بار هويتي احداث پل خليج فارس در منطقه:

اصولاً هويت پديده اي است كه در بطن خصايص جغرافياي طبيعي و انساني مكان جغرافيايي ريشه دارد. تا جايي كه مجموعه اي از اين خصايص به صورت ارزش هاي مشتركي بين يك ملت جلوه مي كند، و به واسطه خودآگاهي افراد آن ملت نسبت به آن خصايص، در شكل هويت ملي آن گروه انساني تجلي مي يابد. با اين حال، بايد توجه داشته باشيم که مكان هاي مختلف حامل بار هويتي متفاوتي براي گروه هاي انساني هستند؛ و از طرفي نيز گروه هاي انساني با زندگي در مكان هاي مختلف بار هويتي متفاوتي به آن مكان جغرافيايي مي بخشند. در حقيقت، با توجه به مقدمه اي که بيان شد به راحتي مي توان به اهميت هويتي پل خليج فارس در منطقه استراتژيک خليج فارس پي برد. اين پل با توجه به اينکه نام خليج فارس را به يدک مي کشد، در دروازه استراتژيک خليج فارس نماد فرهنگ و هويت ايراني خواهد بود. پيش بيني مي شود با احداث پل خليج فارس و برقراري ارتباط مستيقم بين جزيره قشم با سواحل جنوبي ايران و به تبع آن توسعه اقتصادي جزيره قشم، اين جزيره در آينده نزديک پذيراي جمعيت کثيري از نقاط مختلف ايران باشد که با استقرار اين جمعيت انبوه در جزيره قشم و بويژه در صورت بکارگيري سياست هاي کارآمد و کاملاً ژئواکونوميکي حتي مي توان اين جزيره را در موقعيت بالا دست تنگه استراتژيک هرمز به «هنگ کنگ» خليج فارس تبديل کرد.

در حال حاضر، هنگ کنگ يکي از مهمترين کانون هاي اقتصاد جهاني است که سرمايه گذاري هنگفتي در آن صورت گرفته است. به عبارتی هنگ کنگ مرکز تجارت جهاني در منطقه شرق آسيا و حوزه اقيانوسيه است و بسياري از کشورها و شرکتها مرکز فعاليت هاي منطقه اي خود را در هنگ کنگ داير کرده اند. از مهمترين دلايل انتخاب اين جزيره به عنوان مرکز منطقه اي فعاليت های تجاری توسط شرکت هاي خارجي می توان به ارتباط کارآمد اين جزيره با سرزمين اصلي چين و انتقال آزاد سرمايه و ورود و خروج روان کالا اشاره کرد. در حاليکه اگر جزيره قشم را با جزيره هنگ کنگ مقايسه کنيم، جزيره قشم نه تنها بلحاظ وسعت بلکه از جهات ديگری نيز نسبت به جزيره هنگ کنگ از برتری نسبی برخوردار است. در واقع با احداث پل خليج فارس و اتمام طرح های مکمل آن نه تنها اين جزيره از ارتباط بسيار قوی با سرزمين اصلی برخوردار خواهد بود، بلکه موقعيت حساس ژئوپليتيک و ژئواکونوميک اين جزيره در دروازه استراتژيک خليج فارس ديگر مزيت بسيار مهمی است که در دنيا بويژه در عرصه شبکه تجارت منطقه ای و جهانی کمتر جايي را می توان پيدا کرد که از چنين موقعيت ممتازی برخوردار باشد. همچنين، علی رغم اينکه مناطق آزاد ايران در طول حيات کوتاه خود به دلايلی معين در معادلات تجاری- اقتصادی منطقه از موفقيت خوبی برخوردار نبوده اند، اما بلحاظ ژئواکونوميکی بايد فعاليت منطقه آزاد قشم در اين جزيره را يک فرصت استثنايي در شبکه تجارت منطقه ای بحساب آورد که البته می توان با بکارگيری سياست های علمی و عملی محدوديت ها و مشکلات موجود در زمينه های کارکردی مناطق آزاد را حل و فصل نمود.

در کل، چنين به نظر می رسد که با احداث پل خليج فارس و به تبع آن رشد و شکوفايي جزيره قشم که خود می تواند به نوعی نقطه شروعی برای گسيل جريان توسعه از منتهی اليه سواحل جنوبی ايران به سمت مناطق مرکزی و شمالی تر باشد، شاهد به اهتزاز درآمدن جوهره هويت ايرانی که نمود کامل خواستن و توانستن هر فرد ايرانی است بر جغرافيای نيلگون آب های استراتژيک خليج فارس باشيم.

اهميت پل خليج فارس در توسعه اقتصادي قشم
بدون ترديد، تحولي که با احداث پل خليج فارس در ارتباط زميني بين قشم و پهنه جغرافياي اصلي ايران ايجاد خواهد شد، اين امر مي تواند نقش بسيار مهمي در روند توسعه اقتصادي جزيره بر عهده داشته باشد. چرا که اولاً احداث اين پل موجب خواهد شد که قشم از جزيره بودن خارج شود که اين موضوع مي تواند به نحو قابل توجهي حمل و نقل زميني را متأثر سازد. از سوى ديگر، احداث اين پل موجب تردد و بازديد بيشتر گردشگران و مسافران داخلي با کمترين هزينه همراه با وسايل نقليه شخصي به اين جزيره خواهد شد.

 


همچنين، با احداث اين پروژه پل خليج فارس مي تواند به عنوان يک مسير ارتباطي و انتقال کالا نقش بسيار مهمي در جهت دسترسي کشورهاي محصور در خشکي بويژه کشورهاي حوزه آسياي مرکزي و قفقاز به گستره آبهاي گرم خليج فارس ايفا نمايد. بنابراين، پيش بيني مي شود نقش پل خليج فارس در حوزه هاي خدماتي، حمل و نقل، بارانداز، ترانزيت کالا و ورود و خروج جريان سرمايه خصوصاً به جزيره قشم پر رنگ تر خواهد بود. شايان ذکر است، با بهره برداري از اين پروژه نه تنها مي توان نسبت به تسريع و تقويت در روند ورود کالا و سرمايه از ايران و کشورهاي حوزه شمالي ايران به جزيره قشم جهت صادرات به بازارهاي منطقه اميدوار بود، بلکه انتظار مي رود با بهره گيري از تمام امکانات و سياست هاي کارا پل خليج فارس نقش مهمي در مبادلات تجاري- اقتصادي کشورهاي حوزه جنوبي خليج فارس و حتي کشورهاي فرامنطقه اي با منطقه آسياي مرکزي و قفقاز بر عهده بگيرد. اين در حالي است که علاوه بر پروژه پل خليج فارس احداث راه آهن، اتوبان و اسکله کاوه نيز در اين پروژه برنامه ريزي شده است که اين امر به راحتي مي تواند موجب شکوفايي و تقويت نقش آفريني پل خليج فارس در مسير کريدور ارتباطي شمال- جنوب باشد. به تعبير ديگري، اجراي طرح پل خليج فارس در قشم داراي مزاياي فراواني خواهد بود، با اجراي اين پروژه، قشم در كريدور ترانزيت شمال- جنوب قرار خواهد گرفت و به انبار بزرگ تجاري و مركز توزيع وپخش كالا تبديل خواهد شد. از مزاياي ديگر اجرا و راه اندازي پل خليج فارس مي توان به كاهش هزينه هاي حمل و نقل حداقل به ميزان 30 درصد، كاهش زمان سير كالا به ميزان 40 درصد و هماهنگي دو بندر كاوه در قشم و بندر شهيد رجايي در بندر عباس با كاركردي مكمل اشاره كرد. با راه اندازي پل خليج فارس، قشم به عنوان مركز انبارداري و توزيع كالا براي كشورهاي آسياي مرکزی خواهد شد، هزينه‌هاي حمل و نقل و زمان ترانزيت كالا از قشم كاهش و قيمت تمام شده كالا و خدمات به دليل وجود شبكه حمل و نقل ريلي و جاده‌اي كاهش خواهد يافت. همچنين اجراي اين پروژه باعث خواهد شد تا حضور سرمايه‌گذاران داخلي و خارجي در قشم افزايش يابد و اين منطقه در مسير ترانزيت كالا قرار بگيرد و با شناسايي ظرفيت های صادرات كالا درآمد سرانه ساكنان و فعالان اقتصادي در قشم افزايش يابد. پيش بينی می شود راه اندازي پل خليج فارس باعث كاهش فقر و افزايش رفاه اقتصادي و اجتماعي و افزايش درآمد سازمان منطقه آزاد قشم به واسطه رشد فعاليت‌ها و سرمايه‌گذاري‌هاي مرتبط، افزايش تمايل مسافران براي سفر به قشم از نقاط مختلف ايران و حتي خارج از كشور خواهد شد. آثار و نتايج مثبت و چشمگير اين طرح در زمينه‌هاي سياسي و حتی نظامي نيز قابل پيش بيني است كه از آن جمله می توان به افزايش درآمد ملي از طريق پذيرش نقش ترانزيتي و مبادلاتي (مركزيت انبارداري و توزيع كالا) درمنطقه، بهبود بخشيدن به شاخص هاي كلان اقتصادي، اجتماعي و سياسي در قالب يك طرح ملي، ايجاد يک تحول تاريخي در منطقه خليج فارس از حيث صنعتي و تجاري و مشاركت در طرح پايلوت پيوستن ايران به سازمان تجارت جهاني به عنوان گام نخست از طريق قشم اشاره کرد.

اهميت ژئوپليتيک پل خليج فارس

اصولاً زمانيکه از اهميت ژئوپليتيک يا اهميت جغرافيايي- سياسی فضاهای جغرافيايي بحث می شود، نقطه تمرکز تمام اين مباحث تبيين ارتباط دو سويه بين فضای جغرافيايي مورد نظر با ارزش های سياسی- اقتصادی و حتی نظامی است. به عبارتی اهميت ژئوپليتيک فضاهای جغرافيايي به تبيين جايگاه جغرافيايي- سياسی فضاهای مورد نظر در بين فضاهايي می پردازد که از ارزش سياسی- اقتصادی- نظامی برخوردار هستند. شايان ذکر است بار سياسی- اقتصادی- نظامی فضاهای جغرافيايي محصول کنش های متقابل رقابت های بين دولت ها يا بازيگران سياسی برای مالکيت يا کنترل بر ارزش های جغرافيايي اعم از طبيعی يا انسانی است. بنابراين، با توجه به اينکه ارزش های جغرافيايي در زمره منافع ملي و جمعي محسوب مي شوند، خالق نوعی بار سياسی- اقتصادی يا نظامی برای فضاهای جغرافيايي هستند و اين موضوع باعث می شود که فضاهای جغرافيايي در کانون رقابت های بين دولت ها از اهميت ژئوپليتيکی برخوردار باشند.

 اهميت ژئوپليتيک پل خليج فارس بيش از همه محصول موقعيت جغرافيايي آن در قسمت بالا دست تنگه هرمز که از آن به عنوان دروازه ورودی و خروجی خليج فارس ياد می شود می باشد. در واقع پل خليج فارس از يک طرف سواحل منتهی به تنگه هرمز از سمت شمال را به خاک ايران و در واقع گستره جغرافيايي اروراسيا پيوند می دهد. شايان ذکر است، اهميت استراتژيك تنگه هرمز با توجه به عبور حجم بالا و غير قابل جايگزين حامل‌هاي انرژي از آن غير قابل انكار است. اين مساله با توجه به كم عرض بودن مناطق قابل كشتيراني در اين تنگه كه در حدود 3 كيلومتر براي هر يك از خطوط رفت و برگشت است، اهميت تسلط و کنترل بر اين منطقه را دو چندان مي‌نماياند. بر اساس آمار اداره اطلاعات انرژي آمريكا، روزانه 16.5 تا 17 ميليون بشكه نفت خام از منطقه خليج‌فارس عمدتاً به مقصد ژاپن، آمريكا، اروپاي غربي و ديگر كشورهاي آسيايي صادر مي‌شود كه تمام آن از تنگه هرمز عبور مي‌كند و اين خارج از حجم عظيم فرآورده‌هاي نفتي، گاز مايع و مايحتاج كشورهاي منطقه است كه از اين تنگه عبور مي‌كند. در واقع بر اساس آمارهاي موجود حداقل 88 درصد نفت عربستان سعودي، 90 درصد نفت ايران، 98 درصد نفت عراق، 99 درصد نفت امارات متحده عربي و 100 درصد نفت كشورهاي كويت و قطر از تنگه هرمز عبور مي‌كند كه در مجموع مي‌توان گفت 90 درصد صادرات نفت توليد كنندگان خليج فارس توسط تانكرهاي نفتي از اين مسير عبور مي كند. به طور كلي، سالانه بيش از 12 هزار كشتي نفتي و تجاري از تنگه هرمز تردد می کنند.. اداره اطلاعات انرژي آمريكا عبور اين ميزان نفت خام از تنگه هرمز را به معناي عبور 40 درصد از نفت عبوري از دريا و 20 درصد از كل نفت دنيا از اين آبراهه استراتژيك مي‌داند.

 

 

 

 از طرف ديگر، با توجه به پتانسيل هايي که از توان ترانزيتی تنگه هرمز ذکر شد، پل خليج فارس سرزمين اصلی ايران را مستقيماً به مهمترين آبراه استراتژيک انرژی جهان پيوند می دهد. اين موضوع می تواند در رقابت های سياسی- اقتصادی و حتی نظامی موجب تقويت توان عملکردی ايران در کنترل بر جريان ورود و خروج از خليج فارس باشد. از اين گذشته، با بهره برداری از پل خليج فارس و برقراری ارتباط مستقيم و پايدار بين جزيره قشم و سرزمين اصلی ايران می توان زيرساخت های مجهزتر و گسترده ای در سواحل جنوبی قشم برای ارائه انواع خدمات رفاهی، حمل و نقل، صنعتی، بيمه ای، بانکی، تکنولوژيکی و حتی لجستيک به کشتی های در حال عبور از تنگه ايجاد نمود. لازم به يادآوری است که تحقق چنين موفقيتی در عرصه حمل و نقل و خدماتی در دروازه استراتژيک خليج فارس می تواند باعث تحولی جدی در عرصه رقابت های سياسی- اقتصادی ايران با کشورهای حاشيه جنوبی خليج فارس و بويژه امارات متحده عربی باشد.
شواهد موجود حاکي از آن است که از همان روز پنجم فروردين سال 1354 که استاندار وقت استان هرمزگان اعلام کرد: «جزيره قشم، که بزرگترين جزيره خليج فارس است با نصب يک پل به هرمزگان متصل مي‌شود.» نگراني و اضطراب در دل اماراتي‌ها به‌وجود آمد و هنوز هم نام اين پل براي اماراتي ها رعب آور است. چراکه در حال حاضر، بنادر جنوبي ايران تنها مي‌توانند کشتي‌هايي با ظرفيت حداکثر 100 هزار تن را پذيرش کنند . اين در حالي است که در خطوط کشتيراني جهان، بسياري از کشتي ها ، با ظرفيت هاي بسيار بيش از اين - که بعضا به 250 هزار تن مي‌رسند - تردد مي‌کنند و اتفاقاً بخش عمده‌اي از تجارت بين الملل نيز بر محور اين کشتي‌هاست. از سوي ديگر بنا به گفته کارشناسان اقتصادي، توسعه نيافتگي بنادر ايران در پذيرش کشتي‌هاي غول‌پيکر، خواسته قلبي اماراتي‌هاست. زيرا آنها توانسته اند در سال هاي گذشته ظرفيت بنادر خود را گسترش دهند؛ حتی به گونه اي که کشتي‌هاي 250 هزار تني به راحتي در بنادر امارات مانند بندر جبل علي و فجيره، پهلو مي گيرند. اين وضعيت باعث مي شود بسياري از کشتي هاي خارجي که کالاهايي به مقصد ايران حمل مي کنند، به جاي پهلو گرفتن در بنادر جنوبي ايران، راهي اسکله هاي اماراتي شوند تا در آنجا پس از تخليه بار، محموله ها مجدداً با کشتي هاي کوچکتر به ايران ارسال شود. همچنين بسياري از کالاهاي صادراتي ايراني هم براي بار شدن بر کشتي هاي بالاي 100 هزار تن، ابتدا به امارات مي روند و از آنجا در قالب صادرات مجدد امارات، راهي نقاط مختلف جهان مي شوند. گذشته از اين مورد، کشتي هاي عظيم الجثه باربري که در منطقه تنگه هرمز و خليج فارس تردد مي کنند براي خدمات بندري مانند سوخت گيري، به جاي آن که به بنادر ايران مراجعه کنند (که از نظر مسافت نيز مقرون به صرفه تر است) ناچار به بندرهاي عربي مي روند. برخي آمارها حاکي از آن است که امارات تنها از رهگذر ارائه خدمات بندري به کشتي ها، سالانه بيش از 3 ميليارد دلار درآمد دارد، درآمدي که مي توانست نصيب ايران شود و به آباداني جنوب کشور کمک کند. اين پروسه يک درآمد دائمي، بدون دردسر و البته فوق العاده را براي اماراتي ها رقم زده است و بنابراين هر اتفاقي که بتواند لطمه اي به اين «درآمد رويايي» بزند، حکم يک خبر فوق العاده بد را براي آنان خواهد داشت.

نتيجه گيری:
پل خليج فارس يکي از مهمترين پروژه‌هاي ملي به شمار مي رود که از سال 1351 وعده اجرايي آن داده شده بود، اما به دلايلي اين پروژه مسکوت مانده بود تا اينکه بار ديگر در اسفند ماه 89 از سر گرفته شد. در مجموع با توجه به پتانسيلی که از نظر نوع مسيرهای ارتباطی در اين پروژه پيش بينی شده است و نيز طرح های مکمل مانند اسکله کاوه که نمی توان آن را کافی دانست، به نظر می رسد با بهره برداری از اين پل و نيز طرح های زيرساختی مکمل شاهد تحولی بزرگ و تاريخی در عرصه فعاليت های ترانزيتی ايران در مسير کريدور شمال- جنوب باشيم که حتی می تواند بلحاظ ژئوپليتيک و ژئواکونوميک موجب تقويت نقش آفرينی ايران در منطقه باشد.
 

منبع: http://www.freezones.ir/Default.aspx?tabid=346&articleType=ArticleView&articleId=2148