فارس و سواحل آن در روزگار کریم خان زند بازنگری و معرفی سفرنامه نیبور
مسیر نیبور در ایران چنین بود که در بندر جاسک از کشتیریشهشناسی واژههای عهد عتیق، تهیه نقشه،تعیین تفاوت بین اوقات خشک و بارانی،تاریخ شرق، جمعیت،حاصلخیزی زمین،جزر و مد دریای سرخ،پوشش گیاهی، خرید نسخهه و کتب از جمله وظایف هیأت نیبور به شرق بود نیبور در طی سفر راههایی را برمیگزید که سیاحان پیش از وی نرفته بودند و نیز طول و عرض جغرافیایی هر نقطه را محاسبه و نقشه آن را تهیه میکرد
پیاده شد و از راه بوشهر به شیراز،تختجمشید و پاسارگاد رفت و پس از انجام تحقیقات و حفاری بیسابقهای در آنجا،از طریق جزیره خارک به مسقط و از آنجا به اروپا بازگشت.مطالب سفرنامه در نهایت ایجاز و پرهیز از پرداختن به مسائل شخصی و نیز با ذکر زمان دقیق دیدارهای مؤلف تدوین شده است.
فصل اول:از مسقط به بوشهر
به احتمال زیاد نیبور به سبب عبور سریع از مناطقی چون جاسک،1کوه مبارک2،جزیره سلامه3و تنب4،چیزی بیشتر از موقعیت و طول و عرض جغرافیایی آنها ذکر نمیکند.
اما ضمن نقل داستانی که در سواحل و شهر درباره ناامنی دریاها شنیده بود،بیلیاقتی حاکمان محلی و رشوهخواری آنان را موجب افول تجارت و آشوب دانسته است.
فصل دوم:یادداشتهایی درباره بوشهر،شیراز و تختجمشید
این فصل تنها به بوشهر و آبادیهای میان آن تا شیراز میپردازد که از نظر شناخت راههای عهد زندیه،جغرافیای تاریخی،نام برخی آبادیها که تاکنون وجود دارند،و نیز آب و هوا و پوشش گیاهی و محصولات آنجا اهمیت دارد.
نیبور در حین مقایسه بندر عباس و بوشهر نوشته است که بندر عباس تا دوره افشاریه مهمترین بندر جنوب ایران بود؛اما از آن پس به سبب توسعه کارخانه کشتیسازی بوشهر به فرمان نادر شاه،آن شهر اهمیت بیشتری یافت.نیبور تعداد کشتیهای
به نوشته نیبور،عوامل سیاسی و نظامی به ویژه غارتگری قبایل، سپاهیان ناممنظم زندیه و کشمکش کریم خان و میرمهنا موجب افول راه تجاری بوشهر به شیراز شده بود
بزرگ بوشهر در دوران نادر را بین 22 تا 25 فروند دانسته است. در حالی که منابع افشاری از 30 فروند در سال 1158/1745 خبر دادهاند.5
نیبور اندکی فارسی میدانست و اصطلاح جنوبی«شرجی» را برای هوای مرطوب بوشهر به کار میبرد.(ص 63)به نوشته او در بوشهر شخصی به نام بوشیخ ناصر به عنوان تأمینکننده نیروی دریایی کریم خان و از منتفذین محلی حضور داشته است و بازرگانی انگلیسی به نام یرویس ( Jervis ) از بندر سورات در هند و بنگال کالاهای انگلیسی کمپانی هند شرقی را به بندر بوشهر وارد میکرد.این مطلب نشان میدهد که باوجود قدرت مسلط هلندیان در خلیجفارس در آن عهد،انگلیسیها هنوز به تجارت در جنوب ایران مشغول بودهاند.گرچه نیبور در اواخر کتاب خود،بیشتر بر جنبه نظامی حضور هلندیان در جنوب ایران،به ویژه جزیره خارک،اشاره میکند(صص 170-194).
یرویس پارچههای اروپایی و کالاهای هندی را با کالاهای متنوع ایرانی دادوستد میکرد که عبارت بودند از:پارچههای ابریشمی یزد و کاشان،ابریشم خام گیلان،فرشهای اصفهانی از جنس پشم و موی کرمانی،گربههای مو بلند(تزئینی) کرمانی،ریواس ازبک و سایر مواد دارویی ایرانی،پنبه،میوههای کوهستانی و گلاب شیراز.اما بنا به نوشته نیبور،عوامل سیاسی و نظامی به ویژه غارتگری قبایل،سپاهیان نامنظم زندیه و کشمکش کریم خان و میرمهنا موجب افول راه تجاری بوشهر به شیراز شده بود.مطالب فوق کمتر در منابع فارسی عصر زندیه منعکس شده است و برای پژوهشگران تاریخ اقتصادی ایران اطلاعاتی کمیاب و با ارزش به شمار میرود.
نیبور که به همراه کاروان تجاری یرویس به شیراز میرفت در تپههای اهرم که نیبور با نام اهرام از آنها یاد کرده است6 (ص 44)،با عشایر«ترکمن»،که احتمالا منظور او همان قشقاییهای ترک است،برخورد کرده بود که در آن روزگار لهجه ترکی استانبولی را متوجه میشدهاند.البته امروزه نیز تا حدی چنین است.
نیبور با کمک یک ایرانی ارمنی که سالها در ایتالیا زیسته بود،با کاروانیان ارتباط برقرار کرده و از زبان آنان روایات عامیانهای مربوط به شورش امیر جعفر نامی که او را برادر کریم خان دانستهاند،نقل کرده است.احتمالا این روایت تحریفیاز شورش زکی خان(برادر ناتنی کریم خان)به دلیل عدم قدردانی از تلاشهای او در سرکوب فتحعلی خان قاجار در اصفهان،بوده است.7
نیبور به مسائل نظامی نیز توجه ویژهای داشته است چنانکه در توصیف اردوی امیرگونه خان افشار(سردار کریم خان)که عازم سرکوبی میرمهنا بود،مینویسد:«اردوگاه در میان خندقی قرار داشت.سپاهیان امیرگونه خان 5000 سواره و 2000 پیاده بودند»اما همو از قول مردی گرجی نوشته است که از این میان فقط 1000 سوار و 500 پیاده کارآیی جنگی داشتهاند.
نیبور در ادام راه به ویرانی خورموج به دست امیرگونه خان و به نوا رفتن«رئیس»آنجا به دربار کریم خان برای جلوگیری از شورش خورموجیان،توصیف یک پست نگهبانی جادهای در دهکده کوهستانی لاور و بازرسی جوازهای تردد مسافران و رشوهخواریهای مرسوم در آنجا،درگیریهای دائمی میان خوانین محلی و ویرانی آبادیها،تأثیر بلایای طبیعی چون حمله ملخها در نابودی زندگی روستایی و کاهش جمعیت روستاها،توصیف آبادیهای کنا بندر،سهبیشه،دهکده جنیر و تلاش برای یافتن وجه تسمیه آنها،وصف چشمههای آب گرم و کانالهای آبرسانی دهکده آویز،توصیف عشایر و ترکمنان [ قشقایی]،اطراف فراشبند،آداب و رسوم و وضع زنان و نیز صنایعدستی آنان میپردازد.
نیبور پس از گذشتن از آبادیهای مختلف به سمت کازرون رفته است و از حوزهها و تقسیمات محلی(ص 60)،معادن(از جمله معدن نمک دهکده رمقان)،پوشش گیاهی و مسیر رودها (از قبیل رود دالکی بین بوشهر و بندر ریگ بدون ذکر نام)8،یاد کرده است.با توجه به گردش نگارنده این سطور در آن مناطق، بسیاری از آن آبادیها هنوز پابرجاست و نوشتههایی که نیبور براساس دیدههایش نوشته است بسیار دقیق مینماید.
فصل سوم:یادداشتهایی درباره شیراز
نیبور در روز چهاردهم مارس 1765/1179 از راه چناردهدار وارد شیراز شد و با کمک هرکولس ( Herculos ) ،نماینده یرویس، به دربار صادق خان،برادر کریم خان زند و بیگلربیگی شیراز راه یافت.9وی توصیف زیبایی از کاخ بیگلربیگی واقع در باغ نظر و نقاشیهای دیواری آنجا دارد10که به نظر میرسد همان
منظور اصلی نیبور از مسافرت به ایران دیدار و شناخت بیشتر تختجمشید بوده است.وی چنان مسحور عظمت تختجمشید شده بود که از آن با عبارت«مروارید همهء چیزهایی که دیدهام»یاد کرده است
عمارت کلاه فرنگی(موزه پارس کنونی)باشد و از نظر نیبور بنایی بینظیر در خاورمیانه بوده است.
نیبور ضمن توصیف دربار زند به رواج کامل موسیقی و هنر در عصر زندیه اشاره میکند.وی تصریح میکند که«صادق خان همراه پسرهایش خواندن و نوشتن یاد میگیرد و به این ترتیب آموختهتر از برادرش[ کریم خان]است.»(ص 67)این نکتهای است که مورخان عهد زندیه به آن اشارهای نکردهاند.
نیبور در توصیف کوتاهی از شیراز به دیوار خشتی و مقررات مربوط به مجوز عبور و مرور از آن،کارگاههای شیشهسازی و قلیانهای کریمخانی آنجا،کارخانه توپریزی شیراز به مدیریت یک گرجی،و محصول انگور و شراب صادراتی شیراز میپردازد.
فصل چهارم:شرح تختجمشید
این فصل طولانیترین بخش کتاب است.زیرا منظور اصلی نیبور از مسافرت به ایران دیدار و شناخت بیشتر تختجمشید بوده است.وی چنان مسحور عظمت تختجمشید شده بود که از آن با عبارت«مروارید همه چیزهایی که دیدهام»یاد کرده است.
از نظر نیبور«پرسپولیس»یا چنان که مردم محلی آن را چهل مناره یا تختجمشید مینامیدند،در مقایسه با ممفیس در مصر پرشکوهتر و معبدی باستانی به شمار میرفت.اما با این وجود تصریح میکند که در کنار آن کافی وجود دارد که به احتمال زیاد همان است که اسکندر مقدونی آن را آتش زده بود.11وی با دیدی علمی درباره کتیبههای تختجمشید مینویسد:«میتوان حدس زد کسانی که زبان ایرانیان عهد باستان را میشناسند،میتوانند به راحتی این نبشتهها را بخوانند.»این حدس نیبور بعدها در اواسط عهد قاجاریه درست از آب درآمد و خطمیخی رمزگشایی شد.
نیبور پس از تهیه نقشهای دقیقتر از سایر جهانگردان پیش از خود12از نمای بالای تختجمشید،با استفاده از کارگران محلی پلکان ایران شمالی کاخ آپادانا را از زیر خاک در آورد تا نقوش هخامنشسی و کتیبهها را نمونهبرداری کند.وی این آثار را با نوشتههای هرودت،کورتیوس و گزنفون مطابقت داده است.از اینرو میتوان بررسیهای او را نخستین بررسی جدی و علمیدر ایران دانست.
فرضیات نیبور درباره ملیت نقوش مزبور(ملل تابعه هخامنشی)براساس لباس و حبواناتی که به همراه میآورند و شیوه اندازهگیری ارتفاع ستونها به کمک طول سایه آنها به اطلاعات باستانشناختی امروز نزدیک است.(صص 94-93)
در زمان نیبور هفده ستون در تختجمشید برپا بوده است. این نکته از نظر مطالعه تاریخچه و سیر ویرانی تختجمشید برای باستانشناسان شایان توجه است.وی با استناد به ملیتهای گوناگون هدیهآورندگان در نقوش کاخ تالار صد ستون،به درستی حدس میزند که«اینجا ساختمانی دنیوی[و نه دینی]بوده است و در اینجا میهمانان را به حضور میپذیرفتهاند.»13دیدگاه بیطرفانه نیبور در مقایسه میان تختجمشید با آثار یونانی نیز قابل ستایش است:«با مطالعه این خرابهها میبینیم که ایرانیها هنر معماری و پیکرتراشی را خیلی جلوتر از یونانیها به پایه بلندی رسانیدهاند.»(ص 127)
گرچه نیبور به پیروی از مردم محلی آثار«نقش رجب» را به پهلوانی به نام رجب نسبت میدهد،اما به درستی تفاوت سبک هنری آن را با آثار تختجمشید دریافته و آن نواحی را از توابع استخر دانسته است.وی معتقد است که آن شهر مقرّ حکومتی حاکمان روزگار اسلامی بوده است.این نشان میدهد که با توجه به تسلط نیبور بر زبان عربی،برخی تواریخ اسلامی را نیز مطالعه کرده بود.14
آثار نقش رستم نیز چنان که بومیان به نیبور گفته بودند، مربوط به«کارهای پهلونی رستم شاهنامه»تلقی میشوند.اما نیبور با قایل شدن تفاوت زمانی و هنری میان نقوش ساسانی نزدیک به زمین و مقابر هخامنشی که در بالای آنها قرار دارند، و قدیمتر دانستن این مقابر؛میکوشد آنها را با نوشتههای هرودت تطبیق دهد.وی کعبه زردشت را با توجه به این که پنجرهای نداشته،نوعی مقبره دانسته است.(ص 142)نیبور در هنگام مطالعه تختجمشید،شبها برای استراحت به مرودشت میرفته است و مطالبی کمنظیر درباهر مردمشناسی،آداب و رسوم مردم(به ویژه عید فطر،باورها و خرافهها)ارائه کرده است(ص 47-144)که پژوهشگران تاریخ محلی،مردمشناسی تاریخی و تاریخ اجتماعی عصر زندیه را به کار میآید.
همراه کردن نام نادر و ویرانی در جایجای کتاب،شاید بدان سبب باشد که نیبور بیشتر اطلاعات خود را از منابع شفاهی و مردم عصر زندیه به دست آورده بود
فصل پنجم:یادداشتهایی درباره شیراز
نیبور در آبادیهای اطراف«رودخانه بندامیر»،که امروزه رود کر نامیده میشود،از ویرانیهایی یاد میکند که نادر شاه پدید آورده بود.همراه کردن نام نادر و ویرانی در جایجای کتاب شاید بدان سبب باشد که نیبور بیشتر اطلاعات خود را از منابع شفاهی و مردم عصر زندیه به دست آورده بود و با این که از شیراز نسخهای مصور از کتاب میرزا مهدی خان[استرآبادی جهانگشای نادری]را خریداری کرده بود،اما به نظر نمیرسد که تسلط او به زبان فارسی برای خواندن چنان متن ادبی دشواری کافی بوده باشد.
نیبور اماکن تاریخی شیراز را با ذکر موقعیت و شیوهء تزئین آنها توصیف کرده است و از قصر ابونصر15تحت عنوان «مسجد مادر سلیمان»،و نیز آرامگاه حافظ،آرامگاه سعدی، آرامگاه سید علاءالدین حسین،خاتون جامع،بیبی دختر( بقعهء بیبی دختران)و تأسیسات انگلیسیها،فرانسویها، هلندیها و پرتغالیها در محلهء سرباغ شیراز نام برده است. (ص 55-154)
فصل ششم:از شیراز به بوشهر
نیبور یادداشتهای فصل ششم را در حین بیماری نگاشته، لذا بسیار کوتاه است.
نیبور به مناسبت روبهرو شدن با کاروانی از زائران مشهد در ابتدای راه شیراز به بوشهر،در شرحی پیرامون زیارت نوشته است که به سبب سختگیریها و تحقیر عثمانیها،بسیاری از شیعیان ایران،قطیف و بحرین به جای حج،به زیارت امام رضا (ع)میرفتهاند.(صص 66-165)
به نظر میرسد این رسم از یادگارهای نبردهای صفویان و عثمانیان بوده است.نیبور سپس به شرح منازل راه شیراز به بوشهر میپردازد.
از نکات مهم مورد توجه نیبور،این بوده که بیشتر «متشخصین»با خاندان زند مخالف بودهاند.(ص 168)احتمالا منظور او از متشخصین کسانی بودند که پس از برقراری دولت زندیه،قدرت یا منافع خود را از دست داده بودند.
نیبور در هنگام آرامش پیش از توفان،یعنی زمانی که هنوز روابط میرمهنا و شیخ بوشهر و هلندیان عادی بوده است؛به
نیبور نسخهای مصور از کتاب جهانگشای نادری را در شیراز تهیه کرد و رونوشتی از آن را برای کتابخانهء سلطنتی دانمارک فرستاد
جزیرهء خارک رسید و مورد استقبال هلندیان قرار گرفت.
فصل هفتم:جزیرهء خارک
نیبور دربارهء چگونگی تصرف جزیرهء خارک توسط هلندیان مینویسد:چون ترکها(عثمانی)نسبت به بارون فن کنیپهاوزن ( Knipphausen Von Baron ) ،رئیس پیشین امور بازرگانی هلند در بصره،نظر خوشی نداشتند،او را اخراج نمودند.وی نیز طی مذاکرهای با«رئیس بندر ریگ»(میرمهنا؟)،از او اجازهء تأسیس نمایندگی هلند را دریافت کرد.پس از کنیپهاوزن،فندر هولزت ( Heist der Von ) حاکم خارک شد.اما از سوی مقامات نمایندگی هلند در هند شرقی در باتاویا ( Batavia ) احضار شد16 و بوشمان ( Bushman ) به جای وی منصوب گردید.
نیبور در زمان بوشمان،در آستانه نبرد میرمهنا و هلندیان وارد جزیرهء خارک شد و پس از خروج وی ماجرا با تصرف خارک و اخراج هلندیان توسط میرمهنا به پایان رسید.
نیبور با دقت و مهارت یک روانشناس دربارهء بوشمن و روحیات او مینویسد:«یک غیبگو به او گفته بود که پیش از 40 سالگی کشته خواهد شد و او را ترس آن به شراب پناه آورده و بسیار دشمن تراشی میکرد.اما مردی درست،مهماننواز و با جدیّت و در خدمت شرکت بازرگانی هلند بود.وی از تعارف متنفر بود...»(ص 172)
نیبور دربارهء روابط کریم خان زند با شیخ سلیمان بنیکعب و میرمهنا مینویسد که اگر کریم خان اعراب بنی کعب را تعقیب میکرد،آنها با استفاده از کشتیهای خود به راحتی از گزند او در امان بودند.بنابراین کریم خان با ارتشی بزرگ به جنگ شیخ سلیمان رفته بود(1179 هـ-.ق/1765 م.)و نیز سپاهی را به رهبری امیرگونه خان به سراغ میرمهنا فرستاده بود و شیخ ناصر (شیخ بوشهر)را به کمک وی موظف نموده بود.(ص 173)
برخی جزئیات روایت این نبردها از زبان نیبور با نوشتههای مورخان ایرانی عهد زندیه تفاوت دارد.به عنوان نمونه نیبور مینویسد در هنگام حملهء مشترک ناوگان انگلیسی و زندیه علیه میرمهنا،وی به همراه خانوادههای طرفداران خود به جزیرهء غیرمسکون«خویری»پناه برد.در حالی که منابع عهد زند، پناهگاه میرمهنا را جزیرهء«خارکو»در نزدیکی خویری،ثبتکردهاند.17
بهطور کلی نیبور با دیدگاه یک اروپایی به این نبرد مینگرد، و گرچه در آغاز فصل اکراه انگلیس و هلند را در جنگ علیه میرمهنا یادآور میشود؛دلیل شکست در برابر میرمهنا و ناکامی در سرکوب وی را به گردن بهانهجوئیها و عدم همکاری امیرگونه خان افشار(سردار کریم خان)با انگلیسیها انداخته است.
نیبور به موقعیت جغرافیایی جزیرهء خارک،آثار تاریخی (از جمله پنج قعله و یک کلیسای ارامنه)،تنوع نژادی و دینی مردمان آنجا(از قبیل ارامنه،بانتوهای سیاهپوست،هندیان فروشنده و اعراب در کنار بومیان ایرانی)،تفاوت میان شیعه و سنی از دیدگاه اروپائیان،عزاداری ماه محرم در خارک و نیز رقصها و مراسم مذهبی«کافرهای بانتو»توجه داشته،مطالب مردم شناسانهء کمنظیری را ثبت کرده است.(ص 91-188)
نیبور بر اثر تحقیقات جغرافیایی خود،از جمله بررسی سنگهای مرجانی سطح جزیره خارک،نتیجه گرفته است که این جزیره زمانی در زیر آب بوده است.وی در ادامه محصولات کشاورزی،فعالیتهای مربوط به صید مروارید،آب و هوا و بیماریهای مربوط به آن و راههای مقابلهء بومیان با گرمای هوا،از جمله شیوهء ساختن بادگیر در منازل را مورد توجه قرار داده است.
نیبور پس از خروج خود از جزیرهء خارک،در 1179/1765 با کشتی به سمت اروند رود رفت.مترجم محترم بخشهای بعدی را به سبب عدم ارتباط با تاریخ ایران،ترجمه نکرده است.
فصل هشتم:تاریخ ایران از سال 1747 م.[ 0611 هـ-.ق] یا از تاریخ مرگ نادر شاه،تا سال 1765 م./1179 هـ-.ق به نقل از اطلاعات شفاهی
چنان هک پیشتر اشاره شد،نیبور نسخهای مصور از کتاب جهانگشای نادری را در شیراز تهیه کرده و رونوشتی از آن را برای کتابخانهء سلطنتی دانمارک فرستاده بود.در سال 1770/ 1184 آقای جونز آن کتاب را تحت عنوان Nadir de Histoire Schah از فارسی به فرانسه ترجمه کرد.سپس ترجمهء آلمانی آن در سال 1187/1773 با عنوان Schah Nadir des Geschichte
در گرایفزوالد چاپ شد.نیبور در حاشیهء متن آلمانی این قسمت از کتاب نوشته بود که تاریخچهای را که دربارهء ایران به نقل از اطلاعات شفاهی گردآورده بود،در انتهای کتاب نادر شاه چاپ کرده است.پرویز رجبی،مترجم محترم سفرنامهء نیبور ضمن ترجمهء این تاریخچه،آن را به پایان سفرنامه افزوده است.
مطالب تاریخچهء مذکور دیدگاهی متفاوت با مورخان درباری عهد افشاریه دارد و از زبان مردم شیراز در عهد زندیه بیان شده است.مثلا به عقیده نیبور این که رضا قلیمیرزا(پسر نادر شاه) در فکر کشتن پدر بود و به همین سبب به فرمان نادر نابینا شد،بهانه و شایعهای بیش نبوده است.(ص 195)در حالی که میرزا مهدی خان استرآبادی دقیقا بر توطئههای رضا قلیمیرزا تأکید دارد.18نیبور پس از توصیف موجز وقایع پس از قتل نادر با دیدگاهی مستقل از دیدگاه مورخان درباری زندیه چون مؤلف تاریخ گیتیگشا،به شرح چگونگی به قدرت رسیدن کریم خان میپردازد.
از این گذشته اطلاعات سفرنامهء نیبور دربارهء جنگهای کریم خان و آزاد خان افغان در منابعی چون تاریخ گیتیگشا و ذیلی که عبدالکریم شیرازی بر آن نگاشته است،وجود ندارد.مثلا نیبور از خویشاوندی سببی آزاد خان با هراکلیوس شاه گرجستان و همکاری این دو در جنگ علیه کریم خان یاد کرده است.
این سفرنامه دربارهء اصفهان و شهرهای اطراف آن در روزگار رقابت کریم خان و خوانین محلی دیگر و نیز اوضاع ارامنهء اصفهان اطلاعاتی کمنظیر دارد که پژوهندگان تاریخ محلی ونیز مورخان تاریخ اقلیتها از آن بینیاز نیستند.(ص 203)
نیبور پس از توصیف روابط کریم خان با شاه اسماعیل سوم صفوی،شرح دقیقی از شخصیت کریم خان و روحیات ایلیاتی او ارائه کرده است و تا حد زیادی به مفهوم روانشناسی تاریخی نزدیک شده است.
در پایان باید گفت که نیبور هر آنچه را که به چشم دیده، به دقت توسیف کرده است.اما دربارهء مطالبی که از زبا دیگران شنیده یا از درک آن عاجز بوده(مثلا مسائل مربوط به عقاید مذهبی مردم)،گفتههای او شایان دقت و بررسی بیشتر است.
ضمن تشکر از تلاشهای بیدریغ مترجم در ترجمه و تعلیقات ارزندهء این کتاب،نیاز به تجدید چاپ این اثر کمنظیر به شدت احساس میشود.
پینوشتها:
1.جاسک از توابع بندر عباس و در جنوب شرقی آن و در کنار دریای عمان است،رک:محمد معین،فرهنگ فارسی متوسط،جلد پنجم،تهران:امیرکبیر،1345،ص 418.
2.کوه مبارک با ارتفاع 243 متر بر ساحل دریای عمان و در نزدیکی جاسک و کنگان است،رک:غ.ع بایندر،جغرافیای خلیجفارس،بیجا،1319،نقشهء سواحل مکران.
3.جزیرهء سلامه جزیرهای است بدون سکنه در سواحل امارات در خلیجفارس،رک:ر.وادالا،خلیجفارس
به عقیده نیبور این که رضا قلیمیرزا(پسر نادر شاه)در فکر کشتن پدر بود و به همین سبب به فرمان نادر نابینا شد،بهانه و شایعهای بیش نبوده است
در عصر استعمار،ترجمه شفیع جوادی،تهران:سحاب کتاب،1356،ص 134.
4.تنب( تنب بزرگ)جزیرهای ایرانی در 27 کیلومتری جنوب انتهای غربی جزیرهء قشم،رک:حسینعلی رزمآرا،«جزایر خلیجفارس»،سمینار خلیجفارس،جلد اول،تهران:اداره کل انتشارات و رادیو،1341،ص 64.
5.به نقل از:رضا شعبانی،تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه،جلد اول،چاپ دوم،تهران:قومس،1377، صص 7-236.
6.هلندیان پس از روزگار شاه عباس اول،در خلیج فارس جای انگلیسیها را گرفتند و در 1632/1042 نمایندگی بازرگانی تأسیس کردند،رک:راجر سیوری،ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی،چاپ پنجم،تهران:نشر مرکز،1376، ص 115.بعدها در سال 1763/1177 انگلیسیها طی مذاکره با کریم خان موفق به دریافت فرمان آزادی تجارت و تأسیس نمایندگی تجاری در بوشهر به همراه معافیت گمرکی شدند، رک:عبدالرضا هوشنگ مهدوی،تاریخ روابط خارجی ایران، چاپ ششم،تهران:امیرکبیر،1377،ص 183.
7.میرزا محمد صادق موسوی نامی،تاریخ گیتیگشا در تاریخ خاندان زند(همراه با دو ذیل)،تحریر و تحشیه عزیز اللّه بیات،تهران:امیرکبیر،صص 55-51.
8.کتاب جغرافیا و اسامی دهات کشور،جلد دوم،چاپ دوم،تهران:اداره کل آمار و ثبت احوال کشور،1329،نقشه استان هفتم.
9.نیبور،صادق خان را برادر بزرگتر کریم خان دانسته است،اما چنان که مترجم محترم نیز تذکر داده است،کوچکتر بوده است،رک:نیبور،سفرنامه نیبور،ص 67.
10.نیبور مینویسد که در همان کاخ در اتاقی ده تابلوی بزرگ نقاشی بوده است که عبارت بودند از:صحنهء جنگ نادر شاه با محمد شاه گورکانی،شیخ صنعان و دختر ترسا،رعنا و زیبا،دو سحنه از تدریس سعدی به فرزندان اتابک سعد بن زنگی،یک تابلوی بزرگ از کریم خان و شیخ علی خان و منشیان او،و نیز چند تابلو از رقاصهای درباری،رک:علینقی بهروزی،بناهایتاریخی و آثار هنری جلگهء شیراز،شیراز:اداره کل فرهنگ و هنر استان فارس،1349،ص 161
11.در خلال کاوشهای سی سالهء تختجمشید در همه جا، همانطور که مورخان یونانی نیز متذکر شدهاند،آثار سوختگی و آتشسوزی توسط اسکندر و سربازان او در تختجمشید صورت گرفته و مسلم ساخت که این یادبود شرق باستان در اثر آتشسوزی ویران گردیده است،رک:علی سامی،پارسه(تخت جمشید)،چاپ دوم،شیراز:لوکس(نوید)،1363،ص 114.
12.ژان شاردن،سیاحتنامه شاردن،ترجمه محمد عباسی، جلد دوم،تهران:امیرکبیر،ص 216.
13.علی سامی،پیشین،ص 126.
14.چنان که یاقوت از مسجد جامع استخر که زیبا و آباد بوده،یاد کرده است،رک:شهابالدین بن ابی عبداللّه یاقوت الحموی،معجمالبلدان،الجزءالثالث،بیروت؛دارالفکر،1995، ماده اصطخر،مقدسی نیز پیش از او،استخر را شهری بزرگ و آباد یافته بود،رک:ابو عبداللّه محمد بن محمد مقدسی،احسن التقاسیم فی معرفه الأقالیم،جلد دوم،ترجمه علینقی وزیری، تهران:کاویان،ص 48.
15.طبق لوحههای میخی تختجمشید که نام شیراز نیز در آنها آمده است،قصر ابو نصر مقر اقامت فرمانداران شیراز در عهد هخامنشی بوده است.در این کاخ اشیایی اشکانی و ساسانی نیز یافت شده است،رک:علی سامی،شیراز شهر جاویدان،چاپ سوم،شیراز:لوکس(نوید)،1363،ص 550.
16.میرمهنای بندر ریگی به تحریک انگلیسیها از هلندیان مال الأجارهء جزیرهء خارک را خواست.فان در هولست(فن در هولزت)مدتی با تدبیر و سیاست در برابر او مقاومت کرد.اما در سال 1766/1180 میرمهنا خارک را تصرف و غارت کرد و هلندیان را اخراج نمود،رک:مهدوی،پیشین،ص 181.
17.موسوی نامی،پیشین،ص 63.
18.میرزا مهدی خان استرآبادی،جهانگشای نادری،به اهتمام سید عبداللّه انوار،تهران:انجمن آثار ملی،1341،صص 7-366.
این وبلاگ با همکاری فارغ التحصیلان رشته ی مطالعات خلیج فارس دانشگاه تهران و با هدف فراهم نمودن پایگاهی جهت اطلاع رسانی، جمع آوری مطالب مستند و علمی و نیز ایجاد بانک مقالات، مدارک، نقشه و اسناد در زمینه خلیج فارس راه اندازی شده است.