بررسی پیشینه تاریخی سرزمین مسندم
سواحل شرق
این سرزمین که با دریای عمان مجاور است به سواحل الباطنه شهرت داردو فجیره درآن حدود
واقع است.سرزمین مسندم مانند دیگر نقاط جزیرةالعرب عبارت است ا یک منطقه نسبتاً مسطح
وکویری است و همگی ایالات آن با دریا مجاور داشته،حدود640 کیلو متراز خور العدید در
نزدیکی قطر تا مرز امیر نشین عمان و مسقط با خلیج فارس خط ساحلی دارند و سواحل این
ایالات از یک خط مضرس شنی متشکل از خورها و شبه جزایر سنگی ،مرجانی و شنی تشکیل میشود.تضاریس
ساحل و عمق کم آب خلیج در نزدیکی ساحل و وجود جزایر متعدد تأثیر بسیار عمیقی در زندگی
این مردم وابستگی زیادی به منابع دریایی از قبیل ماهی و میگو و مروارید و غیره دارد.[1]
واقع بودن امارات متصالحه بین 24/5درجه و26/5 درجه عرض شمالی و مجاورت آنها با دریا از دو طرف نشانه نزدیکی این ناحیه به منطقه استوا و نشان دهنده کیفیت آب و هوای این سرزمین و درجه حرارت و میزان رطوبت هوای آن می باشد.[2]
ساختمان زمین شناسی این سرزمین از دوران اول زمین شناسی (کامبرین)است و از لایه های سخت به وجود آمده است و از دید جغرافیایی به چهار منطقه مشخص تقصیم می شود:
1.صحرای ماسه ای:نزدیک به کرانه باختری در نزدیک خلیج فارس که از شن و ماسه است.
2.ریگزار های مرکزی
3.ناحیه کوهستانی: شامل کوهای فرسوده و کوهپایه های خاوری مسندم که بلند ترین قلعه آن ،در بخش شمال عمان و مسقط حدود 2499 متر بلندی دارد و ناحیه جنوبی شبه جزیره ،بلندای آن گاه تا هزار متر کاهش می یابد.4. ناحیه کرانه شرقی :که دشت های کرانه خاوری شبه جزیره مسندم است.
مسندم در یک نوار بیابانی گرم و خشک است که از افریقا تا آسیا ادامه دارد وصحرای افریقا، عربستان، ایران، ترکمنستان و صحرای تار هندوستان را در برمی گیرد.مسندم به علت همجواری با دریای مکران و خلیج فارس زیر تأثیر بادهای مرطوب دریایی است.در تابستان همانند دیگر کرانه های دریتی پارس ،گرما رطوبت و هوای این منطقه را ،حتی برای اعراب محلی غیر قابل تحمل می سازد، اما بخشهای گرم وخشک نواحی جنوبی از آب و هوای بهتری بر خوردار هستندو بخش شرقی همجوار با اقیانوس هند و دریای مکران به سبب وجود کوهها دارای رطوبت و حرارت زیاد تری است.[3]
این شبه جزیرة هشت واحد سیاسی بزرگ و کوچک را در بر میگیرد،مسندم بخشهای شمالی سلطان نشین عمان و بخشهای خاوری شیخ نشین ابوظبی را شامل است.در حالیکه تمام شیخ نشین های شارجه،دبی،راًس الخیمه،ام القوین،و فجیره را درون آن قرار دارد.برخی از این شیخ نشین ها در شمار کوچکترین واحد سیاسی در جهانند[4]
در تمامی منطقه آب شیرین نایاب است فقط در بعضی ازنقاط چاهای نسبتاً کوچک شیرین می توان حفر کرد و در دامنه کوهستان ها نیز روی هم رفته آب سهل الحصول تر است،به سبب عدم وجود آب ،کشاورزی نیز در این مناطق ابداً وجود ندارد وبه جز در شهر ابو ظبی یا واحه بریمی و مناطق راس الخیمه و شرق دوبی در سایر مناطق نیز نخلستان و جود ندارد.[5] در هر دو سوی کوهستان هایی که در مشرق و شمال شرقی منطقه متصالحه قرار گرفتند جویبارهای کوچک و چشمه سارهای کم آب و چاه های متعددی دیده می شوند که امکان کشاورزی آن مناطق را زیاد کرده و مخصوصاً دره هایی که این کوهستانها را قطع می کنند و یا در آنان نفوذ می نمایند مرطوب و حاصلخیز بوده علاوه بر نخلستان در آنها انواع مرکبات مخصوصا لیمو ترش و لیمو شیرین ،موز،انبه،تنباکو،بدست می آید.[6]
سواحل این کشور در خلیج فارس عمدتا پیچ در پیچ و دارای خلیج های کوچک است ضمنا سواحل کم عمق بعضا مردابی دارای صخره های زیرآبی،جزایر وجزیره نماهای مرجانی می باشد، با توجه به این شرایط ویژه، در دوران فعالیت دزدان دریایی بومی در خلیج فارس،این سواحل به ویژه رأس الخیمه به عنوان محل اسکان و پناهگاه مطمئن آنان مورد استفاده قرار می گیرد؛ بنابراین نیروهای ایرانی یا انگلیسی که در تعقیب و مبارزه با دزدان دریایی منطقه بودند،به علت ناآشنایی با شرایط جغرافیای محلی قادر به مبارزه و قلع وقمع نهایی آنان نمی شدند،بدین ترتیب دزدان دریایی توانستند دها سال به فعالیت های خود ادامه دهند، و بنابراین در متون تاریخی مربوط ،این سواحل به «ساحل دزدان دریایی» معروف شدند.[7] جمعیت امارات متحده بر اساس آمار سال2010 تعداد 4 میلیون700 هزار نفر است که 24 درصد آنان را ساکنان بومی و 76درصد را خارجیها تشکیل میدهند ،حدود 45درصد جمعیت امارات در شیخ نشین ابو ظبی ساکن هستند و کمترین آنها با حدود2 درصد ام القوین زندگی می کنند.بیشترین تراکم منطقه ای جمعیت به شیخ نشین عجمان وکمترین آن به شیخ نشین ابوظبی تلعق دارد،80 در صد از نیروی کار کشور را خارجی ها و تنها 20 درصد را افراد بومی تشکیل میدهند.[8]
پیشینه تاریخی سرزمین مسندم
2-1 سرزمین مسندم در دوران باستان سرزمین مسندم تا پیش از اسلام جزئی از نواحی زیر نفوذ ایران به شمار میرفت . [9] این سرزمین در دوره باستان مورد توجه وصاحب اهمیت بوده است،تا آنجائیکه داریوش بزرگ در2500 سال پیش از این سرزمین مزبور را که محل سکونت اقوام سیاه پوست افریقایی بود تحت سلطه و اقتدار خود در آوردودر نقاط مختلف آن با ایجاد به ایجاد پایگاهای نظامی اقدام نمود،سرزمین مسندم در تمام دوران اقتدار حکومت هخامنشی تحت نفوذ شاهنشاهی ایران بودوبعد از استیلای اسکندر یک چند در حیطه فرمانروایی وی در آمد .در دوران پادشاهی سلسله اشکانی که گاه بیگاه میان آنان و رومیان زد خوردی بر پا میشد ،سرزمین مسندم گاهی تحت نفوذ ایران وگاهی به تصرف روم در می آمدو این وضع تا عصر ساسانی ادامه داشت وساسانیان توانستند به زودی دامنه نفوذ و اقتدار خود را تا سواحل جنوبی خلیج فارس و قسمتهای جنوب شرقی و شبه جزیر عربستان تا حدود یمن وسعت دهند.[10]
خلیج فارس کرانه ها و بنادر آن در دوره ساسانی پر رونق ترین دوره خو را در ایران استان تجربه می کرد .تحولات منطقه ای و جهانی و توجه خاص پادشاهان ساسانی به این منطقه موجبات پیشرفت و توسعه ان را به وجود اورد . به دیگر سخن طی قرون سوم تا هفتم میلادی در سایه اعمال سیاستهای اقتصادی ساسانیان، خلیج فارس تفوق و برتری خود را به دریای مدیترانه و دریای سرخ دوباره بدست آوردو این منطقه تبدیل به کانون تبادلات دریایی گردید مهم ترین عمل توسعه اقتصادی ساسانیان تسلط بر خلیج فارس بنادر و جزایر آن بود.[11]
در این احوال ساکنان حاشیه جنوبی خلیج فارس را گروهای کوچک سیاهپوست که از صدها سال قبل از هخامنشیان به این سرزمین روی آوردند،تشکیل میشدوطبق شواهد تاریخی اعراب تا این زمان در داخله جزیرة العرب سر می کردندو تنها در زمان اردشیر ساسانی تا دوره شاپور ذوالاکتاف که سراسر عربستان عرصه نبرد ایران و روم بود ،دسته هایی از اعراب توانستند بسواحل خلیج فارس راه یابند و خود را از زندگی مشقت بار صحاری نجات داده ،برای صید ماهی و تجارت دریایی به این سرزمین روی آورند.در زمان شاپور ساسانی اعراب تازه وارد،در سواحل جنوبی خلیج ،دست اندارزی به سواحل ایرانی شمال خلیج فارس را آغاز نهادندو باعث شدند که حکومت وقت ایران نیرویی جهت سر کوبی آنان اعزام کنداین نیرو قبایل عرب را از دست اندازی به سواحل ایرانی باز داشته ،آنان را پراکنده ساخت و متعاقب آن شورشیان بحرین را نیز به جای خود نشاند[12]
سرزمین مسندم از آغاز اسلام تا ورود پرتقالی ها
به هنگام ظهور اسلام که ضعف و سستسی بر شاهنشاهی ساسانی مستولی گردید،اعراب در سواحل خلیج فارس بیش از هر وقت قدرت یافته و متمرکز شدند و اجتماعاتی را به وجود آوردندودر زمان مرگ یزدگرد سوم و فتح اسلام قدرت نفوذ فوق العاده کسب کردند.دردوران استیلای حکومت خلفا،بر سرزمینهای وسیع آسیای میانه در حوزه خلیج فارس دسته های مختلف مجتمع و متشکل شد،شورشها ونهضت های را آغاز نهادند که از آن جمله میتوان از قیام حاکم بحرین در سال 151 هجری و شورش طایفه «زط»در سال 219هجری و شورش گروه بزرگی از زنگیان حوزه خلیج به رهبری شخصی به نام علی محمد صاحب الزنج (رئیس ورهبر زنگیان)،نام برد که همگی توسط حکومتهای وقت سرکوب و خاموش شدند.اگر چه علی بن محمد و دار دسته اش مدت ها پایداری کرده و بعضی مواقع به پیشرفت و اقتداری میرسید و حتی در حوزه خلیج فارس قدرت زیادی بهم رسانده پرچمی جداگانه بر افراشت ،لیکن سرانجام در نبرد با قوای خلیفه عباسی به وضع دلخراشی از میان رفته عرصه را تهی گذارد.
متعاقب این جنبش عده ای دیگر به رهبری ابو سعید بهرام جنابی که سردار لشکر عبید الله حمدان قرمطی بود وبه همین مناسبت دسته مزبور را قرامطه می نامیدند،شورشی عظیم د رسواحل خلیج فارس آغاز نهادند[13]
این شورش که با نیرویی زیاد تقویت میشد به زودی پای گرفت و قرمطیان توانستند در سال 386 هجری شهر قطیف را که از ولایت بحرین بزرگ شمرده میشد تصاحب کنند،لشکر خلیفه را شکست داده ،شهرهایی را درعمان وسایر نقاط متصرف شوند.این نوع انقلابات به نوبه خود تأثیری دیگر در این منطقه بخشیده،اساس خود مختاری های کوچک را در سواحل جنوبی خلیج فارس شدت بیشتری می گرفت.[14] خلیج فارس بنادر و سواحل آن در قرون نخستین اسلامی به دلایل مختلف از شکوفایی و رونق خاصی بر خوردار بود و کانون اصلی مبادلات بین شرق و غرب محسوب می شد گسترش تجارت با چین و آسیای جنوب شرقی و آفریقای شرقی توسعه و رشد بنادر و جزایر محاجرت و جابه جایی گسترده جمعیت در آن استقرار بازرگانان ایرانی در بنادر دریای سرخ و آفریقای شرقی و رواج فرهنگ خلیج فارس و غیره در این دوره شکل گرفته است با روی کار آمدن امرای آل بویه در نواحی پارس در فتح بغداد و عمان توسط آنان بنادر خلیج فارس پس از حدود سه قرن و نیم فروپاشی دولت ساسانیان یک بار دیگر شاهد وحدت سیاسی در پس کرانه ها شد از این رو تأسیس سلسله آل بویه به اعمال سیاست های واقع گرایانه عضدالدوله دیلمی مقطع مهمی از تاریخ خلیج فارس به شمار می رود.و می توان از آن به عنوان یک دوره شکوفایی استثنایی و یا بازگشت به عصر درخشان هخامنشی و ساسانی یاد کرد.[15]
تهاجم گسترده مغول در پس کرانه های خلیج فارس موجب گسترش ناامنی و کاهش تبادلات اقتصادی گردید و بنادر را به طور کامل نا امن ساخت،پراکندگی سیاسی در نواحی پس کرانه ای شدت گرفت و امنیت اقتصادی آن مناطق رو به خاموشی نهاد.از این رو حجم مبادلات کالا در این دوره از پس کرانه ها به سمت بنادر و جزایر دچار رکود شد[16]
2-3 سرزمین مسندم از ورود پرتقالی ها به خلیج فارس تا تشکیل امارات متصالحه
در سال 1481 بیست و هشت سال بعد از فتح قسطنطنیه به دست سلطان محمد فاتح وبیست سال پیش از تشکیل دولت صفوی در ایران ،یکی از ملوانان پرتقالی به نام بارتلمی دودیاز خود را به دماغه جنوبی افریقا رساند و به اقیانوس هند پا گذاشت[17] در سال 1497 چهار سال قبل از جلوس شاه اسماعیل اول واسکو دوگاما بزرگترین مکتشف پرتقالی ،به همراه پادشاه پرتقال همراه چهار کشتی بزرگ جنگی در جستجوی راه ادویه به شرق رهسپار شددر این سفر بارتلمی دیاز او را همراهی می کرد.[18]
کشف دماغه امید نیک در سال 1498م توسط واسکودوگامای پرتقالی مقدمه تاریخ جدید برای خلیج فارس و سرزمینهای جنوبی آن به حساب می آید. زیرا از این زمان بود که دولت های استعماری و استشماری غرب ،یکی بعد از دیگری به این منطقه روی آوردند.بیش از همه امپراتوری پرتقال دست اندازی در خلیج فارس را شروع کرده ،با تصرف سواحل مقسط و عمان به وسیله سردار خود آلفونس آلبوکرک و تصاحب جزیره هرمزکه کلید خلیج فارس محسوب می شود ،با استقرار نیرو در خلیج فارس و استفاده از منابع و موقعیت آن پرداخته و شالوده استعماری 117ساله را ریخت و متعاقب آن دولت اسپانیاکه در آن زمان از سیادت بحری برخوردار بود در خلیج فارس برای خود استحکاماتی تدارک دید و بلااخره بعد از مدت کوتاهی انگلیس در تعقیب سیاست دریائی خود را بر دست اندازی به راههای معتبر آبی و جزایر و سواحل مهم استراتژیکی بدنبال دو دولت پرتقال و اسپانیا روانه خلیج شد. در این احوال و اوضاع ایران پس از دهها سال آشوب و نابسامانی سر و صورتی یافت و حکومت صفویه توانست موقعیتی مستحکم به وجود آورده در سراسر ایران صاحب قدرت گرددو توانست در عصر سلطنت شاه عباس کبیر به اوج قدرت و دوره عظمت خود رسد.[19] شاه عباس پس از انتظام امور داخلی و ایجاد آرامش امنیت در سراسر کشور متوجه اصلاح جنوب ایران و پرداختن به اوامر خلیج فارس گردیده به فکر طرد اجانب و استعمار گران از این منطقه افتاد،وروی این اصل چون دولت های اسپانیا و پرتقال آگاهی داشت به منظور انتخاب دوست و متحدی که بتواند او را در رسیدن به مقصود ، کمک کند دست اتحاد به سوی انگلیس بلند کرد سر انجام به کمک این دولت بسال آن 1622 میلادی پرتغالی ها و اسپانیایی ها را از مسندم و جزایرهرمز وبحرین و جاسک که مر کز عملیات نظامی آنها و محل تمرکز قوای آن دو دولت بود،اخراج کرده به غوغای رقابت های استشماری در خلیج فارس خاتمه بخشید.ودولتین پرتقال و اسپانیایی در نتیجه این اقدام ،همراه با سایر دول اروپایی که در خلیج قدرتی داشتند تا سال 1650م بکلی این منطقه را تخلیه نمودند.پس از این ماجرا ،انگلیس توانست با استفاده از خالی بودن میدان خلیج فارس ،این دریای مهم سوق الجیشی و تجاری که کلید رسیدن به هندوستان به حساب می آید ،از وجود را رقبای سرسخت،دامنه نفوذ خود تا حد امکان بسط دهد و قوایی را گرد آورد.[20]
علی الخصوص ضعف و فتوری که پس از شاه عباس بر دولت صفوی سایه افکند و باعث عدم توجه حکومت ایران به خلیج فارس گردید،عامل مهمی در قدرت یابی انگلیس شد.
و دولت انگلستان توانست با استفاده از این امر و گرفتاریهای دولت ایران که مهمترین قدرت مستقل منطقه محسوب میشد،به بهانه حفظ هندوستان سلطه و اقتدار خود را بر جزایر مهم و استراتژیکی و بعد از نادر شاه افشار بر سواحل جنوبی خلیج فارس تحمیل کند ودر این منطقه لشکر اندازد.ایران دست به گریبان گرفتاری های داخلی بوده و از حکومت های کوچک کویت و قطر و قطیف هم کاری ساخته نبودتا مانع از این اقدام گردد.[21]
در یک جمع بندی کلی می توان گفت که یکی از پیامدهای مهم سقوط صفویان در کرانه های خلیج فارس ،به وجود آمدن کمربند قدرت قبایل و طوایف بود.رؤسای طوایف با استفاده از ضعف دولت مرکزی و مشغول شدن نادر شاه و جانشینانش به مسائل شرق و غرب توانستند محدوده قدرت مشخصی را برای خود به دست آورند و در آن قلمرو به حکمرانی بپردازند .طوایف و قبایل مختلف در نیمه دوم قرن دوازدهم هجری در دو سوی کرانه های خلیج فارس مستقر شدند و کرانه های خلیج فارس به بخشهای مختلف و ناهمگونی تقسیم شد که در هر ناحیه رئیس طایفه یا قبیله ای خاص حکمرانی می کرد.اگر کرانه های خلیج فارس را در بخش شمالی از چابهار به بندر عباسی و از آنجا به بوشهر و سپس به بصره وصل کنیم و از آنجا خطی به طرف جنوب شرقی به بحرین و سپس جلفار و رأس مسندم بکشیم ،به ترتیب روسا طوایف بلوچ ،بنی معین،قواسم،هوله،آل نصور،آل زعاب،آل عتوب،آل کعب،قواسم و امام مسقط در حیطه قدرت بودند. [22]
از تشکیل امارات متصالحه تا امارات متحده
3-1 قواسم
از اوایل قرن 19 اندک اندک امارت های کوچکی به جای حکومت های یاغی سابق در سواحل جنوب خلیج فارس پیدا شدو قبایلی مانند عقوب جواسم یا قواسم در کرانه های جنوبی خلیج فرود آمدندو توانستند در اندک زمان قسمتهای مهمی از سواحل جنوبی را تحت تسلط و سکونت خود در آورند.
قواسم یکی از نیرومند ترین طوایف عرب ساکن در شمال و جنوب خلیج فارس در قرن دوازدهم و سیزدهم هجری بودند .این طایفه بیش از دیگر طوایف عرب در حیات سیاسی ایران تا عصر حاضر مؤثر بوده است.در قرن سیزدهم هجری عملیات و اقدامات رؤسای قواسم موجب دخالتهای مستقیم انگلستان در منطقه شد و زمینه اتحاد مشترک قبایل عرب را به وجود آورد.به عبارت دیگر انگلستان برای حل مسأله قواسم در خلیج فارس طرح اتحاد قبایل عرب ،از آنان و به ویژه شیخ قاسمی ،به عنوان شیوخ متصالح و سواحل جنوبی خلیج فارس ،سواحل متصالح یاد شده است .این قرارداد نخستین جرقه سیاسی شکل گیری کشور امارات متحده عربی محسوب می شود.که هسته اصلی آن را قواسم تشکیل میدادند. [23] آنچه که در این تحقیق لازم هست به آن پرداخته شود اهمیت اقدامات وعملیات نظامی و در یایی قواسم حد فاصل بین بندر عباسی تا کنگان در شمال خلیج فارس و سواحل روبه روی آن در جنوب خلیج فارس یعنی شبه جزیره مسندم است.
روابط فعلی ایران و امارات متحده عربی در واقع ادامه روند تاریخی روابط قواسم با حکام محلی و قدرتهای منطقه ای محسوب می شود .طایفه قاسمی یکی از اتحادیه های قبیله ای و شهروندی ایرانی در قرن 12و13 هجری است که شرایط ویژه ای را برای حکومت گران ایرانی به وجود آورد و نقش عمدههای را در روابط بین ایران و انگلیس ایفا نمود .
عنوان قواسم به شکل عام به طوایف عرب ساکن در منطقه بین راس مسندم در شمال و ابو ظبی در جنوب اطلاق می شد.مقر اصلی آنان در بندر راس الخیمه بود. [24]در باره اصل و منشا قواسم اختلاف نظر وجود دارد.کارستن نیبور در سفرنامه خود طایفه عرب ساکن منطقه السر را ،که منطبق با سرزمین اصلی قواسم است،از اعراب هوله دانسته است.جی.بی.کلی معتقد است که این طایفه پس از سقوط سیراف در قرن پنجم هجری از این بندر به نواحی جنوبی منطقه السر و سپس مسقط مهاجرت کردند و افزوده است که زعمای قوم قواسم معتقدند که از ایران به سواحل عمان مهاجرت کرده اند[25]
مایلز،کنسول بریتانیا در مسقط بین سالهای 1872-1886 میلادی ،در کتاب خود قواسم را از اعراب هوله دانسته است.عنوان هوله در آن ایام به قبایل عربی اطلاق می شده که در سواحل ایران سکونت داشتند.در مطالعات اخیر سیر مهاجرت قواسم از اعراق به سمت سواحل ایران و از آنجا به بخش های جنوبی شناسایی شده است و دکتر سلطان قاسمی که هم اکنون ریاست اتحادیه قواسم را بر عهده دارد ،در نوشته های خود مسیر حرکت تاریخی آن را مشخص کرده است:لوریمر براساس گفته روسای قواسم در اوایل قرن بیستم نسب آنان را به شرفاء،از خاندان پیامبر رسانده است . از فعالیت های اولیه روسای طوایف و اسامی تیره های مختلف قواسم اطلاعات چندانی در دسترس نیست،اما مهم ترین تیره های قواسم و محل اسکان آنان در قرن هفدهم میلادی به شرح زیر بوده است: 1
.تیره خواطر (ساکن در راس الخیمه)
2.تیره نعیم (ساکن در ظاهره) 3
.تیره بنی قتب (ساکن در شارجه) 4
.تیره بنو زعاب و العلی(ساکن در جزیره الحمراءو ام القوین)
5.تیره بنو خربیان (ساکن در رمس)
تیره های دیگر عرب با قواسم اتحاد سیاسی بستند که از میان آنها می توان از مزاریع، الحبوس، و الغفله نام برد.[26]
ورود آشکار قواسم به صحنه سیاسی خلیج فارس از اوایل قرن 18 میلادی آغاز می شود در سال 1720 نیروهای قواسم در حمله امام مسقط به بندر عباسی در کنار نیرو های عمان قرار گرفتندو حمله مشترک آنها توسط نیروهای ایرانی دفع شد . [27]همکاری بین امام مسقط و قواسم تا سال 1749 ادامه یافت و طی این دوران در یک اتحاد مشترک قدرت خود را سواحل شمالی ایران تثبیت کردند هر چند از سال 1749 (1163) دشمنی درگیری بین قواسم وامام مسقط آغاز شد و تا اوایل قرن 13 ادامه داشت .یکی از نقاط قوت و امتیاز اساسی طایفه قواسم در این دوره،که عامل اصلی برتری آنان بر دیگر قبایل بود، استقرار آنان در دو سمت سواحل خلیج فارس یعنی حد فاصل بندر عباسی تا بندر چارک در شمال و راس مسندم تا ابوظبی در جنوب بود.آنان هر گاه در یکی از دو سوی خلیج فارس دچار مشکل می شدند به اقوام خود در بخش دیگر پناه می بردند و به این ترتیب کمتر در معرض اضمحلال قرار داشتند .[28] تهاجم گسترده قواسم هرمز به سواحل بندر عباسی علیه قبیله بنی معین در سال 1165 هجری /1750میلادی آغاز شد و شیخ عبد الله بنی معین از شیخ محمد خان بستکی از حامیان اصلی کریم خان زند ،تقاضای کمک کرد و نیرو های مرکزی ایرا ن در یک یورش هماهنگ توانستند قواسم را از قشم و هرمز بیرون کنند،[29]و در یک مصالحه و توافقنامه که بین آنان و شیخ محمد بستکی به امضا رسید ،ضمن پذیرفتن تابعیت ایران پذیرفتندکه از تعرض و حمله به بنادر ایران امتناع ورزند و در عین حال بتوانند در امنیت کامل در سواحل ایران ساکن شوندو به تجارت خود ادامه دهند این قرارداد را باید شروع دوره جدیدی در حیات سیاسی قواسم به شمار آورد زیرا از این پس به عنوان رعایای ایران توانستند در امر تجاری و اقتصادی خلیج فارس مشارکت کنند. مفاد این قرارداد نشان میدهد که تیره های مختلف قواسم در حد فاصل بندر چارک تا حد فاصل بندر عباسی ساکن شدند و از طرفی ارتباط خود را با خویشانشان در سواحل جنوبی نیز حفظ کردند .مسئله قواسم و در گیری آنان با امام مسقط و شیوخ بنی معین و اعراب هوله یکی از مهم ترین مسائلی است که حکام زندیه وقاجارها با آن روبه رو شدند و برای حل آن اقدامات متفاوتی را به انجام رسانیدند.[30]طوایف قواسم در سالهای پایانی قرن هجدهم قدرت فوق العاده یافتند.شرایط داخلی ایران و جنگ بین قاجاریه و زندیه و گرفتاریهای اولیه آقا محمد خان و فتحعلی شاه امکان مداخله مستقیم ایران را در امور خلیج فارس بطور کلی از بین برد و قواسم با استفاده از این موقعیت به بسط قدرت خود پرداختند.مهم ترین رویداد این دوره ،تسلط کامل ناوگان بومی قواسم بر تردد دریایی خلیج فارس است که موجبات نگرانی بریتانیا را فراهم آورد.[31]
2-3 تاریخ امارات متصالحه
شیوخ قاسمی جلفار(رأس الخیمه کنونی)تا پیش از گسترش حاکمیت نادر شاه بر کرانه های جنوبی خلیج فارس در دهه 1730،نفوذ خود را در مسندم تحکیم بخشیده بودند .با قتل نادر شاه در ژوئن 1747،و ملایمت و نرم خویی کریم خان زند که با وجود آرام سازی بخشی از کرانه های خلیج فارس در سال 1757 موجب گسترش نفوذ مجدد شیوخ قاسمی حتی در کرانه های شمال این خلیج نیز شد،دیگر ایران نتوانست موقعیت مسلط پیشین را تجدید کند .[32]
پیشرفت وهابیان در شبه جزیره عربستان با این رویدادها همزمان بود.وهابیان در سال های اخر قرن 18،نجد را در شبه جزیره و قطیف و حسا را در بخش کرانه ای به کنترل خود در آوردند.واحد بوریمی در سال 1800به تصرف وهابیان در آمد وآنان سایه تهدید خویش را بر سراسر عمان و کرانه های مسندم افکندند.دیری نپایید که در سال 1803شبه جزیره مسندم تحت اقتدار آنان قرار گرفت و از آنجا قصد تسخیر عمان را کردند تا این زمان قدرت سران تیره های قاسمی هم در مسندم گسترش یافته بود و آنان در دزدی دریایی مهارت و تسلط یافتند . در عین حال انگلیسی ها نیز به صورت نیروی بی رقیب دریاهای مشرق ،قدرت نمایی می کردند .توسعه نفوذ و موقعیت بریتانیا در مجموعه این مناطق ، ایجاب می کرد تا منطقه خلیج فارس به کنترل در آید.[33]
دولت بمبئی که در مکاتبات رسمی از نیروی دریایی قواسم به عنوان دزدان دریایی و از سواحل جنوبی شارجه و راس الخیمه به عنوان ساحل دزدان دریایی یاد می کرد ،در صدد جلوگیری و کنترل نیروی دریایی قواسم بر آمد.دولت بمبئی در سال 1818م/1234 هجری دستور حمله گسترده به مقر قواسم و انهدام کشتیها و پایگاهای آنان را صادر کرد.جنگ خونینی بین نیروهای دو طرف در راس الخیمه به وقوع پیوست[34]
سیاست بریتانیا در اوایل قرن نوزدهم به سمت تحکیم مواضع نظامی و سیاسی این کشور در خلیج فارس سوق داده شدو حل مسئله طوایف عرب در دستور کار دولت مردان انگلیس قرار گرفت.تهاجم گسترده نیروی دریایی انگلستان به بنادر و جزایر خلیج فارس موجب تسلیم بی چون و چرای روسای طوایف عرب گردید ودر سال 1820م 1235هجری قرارداد معروف به صلح عمومی با شیوخ عرب به امضا رسید .روسای قواسم نا گزیر به امضای این قرارداد بودندو براساس این قرارداد مطابق مواد سه،شش و ده،واحدهای قبیله ای و از آن جمله قواسم به عنوان عناصر سیاسی نیمه مستقل شناسایی شدندو در ماده سوم به روسای قبایل اجازه داده شد تا در زمین و دریا پرچم قرمز با علامت یا بدون علامت حمل کنند. عقد این قرارداد به طوایف قواسم موجودیت سیاسی تحت الحمایگی می بخشید.[35] هدف ظاهری قرارداد های صلح عمومی جلو گیری از دزدی دریایی و تجارت برده بوده است .[36]
قرارداد صلح ژانویه1820 میان قواسم مسندم و بریتانیا ،نقطه آغاز تسلط این کشور بر منطقه و توسعه و دگرگونی جغرافیای سیاسی مسند محسوب می شود.طبق این قرارداد قبایل مسندم به فرمان بریتانیا در آمدند و در عین حال مطابق مواد سوم ،ششم و دهم قرارداد،این قبایل واحدهای سیاسی جداگانه و مستقل معرفی شدند .با امضای این قرارداد تحت الحمایگی ،جریان تحول جغرافیای سیاسی شبه جزیره مسندم،از حالت جولانگاه نا معین و متداخل قبیله هایجداگانه دزدان دریایی به حکومت های جداگانه وابسته به بریتانیا ،وارد مرحله رسمی شد و قلمرو شیوخ امضا کننده قرارداد به امارات متصالحه (صلح کننده)موسوم شد.[37]
اساسا حفظ امنیت در کرانه های امارات متصالحه که ساکنان مختلفی از طوایف گوناگون داشت ،تنها با دخالت نیروی خارجی میسر شده بود. انگلستان برای برقراری صلح در سواحل متصالح و جلو گیری از درگیری های خونین بین طوایف مختلف قراردادهای مختلفی با شیوخ متصالح به امضا رسانیدکه اساس تشکیل کشور جدید محسوب می شود .[38]
شیوخ شارجه،ابوظبی،دبی،عجمان و ام القوین به همراه پنج شیخ نشین وابسته به آنه (بیشتر وابسته به قاسمیان شارجه) از فلنا حتی ،حمرا،زیاح و خط،قرارداد را امضا کردند.قلمرو شیوخ امضا کننده در مسندم به دشواری از یکدیگر قابل تشخیص بود و دامنه آن در قرن 19 ونیمه اول قرن بیستم ،دست خوش نوسانهای متعددی شد؛دورانی نسبتاً دراز از 1820تا 1950 که گسیختگی و پیوستگی قلمروها از مشخصات بارز آن بود.[39] یکی از نخستین طوایفی که موجودیت سیاسی خود را با امضای توافق نامه با انگلیس ثبت نموده قواسم بودند.شیوخ قواسم در سال 1864 میلادی معاهده جداگانه ای با انگلیس امضا کردند که به موجب آن قلمرو شیخ نشینی آنها تحت الحمایه انگلیس و روابط خارجی شان محدود به روابط با انگلستان باشد.از آنجا که مقرشیخ قواسم در بندر شارجه بود ،از این زمان به بعد این بندراز شهرت وآوازه بسیاری در بخشهای جنوبی خلیج فارس برخوردار شد.
در سال 1866 سلطان بن سقر- حاکم شارجه سرزمین تحت حکومت خود را به چهار ناحیه دبا،کلبا،خورفکان،و راس الخیمه تقسیم نمود و به چهار فرزند خود واگذار کرد . پس از مرگ او بین فرزندانش اختلاف افتاد .و درگیریها و جنگ های داخلی قواسم آغا زگردید.راس الخیمه در سال 1867 خود را از نظارت شارجه خارج ساخت و سیزده سال بعد با فشار انگلیسی ها دوباره به آن ملحق گردید و باز هم در سال 1921 از شارجه جدا شد و شیخ آن خود را کاملا مستقل معرفی نمود. درگیری ها و جنگهای داخلی باعث شد تا انگلستان در نهایت در سال 1952 میلادی جدایی راس الخیمه را از شارجه به رسمیت بشناسد و به این ترتیب سرزمین قواسم به دو شیخ نشین مجزا تقسیم شد. کشمکش قواسم در حوزه اقتدار خود به بخش های شرقی آن نیز سرایت کرد و امیر کلبا نیز ادعای استقلال از شیخ شارجه را نمود و با دخالت مکرر انگلستان ناگزیر به پذیرش تابعیت شارجه شد . جنگ بین قبایل و طوایف مختلف امارات متصالح موجب شد که انگلستان در سال 1954 میلادی یک مأمورویژه برای حل اختلافات و انجام تحقیقات حدود مرزی به ناحیه اعزام نماید. [40]
جولیان واکر دیپلمات انگلیسی ،در سال 1954 از سوی لندن مامور داوری در تقسیمات سیاسی مسندم شد.شیوخ هفت امارت مسندم تعهد کردند که از حاصل داوری و حکمیت واکر اطاعت کنند.جولیان واکر از سال 1955 کار خود را شروع کرد و پس از مطالعه و بررسی 36 منطقه 20 خط مرزی در مسندم تعیین نمود. در مورد هفت مورد دیگر نیز توافق هایی میان شیوخ و قبایل مسندم صورت گرفت. چهار منطقه که تعیین مالکیت در آنها عملی نبود ،بیطرف اعلام شد.
نتیجه نهایی مرزبندی هایی که از سوی واکر تعیین شد، طی سالهای 1956تا 1958 توسط کارگزار سیاسی بریتانیا بنام تریپ به شیوخ هفت گانه اعلام شد . شکل حاصل بر روی نقشه یکی از پیچیده ترین و جالب ترین انواع مرز بندی در جهان را به نمایش می آورد. قلمروهای قبیله ای بسیار کوچک به چند بخش جدا از هم و در داخل یکدیگر تقسیم شدند. بجز ام القوین،دیگر امارات هر یک از چند بخش جدا از هم تشکیل شدندو راس الخیمه، دبی و فجیره به دو بخش، عجمان با وسعتی حدود 250 کیلو مترمربع به سه بخش،و شارجه به پنج بخش جدا از هم تقسیم شد.[41]
کار این مامور تا سال 1961 میلادی رسمیت یافت و به امضای کلیه شیوخ رسید و امارات متصالح برای نخستین بار دارای محدوده سرزمینی شد.به این ترتیب با به رسمیت شناخته شدن محدوده مرزی امارات مختلف امارات متصالح مقدمات تشکیل یک کشور جدید فراهم شد.[42]
3-3 تشکیل امارات متحده عربی
اوضاع بین المللی و منطقه ای موجب شد که دولت انگلستان در سال 1347 (1968) اعلام کند که تاریخ 10 دیماه 1350 (31/12/1971)نیرو های خود را از منطقه شرق سوئز و آن جمله خلیج فارس خارج خواهد کرد،در عین حال انگلستان رسما اعلام کرد که در سیاست شرق سوئز خود تغییری نمی دهد و به قول ادوارد هیث،انگلستان می خواست روابط خود را با اعراب منطقه امروزی کند. اما خروج نیروی نظامی انگلستان،شیوخ منطقه را با مسائل متعددی رو به رو ساخت که مهمترین آنها عبارت بودند از:امکان اوج گیری اختلافات مرزی در شبه جزیره عربستان و دیگری رشد و سلطه جنبش های کمونیستی ،نظیر آنچه در عمان واقع شده بود.[43]
یکی از مهم ترین تحولاتی که در سال 1971 در خلیج فارس روی داد،خروج نیروهای انگلیسی از پایگاههای نظامی در شرق و به ویژه خلیج فارس بود.تا این زمان انگلستان دارای پایگاههای نظامی در بحرین، شارجه،مصیره بود و از طریق این نیرو ها مبادرت به حفظ منافع خود می نمود دولت انگلستان در سال 1968 اعلام کرد که تا سال 1971 نیروهای خود را از شرق سوئز که شامل خلیج فارس هم میشد خارج می کند.(محمد علی جناب 438) دولت مردان انگلیس دایل اصلی اتخاذ چنین تصمیمی را صرفه جویی در هزینه های نظامی خود عنوان کردند.بررسی نیروهای نظامی انگلیس در این دوره نشان می دهد که این کشور جمعاً 108 هزار نیروی زمینی و 70 هزار نیروی دریایی و هوایی خارج از انگلستان مستقر کرده است که از این عده 27 هزار نفر از نیروی زمینی و 18 هزار نفر از نیروی دریایی در شرق سوئز مستقر بودند.[44]
انگلیس با اعمال سیاست های ویژه حمایتی خود از شیوخ مختلف و از جمله امیران بحرین، قطر،ابو ظبی، دبی، شارجه، راس الخیمه،و دیگر مناطق در صدد به وجود آوردن یک کشور جدید بر آمد و جلسات مشورتی بسیاری بر پا شد و در یکی از جلساتی که در اوایل سال 1968میلادی در ابوظبی تشکیل گردید شیوخ توانستند در باره هشت بند یک قطعنامه مشترک به توافق برسند .این اصول هشتگانه عبارتند از:
1.انتخاب یک مشاور حقوقی برای طرح ریزی منشور دائمی کنفد راسیون که بتواند وظایف خود را ظرف شش ماه به پایان رساند.
2.انتخاب کمیته ای که رابط بین این مشاور حقوقی و شورای شیوخ باشد.
3.به وجود آوردن یک شورای فدرال موقتی که شامل یک نماینده از هر امارت باشد و این نمایندگان هر یک سه دستیار داشته باشند.
4.ریاست هر یک از جلسات با یکی از شیوخ باشد.
5.محل تشکیل جلسات شورا هر بار تغییر کندو هر دفعه در یکی از امارات باشد. 6.تشکیل یک کمیته اجرایی برای ایجاد اتحاد در پول فدراسیون ،پرچم وسرود ملی فدراسیون و امور پستی آن.
7.تشکیل یک کمیته تا جلسات بعدی و تا اخذ تصمیم نهایی در ابو ظبی .
8.اختصاص دادن بودجه ای برای فدراسیون.
به دنبال این توافق نامه کنغرانس هایی در سال 1986 و 1969 میلادی برگذار گردید وطی آن مشخص شد که بحرین برای پیوستن به اتحادیه خواهان حق السهم بیشتری نسبت به دیگر اعضاست و استدلال آن کشور، نسبت جمعیت و وسعت بحرین در اتحادیه بود. از سوی دیگر ایران در این مقطع با پیوستن بحرین به این فدراسیون موافق نبود و این عوامل باعث شد تا موضوع پیوستن بحرین به اتحادیه جدید به تدریج از دستور کار خارج شود.از سوی دیگر قطر که در موقعیت سیاسی و اجتماعی بهتری نسبت به دیگر شیوخ داشت و از نظر وسعت در درجه اول و ازلحاظ جمعیت در درجه دوم بود خواهان حقوق ویژه ای برای خود شد که این امر موجب نگرانی دیگر شیوخ را فراهم نمود.[45]
کشمکش بین اعضا و نارضایتی ایران و وساطت انگلستان در این زمینه باعث شد تا حکام ابو ظبی و دبی که نقش مهمی در شکل گیری اتحادیه ایجاد کردند پس از برگزاری یک جلسه مشترک مصمم به تشکیل فدراسیون جدید با حضور هفت شیخ نشین شوند و از پیوستن بحرین قطر صرف نظر کنند. این طرح مورد استقبال ایران قرار گرفت و شیخ زاید ابن سلطان، حاکم ابو ظبی،برای جلب نظر انگلستان در ژوئن 1969 رهسپار آن کشور شد وبه این ترتیب شرایط منطقه ای وبین المللی برای شکل دادن اتحادیه جدید فراهم گردید و چهارمین جلسه شیوخ در آبان ماه 1348ش/1969 در ابوظبی تشکیل شد و توتفقات مهم بین سران هفت امارت نشین به انجام رسید که مهمترین آن انتخاب شیخ زاید بن سلطان آل نهیان حاکم ابوظبی، بعنوان رئیس اتحدیه جدید و تعیین شیخ راشد ابن سعید آل مکتوم حاکم دبی به عنوان نیابت اتحادیه بود. [46]
مذاکرات و توافق نامه ها ادامه یافت و نهایتاً در سال 1971 میلادی کشور جدید امارات متحده عربی متشکل از هفت شیخ نشین ابو ظبی، دبی، شارجه، عجمان، ام القوین،راس الخیمه،و فجیره تشکیل شد وموجودیت رسمیت یافت و در نهم دسامبر همان سال به عضویت سازمان ملل در آمد.[47] راس الخیمه بعنوان هفتمین عضو در بهمن 1350 (فوریه1972)به این فدراسیون پیوست .[48]
قانون اساسی موقت امارات در تاریخ 2 دسامبر 1971 اعلام شد. براساس مفاد قانون اساسی،ساختار سیاسی امارات شامل:1) شورای عالی(رهبران)، 2) شورای وزیران فدرال،و3) شورای ملی فدرال میباشد.اسلام مذهب رسمی شریعت منبع قانون گذاری و عربی زبان رسمی کشور است.شورای عالی رهبران بالاترین مرجع قدرت و حاکمیت کشور فدرال است که مرکب از حاکمان هفت شیخ نشین کشور است.این شورا از میان خود یک نفر را به عنوان رئیس یا حاکم کل امارات متحده برای مدت 5سال و یک نفر را به عنوان معاون حاکم کل انتخاب می کند.رئیس امارات ضمناًنخست وزیر و هیئت وزیران را بر می گزیند.حکم فعلی فدراسیون امارات متحده عربی «شیخ زاید ابن سلطان آل نهیان»(حاکم ابو ظبی) است که در تاریخ 2 دسامبر 1971 انتخاب شد و برای ششمین دوره متوالی پنج ساله نیز مجدداً در دسامبر 1996 برگزیده شد.نخست وزیر و نیز معاون حاکم (دو منصب متفاوت)«شیخ مکتوم بن راشد آل مکتوم»(حاکم دبی)،و معاون نخست وزیر «سلطان بن زاید آل نهیان»(پسر حاکم امارات)است ،شورای عالی رهبران بطور رسمی هر سال یک اجلاس برگزلر می کنند.شورای علی رهبران دارای اختیار تصمیم گیری و سیاست گذاری در همه امور کشور است. ضمناً مصوبات و قوانین بررسی شده در شورای ملی فدرال را نیز تأیید یا رد می کند.مسئولیت بررسی قوانین با«شورای ملی فدرال» است که مجلسی صرفاً مشورتی و متشکل از 40 نفر نماینده است که به وسیله هر یک از امارات بطور مستقل برای مدت 2 سال منصوب می شوند.تعداد نمایندگان بین 4 تا 8 نفر به نسبت جمعیت هر یک از امارات منصوب می گردند.این شورا قوانینی را که به وسیله هیئت وزیران پیشنهاد شده می تواند پس از بررسی تصویب کند یا تغییر دهد.اولین اجلاس مجلس در فوریه 1972 تشکیل شد و کار رسمی و کامل آن در نوامبر 1972 شروع شد.این مجلس جدا از اختیار تصویب یا انجام تغیراتی در پیشنهادهای قانونی هیئت وزیران،دارای اختیارات وسیعی برای بحث و بررسی مسائل و علایق عمومی و اجتماعی کشور(بدون اختیار قانون گذاری های مربوط)است.این مجلس به مثابه یک مجمع مشورتی برای بحث درباره سیاست های حکومت ایفای نقش می کند!«شورای وزیران فدرال»یا هیئت وزیران دارای اختیاراجرایی،تدوین قوانین فدرال و اجرای آنهاست،و کلاً در برابر شورای عالی رهبران مسئول هستند. شورای فدرال به وسیله نخست وزیر هدایت می شود،و هر امارت نشین حد اقل یک وزیر را در این شورا خواهد داشت.مناصب وزارتی مهم تر به امارات بزرگتر تعلق دارد.[49]
نتیجه
در یک جمع بندی کلی می توان گفت که انگلستان برای حل مسأله قواسم در خلیج فارس، طرح اتحاد قبایل عرب تحت سلطه خود را برنامه ریزی کرد و در اوایل قرن نوزدهم در عقد اتحاد با روسای قبایل عرب ، از آنان و به ویژه شیخ قاسمی ، به عنوان شیوخ متصالح و سواحل جنوبی خلیج فارس، سواحل متصالح یاد شده است .با امضای این قرارداد تحت الحمایگی ،جریان تحول جغرافیای سیاسی شبه جزیره مسندم، از حالت جولانگاه نا معین و متداخل قبیله های جداگانه دزدان دریایی به حکومت های جداگانه وابسته به بریتانیا ،وارد مرحله رسمی شد و قلمرو شیوخ امضا کننده قرارداد به امارات متصالحه (صلح کننده)موسوم شد.این قرارداد نخستین جرقه سیاسی شکل گیری کشور امارات متحده عربی محسوب می شود.که هسته اصلی آن را قواسم تشکیل میدادند. این مجموعه که در پیمان صلح شرکت نموده بودند، رفته رفته طرح کنفدراسیون امارات متحده عربی را ریختند و در سال 1350 امارات متحده عربی تشکیل گردیدامارات متحده عربی شامل هفت شیخ نشین است که به هنگام خروج انگلستان از منطقه شرق سوئز در سال 1971 با ایجاد یک فدراسیون در کنار یکدیگر قرار گرفتندو آنچه موجب ایجاد و تشکیل این فدراسیون شد مسئله تأمین امنیت در مقابل تحدید های خارجی بود. با خروج و اعلام استقلال، کشورهای بحرین و قطر ، بقیه شیوخ که مرکب از هفت منطقه می باشند، امارات متحده فعلی را تشکیل دادند.این شیخ نشین ها به ترتیب از غرب به شرق عبارتند از: ابو ظبی، دوبی، شارجه، عجمان،ام القوین ،راس الخیمه،و فجیره.در مجموع می توان گغت که انگلستان که با حضور چند قرنی خود در خلیج فارس لطمات شدید و جبران ناپذیری را بر پیکراقتصادی و سیاسی منطقه و کشور های همجوار وارد ساخت، هنگام خروج از خلیج فارس نیز با اعمال دیپلماسی زیرکانه خود توانست زمینه کشمکش و اختلاف را در این نقطه حساس جهان زنده نگه دارد.انگلستان با ناتمام گذاشتن اختلافات خود با ایران بر سر مسئله جزایر سه گانه و انتقال این مسئله به کشور جدید التأسیس امارات یکبار دیگر نفاق و زیرکی خود را نشان داد تا با تداوم اختلافات بتواند بر منطقه حکومت کند.
[1] . همان ص 49.
[2] . ،پیروز، مجتهد زادهشیخ نشین های خلیج فارس ، ص51.
[3] . ایرج،افشار، جغرافیای دریای پارس،پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی،تهران 1376،ص 679.
[4] . پیروز،مجتهد زاده، کشورها و مرزها در منطقه ژئوپولتیک ،وزارت امور خارجه ،تهران،1372ص 154.
[5] . محمد علی ،جناب خلیج فارس و آشنایی با امارات آن ، تهران،1348 ،ص 145. [6] . همان ص 145.
[7] . بیژن اسدی، ،خلیج فارس و مسائل آن،سمت،تهران، 1381 ،ص 290-291.
[8] . همان ص 291 .
[9] . همان منبع ص 292.
[10] . پیروز، مجتهد زاده، شیخ نشین های خلیج فارس ،موسسه مطبوعاتی عطایی،تهران،1349 ص 58.
[11] . محمد باقر، وثوقی ، تاریخ خلیج غارس و ممالک همجوار ، سمت، تهران 1384، 59.
[12] . مجتهد زاده،همان منبع، ص 58-59.
[13] .،شیخ نشین های خلیج فارس، ص 59.
[14] . همان منبع ص 60.
[15] . محمد باقر، وثوقی ، همان منبع، ص 115.
[16] . همان منبع ،ص 139.
[17] . عباس ، اقبال،مطعالعاتی در باب بحرین و جزایر خلیج غارس ،تهران، 1328 ص 51.
[18] . هاولی ،دونالد، دریای پارس و سرزمین های متصالح،ترجمه حسن زنگنه ،همسایه، قم 1377،ص102.
[19] .شیخ نشین های خلیج فارس،ص 60.
[20] . همان منبع،ص 61.
[21] . همان منبع ،ص 62.
[22] . وثوقی ،همان منبع، ص 335.
[23] همان منبع، 322-323.
[24] . صالح ،محمد العبد، دور القواسم فی الخلیج، 1976، ص 64.
[25] . وثوقی،همان منبع ،ص 323.
[26] . دور القواسم فی الخلیج،71-73 .
[27] . اقبال، عباس، همان منبع ،ص 99-100.
[28] . وثوقی، همان منبع ،ص 326.
[29] . بنی عباسیان بستکی، محمد اعظم، تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستک،تهران،1339،ص126.
[30] . وثوقی، همان منبع،ص327.
[31] . همان منبع،ص 504-505.
[32] . . پیروز، مجتهد زاده، کشورها و مرزها در منطقه ژئوپولتیک،ص164-165.
[33] . همان منبع،165.
[34] . وثوقی ، همان منبع،ص505.
[35] .وقایع الاتفاقیه،به کوشش سعید سیرجانی،نشر نو تهران، 1361 ص152 . [36] . ،بیژن اسدی ،خلیج فارس و مسائل آن،تهران، 138 ص29.
[37] . پیروز. مجتهد زاده، ، کشورها و مرزها در منطقه ژئوپولتیک،ص 165. [38] .وثوقی ،همان منبع،ص570.
[39] . مجتهد زاده،پیروز،همان،ص165-166.
[40] . وثوقی ،همان منبع ،ص571.
[41] . مجتهد زاده،پیروز،همان منبع ص 162.
[42] . مجتهد زاده،پیروز،شیخ نشین های خلیج فارس ، ص71 .
[43]. همایون،الهی ، خلیج فارس و مسائل آن،قومس،تهران،1386،ص142. [44] .وثوقی ،همان منبع،ص 549.
[45] . وثوقی،تاریخ خلیج فارس و ممالک همجوار،ص 572.
[46] .مجتهد زاده، شیخ نشین ها ،ص 71. .
[47] هوشنگ میر احمدی. ،جزایر کوچک سیاست های بزرگ،تهران، 1381 ص67.
.[48] همایون،الهی ، خلیج فارس و مسائل آن ،ص142.
[49] بیژن، اسدی، خایج فارس و مسائل آن ،ص 295.
واقع بودن امارات متصالحه بین 24/5درجه و26/5 درجه عرض شمالی و مجاورت آنها با دریا از دو طرف نشانه نزدیکی این ناحیه به منطقه استوا و نشان دهنده کیفیت آب و هوای این سرزمین و درجه حرارت و میزان رطوبت هوای آن می باشد.[2]
ساختمان زمین شناسی این سرزمین از دوران اول زمین شناسی (کامبرین)است و از لایه های سخت به وجود آمده است و از دید جغرافیایی به چهار منطقه مشخص تقصیم می شود:
1.صحرای ماسه ای:نزدیک به کرانه باختری در نزدیک خلیج فارس که از شن و ماسه است.
2.ریگزار های مرکزی
3.ناحیه کوهستانی: شامل کوهای فرسوده و کوهپایه های خاوری مسندم که بلند ترین قلعه آن ،در بخش شمال عمان و مسقط حدود 2499 متر بلندی دارد و ناحیه جنوبی شبه جزیره ،بلندای آن گاه تا هزار متر کاهش می یابد.4. ناحیه کرانه شرقی :که دشت های کرانه خاوری شبه جزیره مسندم است.
مسندم در یک نوار بیابانی گرم و خشک است که از افریقا تا آسیا ادامه دارد وصحرای افریقا، عربستان، ایران، ترکمنستان و صحرای تار هندوستان را در برمی گیرد.مسندم به علت همجواری با دریای مکران و خلیج فارس زیر تأثیر بادهای مرطوب دریایی است.در تابستان همانند دیگر کرانه های دریتی پارس ،گرما رطوبت و هوای این منطقه را ،حتی برای اعراب محلی غیر قابل تحمل می سازد، اما بخشهای گرم وخشک نواحی جنوبی از آب و هوای بهتری بر خوردار هستندو بخش شرقی همجوار با اقیانوس هند و دریای مکران به سبب وجود کوهها دارای رطوبت و حرارت زیاد تری است.[3]
این شبه جزیرة هشت واحد سیاسی بزرگ و کوچک را در بر میگیرد،مسندم بخشهای شمالی سلطان نشین عمان و بخشهای خاوری شیخ نشین ابوظبی را شامل است.در حالیکه تمام شیخ نشین های شارجه،دبی،راًس الخیمه،ام القوین،و فجیره را درون آن قرار دارد.برخی از این شیخ نشین ها در شمار کوچکترین واحد سیاسی در جهانند[4]
در تمامی منطقه آب شیرین نایاب است فقط در بعضی ازنقاط چاهای نسبتاً کوچک شیرین می توان حفر کرد و در دامنه کوهستان ها نیز روی هم رفته آب سهل الحصول تر است،به سبب عدم وجود آب ،کشاورزی نیز در این مناطق ابداً وجود ندارد وبه جز در شهر ابو ظبی یا واحه بریمی و مناطق راس الخیمه و شرق دوبی در سایر مناطق نیز نخلستان و جود ندارد.[5] در هر دو سوی کوهستان هایی که در مشرق و شمال شرقی منطقه متصالحه قرار گرفتند جویبارهای کوچک و چشمه سارهای کم آب و چاه های متعددی دیده می شوند که امکان کشاورزی آن مناطق را زیاد کرده و مخصوصاً دره هایی که این کوهستانها را قطع می کنند و یا در آنان نفوذ می نمایند مرطوب و حاصلخیز بوده علاوه بر نخلستان در آنها انواع مرکبات مخصوصا لیمو ترش و لیمو شیرین ،موز،انبه،تنباکو،بدست می آید.[6]
سواحل این کشور در خلیج فارس عمدتا پیچ در پیچ و دارای خلیج های کوچک است ضمنا سواحل کم عمق بعضا مردابی دارای صخره های زیرآبی،جزایر وجزیره نماهای مرجانی می باشد، با توجه به این شرایط ویژه، در دوران فعالیت دزدان دریایی بومی در خلیج فارس،این سواحل به ویژه رأس الخیمه به عنوان محل اسکان و پناهگاه مطمئن آنان مورد استفاده قرار می گیرد؛ بنابراین نیروهای ایرانی یا انگلیسی که در تعقیب و مبارزه با دزدان دریایی منطقه بودند،به علت ناآشنایی با شرایط جغرافیای محلی قادر به مبارزه و قلع وقمع نهایی آنان نمی شدند،بدین ترتیب دزدان دریایی توانستند دها سال به فعالیت های خود ادامه دهند، و بنابراین در متون تاریخی مربوط ،این سواحل به «ساحل دزدان دریایی» معروف شدند.[7] جمعیت امارات متحده بر اساس آمار سال2010 تعداد 4 میلیون700 هزار نفر است که 24 درصد آنان را ساکنان بومی و 76درصد را خارجیها تشکیل میدهند ،حدود 45درصد جمعیت امارات در شیخ نشین ابو ظبی ساکن هستند و کمترین آنها با حدود2 درصد ام القوین زندگی می کنند.بیشترین تراکم منطقه ای جمعیت به شیخ نشین عجمان وکمترین آن به شیخ نشین ابوظبی تلعق دارد،80 در صد از نیروی کار کشور را خارجی ها و تنها 20 درصد را افراد بومی تشکیل میدهند.[8]
پیشینه تاریخی سرزمین مسندم
2-1 سرزمین مسندم در دوران باستان سرزمین مسندم تا پیش از اسلام جزئی از نواحی زیر نفوذ ایران به شمار میرفت . [9] این سرزمین در دوره باستان مورد توجه وصاحب اهمیت بوده است،تا آنجائیکه داریوش بزرگ در2500 سال پیش از این سرزمین مزبور را که محل سکونت اقوام سیاه پوست افریقایی بود تحت سلطه و اقتدار خود در آوردودر نقاط مختلف آن با ایجاد به ایجاد پایگاهای نظامی اقدام نمود،سرزمین مسندم در تمام دوران اقتدار حکومت هخامنشی تحت نفوذ شاهنشاهی ایران بودوبعد از استیلای اسکندر یک چند در حیطه فرمانروایی وی در آمد .در دوران پادشاهی سلسله اشکانی که گاه بیگاه میان آنان و رومیان زد خوردی بر پا میشد ،سرزمین مسندم گاهی تحت نفوذ ایران وگاهی به تصرف روم در می آمدو این وضع تا عصر ساسانی ادامه داشت وساسانیان توانستند به زودی دامنه نفوذ و اقتدار خود را تا سواحل جنوبی خلیج فارس و قسمتهای جنوب شرقی و شبه جزیر عربستان تا حدود یمن وسعت دهند.[10]
خلیج فارس کرانه ها و بنادر آن در دوره ساسانی پر رونق ترین دوره خو را در ایران استان تجربه می کرد .تحولات منطقه ای و جهانی و توجه خاص پادشاهان ساسانی به این منطقه موجبات پیشرفت و توسعه ان را به وجود اورد . به دیگر سخن طی قرون سوم تا هفتم میلادی در سایه اعمال سیاستهای اقتصادی ساسانیان، خلیج فارس تفوق و برتری خود را به دریای مدیترانه و دریای سرخ دوباره بدست آوردو این منطقه تبدیل به کانون تبادلات دریایی گردید مهم ترین عمل توسعه اقتصادی ساسانیان تسلط بر خلیج فارس بنادر و جزایر آن بود.[11]
در این احوال ساکنان حاشیه جنوبی خلیج فارس را گروهای کوچک سیاهپوست که از صدها سال قبل از هخامنشیان به این سرزمین روی آوردند،تشکیل میشدوطبق شواهد تاریخی اعراب تا این زمان در داخله جزیرة العرب سر می کردندو تنها در زمان اردشیر ساسانی تا دوره شاپور ذوالاکتاف که سراسر عربستان عرصه نبرد ایران و روم بود ،دسته هایی از اعراب توانستند بسواحل خلیج فارس راه یابند و خود را از زندگی مشقت بار صحاری نجات داده ،برای صید ماهی و تجارت دریایی به این سرزمین روی آورند.در زمان شاپور ساسانی اعراب تازه وارد،در سواحل جنوبی خلیج ،دست اندارزی به سواحل ایرانی شمال خلیج فارس را آغاز نهادندو باعث شدند که حکومت وقت ایران نیرویی جهت سر کوبی آنان اعزام کنداین نیرو قبایل عرب را از دست اندازی به سواحل ایرانی باز داشته ،آنان را پراکنده ساخت و متعاقب آن شورشیان بحرین را نیز به جای خود نشاند[12]
سرزمین مسندم از آغاز اسلام تا ورود پرتقالی ها
به هنگام ظهور اسلام که ضعف و سستسی بر شاهنشاهی ساسانی مستولی گردید،اعراب در سواحل خلیج فارس بیش از هر وقت قدرت یافته و متمرکز شدند و اجتماعاتی را به وجود آوردندودر زمان مرگ یزدگرد سوم و فتح اسلام قدرت نفوذ فوق العاده کسب کردند.دردوران استیلای حکومت خلفا،بر سرزمینهای وسیع آسیای میانه در حوزه خلیج فارس دسته های مختلف مجتمع و متشکل شد،شورشها ونهضت های را آغاز نهادند که از آن جمله میتوان از قیام حاکم بحرین در سال 151 هجری و شورش طایفه «زط»در سال 219هجری و شورش گروه بزرگی از زنگیان حوزه خلیج به رهبری شخصی به نام علی محمد صاحب الزنج (رئیس ورهبر زنگیان)،نام برد که همگی توسط حکومتهای وقت سرکوب و خاموش شدند.اگر چه علی بن محمد و دار دسته اش مدت ها پایداری کرده و بعضی مواقع به پیشرفت و اقتداری میرسید و حتی در حوزه خلیج فارس قدرت زیادی بهم رسانده پرچمی جداگانه بر افراشت ،لیکن سرانجام در نبرد با قوای خلیفه عباسی به وضع دلخراشی از میان رفته عرصه را تهی گذارد.
متعاقب این جنبش عده ای دیگر به رهبری ابو سعید بهرام جنابی که سردار لشکر عبید الله حمدان قرمطی بود وبه همین مناسبت دسته مزبور را قرامطه می نامیدند،شورشی عظیم د رسواحل خلیج فارس آغاز نهادند[13]
این شورش که با نیرویی زیاد تقویت میشد به زودی پای گرفت و قرمطیان توانستند در سال 386 هجری شهر قطیف را که از ولایت بحرین بزرگ شمرده میشد تصاحب کنند،لشکر خلیفه را شکست داده ،شهرهایی را درعمان وسایر نقاط متصرف شوند.این نوع انقلابات به نوبه خود تأثیری دیگر در این منطقه بخشیده،اساس خود مختاری های کوچک را در سواحل جنوبی خلیج فارس شدت بیشتری می گرفت.[14] خلیج فارس بنادر و سواحل آن در قرون نخستین اسلامی به دلایل مختلف از شکوفایی و رونق خاصی بر خوردار بود و کانون اصلی مبادلات بین شرق و غرب محسوب می شد گسترش تجارت با چین و آسیای جنوب شرقی و آفریقای شرقی توسعه و رشد بنادر و جزایر محاجرت و جابه جایی گسترده جمعیت در آن استقرار بازرگانان ایرانی در بنادر دریای سرخ و آفریقای شرقی و رواج فرهنگ خلیج فارس و غیره در این دوره شکل گرفته است با روی کار آمدن امرای آل بویه در نواحی پارس در فتح بغداد و عمان توسط آنان بنادر خلیج فارس پس از حدود سه قرن و نیم فروپاشی دولت ساسانیان یک بار دیگر شاهد وحدت سیاسی در پس کرانه ها شد از این رو تأسیس سلسله آل بویه به اعمال سیاست های واقع گرایانه عضدالدوله دیلمی مقطع مهمی از تاریخ خلیج فارس به شمار می رود.و می توان از آن به عنوان یک دوره شکوفایی استثنایی و یا بازگشت به عصر درخشان هخامنشی و ساسانی یاد کرد.[15]
تهاجم گسترده مغول در پس کرانه های خلیج فارس موجب گسترش ناامنی و کاهش تبادلات اقتصادی گردید و بنادر را به طور کامل نا امن ساخت،پراکندگی سیاسی در نواحی پس کرانه ای شدت گرفت و امنیت اقتصادی آن مناطق رو به خاموشی نهاد.از این رو حجم مبادلات کالا در این دوره از پس کرانه ها به سمت بنادر و جزایر دچار رکود شد[16]
2-3 سرزمین مسندم از ورود پرتقالی ها به خلیج فارس تا تشکیل امارات متصالحه
در سال 1481 بیست و هشت سال بعد از فتح قسطنطنیه به دست سلطان محمد فاتح وبیست سال پیش از تشکیل دولت صفوی در ایران ،یکی از ملوانان پرتقالی به نام بارتلمی دودیاز خود را به دماغه جنوبی افریقا رساند و به اقیانوس هند پا گذاشت[17] در سال 1497 چهار سال قبل از جلوس شاه اسماعیل اول واسکو دوگاما بزرگترین مکتشف پرتقالی ،به همراه پادشاه پرتقال همراه چهار کشتی بزرگ جنگی در جستجوی راه ادویه به شرق رهسپار شددر این سفر بارتلمی دیاز او را همراهی می کرد.[18]
کشف دماغه امید نیک در سال 1498م توسط واسکودوگامای پرتقالی مقدمه تاریخ جدید برای خلیج فارس و سرزمینهای جنوبی آن به حساب می آید. زیرا از این زمان بود که دولت های استعماری و استشماری غرب ،یکی بعد از دیگری به این منطقه روی آوردند.بیش از همه امپراتوری پرتقال دست اندازی در خلیج فارس را شروع کرده ،با تصرف سواحل مقسط و عمان به وسیله سردار خود آلفونس آلبوکرک و تصاحب جزیره هرمزکه کلید خلیج فارس محسوب می شود ،با استقرار نیرو در خلیج فارس و استفاده از منابع و موقعیت آن پرداخته و شالوده استعماری 117ساله را ریخت و متعاقب آن دولت اسپانیاکه در آن زمان از سیادت بحری برخوردار بود در خلیج فارس برای خود استحکاماتی تدارک دید و بلااخره بعد از مدت کوتاهی انگلیس در تعقیب سیاست دریائی خود را بر دست اندازی به راههای معتبر آبی و جزایر و سواحل مهم استراتژیکی بدنبال دو دولت پرتقال و اسپانیا روانه خلیج شد. در این احوال و اوضاع ایران پس از دهها سال آشوب و نابسامانی سر و صورتی یافت و حکومت صفویه توانست موقعیتی مستحکم به وجود آورده در سراسر ایران صاحب قدرت گرددو توانست در عصر سلطنت شاه عباس کبیر به اوج قدرت و دوره عظمت خود رسد.[19] شاه عباس پس از انتظام امور داخلی و ایجاد آرامش امنیت در سراسر کشور متوجه اصلاح جنوب ایران و پرداختن به اوامر خلیج فارس گردیده به فکر طرد اجانب و استعمار گران از این منطقه افتاد،وروی این اصل چون دولت های اسپانیا و پرتقال آگاهی داشت به منظور انتخاب دوست و متحدی که بتواند او را در رسیدن به مقصود ، کمک کند دست اتحاد به سوی انگلیس بلند کرد سر انجام به کمک این دولت بسال آن 1622 میلادی پرتغالی ها و اسپانیایی ها را از مسندم و جزایرهرمز وبحرین و جاسک که مر کز عملیات نظامی آنها و محل تمرکز قوای آن دو دولت بود،اخراج کرده به غوغای رقابت های استشماری در خلیج فارس خاتمه بخشید.ودولتین پرتقال و اسپانیایی در نتیجه این اقدام ،همراه با سایر دول اروپایی که در خلیج قدرتی داشتند تا سال 1650م بکلی این منطقه را تخلیه نمودند.پس از این ماجرا ،انگلیس توانست با استفاده از خالی بودن میدان خلیج فارس ،این دریای مهم سوق الجیشی و تجاری که کلید رسیدن به هندوستان به حساب می آید ،از وجود را رقبای سرسخت،دامنه نفوذ خود تا حد امکان بسط دهد و قوایی را گرد آورد.[20]
علی الخصوص ضعف و فتوری که پس از شاه عباس بر دولت صفوی سایه افکند و باعث عدم توجه حکومت ایران به خلیج فارس گردید،عامل مهمی در قدرت یابی انگلیس شد.
و دولت انگلستان توانست با استفاده از این امر و گرفتاریهای دولت ایران که مهمترین قدرت مستقل منطقه محسوب میشد،به بهانه حفظ هندوستان سلطه و اقتدار خود را بر جزایر مهم و استراتژیکی و بعد از نادر شاه افشار بر سواحل جنوبی خلیج فارس تحمیل کند ودر این منطقه لشکر اندازد.ایران دست به گریبان گرفتاری های داخلی بوده و از حکومت های کوچک کویت و قطر و قطیف هم کاری ساخته نبودتا مانع از این اقدام گردد.[21]
در یک جمع بندی کلی می توان گفت که یکی از پیامدهای مهم سقوط صفویان در کرانه های خلیج فارس ،به وجود آمدن کمربند قدرت قبایل و طوایف بود.رؤسای طوایف با استفاده از ضعف دولت مرکزی و مشغول شدن نادر شاه و جانشینانش به مسائل شرق و غرب توانستند محدوده قدرت مشخصی را برای خود به دست آورند و در آن قلمرو به حکمرانی بپردازند .طوایف و قبایل مختلف در نیمه دوم قرن دوازدهم هجری در دو سوی کرانه های خلیج فارس مستقر شدند و کرانه های خلیج فارس به بخشهای مختلف و ناهمگونی تقسیم شد که در هر ناحیه رئیس طایفه یا قبیله ای خاص حکمرانی می کرد.اگر کرانه های خلیج فارس را در بخش شمالی از چابهار به بندر عباسی و از آنجا به بوشهر و سپس به بصره وصل کنیم و از آنجا خطی به طرف جنوب شرقی به بحرین و سپس جلفار و رأس مسندم بکشیم ،به ترتیب روسا طوایف بلوچ ،بنی معین،قواسم،هوله،آل نصور،آل زعاب،آل عتوب،آل کعب،قواسم و امام مسقط در حیطه قدرت بودند. [22]
از تشکیل امارات متصالحه تا امارات متحده
3-1 قواسم
از اوایل قرن 19 اندک اندک امارت های کوچکی به جای حکومت های یاغی سابق در سواحل جنوب خلیج فارس پیدا شدو قبایلی مانند عقوب جواسم یا قواسم در کرانه های جنوبی خلیج فرود آمدندو توانستند در اندک زمان قسمتهای مهمی از سواحل جنوبی را تحت تسلط و سکونت خود در آورند.
قواسم یکی از نیرومند ترین طوایف عرب ساکن در شمال و جنوب خلیج فارس در قرن دوازدهم و سیزدهم هجری بودند .این طایفه بیش از دیگر طوایف عرب در حیات سیاسی ایران تا عصر حاضر مؤثر بوده است.در قرن سیزدهم هجری عملیات و اقدامات رؤسای قواسم موجب دخالتهای مستقیم انگلستان در منطقه شد و زمینه اتحاد مشترک قبایل عرب را به وجود آورد.به عبارت دیگر انگلستان برای حل مسأله قواسم در خلیج فارس طرح اتحاد قبایل عرب ،از آنان و به ویژه شیخ قاسمی ،به عنوان شیوخ متصالح و سواحل جنوبی خلیج فارس ،سواحل متصالح یاد شده است .این قرارداد نخستین جرقه سیاسی شکل گیری کشور امارات متحده عربی محسوب می شود.که هسته اصلی آن را قواسم تشکیل میدادند. [23] آنچه که در این تحقیق لازم هست به آن پرداخته شود اهمیت اقدامات وعملیات نظامی و در یایی قواسم حد فاصل بین بندر عباسی تا کنگان در شمال خلیج فارس و سواحل روبه روی آن در جنوب خلیج فارس یعنی شبه جزیره مسندم است.
روابط فعلی ایران و امارات متحده عربی در واقع ادامه روند تاریخی روابط قواسم با حکام محلی و قدرتهای منطقه ای محسوب می شود .طایفه قاسمی یکی از اتحادیه های قبیله ای و شهروندی ایرانی در قرن 12و13 هجری است که شرایط ویژه ای را برای حکومت گران ایرانی به وجود آورد و نقش عمدههای را در روابط بین ایران و انگلیس ایفا نمود .
عنوان قواسم به شکل عام به طوایف عرب ساکن در منطقه بین راس مسندم در شمال و ابو ظبی در جنوب اطلاق می شد.مقر اصلی آنان در بندر راس الخیمه بود. [24]در باره اصل و منشا قواسم اختلاف نظر وجود دارد.کارستن نیبور در سفرنامه خود طایفه عرب ساکن منطقه السر را ،که منطبق با سرزمین اصلی قواسم است،از اعراب هوله دانسته است.جی.بی.کلی معتقد است که این طایفه پس از سقوط سیراف در قرن پنجم هجری از این بندر به نواحی جنوبی منطقه السر و سپس مسقط مهاجرت کردند و افزوده است که زعمای قوم قواسم معتقدند که از ایران به سواحل عمان مهاجرت کرده اند[25]
مایلز،کنسول بریتانیا در مسقط بین سالهای 1872-1886 میلادی ،در کتاب خود قواسم را از اعراب هوله دانسته است.عنوان هوله در آن ایام به قبایل عربی اطلاق می شده که در سواحل ایران سکونت داشتند.در مطالعات اخیر سیر مهاجرت قواسم از اعراق به سمت سواحل ایران و از آنجا به بخش های جنوبی شناسایی شده است و دکتر سلطان قاسمی که هم اکنون ریاست اتحادیه قواسم را بر عهده دارد ،در نوشته های خود مسیر حرکت تاریخی آن را مشخص کرده است:لوریمر براساس گفته روسای قواسم در اوایل قرن بیستم نسب آنان را به شرفاء،از خاندان پیامبر رسانده است . از فعالیت های اولیه روسای طوایف و اسامی تیره های مختلف قواسم اطلاعات چندانی در دسترس نیست،اما مهم ترین تیره های قواسم و محل اسکان آنان در قرن هفدهم میلادی به شرح زیر بوده است: 1
.تیره خواطر (ساکن در راس الخیمه)
2.تیره نعیم (ساکن در ظاهره) 3
.تیره بنی قتب (ساکن در شارجه) 4
.تیره بنو زعاب و العلی(ساکن در جزیره الحمراءو ام القوین)
5.تیره بنو خربیان (ساکن در رمس)
تیره های دیگر عرب با قواسم اتحاد سیاسی بستند که از میان آنها می توان از مزاریع، الحبوس، و الغفله نام برد.[26]
ورود آشکار قواسم به صحنه سیاسی خلیج فارس از اوایل قرن 18 میلادی آغاز می شود در سال 1720 نیروهای قواسم در حمله امام مسقط به بندر عباسی در کنار نیرو های عمان قرار گرفتندو حمله مشترک آنها توسط نیروهای ایرانی دفع شد . [27]همکاری بین امام مسقط و قواسم تا سال 1749 ادامه یافت و طی این دوران در یک اتحاد مشترک قدرت خود را سواحل شمالی ایران تثبیت کردند هر چند از سال 1749 (1163) دشمنی درگیری بین قواسم وامام مسقط آغاز شد و تا اوایل قرن 13 ادامه داشت .یکی از نقاط قوت و امتیاز اساسی طایفه قواسم در این دوره،که عامل اصلی برتری آنان بر دیگر قبایل بود، استقرار آنان در دو سمت سواحل خلیج فارس یعنی حد فاصل بندر عباسی تا بندر چارک در شمال و راس مسندم تا ابوظبی در جنوب بود.آنان هر گاه در یکی از دو سوی خلیج فارس دچار مشکل می شدند به اقوام خود در بخش دیگر پناه می بردند و به این ترتیب کمتر در معرض اضمحلال قرار داشتند .[28] تهاجم گسترده قواسم هرمز به سواحل بندر عباسی علیه قبیله بنی معین در سال 1165 هجری /1750میلادی آغاز شد و شیخ عبد الله بنی معین از شیخ محمد خان بستکی از حامیان اصلی کریم خان زند ،تقاضای کمک کرد و نیرو های مرکزی ایرا ن در یک یورش هماهنگ توانستند قواسم را از قشم و هرمز بیرون کنند،[29]و در یک مصالحه و توافقنامه که بین آنان و شیخ محمد بستکی به امضا رسید ،ضمن پذیرفتن تابعیت ایران پذیرفتندکه از تعرض و حمله به بنادر ایران امتناع ورزند و در عین حال بتوانند در امنیت کامل در سواحل ایران ساکن شوندو به تجارت خود ادامه دهند این قرارداد را باید شروع دوره جدیدی در حیات سیاسی قواسم به شمار آورد زیرا از این پس به عنوان رعایای ایران توانستند در امر تجاری و اقتصادی خلیج فارس مشارکت کنند. مفاد این قرارداد نشان میدهد که تیره های مختلف قواسم در حد فاصل بندر چارک تا حد فاصل بندر عباسی ساکن شدند و از طرفی ارتباط خود را با خویشانشان در سواحل جنوبی نیز حفظ کردند .مسئله قواسم و در گیری آنان با امام مسقط و شیوخ بنی معین و اعراب هوله یکی از مهم ترین مسائلی است که حکام زندیه وقاجارها با آن روبه رو شدند و برای حل آن اقدامات متفاوتی را به انجام رسانیدند.[30]طوایف قواسم در سالهای پایانی قرن هجدهم قدرت فوق العاده یافتند.شرایط داخلی ایران و جنگ بین قاجاریه و زندیه و گرفتاریهای اولیه آقا محمد خان و فتحعلی شاه امکان مداخله مستقیم ایران را در امور خلیج فارس بطور کلی از بین برد و قواسم با استفاده از این موقعیت به بسط قدرت خود پرداختند.مهم ترین رویداد این دوره ،تسلط کامل ناوگان بومی قواسم بر تردد دریایی خلیج فارس است که موجبات نگرانی بریتانیا را فراهم آورد.[31]
2-3 تاریخ امارات متصالحه
شیوخ قاسمی جلفار(رأس الخیمه کنونی)تا پیش از گسترش حاکمیت نادر شاه بر کرانه های جنوبی خلیج فارس در دهه 1730،نفوذ خود را در مسندم تحکیم بخشیده بودند .با قتل نادر شاه در ژوئن 1747،و ملایمت و نرم خویی کریم خان زند که با وجود آرام سازی بخشی از کرانه های خلیج فارس در سال 1757 موجب گسترش نفوذ مجدد شیوخ قاسمی حتی در کرانه های شمال این خلیج نیز شد،دیگر ایران نتوانست موقعیت مسلط پیشین را تجدید کند .[32]
پیشرفت وهابیان در شبه جزیره عربستان با این رویدادها همزمان بود.وهابیان در سال های اخر قرن 18،نجد را در شبه جزیره و قطیف و حسا را در بخش کرانه ای به کنترل خود در آوردند.واحد بوریمی در سال 1800به تصرف وهابیان در آمد وآنان سایه تهدید خویش را بر سراسر عمان و کرانه های مسندم افکندند.دیری نپایید که در سال 1803شبه جزیره مسندم تحت اقتدار آنان قرار گرفت و از آنجا قصد تسخیر عمان را کردند تا این زمان قدرت سران تیره های قاسمی هم در مسندم گسترش یافته بود و آنان در دزدی دریایی مهارت و تسلط یافتند . در عین حال انگلیسی ها نیز به صورت نیروی بی رقیب دریاهای مشرق ،قدرت نمایی می کردند .توسعه نفوذ و موقعیت بریتانیا در مجموعه این مناطق ، ایجاب می کرد تا منطقه خلیج فارس به کنترل در آید.[33]
دولت بمبئی که در مکاتبات رسمی از نیروی دریایی قواسم به عنوان دزدان دریایی و از سواحل جنوبی شارجه و راس الخیمه به عنوان ساحل دزدان دریایی یاد می کرد ،در صدد جلوگیری و کنترل نیروی دریایی قواسم بر آمد.دولت بمبئی در سال 1818م/1234 هجری دستور حمله گسترده به مقر قواسم و انهدام کشتیها و پایگاهای آنان را صادر کرد.جنگ خونینی بین نیروهای دو طرف در راس الخیمه به وقوع پیوست[34]
سیاست بریتانیا در اوایل قرن نوزدهم به سمت تحکیم مواضع نظامی و سیاسی این کشور در خلیج فارس سوق داده شدو حل مسئله طوایف عرب در دستور کار دولت مردان انگلیس قرار گرفت.تهاجم گسترده نیروی دریایی انگلستان به بنادر و جزایر خلیج فارس موجب تسلیم بی چون و چرای روسای طوایف عرب گردید ودر سال 1820م 1235هجری قرارداد معروف به صلح عمومی با شیوخ عرب به امضا رسید .روسای قواسم نا گزیر به امضای این قرارداد بودندو براساس این قرارداد مطابق مواد سه،شش و ده،واحدهای قبیله ای و از آن جمله قواسم به عنوان عناصر سیاسی نیمه مستقل شناسایی شدندو در ماده سوم به روسای قبایل اجازه داده شد تا در زمین و دریا پرچم قرمز با علامت یا بدون علامت حمل کنند. عقد این قرارداد به طوایف قواسم موجودیت سیاسی تحت الحمایگی می بخشید.[35] هدف ظاهری قرارداد های صلح عمومی جلو گیری از دزدی دریایی و تجارت برده بوده است .[36]
قرارداد صلح ژانویه1820 میان قواسم مسندم و بریتانیا ،نقطه آغاز تسلط این کشور بر منطقه و توسعه و دگرگونی جغرافیای سیاسی مسند محسوب می شود.طبق این قرارداد قبایل مسندم به فرمان بریتانیا در آمدند و در عین حال مطابق مواد سوم ،ششم و دهم قرارداد،این قبایل واحدهای سیاسی جداگانه و مستقل معرفی شدند .با امضای این قرارداد تحت الحمایگی ،جریان تحول جغرافیای سیاسی شبه جزیره مسندم،از حالت جولانگاه نا معین و متداخل قبیله هایجداگانه دزدان دریایی به حکومت های جداگانه وابسته به بریتانیا ،وارد مرحله رسمی شد و قلمرو شیوخ امضا کننده قرارداد به امارات متصالحه (صلح کننده)موسوم شد.[37]
اساسا حفظ امنیت در کرانه های امارات متصالحه که ساکنان مختلفی از طوایف گوناگون داشت ،تنها با دخالت نیروی خارجی میسر شده بود. انگلستان برای برقراری صلح در سواحل متصالح و جلو گیری از درگیری های خونین بین طوایف مختلف قراردادهای مختلفی با شیوخ متصالح به امضا رسانیدکه اساس تشکیل کشور جدید محسوب می شود .[38]
شیوخ شارجه،ابوظبی،دبی،عجمان و ام القوین به همراه پنج شیخ نشین وابسته به آنه (بیشتر وابسته به قاسمیان شارجه) از فلنا حتی ،حمرا،زیاح و خط،قرارداد را امضا کردند.قلمرو شیوخ امضا کننده در مسندم به دشواری از یکدیگر قابل تشخیص بود و دامنه آن در قرن 19 ونیمه اول قرن بیستم ،دست خوش نوسانهای متعددی شد؛دورانی نسبتاً دراز از 1820تا 1950 که گسیختگی و پیوستگی قلمروها از مشخصات بارز آن بود.[39] یکی از نخستین طوایفی که موجودیت سیاسی خود را با امضای توافق نامه با انگلیس ثبت نموده قواسم بودند.شیوخ قواسم در سال 1864 میلادی معاهده جداگانه ای با انگلیس امضا کردند که به موجب آن قلمرو شیخ نشینی آنها تحت الحمایه انگلیس و روابط خارجی شان محدود به روابط با انگلستان باشد.از آنجا که مقرشیخ قواسم در بندر شارجه بود ،از این زمان به بعد این بندراز شهرت وآوازه بسیاری در بخشهای جنوبی خلیج فارس برخوردار شد.
در سال 1866 سلطان بن سقر- حاکم شارجه سرزمین تحت حکومت خود را به چهار ناحیه دبا،کلبا،خورفکان،و راس الخیمه تقسیم نمود و به چهار فرزند خود واگذار کرد . پس از مرگ او بین فرزندانش اختلاف افتاد .و درگیریها و جنگ های داخلی قواسم آغا زگردید.راس الخیمه در سال 1867 خود را از نظارت شارجه خارج ساخت و سیزده سال بعد با فشار انگلیسی ها دوباره به آن ملحق گردید و باز هم در سال 1921 از شارجه جدا شد و شیخ آن خود را کاملا مستقل معرفی نمود. درگیری ها و جنگهای داخلی باعث شد تا انگلستان در نهایت در سال 1952 میلادی جدایی راس الخیمه را از شارجه به رسمیت بشناسد و به این ترتیب سرزمین قواسم به دو شیخ نشین مجزا تقسیم شد. کشمکش قواسم در حوزه اقتدار خود به بخش های شرقی آن نیز سرایت کرد و امیر کلبا نیز ادعای استقلال از شیخ شارجه را نمود و با دخالت مکرر انگلستان ناگزیر به پذیرش تابعیت شارجه شد . جنگ بین قبایل و طوایف مختلف امارات متصالح موجب شد که انگلستان در سال 1954 میلادی یک مأمورویژه برای حل اختلافات و انجام تحقیقات حدود مرزی به ناحیه اعزام نماید. [40]
جولیان واکر دیپلمات انگلیسی ،در سال 1954 از سوی لندن مامور داوری در تقسیمات سیاسی مسندم شد.شیوخ هفت امارت مسندم تعهد کردند که از حاصل داوری و حکمیت واکر اطاعت کنند.جولیان واکر از سال 1955 کار خود را شروع کرد و پس از مطالعه و بررسی 36 منطقه 20 خط مرزی در مسندم تعیین نمود. در مورد هفت مورد دیگر نیز توافق هایی میان شیوخ و قبایل مسندم صورت گرفت. چهار منطقه که تعیین مالکیت در آنها عملی نبود ،بیطرف اعلام شد.
نتیجه نهایی مرزبندی هایی که از سوی واکر تعیین شد، طی سالهای 1956تا 1958 توسط کارگزار سیاسی بریتانیا بنام تریپ به شیوخ هفت گانه اعلام شد . شکل حاصل بر روی نقشه یکی از پیچیده ترین و جالب ترین انواع مرز بندی در جهان را به نمایش می آورد. قلمروهای قبیله ای بسیار کوچک به چند بخش جدا از هم و در داخل یکدیگر تقسیم شدند. بجز ام القوین،دیگر امارات هر یک از چند بخش جدا از هم تشکیل شدندو راس الخیمه، دبی و فجیره به دو بخش، عجمان با وسعتی حدود 250 کیلو مترمربع به سه بخش،و شارجه به پنج بخش جدا از هم تقسیم شد.[41]
کار این مامور تا سال 1961 میلادی رسمیت یافت و به امضای کلیه شیوخ رسید و امارات متصالح برای نخستین بار دارای محدوده سرزمینی شد.به این ترتیب با به رسمیت شناخته شدن محدوده مرزی امارات مختلف امارات متصالح مقدمات تشکیل یک کشور جدید فراهم شد.[42]
3-3 تشکیل امارات متحده عربی
اوضاع بین المللی و منطقه ای موجب شد که دولت انگلستان در سال 1347 (1968) اعلام کند که تاریخ 10 دیماه 1350 (31/12/1971)نیرو های خود را از منطقه شرق سوئز و آن جمله خلیج فارس خارج خواهد کرد،در عین حال انگلستان رسما اعلام کرد که در سیاست شرق سوئز خود تغییری نمی دهد و به قول ادوارد هیث،انگلستان می خواست روابط خود را با اعراب منطقه امروزی کند. اما خروج نیروی نظامی انگلستان،شیوخ منطقه را با مسائل متعددی رو به رو ساخت که مهمترین آنها عبارت بودند از:امکان اوج گیری اختلافات مرزی در شبه جزیره عربستان و دیگری رشد و سلطه جنبش های کمونیستی ،نظیر آنچه در عمان واقع شده بود.[43]
یکی از مهم ترین تحولاتی که در سال 1971 در خلیج فارس روی داد،خروج نیروهای انگلیسی از پایگاههای نظامی در شرق و به ویژه خلیج فارس بود.تا این زمان انگلستان دارای پایگاههای نظامی در بحرین، شارجه،مصیره بود و از طریق این نیرو ها مبادرت به حفظ منافع خود می نمود دولت انگلستان در سال 1968 اعلام کرد که تا سال 1971 نیروهای خود را از شرق سوئز که شامل خلیج فارس هم میشد خارج می کند.(محمد علی جناب 438) دولت مردان انگلیس دایل اصلی اتخاذ چنین تصمیمی را صرفه جویی در هزینه های نظامی خود عنوان کردند.بررسی نیروهای نظامی انگلیس در این دوره نشان می دهد که این کشور جمعاً 108 هزار نیروی زمینی و 70 هزار نیروی دریایی و هوایی خارج از انگلستان مستقر کرده است که از این عده 27 هزار نفر از نیروی زمینی و 18 هزار نفر از نیروی دریایی در شرق سوئز مستقر بودند.[44]
انگلیس با اعمال سیاست های ویژه حمایتی خود از شیوخ مختلف و از جمله امیران بحرین، قطر،ابو ظبی، دبی، شارجه، راس الخیمه،و دیگر مناطق در صدد به وجود آوردن یک کشور جدید بر آمد و جلسات مشورتی بسیاری بر پا شد و در یکی از جلساتی که در اوایل سال 1968میلادی در ابوظبی تشکیل گردید شیوخ توانستند در باره هشت بند یک قطعنامه مشترک به توافق برسند .این اصول هشتگانه عبارتند از:
1.انتخاب یک مشاور حقوقی برای طرح ریزی منشور دائمی کنفد راسیون که بتواند وظایف خود را ظرف شش ماه به پایان رساند.
2.انتخاب کمیته ای که رابط بین این مشاور حقوقی و شورای شیوخ باشد.
3.به وجود آوردن یک شورای فدرال موقتی که شامل یک نماینده از هر امارت باشد و این نمایندگان هر یک سه دستیار داشته باشند.
4.ریاست هر یک از جلسات با یکی از شیوخ باشد.
5.محل تشکیل جلسات شورا هر بار تغییر کندو هر دفعه در یکی از امارات باشد. 6.تشکیل یک کمیته اجرایی برای ایجاد اتحاد در پول فدراسیون ،پرچم وسرود ملی فدراسیون و امور پستی آن.
7.تشکیل یک کمیته تا جلسات بعدی و تا اخذ تصمیم نهایی در ابو ظبی .
8.اختصاص دادن بودجه ای برای فدراسیون.
به دنبال این توافق نامه کنغرانس هایی در سال 1986 و 1969 میلادی برگذار گردید وطی آن مشخص شد که بحرین برای پیوستن به اتحادیه خواهان حق السهم بیشتری نسبت به دیگر اعضاست و استدلال آن کشور، نسبت جمعیت و وسعت بحرین در اتحادیه بود. از سوی دیگر ایران در این مقطع با پیوستن بحرین به این فدراسیون موافق نبود و این عوامل باعث شد تا موضوع پیوستن بحرین به اتحادیه جدید به تدریج از دستور کار خارج شود.از سوی دیگر قطر که در موقعیت سیاسی و اجتماعی بهتری نسبت به دیگر شیوخ داشت و از نظر وسعت در درجه اول و ازلحاظ جمعیت در درجه دوم بود خواهان حقوق ویژه ای برای خود شد که این امر موجب نگرانی دیگر شیوخ را فراهم نمود.[45]
کشمکش بین اعضا و نارضایتی ایران و وساطت انگلستان در این زمینه باعث شد تا حکام ابو ظبی و دبی که نقش مهمی در شکل گیری اتحادیه ایجاد کردند پس از برگزاری یک جلسه مشترک مصمم به تشکیل فدراسیون جدید با حضور هفت شیخ نشین شوند و از پیوستن بحرین قطر صرف نظر کنند. این طرح مورد استقبال ایران قرار گرفت و شیخ زاید ابن سلطان، حاکم ابو ظبی،برای جلب نظر انگلستان در ژوئن 1969 رهسپار آن کشور شد وبه این ترتیب شرایط منطقه ای وبین المللی برای شکل دادن اتحادیه جدید فراهم گردید و چهارمین جلسه شیوخ در آبان ماه 1348ش/1969 در ابوظبی تشکیل شد و توتفقات مهم بین سران هفت امارت نشین به انجام رسید که مهمترین آن انتخاب شیخ زاید بن سلطان آل نهیان حاکم ابوظبی، بعنوان رئیس اتحدیه جدید و تعیین شیخ راشد ابن سعید آل مکتوم حاکم دبی به عنوان نیابت اتحادیه بود. [46]
مذاکرات و توافق نامه ها ادامه یافت و نهایتاً در سال 1971 میلادی کشور جدید امارات متحده عربی متشکل از هفت شیخ نشین ابو ظبی، دبی، شارجه، عجمان، ام القوین،راس الخیمه،و فجیره تشکیل شد وموجودیت رسمیت یافت و در نهم دسامبر همان سال به عضویت سازمان ملل در آمد.[47] راس الخیمه بعنوان هفتمین عضو در بهمن 1350 (فوریه1972)به این فدراسیون پیوست .[48]
قانون اساسی موقت امارات در تاریخ 2 دسامبر 1971 اعلام شد. براساس مفاد قانون اساسی،ساختار سیاسی امارات شامل:1) شورای عالی(رهبران)، 2) شورای وزیران فدرال،و3) شورای ملی فدرال میباشد.اسلام مذهب رسمی شریعت منبع قانون گذاری و عربی زبان رسمی کشور است.شورای عالی رهبران بالاترین مرجع قدرت و حاکمیت کشور فدرال است که مرکب از حاکمان هفت شیخ نشین کشور است.این شورا از میان خود یک نفر را به عنوان رئیس یا حاکم کل امارات متحده برای مدت 5سال و یک نفر را به عنوان معاون حاکم کل انتخاب می کند.رئیس امارات ضمناًنخست وزیر و هیئت وزیران را بر می گزیند.حکم فعلی فدراسیون امارات متحده عربی «شیخ زاید ابن سلطان آل نهیان»(حاکم ابو ظبی) است که در تاریخ 2 دسامبر 1971 انتخاب شد و برای ششمین دوره متوالی پنج ساله نیز مجدداً در دسامبر 1996 برگزیده شد.نخست وزیر و نیز معاون حاکم (دو منصب متفاوت)«شیخ مکتوم بن راشد آل مکتوم»(حاکم دبی)،و معاون نخست وزیر «سلطان بن زاید آل نهیان»(پسر حاکم امارات)است ،شورای عالی رهبران بطور رسمی هر سال یک اجلاس برگزلر می کنند.شورای علی رهبران دارای اختیار تصمیم گیری و سیاست گذاری در همه امور کشور است. ضمناً مصوبات و قوانین بررسی شده در شورای ملی فدرال را نیز تأیید یا رد می کند.مسئولیت بررسی قوانین با«شورای ملی فدرال» است که مجلسی صرفاً مشورتی و متشکل از 40 نفر نماینده است که به وسیله هر یک از امارات بطور مستقل برای مدت 2 سال منصوب می شوند.تعداد نمایندگان بین 4 تا 8 نفر به نسبت جمعیت هر یک از امارات منصوب می گردند.این شورا قوانینی را که به وسیله هیئت وزیران پیشنهاد شده می تواند پس از بررسی تصویب کند یا تغییر دهد.اولین اجلاس مجلس در فوریه 1972 تشکیل شد و کار رسمی و کامل آن در نوامبر 1972 شروع شد.این مجلس جدا از اختیار تصویب یا انجام تغیراتی در پیشنهادهای قانونی هیئت وزیران،دارای اختیارات وسیعی برای بحث و بررسی مسائل و علایق عمومی و اجتماعی کشور(بدون اختیار قانون گذاری های مربوط)است.این مجلس به مثابه یک مجمع مشورتی برای بحث درباره سیاست های حکومت ایفای نقش می کند!«شورای وزیران فدرال»یا هیئت وزیران دارای اختیاراجرایی،تدوین قوانین فدرال و اجرای آنهاست،و کلاً در برابر شورای عالی رهبران مسئول هستند. شورای فدرال به وسیله نخست وزیر هدایت می شود،و هر امارت نشین حد اقل یک وزیر را در این شورا خواهد داشت.مناصب وزارتی مهم تر به امارات بزرگتر تعلق دارد.[49]
نتیجه
در یک جمع بندی کلی می توان گفت که انگلستان برای حل مسأله قواسم در خلیج فارس، طرح اتحاد قبایل عرب تحت سلطه خود را برنامه ریزی کرد و در اوایل قرن نوزدهم در عقد اتحاد با روسای قبایل عرب ، از آنان و به ویژه شیخ قاسمی ، به عنوان شیوخ متصالح و سواحل جنوبی خلیج فارس، سواحل متصالح یاد شده است .با امضای این قرارداد تحت الحمایگی ،جریان تحول جغرافیای سیاسی شبه جزیره مسندم، از حالت جولانگاه نا معین و متداخل قبیله های جداگانه دزدان دریایی به حکومت های جداگانه وابسته به بریتانیا ،وارد مرحله رسمی شد و قلمرو شیوخ امضا کننده قرارداد به امارات متصالحه (صلح کننده)موسوم شد.این قرارداد نخستین جرقه سیاسی شکل گیری کشور امارات متحده عربی محسوب می شود.که هسته اصلی آن را قواسم تشکیل میدادند. این مجموعه که در پیمان صلح شرکت نموده بودند، رفته رفته طرح کنفدراسیون امارات متحده عربی را ریختند و در سال 1350 امارات متحده عربی تشکیل گردیدامارات متحده عربی شامل هفت شیخ نشین است که به هنگام خروج انگلستان از منطقه شرق سوئز در سال 1971 با ایجاد یک فدراسیون در کنار یکدیگر قرار گرفتندو آنچه موجب ایجاد و تشکیل این فدراسیون شد مسئله تأمین امنیت در مقابل تحدید های خارجی بود. با خروج و اعلام استقلال، کشورهای بحرین و قطر ، بقیه شیوخ که مرکب از هفت منطقه می باشند، امارات متحده فعلی را تشکیل دادند.این شیخ نشین ها به ترتیب از غرب به شرق عبارتند از: ابو ظبی، دوبی، شارجه، عجمان،ام القوین ،راس الخیمه،و فجیره.در مجموع می توان گغت که انگلستان که با حضور چند قرنی خود در خلیج فارس لطمات شدید و جبران ناپذیری را بر پیکراقتصادی و سیاسی منطقه و کشور های همجوار وارد ساخت، هنگام خروج از خلیج فارس نیز با اعمال دیپلماسی زیرکانه خود توانست زمینه کشمکش و اختلاف را در این نقطه حساس جهان زنده نگه دارد.انگلستان با ناتمام گذاشتن اختلافات خود با ایران بر سر مسئله جزایر سه گانه و انتقال این مسئله به کشور جدید التأسیس امارات یکبار دیگر نفاق و زیرکی خود را نشان داد تا با تداوم اختلافات بتواند بر منطقه حکومت کند.
[1] . همان ص 49.
[2] . ،پیروز، مجتهد زادهشیخ نشین های خلیج فارس ، ص51.
[3] . ایرج،افشار، جغرافیای دریای پارس،پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی،تهران 1376،ص 679.
[4] . پیروز،مجتهد زاده، کشورها و مرزها در منطقه ژئوپولتیک ،وزارت امور خارجه ،تهران،1372ص 154.
[5] . محمد علی ،جناب خلیج فارس و آشنایی با امارات آن ، تهران،1348 ،ص 145. [6] . همان ص 145.
[7] . بیژن اسدی، ،خلیج فارس و مسائل آن،سمت،تهران، 1381 ،ص 290-291.
[8] . همان ص 291 .
[9] . همان منبع ص 292.
[10] . پیروز، مجتهد زاده، شیخ نشین های خلیج فارس ،موسسه مطبوعاتی عطایی،تهران،1349 ص 58.
[11] . محمد باقر، وثوقی ، تاریخ خلیج غارس و ممالک همجوار ، سمت، تهران 1384، 59.
[12] . مجتهد زاده،همان منبع، ص 58-59.
[13] .،شیخ نشین های خلیج فارس، ص 59.
[14] . همان منبع ص 60.
[15] . محمد باقر، وثوقی ، همان منبع، ص 115.
[16] . همان منبع ،ص 139.
[17] . عباس ، اقبال،مطعالعاتی در باب بحرین و جزایر خلیج غارس ،تهران، 1328 ص 51.
[18] . هاولی ،دونالد، دریای پارس و سرزمین های متصالح،ترجمه حسن زنگنه ،همسایه، قم 1377،ص102.
[19] .شیخ نشین های خلیج فارس،ص 60.
[20] . همان منبع،ص 61.
[21] . همان منبع ،ص 62.
[22] . وثوقی ،همان منبع، ص 335.
[23] همان منبع، 322-323.
[24] . صالح ،محمد العبد، دور القواسم فی الخلیج، 1976، ص 64.
[25] . وثوقی،همان منبع ،ص 323.
[26] . دور القواسم فی الخلیج،71-73 .
[27] . اقبال، عباس، همان منبع ،ص 99-100.
[28] . وثوقی، همان منبع ،ص 326.
[29] . بنی عباسیان بستکی، محمد اعظم، تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستک،تهران،1339،ص126.
[30] . وثوقی، همان منبع،ص327.
[31] . همان منبع،ص 504-505.
[32] . . پیروز، مجتهد زاده، کشورها و مرزها در منطقه ژئوپولتیک،ص164-165.
[33] . همان منبع،165.
[34] . وثوقی ، همان منبع،ص505.
[35] .وقایع الاتفاقیه،به کوشش سعید سیرجانی،نشر نو تهران، 1361 ص152 . [36] . ،بیژن اسدی ،خلیج فارس و مسائل آن،تهران، 138 ص29.
[37] . پیروز. مجتهد زاده، ، کشورها و مرزها در منطقه ژئوپولتیک،ص 165. [38] .وثوقی ،همان منبع،ص570.
[39] . مجتهد زاده،پیروز،همان،ص165-166.
[40] . وثوقی ،همان منبع ،ص571.
[41] . مجتهد زاده،پیروز،همان منبع ص 162.
[42] . مجتهد زاده،پیروز،شیخ نشین های خلیج فارس ، ص71 .
[43]. همایون،الهی ، خلیج فارس و مسائل آن،قومس،تهران،1386،ص142. [44] .وثوقی ،همان منبع،ص 549.
[45] . وثوقی،تاریخ خلیج فارس و ممالک همجوار،ص 572.
[46] .مجتهد زاده، شیخ نشین ها ،ص 71. .
[47] هوشنگ میر احمدی. ،جزایر کوچک سیاست های بزرگ،تهران، 1381 ص67.
.[48] همایون،الهی ، خلیج فارس و مسائل آن ،ص142.
[49] بیژن، اسدی، خایج فارس و مسائل آن ،ص 295.
+ نوشته شده در 2012/9/13 ساعت 1:0 توسط فاطمه نجفی
|
این وبلاگ با همکاری فارغ التحصیلان رشته ی مطالعات خلیج فارس دانشگاه تهران و با هدف فراهم نمودن پایگاهی جهت اطلاع رسانی، جمع آوری مطالب مستند و علمی و نیز ایجاد بانک مقالات، مدارک، نقشه و اسناد در زمینه خلیج فارس راه اندازی شده است.