءالدین حسین،خاتون جامع،بی‏بی دختر( بقعهء بی‏بی دختران)و تأسیسات انگلیسی‏ها،فرانسوی‏ها، هلندی‏ها و پرتغالی‏ها در محلهء سرباغ شیراز نام برده است. (ص 55-154)

فصل ششم:از شیراز به بوشهر

نیبور یادداشت‏های فصل ششم را در حین بیماری نگاشته، لذا بسیار کوتاه است.

نیبور به مناسبت روبه‏رو شدن با کاروانی از زائران مشهد در ابتدای راه شیراز به بوشهر،در شرحی پیرامون زیارت نوشته‏ است که به سبب سخت‏گیری‏ها و تحقیر عثمانی‏ها،بسیاری از شیعیان ایران،قطیف و بحرین به جای حج،به زیارت امام رضا (ع)می‏رفته‏اند.(صص 66-165)

به نظر می‏رسد این رسم از یادگارهای نبردهای صفویان‏ و عثمانیان بوده است.نیبور سپس به شرح منازل راه شیراز به‏ بوشهر می‏پردازد.

از نکات مهم مورد توجه نیبور،این بوده که بیشتر «متشخصین»با خاندان زند مخالف بوده‏اند.(ص 168)احتمالا منظور او از متشخصین کسانی بودند که پس از برقراری دولت‏ زندیه،قدرت یا منافع خود را از دست داده بودند.

نیبور در هنگام آرامش پیش از توفان،یعنی زمانی که هنوز روابط میرمهنا و شیخ بوشهر و هلندیان عادی بوده است؛به

نیبور نسخه‏ای مصور از کتاب جهانگشای نادری را در شیراز تهیه کرد و رونوشتی از آن را برای کتابخانهء سلطنتی دانمارک فرستاد

جزیرهء خارک رسید و مورد استقبال هلندیان قرار گرفت.

فصل هفتم:جزیرهء خارک

نیبور دربارهء چگونگی تصرف جزیرهء خارک توسط هلندیان‏ می‏نویسد:چون ترک‏ها(عثمانی)نسبت به بارون فن کنیپ‏هاوزن‏ ( Knipphausen Von Baron ) ،رئیس پیشین امور بازرگانی هلند در بصره،نظر خوشی نداشتند،او را اخراج نمودند.وی نیز طی‏ مذاکره‏ای با«رئیس بندر ریگ»(میرمهنا؟)،از او اجازهء تأسیس‏ نمایندگی هلند را دریافت کرد.پس از کنیپ‏هاوزن،فن‏در هولزت ( Heist der Von ) حاکم خارک شد.اما از سوی مقامات‏ نمایندگی هلند در هند شرقی در باتاویا ( Batavia ) احضار شد16 و بوشمان ( Bushman ) به جای وی منصوب گردید.

نیبور در زمان بوشمان،در آستانه نبرد میرمهنا و هلندیان‏ وارد جزیرهء خارک شد و پس از خروج وی ماجرا با تصرف‏ خارک و اخراج هلندیان توسط میرمهنا به پایان رسید.

نیبور با دقت و مهارت یک روان‏شناس دربارهء بوشمن و روحیات او می‏نویسد:«یک غیب‏گو به او گفته بود که پیش از 40 سالگی کشته خواهد شد و او را ترس آن به شراب پناه آورده‏ و بسیار دشمن تراشی می‏کرد.اما مردی درست،مهمان‏نواز و با جدیّت و در خدمت شرکت بازرگانی هلند بود.وی از تعارف‏ متنفر بود...»(ص 172)

نیبور دربارهء روابط کریم خان زند با شیخ سلیمان بنی‏کعب و میرمهنا می‏نویسد که اگر کریم خان اعراب بنی کعب را تعقیب‏ می‏کرد،آن‏ها با استفاده از کشتی‏های خود به راحتی از گزند او در امان بودند.بنابراین کریم خان با ارتشی بزرگ به جنگ شیخ‏ سلیمان رفته بود(1179 هـ-.ق/1765 م.)و نیز سپاهی را به‏ رهبری امیرگونه خان به سراغ میرمهنا فرستاده بود و شیخ ناصر (شیخ بوشهر)را به کمک وی موظف نموده بود.(ص 173)

برخی جزئیات روایت این نبردها از زبان نیبور با نوشته‏های‏ مورخان ایرانی عهد زندیه تفاوت دارد.به عنوان نمونه نیبور می‏نویسد در هنگام حملهء مشترک ناوگان انگلیسی و زندیه علیه‏ میرمهنا،وی به همراه خانواده‏های طرفداران خود به جزیرهء غیرمسکون«خویری»پناه برد.در حالی که منابع عهد زند، پناهگاه میرمهنا را جزیرهء«خارکو»در نزدیکی خویری،ثبت‏کرده‏اند.17

به‏طور کلی نیبور با دیدگاه یک اروپایی به این نبرد می‏نگرد، و گرچه در آغاز فصل اکراه انگلیس و هلند را در جنگ علیه‏ میرمهنا یادآور می‏شود؛دلیل شکست در برابر میرمهنا و ناکامی‏ در سرکوب وی را به گردن بهانه‏جوئی‏ها و عدم همکاری‏ امیرگونه خان افشار(سردار کریم خان)با انگلیسی‏ها انداخته‏ است.

نیبور به موقعیت جغرافیایی جزیرهء خارک،آثار تاریخی‏ (از جمله پنج قعله و یک کلیسای ارامنه)،تنوع نژادی و دینی‏ مردمان آن‏جا(از قبیل ارامنه،بانتوهای سیاهپوست،هندیان‏ فروشنده و اعراب در کنار بومیان ایرانی)،تفاوت میان شیعه‏ و سنی از دیدگاه اروپائیان،عزاداری ماه محرم در خارک و نیز رقص‏ها و مراسم مذهبی«کافرهای بانتو»توجه داشته،مطالب‏ مردم شناسانهء کم‏نظیری را ثبت کرده است.(ص 91-188)

نیبور بر اثر تحقیقات جغرافیایی خود،از جمله بررسی‏ سنگ‏های مرجانی سطح جزیره خارک،نتیجه گرفته است که‏ این جزیره زمانی در زیر آب بوده است.وی در ادامه محصولات‏ کشاورزی،فعالیت‏های مربوط به صید مروارید،آب و هوا و بیماری‏های مربوط به آن و راه‏های مقابلهء بومیان با گرمای‏ هوا،از جمله شیوهء ساختن بادگیر در منازل را مورد توجه قرار داده است.

نیبور پس از خروج خود از جزیرهء خارک،در 1179/1765 با کشتی به سمت اروند رود رفت.مترجم محترم بخش‏های بعدی‏ را به سبب عدم ارتباط با تاریخ ایران،ترجمه نکرده است.

فصل هشتم:تاریخ ایران از سال 1747 م.[ 0611 هـ-.ق‏] یا از تاریخ مرگ نادر شاه،تا سال 1765 م./1179 هـ-.ق به نقل از اطلاعات شفاهی

چنان هک پیشتر اشاره شد،نیبور نسخه‏ای مصور از کتاب‏ جهانگشای نادری را در شیراز تهیه کرده و رونوشتی از آن را برای کتابخانهء سلطنتی دانمارک فرستاده بود.در سال 1770/ 1184 آقای جونز آن کتاب را تحت عنوان Nadir de Histoire Schah از فارسی به فرانسه ترجمه کرد.سپس ترجمهء آلمانی آن‏ در سال 1187/1773 با عنوان Schah Nadir des Geschichte

در گرایفزوالد چاپ شد.نیبور در حاشیهء متن آلمانی این قسمت‏ از کتاب نوشته بود که تاریخچه‏ای را که دربارهء ایران به نقل از اطلاعات شفاهی گردآورده بود،در انتهای کتاب نادر شاه چاپ‏ کرده است.پرویز رجبی،مترجم محترم سفرنامهء نیبور ضمن‏ ترجمهء این تاریخچه،آن را به پایان سفرنامه افزوده است.

مطالب تاریخچهء مذکور دیدگاهی متفاوت با مورخان درباری‏ عهد افشاریه دارد و از زبان مردم شیراز در عهد زندیه بیان شده‏ است.مثلا به عقیده نیبور این که رضا قلی‏میرزا(پسر نادر شاه) در فکر کشتن پدر بود و به همین سبب به فرمان نادر نابینا شد،بهانه و شایعه‏ای بیش نبوده است.(ص 195)در حالی که‏ میرزا مهدی خان استرآبادی دقیقا بر توطئه‏های رضا قلی‏میرزا تأکید دارد.18نیبور پس از توصیف موجز وقایع پس از قتل نادر با دیدگاهی مستقل از دیدگاه مورخان درباری زندیه چون مؤلف‏ تاریخ گیتی‏گشا،به شرح چگونگی به قدرت رسیدن کریم خان‏ می‏پردازد.

از این گذشته اطلاعات سفرنامهء نیبور دربارهء جنگ‏های‏ کریم خان و آزاد خان افغان در منابعی چون تاریخ گیتی‏گشا و ذیلی که عبدالکریم شیرازی بر آن نگاشته است،وجود ندارد.مثلا نیبور از خویشاوندی سببی آزاد خان با هراکلیوس شاه گرجستان و همکاری این دو در جنگ علیه کریم خان یاد کرده است.

این سفرنامه دربارهء اصفهان و شهرهای اطراف آن در روزگار رقابت کریم خان و خوانین محلی دیگر و نیز اوضاع ارامنهء اصفهان اطلاعاتی کم‏نظیر دارد که پژوهندگان تاریخ محلی ونیز مورخان تاریخ اقلیت‏ها از آن بی‏نیاز نیستند.(ص 203)

نیبور پس از توصیف روابط کریم خان با شاه اسماعیل سوم‏ صفوی،شرح دقیقی از شخصیت کریم خان و روحیات ایلیاتی‏ او ارائه کرده است و تا حد زیادی به مفهوم روانشناسی تاریخی‏ نزدیک شده است.

در پایان باید گفت که نیبور هر آن‏چه را که به چشم دیده، به دقت توسیف کرده است.اما دربارهء مطالبی که از زبا دیگران‏ شنیده یا از درک آن عاجز بوده(مثلا مسائل مربوط به عقاید مذهبی مردم)،گفته‏های او شایان دقت و بررسی بیشتر است.

ضمن تشکر از تلاش‏های بی‏دریغ مترجم در ترجمه و تعلیقات ارزندهء این کتاب،نیاز به تجدید چاپ این اثر کم‏نظیر به‏ شدت احساس می‏شود.

پی‏نوشت‏ها:

1.جاسک از توابع بندر عباس و در جنوب شرقی آن و در کنار دریای عمان است،رک:محمد معین،فرهنگ فارسی‏ متوسط،جلد پنجم،تهران:امیرکبیر،1345،ص 418.

2.کوه مبارک با ارتفاع 243 متر بر ساحل دریای عمان و در نزدیکی جاسک و کنگان است،رک:غ.ع بایندر،جغرافیای‏ خلیجفارس،بی‏جا،1319،نقشهء سواحل مکران.

3.جزیرهء سلامه جزیره‏ای است بدون سکنه در سواحل امارات در خلیجفارس،رک:ر.وادالا،خلیجفارس

به عقیده نیبور این که رضا قلی‏میرزا(پسر نادر شاه)در فکر کشتن پدر بود و به همین سبب به فرمان نادر نابینا شد،بهانه‏ و شایعه‏ای بیش نبوده است

در عصر استعمار،ترجمه شفیع جوادی،تهران:سحاب‏ کتاب،1356،ص 134.

4.تنب( تنب بزرگ)جزیره‏ای ایرانی در 27 کیلومتری‏ جنوب انتهای غربی جزیرهء قشم،رک:حسینعلی رزم‏آرا،«جزایر خلیجفارس»،سمینار خلیجفارس،جلد اول،تهران:اداره کل‏ انتشارات و رادیو،1341،ص 64.

5.به نقل از:رضا شعبانی،تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه،جلد اول،چاپ دوم،تهران:قومس،1377، صص 7-236.

6.هلندیان پس از روزگار شاه عباس اول،در خلیجفارس جای انگلیسی‏ها را گرفتند و در 1632/1042 نمایندگی‏ بازرگانی تأسیس کردند،رک:راجر سیوری،ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی،چاپ پنجم،تهران:نشر مرکز،1376، ص 115.بعدها در سال 1763/1177 انگلیسی‏ها طی مذاکره‏ با کریم خان موفق به دریافت فرمان آزادی تجارت و تأسیس‏ نمایندگی تجاری در بوشهر به همراه معافیت گمرکی شدند، رک:عبدالرضا هوشنگ مهدوی،تاریخ روابط خارجی ایران، چاپ ششم،تهران:امیرکبیر،1377،ص 183.

7.میرزا محمد صادق موسوی نامی،تاریخ گیتی‏گشا در تاریخ خاندان زند(همراه با دو ذیل)،تحریر و تحشیه عزیز اللّه‏ بیات،تهران:امیرکبیر،صص 55-51.

8.کتاب جغرافیا و اسامی دهات کشور،جلد دوم،چاپ‏ دوم،تهران:اداره کل آمار و ثبت احوال کشور،1329،نقشه‏ استان هفتم.

9.نیبور،صادق خان را برادر بزرگتر کریم خان دانسته‏ است،اما چنان که مترجم محترم نیز تذکر داده است،کوچکتر بوده است،رک:نیبور،سفرنامه نیبور،ص 67.

10.نیبور می‏نویسد که در همان کاخ در اتاقی ده تابلوی‏ بزرگ نقاشی بوده است که عبارت بودند از:صحنهء جنگ نادر شاه‏ با محمد شاه گورکانی،شیخ صنعان و دختر ترسا،رعنا و زیبا،دو سحنه از تدریس سعدی به فرزندان اتابک سعد بن زنگی،یک‏ تابلوی بزرگ از کریم خان و شیخ علی خان و منشیان او،و نیز چند تابلو از رقاصه‏ای درباری،رک:علینقی بهروزی،بناهای‏تاریخی و آثار هنری جلگهء شیراز،شیراز:اداره کل فرهنگ و هنر استان فارس،1349،ص 161

11.در خلال کاوش‏های سی سالهء تخت‏جمشید در همه جا، همان‏طور که مورخان یونانی نیز متذکر شده‏اند،آثار سوختگی‏ و آتش‏سوزی توسط اسکندر و سربازان او در تخت‏جمشید صورت گرفته و مسلم ساخت که این یادبود شرق باستان در اثر آتش‏سوزی ویران گردیده است،رک:علی سامی،پارسه(تخت‏ جمشید)،چاپ دوم،شیراز:لوکس(نوید)،1363،ص 114.

12.ژان شاردن،سیاحتنامه شاردن،ترجمه محمد عباسی، جلد دوم،تهران:امیرکبیر،ص 216.

13.علی سامی،پیشین،ص 126.

14.چنان که یاقوت از مسجد جامع استخر که زیبا و آباد بوده،یاد کرده است،رک:شهاب‏الدین بن ابی عبداللّه یاقوت‏ الحموی،معجم‏البلدان،الجزءالثالث،بیروت؛دارالفکر،1995، ماده اصطخر،مقدسی نیز پیش از او،استخر را شهری بزرگ و آباد یافته بود،رک:ابو عبداللّه محمد بن محمد مقدسی،احسن‏ التقاسیم فی معرفه الأقالیم،جلد دوم،ترجمه علینقی وزیری، تهران:کاویان،ص 48.

15.طبق لوحه‏های میخی تخت‏جمشید که نام شیراز نیز در آن‏ها آمده است،قصر ابو نصر مقر اقامت فرمانداران شیراز در عهد هخامنشی بوده است.در این کاخ اشیایی اشکانی و ساسانی‏ نیز یافت شده است،رک:علی سامی،شیراز شهر جاویدان،چاپ‏ سوم،شیراز:لوکس(نوید)،1363،ص 550.

16.میرمهنای بندر ریگی به تحریک انگلیسی‏ها از هلندیان‏ مال الأجارهء جزیرهء خارک را خواست.فان در هولست(فن در هولزت)مدتی با تدبیر و سیاست در برابر او مقاومت کرد.اما در سال 1766/1180 میرمهنا خارک را تصرف و غارت کرد و هلندیان را اخراج نمود،رک:مهدوی،پیشین،ص 181.

17.موسوی نامی،پیشین،ص 63.

18.میرزا مهدی خان استرآبادی،جهانگشای نادری،به‏ اهتمام سید عبداللّه انوار،تهران:انجمن آثار ملی،1341،صص‏ 7-366.

منبع: کتاب ماه تاریخ و جغرافیا » دی و بهمن 1384 - شماره 99 و 100