می‏خورد.«ناخدا بزرگ شهریار»که در اوایل قرن چهارم از عمان دیدن کرده است از تاجری یهودی نام می‏برد که در جشن مهرگان یک ظرف چینی سیاه رنگ با سرپوش طلا به حاکم آن دیار پیشکش داده است. 1 نام عمومی منطقه«عمان»پیش از اسلام«مزون» بوده است که واژه‏ای ایرانی است. 2 در کارنامه«اردشیر بابکان»اهالی«مزون»کنار تازیکانی هستند که در سپاه ایرانشهر در ساحل اردشیرخوره به نبرد می‏پرداختند. 3 «سرحان بن سعید الازکوی العمانی»، صاحب کتاب کشف الغمة الجامع لاخبار الامة که یکی از منابع مهم تاریخ عمان به شمار می‏آید، نامگذاری«مزون»را به«کسری»نسبت داده 4 و به تفوق ایرانیان پیش از مهاجرت قبیله«ازد»به عمان با صراحت اشاره کرده است، برتری ایرانیان در امور عمان را«میلز»، در کتاب خود با عنوان ممالک و قبایل خلیج فارس به سختی و با کراهت پذیرفته و تلاش بسیاری نموده تا آن را کم‏رنگ جلوه دهد. 5

مهاجرت اعراب جنوب از یمن به منطقه عمان یکی از تحولات مهم پیش از اسلام است که ارتباط مستقیمی با تاریخ ایران و نواحی جنوب آن دارد.احتمالا چندین موج مهاجرت از جنوب عربستان به عمان صورت گرفته است، اما مهاجرتی که بایستی مورد بررسی دقیق تاریخی قرار گیرد مربوط به قبیله«ازد»است که به رهبری«مالک بن فهم» انجام شده است. 6 مورّخ عمانی«سرحان بن سعید الازکوی»در کتاب کشف الغمه به تفصیل راجع به مهاجرت قبیله«ازد»سخن گفته است.این مورّخ اگرچه بازنویسی قسمت‏هایی از تاریخ کشورش را با تمایلات قبیله‏ای همراه کرده است، اما روی هم‏رفته نوشته‏های او مهم و قابل بررسی است.بنا به گفته او عامل و انگیزه‏ای که«مالک بن فهم» را مجبور به ترک یمن و مهاجرت به عمان نمود، بسیار ناچیز و بی‏اهمیت بوده است. 7 هنگامی که مالک به عمان رسید، دید که ایرانیان، این سرزمین را به نام دارا شاه، پسر دارا، پسر بهمن در دست دارند و مرزبان ایرانی مرکز حکومت خود را شهر (1).عجایب هند، ص 88.

(2).ایرانشهر، ص 95.

(3).کارنامه اردشیر بابکان، ص 47.

(4).تاریخ عمان، ص 26.

(5). 27.26.pp,fluG naisrep eht fo sebirt dna srirtnuoc ehT

(6).کشف الغمه، ص 19.

(7).همان، ص 58

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 178)

«جمشید گرد»نزدیک بندر«صحار»قرار داده است.«مایلز»که خود طی سال‏های 1289 ه.ق./1872 م.تا 1304 ه.ق./1886 م.به عنوان کنسول بریتانیا در مسقط خدمت می‏کرده است، 1 «جمشید گرد»را منطبق بر منطقه‏ای دانسته که در زمان او معروف به «جبل خرابه»« hebarahG lebeJ »و به عنوان«فلج السوک»[ koosla jeleF ]شهرت داشته است.او می‏نویسد خرابه‏های این شهر هنوز نیز در محل باقی است و به چشم می‏خورد. 2 «مالک»از طریق بندر«قلهات»وارد منطقه«بریمی»شده و از آنجا قاصدی به سوی مرزبان ایرانی فرستاده، زمینی برای سکونت قبیله خود درخواست می‏کند. مرزبان ایرانی و مشاورانش تقاضای«مالک‏ت»را نپذیرفتند و کار به خصومت و جنگ کشیده شد.در این نبرد ایرانیان از فیل‏های جنگی استفاده می‏کردند و«ازدی‏ها»بر سواره نظام خود متّکی بودند.طی سه روز نبردی خونین بین طرفین روی داد که پیروزی نهایی با کشته شدن مرزبان، از آن«مالک»و قبیله‏اش شد. 3 ایرانیان خواستار متارکه جنگ شدند و به دنبال آن، مذاکره پیرامون موضوع مورد نزاع آغاز شد و ایرانیان برای تخلیه عمان مهلت یک ساله‏ای خواستند و بعد از آن به بندر«صحار»عقب نشسته و مالک هم روانه قلهات شد.«ابن مجاور»بنای«قلهات»رابه«مالک»نسبت داده و وجه تسمیه آن را طی داستانی نقل کرده است. 4 تاریخ دقیق مهاجرت«ازدی‏ها»به عمان به درستی مشخص نیست، اما از آنجایی که«سرحان»مدتی بعد از ورود«مالک»به «عمان»، تسلط ساسانیان را بر آن منطقه ذکر کرده است، احتمالا تاریخ مهاجرت ازدی‏ها پیش از سال 224 م.یعنی آغاز سلطنت اردشیر است.

مورخین عرب شکسته شدن سد بزرگ«مأرب»را علت اصلی مهاجرت‏های پی‏درپی از جنوب به شرق عربستان می‏دانند. 5 از هم‏گسیختگی اجتماعی موجب شد که در تعمیر و بازسازی سد توفیقی حاصل نگردد و به دنبال آن مهاجرت مردم به اطراف آغاز شد. «سرحان بن سعید»درباره موج مهاجرت‏های متوالی به«عمان»می‏گوید:«قبیله ازد بدون وقفه به مهاجرت خود ادامه دادند تا آنجا که تعداد آنان رو به فزونی نهاد و قدرت و (1). 29.p,...sebirt dna seirtnuoc ehT

(2). 27.p,dibI

(3).کشف الغمه، ص 21.

(4).تاریخ مستبصر، ص 272.

(5).تاریخ یعقوبی، ص 249.

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 179)

شهرتی بسزا یافتند و عاقبت عمان را به تصرف درآوردند و نفوذ خود را تا سرزمین «احساء»در خاک عربستان گسترش دادند». 1 «سرحان بن سعید»واقعه کشته شدن «مالک بن فهم»توسط فرزندش«سلیمه»را با داستان‏پردازی بسیار زیبایی بیان کرده است.براین اساس«سلیمه»که در یک حادثه به اشتباه، پدر خود را به قتل رسانیده بود و برادرانش به همین دلیل با او دشمنی می‏ورزیدند ناگزیر به سمت سواحل ایران مهاجرت نموده، با همراهانش در بندر«جاسک»اقامت گزید.بعدها همسری اختیار نمود و صاحب فرزندانی شد به«بنی الاسفاهیه»معروف شدند.مهاجرت قبایل«ازد»پیش از اسلام به نواحی کرمان در هیچیک از منابع نیامده است و اخبار«سرحان بن سعید»در این مورد منحصر است و نمی‏توان بدان متکی شد.هرچند این امر بیانگر این مطلب است که در طول تاریخ بین سواحل عمان و ایران رفت‏وآمد بسیار برقرار بوده است. نکته قابل توجه در این میان اقامت عناصر ایرانی در بندر«صحار»و استقرار عناصر مهاجر یمن در منطقه«قلهات»است که بعدها در نواحی داخلی عمان گسترش یافته است.

دوره دوم تماس‏های ایرانیان و اعراب مهاجر«ازد»در اواخر عصر ساسانیان و احتمالا در جریان حمله سپاهیان ایران به فرماندهی«وهرز دیلمی»به یمن صورت پذیرفته است. 2 کشتی‏های ایرانی از طریق«ابله»به«بحرین»و سپس به«عمان»و از آنجا به سمت یمن رهسپار شدند. 3 «ابن بلخی»از غرق شدن دو کشتی از ناوگان ایرانیان خبر داده است. 4 «طبری»و«حمزه اصفهانی»و«ابن بلخی»در این حمله دریایی، نامی از«عمان» نبرده‏اند، اما صاحب کشف الغمه دراین‏باره آورده است:«ایرانیان در زمان حکومت «جلندی بن مستنیر»و در زمانی که حکومت ایران در دست ساسانیان بود به عمان برگشته و بین ایشان و«جلندی»صلح برقرار شد و نیروهای چهار هزار نفره ایرانی در نواحی ساحلی عمان حکومت کرده، «ازدی‏ها»در نواحی داخلی، قدرت خود را حفظ (1).کشف الغمه، ص 26.

(2).تاریخ طبری، ج 2، صص 680-673.

(3). 26.p.fluG naisrep eht fo sebirt dna seirtnuoc ehT

(4).فارسنامه، ص 237.

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 180)

نمودند و این امر تا ظهور اسلام تداوم یافت.» 1 اشاره«سرحان بن سعید»به استقرار ایرانیان در نواحی ساحلی، در آستانه ظهور اسلام و تداوم حیات سیاسی امرای ایرانی بر سواحل عمان با عنوان عمومی«مرزبان»می‏تواند نشان از برتری ایرانیان بر امور تجارت دریایی داشته باشد.

دریانوردی در خلیج فارس جزء لاینفک فعالیت تجارتی و دریایی ایران در دوره ساسانیان بوده است.در زمان اردشیر اول تبادل کالاها در ساحل دریا و رودخانه‏ها در بین النهرین و در امتداد سواحل شمال خلیج فارس رونق بسزایی داشته است. 2 «بلاذری»، «ابله»بندر تجارتی مهم ایران در ساحل شمالی خلیج فارس را دروازه و لنگرگاه بحرین و عمان و هند و چین دانسته است. 3 «گابریل فراند»براساس شواهد زبان‏شناسی و در یک تحقیق به یاد ماندنی، تفوق عنصر ایرانی را بر تجارت دریایی پیش از اسلام و تأثیرش را بر ادبیات تجاری عرب نشان داده است.او دراین‏باره می‏نویسد: «به یقین می‏توان گفت که سفرهای دریایی پیش از سده نهم میلادی تنها به وسیله دریانوردان ایرانی انجام گرفته و آنها در تجارت با خاور دور مقدّم بر اعراب بوده‏اند.» 4 «اشپولر»رونق زبان فارسی را به عنوان زبان دادوستد، دلالت بر برتری ایرانیان در تجارت دریایی دانسته است. 5 «جورج حورانی»در مقایسه بین عناصر ایرانی و عرب در تجارت دریایی چنین نتیجه‏گیری کرده است:«عنصر پارسی در بندرها(بنادر عربی) نیرومند بودند و بندرها کم‏وبیش جزء قلمرو شاهنشاهی ساسانی به شمار می‏رفت. بسیاری از عرب‏های ازدی عمان به دین مزدایی گرویدند.در بندر«ابله»مردم کرانه‏نشین آمیخته‏ای از پارسیان و عرب‏ها بودند.» 6

در عصر ظهور اسلام وجود ایرانیان در بندر مشهور«صحار»در عمان، بیش از جاهای (1).دریانوردی در خلیج فارس، فرهنگ ایران زمین، ج 18، ص 400.

(2).مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس، صص 17-16.

(3).فتوح البلدان، ص 195.

(4). 224.p,seuqituan setxet sel snas nosreP tnemelE L

(5).تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ص 271.

(6).دریانوردی عرب، ص 61.

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 181)

دیگر به چشم می‏خورد.پیامبر اسلام به وسیله«عمروعاص»نامه‏هایی خطاب به«عبد و جیفر»از بزرگان طایفه«ازد»ارسال کرد.اولین منزلی که«عمروعاص»بر آن وارد شد شهر«دستجرد»نامیده شده که توسط ایرانیان بنیان شده بود. 1 از اشارات صریح «سرحان بن سعید»چنین برمی‏آید که صحار و نواحی ساحلی عمان در این زمان تحت اداره ایرانیان بوده و نواحی داخلی آن زیر نظر اعراب«ازدی»به ریاست دو برادر به نام‏های جیفر و عبد از طایفه«جلندی»اداره می‏شد.جزئیات مسلمان شدن مردم «عمان»تنها در کشف الغمه ذکر شده است که براساس آن تمام ساکنان عمان بجز ایرانیان، اسلام را پذیرفتند و«ازدی‏ها»به همین دلیل به ایرانی‏ها حمله کردند و فرمانروای ایشان به نام«مسکان»را کشتند و شهر«جمشید گرد»را محاصره نمودند. ایرانیان به ناچار تسلیم شدند و تمام اموال و نقود خود را بر جای نهادند و از آنجا مهاجرت نمودند. 2

«میلز»ضمن بیان این رویداد، با زیرکی تمام، دلایل اصلی این درگیری‏ها را تضاد نژادی «آریایی‏ها»و«سامی‏ها»دانسته است. 3 آنچه که«راس»در کتاب خویش نقل کرده نیز دقیقا با روایت«سرحان بن سعید»مطابقت می‏نماید. 4 جدای از تحلیل‏ها و برداشت‏های گوناگون، آنچه جلب توجه می‏نماید اجتماع ایرانیان در شهری مستقل با نام «دست‏گرد»و به حاکمیت فردی ایرانی بنام«مسکان»است که نشانگر تداوم حضور عناصر ایرانی در منطقه‏ای است که بعدها تأثیر بسزایی در تفوق ایرانیان در خلیج فارس داشته است.

انتقال قدرت ساسانیان به اسلام در خلیج فارس تأثیر ناچیزی بر ساختار اقتصادی و اجتماعی بنادر آن برجای گذاشت.تجار و بازرگانان ابله و بصره و سیراف و صحار عمدتا ایرانی ماندند. 5 «ای چینگ»مسافر چینی که در سال 51 ه.ق./671 م.به سمت (1).کشف الغمه، ص 37.

(2).همان مأخذ، صص 38-37.

(3). 33.p,fluG naisrep eht fo sebirt dna seirtnuoc ehT

(4). 79.p.1794,sserp noissim tsitpaB,namO fo slannA

(5).دریانوردی در خلیج فارس، فرهنگ ایران زمین، ص 402.

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 182)

«سوماترا»در حرکت بود، در سفرنامه خویش برخورد خود را با یک کشتی«پوسه»- ایرانی-ذکر کرده است. 1 رفت‏وآمد کشتی‏های ایرانی به چین از«ابله»توسط «بلاذری» 2 و«طبری» 3 تأیید می‏شود.«ناخدا بزرگ شهریار»مؤلف«عجائب الهند» روایت ناخدایی ایرانی به نام«عبهره»از اهالی کرمان را نقل کرده که راهنمایی یک کشتی چینی را بر عهده داشته و هفت بار مسیر«چین»را پیموده است. 4 «سلیمان سیرافی»که اثر مشهور خود را به نام سلسلة التواریخ در سال 237 ه.ق.نوشته درباره سیراف آورده است:«ایستگاه سفاین تجارتی چین در ممالک اسلامی است.به‏طور کلی کالاهای صادره از کشورهای اسلامی از بصره و عمان و دیگر بنادر در سیراف به سفاین چینی انتقال داده می‏شود.» 5 «مسعودی»در سال 304 ه.ق.همراه با کشتی‏های سیرافی از شهر«صحار»که او آن را مرکز عمان دانسته به«دریای زنگ»رفته و تا دیار«سفاله»پیش رفته است. 6 در زمانی که مسعودی در آن دیار به سر می‏برد، یعنی در اوایل قرن چهارم، ایرانیان ساکن«صحار»هنوز نام قدیمی«مزون»را برای منطقه«عمان»بکار می‏برده‏اند. «مقدسی»که در نیمه دوم قرن چهارم از«عمان»دیدن کرده درباره آن می‏نویسد:«صحار قصبه عمان است و امروزه بر کرانه دریای چین شهری مهمتر از آن نیست، آبادان، پر جمعیّت، پر ثروت با گردشگاه‏های دل‏انگیز، میوه‏خیز و پر خیر، داراتر از زبید و صنعاست.بازارهای شگفت‏انگیز دارد، شهری است که بر لب دریا کشیده شده است، ... درگاه چین و انبار خاور زمین و عراق و پناهگاه یمن به شمار می‏آید.فارسی‏ها در آن اکثریت دارند.» 7 او درباره رونق زبان فارسی در بازار صحار و جدّه نیز آورده است:«زبان مردم منطقه، تازی است مگر در صحار که در بازار به فارسی سخن می‏گویند و یکدیگر را می‏خوانند، بیشتر مردم عدن و جدّه فارس هستند.» 8 «اوبن»استقرار بازرگانان ایرانی (1). 5.p.2.V,noigeleR tsihduB ehT fo droceR A

(2).فتوح البلدان، ص 195(او ابله را دروازه و لنگرگاه بحرین، عمان و هند و چین نامیده است.)

(3).تاریخ طبری، ج 2، صص 680-673، نام ابله را«فرج الهند»نامیده است.

(4).عجایب هند، ص 68.

(5).سلسلة التواریخ، ص 33.

(6).مروج الذهب، ج 1، ص 105.

(7).احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ص 131.

(8).همان مأخذ، ص 136.

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 183)

در«صحار»را عامل اصلی رونق آن دانسته که در رقابت با«سیراف»خود را نشان می‏داده است. 1 «استخری»نوشته است که اساس تجارت جدّه با ایرانیان است و ایرانی‏ها طبقه حاکمه هستند 2 و در این بندر در کاخ‏های باشکوه زندگی می‏کنند. «مقدسی»بیشتر کارکنان کشتی‏سازی و کشتیرانی را ایرانی می‏داند.در این دوره منابع چینی به‏طور مکرر به جامعه تجار ایرانی و عرب در کانتون(خانفو)اشاره می‏کنند و به ویژه بندر سیراف را به عنوان بندر سفارش کالا ذکر می‏کنند.«گاستون ویت»از یک تاجر سیرافی نام می‏برد که به هندوستان مسافرت کرده و از آنجا نمایندگانش را با مال التجاره‏ای به ارزش پانصد هزار دینار به چین فرستاده است.سیرافی‏ها نه تنها در تجارتشرق دوربلکه در تجارت آفریقای شرقی نیز سهم عمده‏ای داشته‏اند.از توصیف جغرافی‏نویسان قرون اولیه اسلامی به خوبی روشن است که در مسیر دریانوردی به سمت هندوستان و چین دو نقطه از اهمیت بسزایی برخوردار بوده است. «سیراف»در بخش شمالی خلیج فارس و«صحار»در سواحل جنوبی، که هر دو بخش به طور کلی در کنترل ایرانیان قرار داشته است.این دو بندر به عنوان مکمّل همدیگر در رفت‏وآمدهای کشتی‏های این مسیر عمل می‏کرده‏اند.

لازم به ذکر است کشتی‏هایی که از بندر«ابله»یا«سیراف»به سمت هندوستان و چین حرکت می‏کرده‏اند در انتخاب دو مسیر مختار بوده‏اند:مسیری که با نام «مسیر کرانه‏نوردی»نامیده می‏شود که سواحل ایران را پیموده و به شهرهای ساحلی هندوستان رسیده و از آن پس تا چین را کرانه‏نوردی می‏کرده‏اند، و مسیر دوم که به عنوان «مسیر دریانوردی»نامیده می‏شود از«ابله»یا«سیراف»مستقیما به طرف«صحار»و از آنجا به سمت بنادر هندوستان و سپس چین می‏رفته است.منازل مختلف مسیر کرانه‏نوردی از بصره و ابله و سیراف تا هندوستان و چین توسط«سلیمان سیرافی»در سال 237 ه.ق./851 م.و ابن خردادبه در سال 234 ه.ق./848 م.و مسعودی در سال (1). noitasilivic ed reihaC,selceis ellX te elX xua euqisrep efloC ud setuor sel te fariS ed eniur aL 26.p.2,elaveidem

(2).مسالک و ممالک، ص 21.

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 184)

304 ه.ق./916 م.توصیف شده است.«سلیمان سیرافی»راه کرانه‏نوردان را از بصره به ابله و آبادان و دراق الفرس و مهروبان و سینیز و جنابه و نریمان سیراف و بنی عامره و هرمز و مکران و تیز و نهایتا به دیبل ختم کرده است. 1 ابن خردادبه از مسیر«بصره و خارک و لاوان و آبرون و خین و گیس و ابرکاوان و ارموز و تارا و دیبل یاد کرده است.» 2 شرح«مسعودی»از این مسیر انطباق بیشتری با گفته‏های«سلیمان سیرافی»دارد. مسعودی از مسیر ابله، دورق و مهروبان و سینیز و جنابه و نجیرم سیراف و ابن عماره و هرمز و مکران و دیبل یاد کرده است.کرانه‏نوردان می‏توانستند این مسیر را به دور از اضطراب‏های معمول«دریانوردی»طی کرده به تبادل کالا در طول مسیر اقدام نمایند.

مسیر دیگر که آن را«مسیر دریانوردی»نامگذاری کرده‏اند از سیراف مستقیما به سمت صحار یا مسقط می‏رفت و کشتی‏ها پس از ذخیره کردن آب کافی در صحار یا مسقط مستقیم از میان اقیانوس هند به قصد«کولم‏لی»در«مالابار جنوبی»می‏راندند و از آنجا به طرف چین حرکت می‏کردند. 3 براین‏اساس«عمان»طی سه قرن اول هجری عملا به دو بخش نفوذ ایرانیان و ازدی‏ها تقسیم شده بود.منطقه نفوذ«ازدی‏ها»نواحی داخلی و منطقه نفوذ ایرانیان شامل سواحل عمان می‏شد که مهمترین بنادر آن«صحار»و«مسقط» به استناد مورخین و جغرافی‏نویسان عصر، در حاکمیت ایرانیان قرار داشته و امور سیاسی و اقتصادی آن به دست آنان اداره می‏شد.

طی این دوره، منطقه عمان«داخلی»، شاهد جنگ‏ها و رقابت‏های شدید بین قبایل عرب بوده است.تقسیم‏بندی نیروهای عرب به دو گروه عقدیتی«اهل سنّت و خوارج»و قبیله‏ای«نزار و ازد»و جنگ‏های بی‏پایان این گروه‏ها، شرایط ویژه‏ای را برای ساکنین آن به وجود آورد.«میلز»به تفصیل درباره این درگیری‏ها و اثرات آن بحث کرده و در بخشی از آن چنین نتیجه‏گیری کرده است:«جنگ‏های کشنده فرقه‏ای بین اباضی‏ها و سنّیان و دشمنی‏های نژادی یمنی‏ها و نزاری‏ها، مانع هرگونه آرامش و امنیّت عمومی (1).سلسلة التواریخ، ص 33.

(2).مسالک و ممالک، ص 46.

(3). 7.366.pp,fluG naisrep eht fo sebirt dna seirtnuoc ehT

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 185)

می‏گشت.» 1

درگیری‏ها بین اهل سنّت و خوارج در اوایل قرن سوم هجری در زمان امامت«المهنّا این جیفر»از امامان خوارج اباضی عمان، به اوج خود رسید.بنابه روایت«سرحان بن سعید» 2 که«میلز»نیز آن را عینا نقل کرده است، در زمان امامت«المهنّا»نیروهای اتحادیّه اهل سنّت به رهبری«المغیرة بن روشن الجلندی»به«براهیمی»لشکرکشی کرده، حاکم آنجا را به قتل رساندند.«ابو مروان»نماینده اباضی‏ها با لشکر هزار و دویست نفری خود پس از شنیدن اخبار فتح«براهیمی»بدان سمت لشکرکشی کرده، توانست طی یک درگیری خونین«جلندی‏ها»را شکست دهد و کلیه آبادی‏ها و قراء آنان را به آتش بکشد.قتل‏وغارت و شدّت عمل نیروهای آباضی برعلیه«سنّیان»به اندازه‏ای بود که«جلندی‏ها»ناگزیر به صحراهای اطراف گریختند و بنا به روایت«کشف الغمه»از این به بعد، اخباری از ایشان در عمان نمی‏شنویم.«جلندی‏ها»که از سنّیان متعصب عمان به شمار می‏رفتند پس از این شکست ناگزیر به مهاجرت شدند و براساس شواهد و مدارکی که برای اوّلین بار در این تحقیق مورد بررسی قرار می‏گیرند، پس از این حمله خونین به سمت سواحل ایران مهاجرت کرده و در نواحی حد فاصل«سیراف تا هرمز» ساکن شدند.

«استخری»که اثر خود را در نیمه اول قرن چهارم هجری تألیف نموده در ذکر طبقات مردم پارس آورده است:«آل عماره، که ایشان را جلّندی خوانند، ایشان را مملکتی فراخ و ولایتی تمام و قلعه‏های استوار هست بر کنار دریا در حد کرمان.گویند کی ملک ایشان پیش از روزگار موسی عمران صلوات الله علیه بوده است و از فرزندان آن پادشاه اندکی خدای تعالی گوید«و کان وراءهم ملک یأخذ کلّ سفینة غصبا 3 »و تا این غایت هنوز لشکر و عدّت دارند و رصدهای دریا ستانند و هیچ سلطان ایشان را از آن باز ندارد.» 4

در اوایل قرن چهارم هجری، سرزمین‏های حد فاصل سیراف تا هرمز متعلق به قبایل (1). 70.p,dibI

(2).کشف الغمه، صص 50-49.

(3).مسالک و ممالک، صص 123-122.

(4).همان مأخذ.

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 186)

عربی ازد، به دو بخش ساحلی تقسیم می‏شد:بخش اول بنام«سیف بنی صفار»و دومی بنام«سیف بنی عماره»، در آن دوره از شهرت بسزایی برخوردار بودند.قلعه ابن عماره که آن را«دیگدان»نیز نامیده‏اند در عصر«استخری»به قلعه«جلندی»شهرت داشته و به قول او«هیچ کس بر آنجا نتواند شدن و آنجا حدگاه است آل عماره آنجا از کشتی‏ها ده یک ستانند.» 1 «مسعودی» 2 و«سلیمان سیرافی» 3 و«ابن حوقل» 4 ضمن بیان مسیر کرانه‏نوردی در اوایل قرن چهارم، منطقه بین سیراف و هرمز را به نام«ابن عماره»و «بنی عامره»نامیدند.«جیهانی»در اشکال العالم محدوده قدرت عشایر«بنی صفار»را تا ناحیه«کاریان»در بخش شمالی لارستان دانسته و رئیس ایشان را به نام«احمد بن الحسن الازدی»معرفی کرده است. 5 «یاقوت حموی»که اثر خود را در اوایل قرن هفتم هجری تألیف نموده است، قلعه«دیگدان»را محل رصد«بنی عماره»منسوب به«جلندی» دانسته و آنان را از قبیله«ازد»معرفی کرده است. 6 طی نیمه دوم قرن سوم هجری طوایف «ازد»به ریاست شخصی به نام«احمد بن الحسن الازدی»توانستند بر بخش بزرگی از ناحیه شمال لارستان کنونی که مقر و جایگاه آتشکده«آذر فرنبغ»بوده غالب آیند و آن منطقه به نام رئیس ایشان«جویم ابی احمد»شهرت یافت.نگارنده طی تحقیق جداگانه، نفوذ عناصر«ازدی»به مناطق سواحل جنوبی را بررسی و تاثیر آن در روند اسلام‏پذیری این نواحی نشان داده است. 7

«ابن بلخی»سیف بنی زهیر و سیف عماره را از نواحی ساحلی فارس دانسته و آن را مقام عرب ذکر کرده است. 8 ناحیه‏ای که«بنو عماره»در آن قدرت یافتند منطبق با«ایراهستان» قرن چهارم و پنجم هجری است و این نواحی بعدها به‏طور کامل در اختیار ملوک لارستان قرار گرفت.بنابراین منطقه ساحلی«هرموز»جزء متصرفات عرب‏های مهاجر «ازد»بشمار نرفته و همه جغرافی‏نویسان قرن چهارم، هرموز را جزء«دیار کرمان»و همسایه با«سیف بنی عماره»ذکر کرده‏اند.نفوذ قبیله«ازد»طی این دوره یعنی قرن سوم (1).مسالک و ممالک، ص 36.

(2).مروج الذهب، ص 107.

(3).سلسلة التواریخ، ص 13.

(4).صورة الارض، ص 7.

(5).اشکال العالم، ص 111.

(6).معجم البلدان، ج 2، ص 544.

(7).بیرم دار الاولیای لارستان، قم، انتشارات همسایه، 1375.

(8).فارسنامه، صص 338-337.

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 187)

و نیمه اول قرن چهارم هجری تنها در نواحی ساحلی همجوار با«هرموز»و«سیراف» صورت پذیرفت واین قبایل با توجه به ناامنی‏های شدید در منطقه«عمان»به این بخش‏ها مهاجرت کرده و ضمن برپا کردن قلاع و استحکامات ساحلی توانستند با قدرت نظامی خویش کشتی‏های کرانه‏نورد مسیر بصره و سیراف به سمت هندوستان و چین را وادار به پرداخت باج نمایند.معروف‏ترین قلعه‏ای که به عنوان محل رصد دریایی، عبورو مرورکشتی‏ها را کنترل می‏کرده به نام«دیگدان»بوده که با استقرار طوایف«ازد جلندی» به قلعه«جلندی»نیز مشهور شد.«مارکوارت»این قلعه را منطبق با جایگاه«هفتان بخت» در شاهنامه می‏داند. 1 استقرار اعراب«ازد»در این نواحی و احتمالا سخت‏گیری‏های ایشان بر کشتی‏های کرانه‏نورد خلیج فارس یکی از عوامل عمده لشکرکشی«عمرو لیث صفاری»و بعدها«دیلمیان»به این منطقه بود.

نیمه دوم قرن سوم هجری در عمان و به ویژه در بخش داخلی آن همراه با تشدید اختلافات دو قبیله عمده یعنی«ازد»و«نزار»است.«میلز»این درگیری‏ها را به خوبی مورد بررسی قرار داده است 2 و عمان در این دوره بر سر تقسیم قدرت شدیدا گرفتار شد و در جنگ‏های داخلی فرورفت و همین امر باعث شد تا نهایتا خلیفه بغداد یکی از رؤسای قبیله«نزار»به نام«محمد بن نور» 3 را جهت تأدیه مالیات و فراهم کردن نفوذ خود به آن سمت روانه کرد.«سرحان بن سعید»این حوادث را در بخشی با عنوان«لشکریان خلافت عباسی در عمان»ذکر کرده و از آن به تلخی یاد نموده است.«محمد بن نور» بزرگان قوم را به ذلّت کشانید و دست‏ها و پاها و گوش‏های بسیاری را برید و نهرهای بسیاری را خشکاند و کتب بی‏شماری را سوزانید و عمان با اعمال او از دست مردمش بیرون رفت.» 4 شدّت عمل و خشونتی که«محمد بن نور»از خود نشان داد چنان تأثیری برجای گذاشت که باعث مهاجرت عدّه کثیری از مردم گردید.«باجر»کتاب خود را بر (1).ایرانشهر، ص 97.

(2). 746.p,...seirtnuoc ehT

(3).مسالک و ممالک، ص 29(او را ابن ثور نامیده و شرح لشکرکشی او را ذکر کرده است.)

(4).کشف الغمه، ص 54.

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 188)

اساس نوشته‏های یکی از مورّخین«اباضی»عمان استوار ساخته به مهاجرت گروه بی‏شماری از اهالی عمان به سمت هرموز و سیراف و بصره اشاره کرده است. 1 «میلز» نیز بدون ذکر منبع، یکی از نتایج حمله«محمد بن نور»به عمان را مهاجرت گسترده ثروتمندان و قدرتمندان شیوخ عمان دانسته و آورده است که یکی از شیوخ عرب به نام سلیمان بن عبد الملک بن بهلا السلیمی با همراهان و غلامانش به هرموز رفته و بعضی از ایشان نیز به شیراز و بسیاری به شرق آفریقا مهاجرت نمودند. 2 اخبار مهاجرت به سمت هرموز طی این دوره در هیچ یک از منابع فارسی و عربی ذکر نشده است و نمی‏توان آن را با قطعیت پذیرفت.«استخری»پس از ذکر حمله«محمد بن نور»مهاجرت مردم را به سمت عمان داخلی در ناحیه«نزوه»ذکر کرده است. 3

در بررسی تاریخ عمان در قرن چهارم هجری آنچه که بیش از همه جلب توجه می‏نماید، تشتت و اختلاف در بخش داخلی و رونق و آبادانی در بخش ساحلی به ویژه در«صحار» است.«ابن حوقل»شکوفایی و اعتبار اقتصادی بندر«صحار»را با آب‏وتاب بسیار بیان کرده است.او می‏نویسد:«تعداد بازرگانان و انواع تجارت آنجا را به سادگی نمی‏توان شمارش کرد و شهری آبادتر و پر رفت‏وآمدتر از صحار در دریای فارس سراغ ندارم.» 4 «استخری»بزرگترین شهر عمان را«صحار»دانسته و آن را شهری معمور و ثروتمند معرفی کرده است. 5 «مقدسی»کامل‏ترین توصیف از این شهر را در نیمه قرن چهارم ارائه داده است:

بنابه شواهد موجود می‏توان جدایی کامل اقتصادی و سیاسی«صحار»را از دیگر بخش‏های عمان داخلی در قرن چهارم دریافت.بخش‏های داخلی عمان به شدت تحت تأثیر حملات«محمد بن نور»و پس از آن درگیری‏های قبیله‏ای قرار داشت.«استخری» (1). IVX.p,namO fo sdiyyaS dna smamI eht fo yrotsiH

(2). 83.p.fluG naisrep eht fo sebirt dna seirtnuoc ehT

(3).مسالک و ممالک، ص 29

(4).در متن فارسی ابن حوقل نیامده است، اما«هولی»را از متن عربی که کامل است نقل کرده است.

(5).مسالک و ممالک، ص 29.

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 189)

در یک جمله شرایط حاکم بر این ناحیه را این‏چنین بیان کرده است:«دزدی و راهزنی و حرب و مخاصمت، پیوسته در ایشان غالب و کس را مطاع و منقاد نمی‏شدند.» 1 در این میان«صحار»و نواحی پیرامون آن یکی از درخشانترین دوران حیات اجتماعی خود را سپری می‏کرد.«ابن مجاور»آبادانی این منطقه را به دنبال ویرانی بندر«ریسوت»در سواحل شرقی شبه جزیره عربستان دانسته است. 2 «صحار»به عنوان رقیب مهمّ تجاری «سیراف»، مأمن و پناهگاه بسیار مناسبی برای بازرگانان محسوب می‏شد.«اوبن»پیروزی نهایی در این رقابت اقتصادی را از آن«صحار»و بازرگانانش می‏داند. 3

جمعیت عمده ساکن«صحار»را در این دوره، ایرانیان تشکیل می‏داده‏اند و به قول «مقدسی»فارس‏ها در آن اکثریت داشتند. 4 او افزوده است:«زبان مردم عمان تازی است مگر در صحار که در بازار به فارسی سخن می‏گویند». 5

این دوره، مصادف با غلبه آل بویه بر بغداد و تلاش ایشان برای تسلّط بر آبراه‏های مهمّ منطقه بود.«معز الدوله»پس از استقرار در بغداد به فکر فتح عمان افتاد.در سال 354 ه .ق./965 م.یکی از فرماندهان خود را به نام«کردک نقیب»به عمان اعزام کرد.«نافع» امیر عمان که از غلامان«یوسف بن وجیه»بود موافقت کرد که تحت فرمان معز الدوله قرار گیرد و خطبه به نام او بخواند. 6 با خروج نیروهای دیلمی از عمان، قرامطه بر والی شوریده و آنجا را به تصرف خود درآوردند.به همین دلیل در سال 355 ه.ق./965 م. معز الدوله یک صد کشتی به همراهی سردار خود به عمان اعزام داشت.چون این سپاه به بندر سیراف رسید، «لشکر عضد الدوله که از فارس برای یاری آنها فرستاده شده بودند...به آنها ملحق شدند.در نهم ذی الحجه وارد عمان شدند و بسیار کشتند که کشتار عظیم بود؛کشتی‏های عمان را آتش زدند که هشتاد و نه کشتی بود و به نام معز الدوله (1).مسالک و ممالک، ص 29.

(2).تاریخ مستبصر، ص 287.

(3). noitasilivic ed reihaC ,selceis ellX te elX xua euqisrep efloC ud setuor sel te fariS ed eniur aL 297.p,elaveidem

(4).احسن التقاسیم، ص 131.

(5).همان مأخذ، ص 136.

(6).الکامل، حوادث سال 354.

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 190)

خطبه خوانده شد.» 1

سکّه‏های ضرب«عمان»مربوط به دوره آل بویه نشان از حاکمیت این سلسله بر امور اقتصادی آن منطقه دارد. 2 «ابن بلخی»از«قاضی ابو محمد عبد الله فزاری»یاد کرده که توسط عضد الدوله به منصب قضاوت عمان منصوب شده بود. 3 او همچنین مالیات عمان را صد وسی هزار دینار ذکر کرده است. 4 بعد از مرگ عضد الدوله در سال 372 ه .ق./982 م.«عمان»تحت اداره«شرف الدوله ابو الفوارس شیرزاد»درآمد و او کماکان «استاد هرمز»را در حکومت سابق خود برقرار و پایدار داشت. 5 در سال 374 ه .ق./984 م.برادر شرف الدوله یعنی«صمصام الدوله ابو کالیجار مرزبان»در اندیشه تصرف عمان افتاده و«استاد هرمز»را به مال، فریفته و او علیه مخدومش شورش نموده، شرف الدوله به زودی لشکری به عمان فرستاد و«استاد هرمز»را دستگیر و عمان را تحت حکومت خود درآورد و تا سال فوت او 379 ه.ق./989 م.عمان مطیع شرف الدوله بود.

بعد از وفات«شرف الدوله»، «عمان»تحت نظارت و در قلمرو«صمصام الدوله»قرار داشت و بعد او یعنی از سال 388 ه.ق./998 م.به بعد در قلمرو«ابو نصر فیروز بهاء الدوله دیلمی»قرار گرفت.در ایام«بهاء الدوله»بعضی از سران خانواده‏های عرب عمان، معروف به«بنی مکرم»که از ظلم خوارج به تنگ آمده بودند، به بغداد مهاجرت کردند و از دیالمه استمداد جستند.دیالمه به ایشان کشتی و لشکر دادند و«بنی مکرم»بر عمان مسلط شد و آن را به نام آل بویه تحت اداره خویش درآورد.با مرگ«ابو القاسم مکرم»بین فرزندانش اختلاف افتاد.فرمانده قشون او به نام«علی بن هطال منوجانی»بر اوضاع مسلط شد.خبر بیداد و ظلم او به«عماد الدوله»رسید، «عماد الدوله»یکی از دست‏نشاندگان خود در آن دیار را مأمور دفع«علی بن هطال»کرد.با اینکه این آشوب فرونشست اما حوادثی باعث شد تا«عماد الدوله»شخصا در سال 431 ه.ق./1039 م. (1).الکامل، حوادث سال 355.

(2).دار الضرب‏های ایران اسلامی، ص 327، تاریخ ایران کمبریج، ص 323.

(3).فارسنامه، ص 278.

(4).همان مأخذ، ص 401.

(5). 120.p,fluG naisrep eht fo sebirt dna seirtnuoc ehT

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 191)

به عمان برود و زمام امور را به دست بگیرد و فرزندش«ابو المظفر»را حاکم عمان نماید. 1 «ابو المظفر ابو کالیجار»تا سال 442 ه.ق./1050 م.بر عمان حکومت می‏کرد. 2 شورش خوارج نواحی داخلی عمان بر«ابو المظفر»را«ابن اثیر»در ضمن حوادث سال 442 ه.ق./1050 م.به تفصیل آورده است. 3 براساس این روایت و همچنین اطلاعاتی که«ملز»در کتاب خود نقل کرده است، 4 «شیخ راشد بن سعید»رهبر خوارج، حرکت خود را علیه دیلمان از«نزوه»آغاز کرد و در نبرد نخستین شکست خورد.امّا با کمک نیروهای خود مجددا به لشکریان«ابو المظفر»یورش برد و نهایتا توانست آنان را به سختی شکست دهد.«او بسیاری از دیالمه را کشت و ابو المظفر را توقیف کرد و به کوه برد و هرکس از دیالمه و عمال ایشان را حبس نمود و دارا الاماره را ویران ساخت و در خانه‏ای شبیه مسجد که برای خود ساخته بود مستقر شد و خود را«راشد بالله»نامید. کشف الغمه تنها به ذکر امامت«راشد»اکتفا کرده رویدادهای این دوره را نقل نکرده است. 5 در سال‏های پایان حاکمیت آل بویه(445 ه.ق./1053 م)«ابو نصر خسرو ملقّب به ملک رحیم»، آخرین پادشاه آل بویه، که در سال 440 ه.ق./1048 م.به جای عماد الدوله نشسته بود، سپاهیان دیلمی را به سرداری«شهریار بن نافیل»به عمان فرستاد و شهریار در این سال خوارج را به سختی شکست داد و خود بر«عمان»حکومت راند. چون سال بعد دیالمه به دست سلاجقه در ایران برافتادند، او به همان حال مستقل در عمان بر جای ماند با لشکرکشی«عماد الدوله قاورد سلجوقی»والی کرمان به عمان، این منطقه تا سال 536 ه.ق./1141 م.ضمیمه ممالک سلجوقیان کرمان بود. 6

بررسی تاریخ تحوّلات«عمان»به ویژه در قرون اولیه اسلامی به ما نشان داد که«ایرانیان» در دو بخش سیاسی و اقتصادی این ناحیه مهم نقش بسیار عمده‏ای را بر عهده داشته‏اند و طی این دوره پرتلاطم توانستند بر بخش‏های ساحلی عمان، تفوق و برتری خود را به (1).الکامل، حوادث سال 431.

(2).تاریخ ایران، ص 260.

(3).الکامل، حوادث سال 442.

(4). 7-125.pp,fluG naisrep eht fo sebirt dna seirtnuoc ehT

(5).کشف الغمه، ص 70.

(6). 127.p.fluG naisrep eht fo sebirt dna seirtnuoc ehT

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 192)

اثبات برسانند و بنادر مهم این ناحیه را در اختیار بگیرند.به این ترتیب به کار بردن عنوان عمومی«عمان»، به ویژه در متون فارسی این دوره، بیشتر نمایانگر«سرزمین‏های ساحلی عمان»است که به عنوان نقاط استراتژیک در تجارت دریایی بین ایران و هند و چین محسوب می‏شده است و به عنوان«عمان»در نزد مورّخین عرب و به ویژه نویسندگان «اباضی»نمایانگر«عمان داخلی»است که مرکز آن در شهر«نزوه»قرار داشته است. عمان داخلی طی این دوره، شاهد جنگ‏های طولانی و مداوم بین قبایل مهاجر عرب بوده است.

استقرار ایرانیان در سه نقطه حساس تجاری سیراف، صحار و جدّه طی قرن چهارم و پنجم، اوج اقتدار عناصر ایرانی را در صحنه تجارت دریایی نشان می‏دهد و افول تقریبا همزمان این سه بندر استراتژیک، زنگ خطری را برای گردانندگان امور سیاسی و اقتصادی این مناطق به صدا درآورد و باعث شد تا گروه‏های عظیم انسانی جهت تداوم حیات اجتماعی خود، دست به مهاجرت بزنند و با انتخاب نقاط جدید، تلاش خود را در جهت تجدید قدرت اقتصادی تداوم بخشند.مهاجرت«محمد درم‏کوه»بنیان‏گذار سلسله امرای هرموز طی نیمه دوم قرن پنجم هجری از جمله این جابجایی‏ها بشمار می‏رود که از«صحار»و یا بهتر بگوییم از سواحل عمان به سمت بهترین نقطه ممکن در آن عصر، یعنی«هرموز»صورت پذیرفت.این مهاجرت را به عنوان جابه‏جایی عناصر ایرانی قدرتمند از«صحار»به«هرموز»تعبیر کرده و روایت«تیکشیرا»مبنی بر اصالت نژادی«محمد درم‏کوه»و وابستگی او به طبقات حاکمه«عمان»با توجّه به حاکمیت چند صد ساله ایرانیان بر نواحی ساحلی عمان را می‏توان شاهدی بر ایرانی بودن«محمد درم‏کوه»دانست.

«محمد درم‏کوه»یکی از بازماندگان عناصر ایرانی حاکم بر بخش عمان ساحلی قرن پنجم بوده که به دلیل افول اقتصادی بندر«صحار»و رونق گرفتن کیش و منطقه هرموز به طرف سواحل شمالی خلیج فارس مهاجرت کرده است.تلاش او و همراهانش، بازگشت مسالمت‏آمیز و مجدّد به سرزمین اجدادی، جهت حفظ و تداوم حیات سیاسی و اقتصادی ایرانیان است.اگر«محمد درم‏کوه»را از نسل حاکمان و امرای«عمان»بدانیم، بایستی بیفزاییم که براساس آنچه رفت، حکومت و قدرت سیاسی پس از اسلام در عمان‏

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 193)

تا زمان مهاجرت«محمد درم‏کوه»در دست ایرانیان بوده است و بنیانگذار سلسله ملوک هرموز از بازماندگان حکام ایرانی سواحل عمان، پس از اسلام بوده که با توجه به افول اقتصادی«صحار»در نیمه دوم قرن پنجم هجری، ناگزیر به مهاجرت به سواحل ایران و پایه‏گذاری حکومتی گردید که در واقع دنباله حاکمیت ایرانیان بر سواحل عمان به شمار می‏رفت.مهاجرت او و یارانش در پی یک سلسله تحولات اقتصادی و سیاسی در صحنه دنیای اسلام در آن عصر روی داد.تحولاتی که در نیمه دوم قرن پنجم هجری باعث مهاجرت‏های بسیاری از گروه‏های انسانی به ویژه در دو سوی خلیج فارس گردید و جابه‏جایی قدرتی را به وجود آورد که باعث افول سیراف و سپس صحار و رونق گرفتن «کیش»و«قلهات»و بعدها«هرموز»شد.

کتابنامه

احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ابو عبد الله محمد مقدسی، به کوشش علینقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان، 1362

ایرانشهر، یوزف مارکوارت، ترجمه مریم میر احمدی، تهران، اطلاعات، 1373

بیرم دار الاولیای لارستان، محمد باقر وثوقی، قم، همسایه، 1376

تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1375

تاریخ عمان، سرحان بن سعید الازکوی، مطابع سجل العرب، 1980.

تاریخ مستبصر، ابن مجاور، صفه بلاد الیمن و مکه و بعض الحجاز، تصحیح لوفگرین، لیدن، 1951

تاریخ یعقوبی، ابن واضح یعقوبی، ترجمه محمد آیتی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1378

تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، برتولد اشیولر، ترجمه مریم میر احمدی، تهران، علمی و فرهنگی، 1377

دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، توماس ریکس، مجله فرهنگ ایران زمین، شماره 18، تهران، 1351

نامه انجمن » شماره 4 (صفحه 194)

دار الضرب‏های ایران اسلامی، عبد الله عقیلی، تهران، موقوفه افشار، 1377

دریانوردی عرب، جرج حورانی، ترجمه محمد مقدم، تهران، ابن سینا، 1338

دریای پارس و سرزمین‏های متصالح، هولی، ترجمه زنگنه، بوشهرشناسی، 1377

سلسلة التواریخ، تهران، گوتنبرگ، 1331

صورة الارض، ابن حوقل، ترجمه شعار، امیر کبیر، 1366

عجایب هند، ناخدا بزرگ شهریار، ترجمه محمد ملک‏زاده، تهران، بنیاد فرهنگ، 1348

فتوح البلدان، بلاذری، ترجمه آذرنوش، تهران، بنیاد فرهنگ ایران زمین، 1346

فارس‏نامه ابن بلخی، ابن بلخی، تصحیح نیکلسون، تهران، انتشارات دنیای کتاب، 1363

فارس‏نامه ناصری، میرزا حسن حسینی، به کوشش دکتر رستگار، تهران، امیر کبیر، 1368

کارنامه اردشیر بابکان، صادق هدایت، تهران، امیر کبیر، 1342

الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ترجمه علی هاشمی حائری، تهران، علمی، 1351

کشف الغمه، سرحان بن سعید الازکوی، مطابع سجل العرب، 1980

مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس، عباس اقبال، تهران، چاپخانه مجلس، 1328

مروج الذهب، مسعودی، ترجمه ابو القاسم پاینده، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1370

معجم البلدان، یاقوت حموی، نشر دار صادر، بیروت، بی‏تا

مسالک و ممالک، ابن خردادبه، ترجمه سعید خاکرند، موسسه فرهنگی حنفا، تهران، 1371

مسالک و ممالک، استخری، به کوشش ایرج افشار، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1368