ایرانیان و تجارت دریایی خلیج فارس در قرون اولیه اسلامی
میخورد.«ناخدا بزرگ شهریار»که در اوایل قرن چهارم از عمان دیدن کرده است از تاجری یهودی نام میبرد که در جشن مهرگان یک ظرف چینی سیاه رنگ با سرپوش طلا به حاکم آن دیار پیشکش داده است. 1 نام عمومی منطقه«عمان»پیش از اسلام«مزون» بوده است که واژهای ایرانی است. 2 در کارنامه«اردشیر بابکان»اهالی«مزون»کنار تازیکانی هستند که در سپاه ایرانشهر در ساحل اردشیرخوره به نبرد میپرداختند. 3 «سرحان بن سعید الازکوی العمانی»، صاحب کتاب کشف الغمة الجامع لاخبار الامة که یکی از منابع مهم تاریخ عمان به شمار میآید، نامگذاری«مزون»را به«کسری»نسبت داده 4 و به تفوق ایرانیان پیش از مهاجرت قبیله«ازد»به عمان با صراحت اشاره کرده است، برتری ایرانیان در امور عمان را«میلز»، در کتاب خود با عنوان ممالک و قبایل خلیج فارس به سختی و با کراهت پذیرفته و تلاش بسیاری نموده تا آن را کمرنگ جلوه دهد. 5
مهاجرت اعراب جنوب از یمن به منطقه عمان یکی از تحولات مهم پیش از اسلام است که ارتباط مستقیمی با تاریخ ایران و نواحی جنوب آن دارد.احتمالا چندین موج مهاجرت از جنوب عربستان به عمان صورت گرفته است، اما مهاجرتی که بایستی مورد بررسی دقیق تاریخی قرار گیرد مربوط به قبیله«ازد»است که به رهبری«مالک بن فهم» انجام شده است. 6 مورّخ عمانی«سرحان بن سعید الازکوی»در کتاب کشف الغمه به تفصیل راجع به مهاجرت قبیله«ازد»سخن گفته است.این مورّخ اگرچه بازنویسی قسمتهایی از تاریخ کشورش را با تمایلات قبیلهای همراه کرده است، اما روی همرفته نوشتههای او مهم و قابل بررسی است.بنا به گفته او عامل و انگیزهای که«مالک بن فهم» را مجبور به ترک یمن و مهاجرت به عمان نمود، بسیار ناچیز و بیاهمیت بوده است. 7 هنگامی که مالک به عمان رسید، دید که ایرانیان، این سرزمین را به نام دارا شاه، پسر دارا، پسر بهمن در دست دارند و مرزبان ایرانی مرکز حکومت خود را شهر (1).عجایب هند، ص 88.
(2).ایرانشهر، ص 95.
(3).کارنامه اردشیر بابکان، ص 47.
(4).تاریخ عمان، ص 26.
(5). 27.26.pp,fluG naisrep eht fo sebirt dna srirtnuoc ehT
(6).کشف الغمه، ص 19.
(7).همان، ص 58
«جمشید گرد»نزدیک بندر«صحار»قرار داده است.«مایلز»که خود طی سالهای 1289 ه.ق./1872 م.تا 1304 ه.ق./1886 م.به عنوان کنسول بریتانیا در مسقط خدمت میکرده است، 1 «جمشید گرد»را منطبق بر منطقهای دانسته که در زمان او معروف به «جبل خرابه»« hebarahG lebeJ »و به عنوان«فلج السوک»[ koosla jeleF ]شهرت داشته است.او مینویسد خرابههای این شهر هنوز نیز در محل باقی است و به چشم میخورد. 2 «مالک»از طریق بندر«قلهات»وارد منطقه«بریمی»شده و از آنجا قاصدی به سوی مرزبان ایرانی فرستاده، زمینی برای سکونت قبیله خود درخواست میکند. مرزبان ایرانی و مشاورانش تقاضای«مالکت»را نپذیرفتند و کار به خصومت و جنگ کشیده شد.در این نبرد ایرانیان از فیلهای جنگی استفاده میکردند و«ازدیها»بر سواره نظام خود متّکی بودند.طی سه روز نبردی خونین بین طرفین روی داد که پیروزی نهایی با کشته شدن مرزبان، از آن«مالک»و قبیلهاش شد. 3 ایرانیان خواستار متارکه جنگ شدند و به دنبال آن، مذاکره پیرامون موضوع مورد نزاع آغاز شد و ایرانیان برای تخلیه عمان مهلت یک سالهای خواستند و بعد از آن به بندر«صحار»عقب نشسته و مالک هم روانه قلهات شد.«ابن مجاور»بنای«قلهات»رابه«مالک»نسبت داده و وجه تسمیه آن را طی داستانی نقل کرده است. 4 تاریخ دقیق مهاجرت«ازدیها»به عمان به درستی مشخص نیست، اما از آنجایی که«سرحان»مدتی بعد از ورود«مالک»به «عمان»، تسلط ساسانیان را بر آن منطقه ذکر کرده است، احتمالا تاریخ مهاجرت ازدیها پیش از سال 224 م.یعنی آغاز سلطنت اردشیر است.
مورخین عرب شکسته شدن سد بزرگ«مأرب»را علت اصلی مهاجرتهای پیدرپی از جنوب به شرق عربستان میدانند. 5 از همگسیختگی اجتماعی موجب شد که در تعمیر و بازسازی سد توفیقی حاصل نگردد و به دنبال آن مهاجرت مردم به اطراف آغاز شد. «سرحان بن سعید»درباره موج مهاجرتهای متوالی به«عمان»میگوید:«قبیله ازد بدون وقفه به مهاجرت خود ادامه دادند تا آنجا که تعداد آنان رو به فزونی نهاد و قدرت و (1). 29.p,...sebirt dna seirtnuoc ehT
(2). 27.p,dibI
(3).کشف الغمه، ص 21.
(4).تاریخ مستبصر، ص 272.
(5).تاریخ یعقوبی، ص 249.
شهرتی بسزا یافتند و عاقبت عمان را به تصرف درآوردند و نفوذ خود را تا سرزمین «احساء»در خاک عربستان گسترش دادند». 1 «سرحان بن سعید»واقعه کشته شدن «مالک بن فهم»توسط فرزندش«سلیمه»را با داستانپردازی بسیار زیبایی بیان کرده است.براین اساس«سلیمه»که در یک حادثه به اشتباه، پدر خود را به قتل رسانیده بود و برادرانش به همین دلیل با او دشمنی میورزیدند ناگزیر به سمت سواحل ایران مهاجرت نموده، با همراهانش در بندر«جاسک»اقامت گزید.بعدها همسری اختیار نمود و صاحب فرزندانی شد به«بنی الاسفاهیه»معروف شدند.مهاجرت قبایل«ازد»پیش از اسلام به نواحی کرمان در هیچیک از منابع نیامده است و اخبار«سرحان بن سعید»در این مورد منحصر است و نمیتوان بدان متکی شد.هرچند این امر بیانگر این مطلب است که در طول تاریخ بین سواحل عمان و ایران رفتوآمد بسیار برقرار بوده است. نکته قابل توجه در این میان اقامت عناصر ایرانی در بندر«صحار»و استقرار عناصر مهاجر یمن در منطقه«قلهات»است که بعدها در نواحی داخلی عمان گسترش یافته است.
دوره دوم تماسهای ایرانیان و اعراب مهاجر«ازد»در اواخر عصر ساسانیان و احتمالا در جریان حمله سپاهیان ایران به فرماندهی«وهرز دیلمی»به یمن صورت پذیرفته است. 2 کشتیهای ایرانی از طریق«ابله»به«بحرین»و سپس به«عمان»و از آنجا به سمت یمن رهسپار شدند. 3 «ابن بلخی»از غرق شدن دو کشتی از ناوگان ایرانیان خبر داده است. 4 «طبری»و«حمزه اصفهانی»و«ابن بلخی»در این حمله دریایی، نامی از«عمان» نبردهاند، اما صاحب کشف الغمه دراینباره آورده است:«ایرانیان در زمان حکومت «جلندی بن مستنیر»و در زمانی که حکومت ایران در دست ساسانیان بود به عمان برگشته و بین ایشان و«جلندی»صلح برقرار شد و نیروهای چهار هزار نفره ایرانی در نواحی ساحلی عمان حکومت کرده، «ازدیها»در نواحی داخلی، قدرت خود را حفظ (1).کشف الغمه، ص 26.
(2).تاریخ طبری، ج 2، صص 680-673.
(3). 26.p.fluG naisrep eht fo sebirt dna seirtnuoc ehT
(4).فارسنامه، ص 237.
نمودند و این امر تا ظهور اسلام تداوم یافت.» 1 اشاره«سرحان بن سعید»به استقرار ایرانیان در نواحی ساحلی، در آستانه ظهور اسلام و تداوم حیات سیاسی امرای ایرانی بر سواحل عمان با عنوان عمومی«مرزبان»میتواند نشان از برتری ایرانیان بر امور تجارت دریایی داشته باشد.
دریانوردی در خلیج فارس جزء لاینفک فعالیت تجارتی و دریایی ایران در دوره ساسانیان بوده است.در زمان اردشیر اول تبادل کالاها در ساحل دریا و رودخانهها در بین النهرین و در امتداد سواحل شمال خلیج فارس رونق بسزایی داشته است. 2 «بلاذری»، «ابله»بندر تجارتی مهم ایران در ساحل شمالی خلیج فارس را دروازه و لنگرگاه بحرین و عمان و هند و چین دانسته است. 3 «گابریل فراند»براساس شواهد زبانشناسی و در یک تحقیق به یاد ماندنی، تفوق عنصر ایرانی را بر تجارت دریایی پیش از اسلام و تأثیرش را بر ادبیات تجاری عرب نشان داده است.او دراینباره مینویسد: «به یقین میتوان گفت که سفرهای دریایی پیش از سده نهم میلادی تنها به وسیله دریانوردان ایرانی انجام گرفته و آنها در تجارت با خاور دور مقدّم بر اعراب بودهاند.» 4 «اشپولر»رونق زبان فارسی را به عنوان زبان دادوستد، دلالت بر برتری ایرانیان در تجارت دریایی دانسته است. 5 «جورج حورانی»در مقایسه بین عناصر ایرانی و عرب در تجارت دریایی چنین نتیجهگیری کرده است:«عنصر پارسی در بندرها(بنادر عربی) نیرومند بودند و بندرها کموبیش جزء قلمرو شاهنشاهی ساسانی به شمار میرفت. بسیاری از عربهای ازدی عمان به دین مزدایی گرویدند.در بندر«ابله»مردم کرانهنشین آمیختهای از پارسیان و عربها بودند.» 6
در عصر ظهور اسلام وجود ایرانیان در بندر مشهور«صحار»در عمان، بیش از جاهای (1).دریانوردی در خلیج فارس، فرهنگ ایران زمین، ج 18، ص 400.
(2).مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس، صص 17-16.
(3).فتوح البلدان، ص 195.
(4). 224.p,seuqituan setxet sel snas nosreP tnemelE L
(5).تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ص 271.
(6).دریانوردی عرب، ص 61.
دیگر به چشم میخورد.پیامبر اسلام به وسیله«عمروعاص»نامههایی خطاب به«عبد و جیفر»از بزرگان طایفه«ازد»ارسال کرد.اولین منزلی که«عمروعاص»بر آن وارد شد شهر«دستجرد»نامیده شده که توسط ایرانیان بنیان شده بود. 1 از اشارات صریح «سرحان بن سعید»چنین برمیآید که صحار و نواحی ساحلی عمان در این زمان تحت اداره ایرانیان بوده و نواحی داخلی آن زیر نظر اعراب«ازدی»به ریاست دو برادر به نامهای جیفر و عبد از طایفه«جلندی»اداره میشد.جزئیات مسلمان شدن مردم «عمان»تنها در کشف الغمه ذکر شده است که براساس آن تمام ساکنان عمان بجز ایرانیان، اسلام را پذیرفتند و«ازدیها»به همین دلیل به ایرانیها حمله کردند و فرمانروای ایشان به نام«مسکان»را کشتند و شهر«جمشید گرد»را محاصره نمودند. ایرانیان به ناچار تسلیم شدند و تمام اموال و نقود خود را بر جای نهادند و از آنجا مهاجرت نمودند. 2
«میلز»ضمن بیان این رویداد، با زیرکی تمام، دلایل اصلی این درگیریها را تضاد نژادی «آریاییها»و«سامیها»دانسته است. 3 آنچه که«راس»در کتاب خویش نقل کرده نیز دقیقا با روایت«سرحان بن سعید»مطابقت مینماید. 4 جدای از تحلیلها و برداشتهای گوناگون، آنچه جلب توجه مینماید اجتماع ایرانیان در شهری مستقل با نام «دستگرد»و به حاکمیت فردی ایرانی بنام«مسکان»است که نشانگر تداوم حضور عناصر ایرانی در منطقهای است که بعدها تأثیر بسزایی در تفوق ایرانیان در خلیج فارس داشته است.
انتقال قدرت ساسانیان به اسلام در خلیج فارس تأثیر ناچیزی بر ساختار اقتصادی و اجتماعی بنادر آن برجای گذاشت.تجار و بازرگانان ابله و بصره و سیراف و صحار عمدتا ایرانی ماندند. 5 «ای چینگ»مسافر چینی که در سال 51 ه.ق./671 م.به سمت (1).کشف الغمه، ص 37.
(2).همان مأخذ، صص 38-37.
(3). 33.p,fluG naisrep eht fo sebirt dna seirtnuoc ehT
(4). 79.p.1794,sserp noissim tsitpaB,namO fo slannA
(5).دریانوردی در خلیج فارس، فرهنگ ایران زمین، ص 402.
«سوماترا»در حرکت بود، در سفرنامه خویش برخورد خود را با یک کشتی«پوسه»- ایرانی-ذکر کرده است. 1 رفتوآمد کشتیهای ایرانی به چین از«ابله»توسط «بلاذری» 2 و«طبری» 3 تأیید میشود.«ناخدا بزرگ شهریار»مؤلف«عجائب الهند» روایت ناخدایی ایرانی به نام«عبهره»از اهالی کرمان را نقل کرده که راهنمایی یک کشتی چینی را بر عهده داشته و هفت بار مسیر«چین»را پیموده است. 4 «سلیمان سیرافی»که اثر مشهور خود را به نام سلسلة التواریخ در سال 237 ه.ق.نوشته درباره سیراف آورده است:«ایستگاه سفاین تجارتی چین در ممالک اسلامی است.بهطور کلی کالاهای صادره از کشورهای اسلامی از بصره و عمان و دیگر بنادر در سیراف به سفاین چینی انتقال داده میشود.» 5 «مسعودی»در سال 304 ه.ق.همراه با کشتیهای سیرافی از شهر«صحار»که او آن را مرکز عمان دانسته به«دریای زنگ»رفته و تا دیار«سفاله»پیش رفته است. 6 در زمانی که مسعودی در آن دیار به سر میبرد، یعنی در اوایل قرن چهارم، ایرانیان ساکن«صحار»هنوز نام قدیمی«مزون»را برای منطقه«عمان»بکار میبردهاند. «مقدسی»که در نیمه دوم قرن چهارم از«عمان»دیدن کرده درباره آن مینویسد:«صحار قصبه عمان است و امروزه بر کرانه دریای چین شهری مهمتر از آن نیست، آبادان، پر جمعیّت، پر ثروت با گردشگاههای دلانگیز، میوهخیز و پر خیر، داراتر از زبید و صنعاست.بازارهای شگفتانگیز دارد، شهری است که بر لب دریا کشیده شده است، ... درگاه چین و انبار خاور زمین و عراق و پناهگاه یمن به شمار میآید.فارسیها در آن اکثریت دارند.» 7 او درباره رونق زبان فارسی در بازار صحار و جدّه نیز آورده است:«زبان مردم منطقه، تازی است مگر در صحار که در بازار به فارسی سخن میگویند و یکدیگر را میخوانند، بیشتر مردم عدن و جدّه فارس هستند.» 8 «اوبن»استقرار بازرگانان ایرانی (1). 5.p.2.V,noigeleR tsihduB ehT fo droceR A
(2).فتوح البلدان، ص 195(او ابله را دروازه و لنگرگاه بحرین، عمان و هند و چین نامیده است.)
(3).تاریخ طبری، ج 2، صص 680-673، نام ابله را«فرج الهند»نامیده است.
(4).عجایب هند، ص 68.
(5).سلسلة التواریخ، ص 33.
(6).مروج الذهب، ج 1، ص 105.
(7).احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ص 131.
(8).همان مأخذ، ص 136.
در«صحار»را عامل اصلی رونق آن دانسته که در رقابت با«سیراف»خود را نشان میداده است. 1 «استخری»نوشته است که اساس تجارت جدّه با ایرانیان است و ایرانیها طبقه حاکمه هستند 2 و در این بندر در کاخهای باشکوه زندگی میکنند. «مقدسی»بیشتر کارکنان کشتیسازی و کشتیرانی را ایرانی میداند.در این دوره منابع چینی بهطور مکرر به جامعه تجار ایرانی و عرب در کانتون(خانفو)اشاره میکنند و به ویژه بندر سیراف را به عنوان بندر سفارش کالا ذکر میکنند.«گاستون ویت»از یک تاجر سیرافی نام میبرد که به هندوستان مسافرت کرده و از آنجا نمایندگانش را با مال التجارهای به ارزش پانصد هزار دینار به چین فرستاده است.سیرافیها نه تنها در تجارتشرق دوربلکه در تجارت آفریقای شرقی نیز سهم عمدهای داشتهاند.از توصیف جغرافینویسان قرون اولیه اسلامی به خوبی روشن است که در مسیر دریانوردی به سمت هندوستان و چین دو نقطه از اهمیت بسزایی برخوردار بوده است. «سیراف»در بخش شمالی خلیج فارس و«صحار»در سواحل جنوبی، که هر دو بخش به طور کلی در کنترل ایرانیان قرار داشته است.این دو بندر به عنوان مکمّل همدیگر در رفتوآمدهای کشتیهای این مسیر عمل میکردهاند.
لازم به ذکر است کشتیهایی که از بندر«ابله»یا«سیراف»به سمت هندوستان و چین حرکت میکردهاند در انتخاب دو مسیر مختار بودهاند:مسیری که با نام «مسیر کرانهنوردی»نامیده میشود که سواحل ایران را پیموده و به شهرهای ساحلی هندوستان رسیده و از آن پس تا چین را کرانهنوردی میکردهاند، و مسیر دوم که به عنوان «مسیر دریانوردی»نامیده میشود از«ابله»یا«سیراف»مستقیما به طرف«صحار»و از آنجا به سمت بنادر هندوستان و سپس چین میرفته است.منازل مختلف مسیر کرانهنوردی از بصره و ابله و سیراف تا هندوستان و چین توسط«سلیمان سیرافی»در سال 237 ه.ق./851 م.و ابن خردادبه در سال 234 ه.ق./848 م.و مسعودی در سال (1). noitasilivic ed reihaC,selceis ellX te elX xua euqisrep efloC ud setuor sel te fariS ed eniur aL 26.p.2,elaveidem
(2).مسالک و ممالک، ص 21.
304 ه.ق./916 م.توصیف شده است.«سلیمان سیرافی»راه کرانهنوردان را از بصره به ابله و آبادان و دراق الفرس و مهروبان و سینیز و جنابه و نریمان سیراف و بنی عامره و هرمز و مکران و تیز و نهایتا به دیبل ختم کرده است. 1 ابن خردادبه از مسیر«بصره و خارک و لاوان و آبرون و خین و گیس و ابرکاوان و ارموز و تارا و دیبل یاد کرده است.» 2 شرح«مسعودی»از این مسیر انطباق بیشتری با گفتههای«سلیمان سیرافی»دارد. مسعودی از مسیر ابله، دورق و مهروبان و سینیز و جنابه و نجیرم سیراف و ابن عماره و هرمز و مکران و دیبل یاد کرده است.کرانهنوردان میتوانستند این مسیر را به دور از اضطرابهای معمول«دریانوردی»طی کرده به تبادل کالا در طول مسیر اقدام نمایند.
مسیر دیگر که آن را«مسیر دریانوردی»نامگذاری کردهاند از سیراف مستقیما به سمت صحار یا مسقط میرفت و کشتیها پس از ذخیره کردن آب کافی در صحار یا مسقط مستقیم از میان اقیانوس هند به قصد«کولملی»در«مالابار جنوبی»میراندند و از آنجا به طرف چین حرکت میکردند. 3 برایناساس«عمان»طی سه قرن اول هجری عملا به دو بخش نفوذ ایرانیان و ازدیها تقسیم شده بود.منطقه نفوذ«ازدیها»نواحی داخلی و منطقه نفوذ ایرانیان شامل سواحل عمان میشد که مهمترین بنادر آن«صحار»و«مسقط» به استناد مورخین و جغرافینویسان عصر، در حاکمیت ایرانیان قرار داشته و امور سیاسی و اقتصادی آن به دست آنان اداره میشد.
طی این دوره، منطقه عمان«داخلی»، شاهد جنگها و رقابتهای شدید بین قبایل عرب بوده است.تقسیمبندی نیروهای عرب به دو گروه عقدیتی«اهل سنّت و خوارج»و قبیلهای«نزار و ازد»و جنگهای بیپایان این گروهها، شرایط ویژهای را برای ساکنین آن به وجود آورد.«میلز»به تفصیل درباره این درگیریها و اثرات آن بحث کرده و در بخشی از آن چنین نتیجهگیری کرده است:«جنگهای کشنده فرقهای بین اباضیها و سنّیان و دشمنیهای نژادی یمنیها و نزاریها، مانع هرگونه آرامش و امنیّت عمومی (1).سلسلة التواریخ، ص 33.
(2).مسالک و ممالک، ص 46.
(3). 7.366.pp,fluG naisrep eht fo sebirt dna seirtnuoc ehT
میگشت.» 1
درگیریها بین اهل سنّت و خوارج در اوایل قرن سوم هجری در زمان امامت«المهنّا این جیفر»از امامان خوارج اباضی عمان، به اوج خود رسید.بنابه روایت«سرحان بن سعید» 2 که«میلز»نیز آن را عینا نقل کرده است، در زمان امامت«المهنّا»نیروهای اتحادیّه اهل سنّت به رهبری«المغیرة بن روشن الجلندی»به«براهیمی»لشکرکشی کرده، حاکم آنجا را به قتل رساندند.«ابو مروان»نماینده اباضیها با لشکر هزار و دویست نفری خود پس از شنیدن اخبار فتح«براهیمی»بدان سمت لشکرکشی کرده، توانست طی یک درگیری خونین«جلندیها»را شکست دهد و کلیه آبادیها و قراء آنان را به آتش بکشد.قتلوغارت و شدّت عمل نیروهای آباضی برعلیه«سنّیان»به اندازهای بود که«جلندیها»ناگزیر به صحراهای اطراف گریختند و بنا به روایت«کشف الغمه»از این به بعد، اخباری از ایشان در عمان نمیشنویم.«جلندیها»که از سنّیان متعصب عمان به شمار میرفتند پس از این شکست ناگزیر به مهاجرت شدند و براساس شواهد و مدارکی که برای اوّلین بار در این تحقیق مورد بررسی قرار میگیرند، پس از این حمله خونین به سمت سواحل ایران مهاجرت کرده و در نواحی حد فاصل«سیراف تا هرمز» ساکن شدند.
«استخری»که اثر خود را در نیمه اول قرن چهارم هجری تألیف نموده در ذکر طبقات مردم پارس آورده است:«آل عماره، که ایشان را جلّندی خوانند، ایشان را مملکتی فراخ و ولایتی تمام و قلعههای استوار هست بر کنار دریا در حد کرمان.گویند کی ملک ایشان پیش از روزگار موسی عمران صلوات الله علیه بوده است و از فرزندان آن پادشاه اندکی خدای تعالی گوید«و کان وراءهم ملک یأخذ کلّ سفینة غصبا 3 »و تا این غایت هنوز لشکر و عدّت دارند و رصدهای دریا ستانند و هیچ سلطان ایشان را از آن باز ندارد.» 4
در اوایل قرن چهارم هجری، سرزمینهای حد فاصل سیراف تا هرمز متعلق به قبایل (1). 70.p,dibI
(2).کشف الغمه، صص 50-49.
(3).مسالک و ممالک، صص 123-122.
(4).همان مأخذ.
عربی ازد، به دو بخش ساحلی تقسیم میشد:بخش اول بنام«سیف بنی صفار»و دومی بنام«سیف بنی عماره»، در آن دوره از شهرت بسزایی برخوردار بودند.قلعه ابن عماره که آن را«دیگدان»نیز نامیدهاند در عصر«استخری»به قلعه«جلندی»شهرت داشته و به قول او«هیچ کس بر آنجا نتواند شدن و آنجا حدگاه است آل عماره آنجا از کشتیها ده یک ستانند.» 1 «مسعودی» 2 و«سلیمان سیرافی» 3 و«ابن حوقل» 4 ضمن بیان مسیر کرانهنوردی در اوایل قرن چهارم، منطقه بین سیراف و هرمز را به نام«ابن عماره»و «بنی عامره»نامیدند.«جیهانی»در اشکال العالم محدوده قدرت عشایر«بنی صفار»را تا ناحیه«کاریان»در بخش شمالی لارستان دانسته و رئیس ایشان را به نام«احمد بن الحسن الازدی»معرفی کرده است. 5 «یاقوت حموی»که اثر خود را در اوایل قرن هفتم هجری تألیف نموده است، قلعه«دیگدان»را محل رصد«بنی عماره»منسوب به«جلندی» دانسته و آنان را از قبیله«ازد»معرفی کرده است. 6 طی نیمه دوم قرن سوم هجری طوایف «ازد»به ریاست شخصی به نام«احمد بن الحسن الازدی»توانستند بر بخش بزرگی از ناحیه شمال لارستان کنونی که مقر و جایگاه آتشکده«آذر فرنبغ»بوده غالب آیند و آن منطقه به نام رئیس ایشان«جویم ابی احمد»شهرت یافت.نگارنده طی تحقیق جداگانه، نفوذ عناصر«ازدی»به مناطق سواحل جنوبی را بررسی و تاثیر آن در روند اسلامپذیری این نواحی نشان داده است. 7
«ابن بلخی»سیف بنی زهیر و سیف عماره را از نواحی ساحلی فارس دانسته و آن را مقام عرب ذکر کرده است. 8 ناحیهای که«بنو عماره»در آن قدرت یافتند منطبق با«ایراهستان» قرن چهارم و پنجم هجری است و این نواحی بعدها بهطور کامل در اختیار ملوک لارستان قرار گرفت.بنابراین منطقه ساحلی«هرموز»جزء متصرفات عربهای مهاجر «ازد»بشمار نرفته و همه جغرافینویسان قرن چهارم، هرموز را جزء«دیار کرمان»و همسایه با«سیف بنی عماره»ذکر کردهاند.نفوذ قبیله«ازد»طی این دوره یعنی قرن سوم (1).مسالک و ممالک، ص 36.
(2).مروج الذهب، ص 107.
(3).سلسلة التواریخ، ص 13.
(4).صورة الارض، ص 7.
(5).اشکال العالم، ص 111.
(6).معجم البلدان، ج 2، ص 544.
(7).بیرم دار الاولیای لارستان، قم، انتشارات همسایه، 1375.
(8).فارسنامه، صص 338-337.
و نیمه اول قرن چهارم هجری تنها در نواحی ساحلی همجوار با«هرموز»و«سیراف» صورت پذیرفت واین قبایل با توجه به ناامنیهای شدید در منطقه«عمان»به این بخشها مهاجرت کرده و ضمن برپا کردن قلاع و استحکامات ساحلی توانستند با قدرت نظامی خویش کشتیهای کرانهنورد مسیر بصره و سیراف به سمت هندوستان و چین را وادار به پرداخت باج نمایند.معروفترین قلعهای که به عنوان محل رصد دریایی، عبورو مرورکشتیها را کنترل میکرده به نام«دیگدان»بوده که با استقرار طوایف«ازد جلندی» به قلعه«جلندی»نیز مشهور شد.«مارکوارت»این قلعه را منطبق با جایگاه«هفتان بخت» در شاهنامه میداند. 1 استقرار اعراب«ازد»در این نواحی و احتمالا سختگیریهای ایشان بر کشتیهای کرانهنورد خلیج فارس یکی از عوامل عمده لشکرکشی«عمرو لیث صفاری»و بعدها«دیلمیان»به این منطقه بود.
نیمه دوم قرن سوم هجری در عمان و به ویژه در بخش داخلی آن همراه با تشدید اختلافات دو قبیله عمده یعنی«ازد»و«نزار»است.«میلز»این درگیریها را به خوبی مورد بررسی قرار داده است 2 و عمان در این دوره بر سر تقسیم قدرت شدیدا گرفتار شد و در جنگهای داخلی فرورفت و همین امر باعث شد تا نهایتا خلیفه بغداد یکی از رؤسای قبیله«نزار»به نام«محمد بن نور» 3 را جهت تأدیه مالیات و فراهم کردن نفوذ خود به آن سمت روانه کرد.«سرحان بن سعید»این حوادث را در بخشی با عنوان«لشکریان خلافت عباسی در عمان»ذکر کرده و از آن به تلخی یاد نموده است.«محمد بن نور» بزرگان قوم را به ذلّت کشانید و دستها و پاها و گوشهای بسیاری را برید و نهرهای بسیاری را خشکاند و کتب بیشماری را سوزانید و عمان با اعمال او از دست مردمش بیرون رفت.» 4 شدّت عمل و خشونتی که«محمد بن نور»از خود نشان داد چنان تأثیری برجای گذاشت که باعث مهاجرت عدّه کثیری از مردم گردید.«باجر»کتاب خود را بر (1).ایرانشهر، ص 97.
(2). 746.p,...seirtnuoc ehT
(3).مسالک و ممالک، ص 29(او را ابن ثور نامیده و شرح لشکرکشی او را ذکر کرده است.)
(4).کشف الغمه، ص 54.
اساس نوشتههای یکی از مورّخین«اباضی»عمان استوار ساخته به مهاجرت گروه بیشماری از اهالی عمان به سمت هرموز و سیراف و بصره اشاره کرده است. 1 «میلز» نیز بدون ذکر منبع، یکی از نتایج حمله«محمد بن نور»به عمان را مهاجرت گسترده ثروتمندان و قدرتمندان شیوخ عمان دانسته و آورده است که یکی از شیوخ عرب به نام سلیمان بن عبد الملک بن بهلا السلیمی با همراهان و غلامانش به هرموز رفته و بعضی از ایشان نیز به شیراز و بسیاری به شرق آفریقا مهاجرت نمودند. 2 اخبار مهاجرت به سمت هرموز طی این دوره در هیچ یک از منابع فارسی و عربی ذکر نشده است و نمیتوان آن را با قطعیت پذیرفت.«استخری»پس از ذکر حمله«محمد بن نور»مهاجرت مردم را به سمت عمان داخلی در ناحیه«نزوه»ذکر کرده است. 3
در بررسی تاریخ عمان در قرن چهارم هجری آنچه که بیش از همه جلب توجه مینماید، تشتت و اختلاف در بخش داخلی و رونق و آبادانی در بخش ساحلی به ویژه در«صحار» است.«ابن حوقل»شکوفایی و اعتبار اقتصادی بندر«صحار»را با آبوتاب بسیار بیان کرده است.او مینویسد:«تعداد بازرگانان و انواع تجارت آنجا را به سادگی نمیتوان شمارش کرد و شهری آبادتر و پر رفتوآمدتر از صحار در دریای فارس سراغ ندارم.» 4 «استخری»بزرگترین شهر عمان را«صحار»دانسته و آن را شهری معمور و ثروتمند معرفی کرده است. 5 «مقدسی»کاملترین توصیف از این شهر را در نیمه قرن چهارم ارائه داده است:
بنابه شواهد موجود میتوان جدایی کامل اقتصادی و سیاسی«صحار»را از دیگر بخشهای عمان داخلی در قرن چهارم دریافت.بخشهای داخلی عمان به شدت تحت تأثیر حملات«محمد بن نور»و پس از آن درگیریهای قبیلهای قرار داشت.«استخری» (1). IVX.p,namO fo sdiyyaS dna smamI eht fo yrotsiH
(2). 83.p.fluG naisrep eht fo sebirt dna seirtnuoc ehT
(3).مسالک و ممالک، ص 29
(4).در متن فارسی ابن حوقل نیامده است، اما«هولی»را از متن عربی که کامل است نقل کرده است.
(5).مسالک و ممالک، ص 29.
در یک جمله شرایط حاکم بر این ناحیه را اینچنین بیان کرده است:«دزدی و راهزنی و حرب و مخاصمت، پیوسته در ایشان غالب و کس را مطاع و منقاد نمیشدند.» 1 در این میان«صحار»و نواحی پیرامون آن یکی از درخشانترین دوران حیات اجتماعی خود را سپری میکرد.«ابن مجاور»آبادانی این منطقه را به دنبال ویرانی بندر«ریسوت»در سواحل شرقی شبه جزیره عربستان دانسته است. 2 «صحار»به عنوان رقیب مهمّ تجاری «سیراف»، مأمن و پناهگاه بسیار مناسبی برای بازرگانان محسوب میشد.«اوبن»پیروزی نهایی در این رقابت اقتصادی را از آن«صحار»و بازرگانانش میداند. 3
جمعیت عمده ساکن«صحار»را در این دوره، ایرانیان تشکیل میدادهاند و به قول «مقدسی»فارسها در آن اکثریت داشتند. 4 او افزوده است:«زبان مردم عمان تازی است مگر در صحار که در بازار به فارسی سخن میگویند». 5
این دوره، مصادف با غلبه آل بویه بر بغداد و تلاش ایشان برای تسلّط بر آبراههای مهمّ منطقه بود.«معز الدوله»پس از استقرار در بغداد به فکر فتح عمان افتاد.در سال 354 ه .ق./965 م.یکی از فرماندهان خود را به نام«کردک نقیب»به عمان اعزام کرد.«نافع» امیر عمان که از غلامان«یوسف بن وجیه»بود موافقت کرد که تحت فرمان معز الدوله قرار گیرد و خطبه به نام او بخواند. 6 با خروج نیروهای دیلمی از عمان، قرامطه بر والی شوریده و آنجا را به تصرف خود درآوردند.به همین دلیل در سال 355 ه.ق./965 م. معز الدوله یک صد کشتی به همراهی سردار خود به عمان اعزام داشت.چون این سپاه به بندر سیراف رسید، «لشکر عضد الدوله که از فارس برای یاری آنها فرستاده شده بودند...به آنها ملحق شدند.در نهم ذی الحجه وارد عمان شدند و بسیار کشتند که کشتار عظیم بود؛کشتیهای عمان را آتش زدند که هشتاد و نه کشتی بود و به نام معز الدوله (1).مسالک و ممالک، ص 29.
(2).تاریخ مستبصر، ص 287.
(3). noitasilivic ed reihaC ,selceis ellX te elX xua euqisrep efloC ud setuor sel te fariS ed eniur aL 297.p,elaveidem
(4).احسن التقاسیم، ص 131.
(5).همان مأخذ، ص 136.
(6).الکامل، حوادث سال 354.
خطبه خوانده شد.» 1
سکّههای ضرب«عمان»مربوط به دوره آل بویه نشان از حاکمیت این سلسله بر امور اقتصادی آن منطقه دارد. 2 «ابن بلخی»از«قاضی ابو محمد عبد الله فزاری»یاد کرده که توسط عضد الدوله به منصب قضاوت عمان منصوب شده بود. 3 او همچنین مالیات عمان را صد وسی هزار دینار ذکر کرده است. 4 بعد از مرگ عضد الدوله در سال 372 ه .ق./982 م.«عمان»تحت اداره«شرف الدوله ابو الفوارس شیرزاد»درآمد و او کماکان «استاد هرمز»را در حکومت سابق خود برقرار و پایدار داشت. 5 در سال 374 ه .ق./984 م.برادر شرف الدوله یعنی«صمصام الدوله ابو کالیجار مرزبان»در اندیشه تصرف عمان افتاده و«استاد هرمز»را به مال، فریفته و او علیه مخدومش شورش نموده، شرف الدوله به زودی لشکری به عمان فرستاد و«استاد هرمز»را دستگیر و عمان را تحت حکومت خود درآورد و تا سال فوت او 379 ه.ق./989 م.عمان مطیع شرف الدوله بود.
بعد از وفات«شرف الدوله»، «عمان»تحت نظارت و در قلمرو«صمصام الدوله»قرار داشت و بعد او یعنی از سال 388 ه.ق./998 م.به بعد در قلمرو«ابو نصر فیروز بهاء الدوله دیلمی»قرار گرفت.در ایام«بهاء الدوله»بعضی از سران خانوادههای عرب عمان، معروف به«بنی مکرم»که از ظلم خوارج به تنگ آمده بودند، به بغداد مهاجرت کردند و از دیالمه استمداد جستند.دیالمه به ایشان کشتی و لشکر دادند و«بنی مکرم»بر عمان مسلط شد و آن را به نام آل بویه تحت اداره خویش درآورد.با مرگ«ابو القاسم مکرم»بین فرزندانش اختلاف افتاد.فرمانده قشون او به نام«علی بن هطال منوجانی»بر اوضاع مسلط شد.خبر بیداد و ظلم او به«عماد الدوله»رسید، «عماد الدوله»یکی از دستنشاندگان خود در آن دیار را مأمور دفع«علی بن هطال»کرد.با اینکه این آشوب فرونشست اما حوادثی باعث شد تا«عماد الدوله»شخصا در سال 431 ه.ق./1039 م. (1).الکامل، حوادث سال 355.
(2).دار الضربهای ایران اسلامی، ص 327، تاریخ ایران کمبریج، ص 323.
(3).فارسنامه، ص 278.
(4).همان مأخذ، ص 401.
(5). 120.p,fluG naisrep eht fo sebirt dna seirtnuoc ehT
به عمان برود و زمام امور را به دست بگیرد و فرزندش«ابو المظفر»را حاکم عمان نماید. 1 «ابو المظفر ابو کالیجار»تا سال 442 ه.ق./1050 م.بر عمان حکومت میکرد. 2 شورش خوارج نواحی داخلی عمان بر«ابو المظفر»را«ابن اثیر»در ضمن حوادث سال 442 ه.ق./1050 م.به تفصیل آورده است. 3 براساس این روایت و همچنین اطلاعاتی که«ملز»در کتاب خود نقل کرده است، 4 «شیخ راشد بن سعید»رهبر خوارج، حرکت خود را علیه دیلمان از«نزوه»آغاز کرد و در نبرد نخستین شکست خورد.امّا با کمک نیروهای خود مجددا به لشکریان«ابو المظفر»یورش برد و نهایتا توانست آنان را به سختی شکست دهد.«او بسیاری از دیالمه را کشت و ابو المظفر را توقیف کرد و به کوه برد و هرکس از دیالمه و عمال ایشان را حبس نمود و دارا الاماره را ویران ساخت و در خانهای شبیه مسجد که برای خود ساخته بود مستقر شد و خود را«راشد بالله»نامید. کشف الغمه تنها به ذکر امامت«راشد»اکتفا کرده رویدادهای این دوره را نقل نکرده است. 5 در سالهای پایان حاکمیت آل بویه(445 ه.ق./1053 م)«ابو نصر خسرو ملقّب به ملک رحیم»، آخرین پادشاه آل بویه، که در سال 440 ه.ق./1048 م.به جای عماد الدوله نشسته بود، سپاهیان دیلمی را به سرداری«شهریار بن نافیل»به عمان فرستاد و شهریار در این سال خوارج را به سختی شکست داد و خود بر«عمان»حکومت راند. چون سال بعد دیالمه به دست سلاجقه در ایران برافتادند، او به همان حال مستقل در عمان بر جای ماند با لشکرکشی«عماد الدوله قاورد سلجوقی»والی کرمان به عمان، این منطقه تا سال 536 ه.ق./1141 م.ضمیمه ممالک سلجوقیان کرمان بود. 6
بررسی تاریخ تحوّلات«عمان»به ویژه در قرون اولیه اسلامی به ما نشان داد که«ایرانیان» در دو بخش سیاسی و اقتصادی این ناحیه مهم نقش بسیار عمدهای را بر عهده داشتهاند و طی این دوره پرتلاطم توانستند بر بخشهای ساحلی عمان، تفوق و برتری خود را به (1).الکامل، حوادث سال 431.
(2).تاریخ ایران، ص 260.
(3).الکامل، حوادث سال 442.
(4). 7-125.pp,fluG naisrep eht fo sebirt dna seirtnuoc ehT
(5).کشف الغمه، ص 70.
(6). 127.p.fluG naisrep eht fo sebirt dna seirtnuoc ehT
اثبات برسانند و بنادر مهم این ناحیه را در اختیار بگیرند.به این ترتیب به کار بردن عنوان عمومی«عمان»، به ویژه در متون فارسی این دوره، بیشتر نمایانگر«سرزمینهای ساحلی عمان»است که به عنوان نقاط استراتژیک در تجارت دریایی بین ایران و هند و چین محسوب میشده است و به عنوان«عمان»در نزد مورّخین عرب و به ویژه نویسندگان «اباضی»نمایانگر«عمان داخلی»است که مرکز آن در شهر«نزوه»قرار داشته است. عمان داخلی طی این دوره، شاهد جنگهای طولانی و مداوم بین قبایل مهاجر عرب بوده است.
استقرار ایرانیان در سه نقطه حساس تجاری سیراف، صحار و جدّه طی قرن چهارم و پنجم، اوج اقتدار عناصر ایرانی را در صحنه تجارت دریایی نشان میدهد و افول تقریبا همزمان این سه بندر استراتژیک، زنگ خطری را برای گردانندگان امور سیاسی و اقتصادی این مناطق به صدا درآورد و باعث شد تا گروههای عظیم انسانی جهت تداوم حیات اجتماعی خود، دست به مهاجرت بزنند و با انتخاب نقاط جدید، تلاش خود را در جهت تجدید قدرت اقتصادی تداوم بخشند.مهاجرت«محمد درمکوه»بنیانگذار سلسله امرای هرموز طی نیمه دوم قرن پنجم هجری از جمله این جابجاییها بشمار میرود که از«صحار»و یا بهتر بگوییم از سواحل عمان به سمت بهترین نقطه ممکن در آن عصر، یعنی«هرموز»صورت پذیرفت.این مهاجرت را به عنوان جابهجایی عناصر ایرانی قدرتمند از«صحار»به«هرموز»تعبیر کرده و روایت«تیکشیرا»مبنی بر اصالت نژادی«محمد درمکوه»و وابستگی او به طبقات حاکمه«عمان»با توجّه به حاکمیت چند صد ساله ایرانیان بر نواحی ساحلی عمان را میتوان شاهدی بر ایرانی بودن«محمد درمکوه»دانست.
«محمد درمکوه»یکی از بازماندگان عناصر ایرانی حاکم بر بخش عمان ساحلی قرن پنجم بوده که به دلیل افول اقتصادی بندر«صحار»و رونق گرفتن کیش و منطقه هرموز به طرف سواحل شمالی خلیج فارس مهاجرت کرده است.تلاش او و همراهانش، بازگشت مسالمتآمیز و مجدّد به سرزمین اجدادی، جهت حفظ و تداوم حیات سیاسی و اقتصادی ایرانیان است.اگر«محمد درمکوه»را از نسل حاکمان و امرای«عمان»بدانیم، بایستی بیفزاییم که براساس آنچه رفت، حکومت و قدرت سیاسی پس از اسلام در عمان
تا زمان مهاجرت«محمد درمکوه»در دست ایرانیان بوده است و بنیانگذار سلسله ملوک هرموز از بازماندگان حکام ایرانی سواحل عمان، پس از اسلام بوده که با توجه به افول اقتصادی«صحار»در نیمه دوم قرن پنجم هجری، ناگزیر به مهاجرت به سواحل ایران و پایهگذاری حکومتی گردید که در واقع دنباله حاکمیت ایرانیان بر سواحل عمان به شمار میرفت.مهاجرت او و یارانش در پی یک سلسله تحولات اقتصادی و سیاسی در صحنه دنیای اسلام در آن عصر روی داد.تحولاتی که در نیمه دوم قرن پنجم هجری باعث مهاجرتهای بسیاری از گروههای انسانی به ویژه در دو سوی خلیج فارس گردید و جابهجایی قدرتی را به وجود آورد که باعث افول سیراف و سپس صحار و رونق گرفتن «کیش»و«قلهات»و بعدها«هرموز»شد.
کتابنامه
احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ابو عبد الله محمد مقدسی، به کوشش علینقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان، 1362
ایرانشهر، یوزف مارکوارت، ترجمه مریم میر احمدی، تهران، اطلاعات، 1373
بیرم دار الاولیای لارستان، محمد باقر وثوقی، قم، همسایه، 1376
تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1375
تاریخ عمان، سرحان بن سعید الازکوی، مطابع سجل العرب، 1980.
تاریخ مستبصر، ابن مجاور، صفه بلاد الیمن و مکه و بعض الحجاز، تصحیح لوفگرین، لیدن، 1951
تاریخ یعقوبی، ابن واضح یعقوبی، ترجمه محمد آیتی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1378
تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، برتولد اشیولر، ترجمه مریم میر احمدی، تهران، علمی و فرهنگی، 1377
دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، توماس ریکس، مجله فرهنگ ایران زمین، شماره 18، تهران، 1351
دار الضربهای ایران اسلامی، عبد الله عقیلی، تهران، موقوفه افشار، 1377
دریانوردی عرب، جرج حورانی، ترجمه محمد مقدم، تهران، ابن سینا، 1338
دریای پارس و سرزمینهای متصالح، هولی، ترجمه زنگنه، بوشهرشناسی، 1377
سلسلة التواریخ، تهران، گوتنبرگ، 1331
صورة الارض، ابن حوقل، ترجمه شعار، امیر کبیر، 1366
عجایب هند، ناخدا بزرگ شهریار، ترجمه محمد ملکزاده، تهران، بنیاد فرهنگ، 1348
فتوح البلدان، بلاذری، ترجمه آذرنوش، تهران، بنیاد فرهنگ ایران زمین، 1346
فارسنامه ابن بلخی، ابن بلخی، تصحیح نیکلسون، تهران، انتشارات دنیای کتاب، 1363
فارسنامه ناصری، میرزا حسن حسینی، به کوشش دکتر رستگار، تهران، امیر کبیر، 1368
کارنامه اردشیر بابکان، صادق هدایت، تهران، امیر کبیر، 1342
الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ترجمه علی هاشمی حائری، تهران، علمی، 1351
کشف الغمه، سرحان بن سعید الازکوی، مطابع سجل العرب، 1980
مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس، عباس اقبال، تهران، چاپخانه مجلس، 1328
مروج الذهب، مسعودی، ترجمه ابو القاسم پاینده، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1370
معجم البلدان، یاقوت حموی، نشر دار صادر، بیروت، بیتا
مسالک و ممالک، ابن خردادبه، ترجمه سعید خاکرند، موسسه فرهنگی حنفا، تهران، 1371
مسالک و ممالک، استخری، به کوشش ایرج افشار، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1368

این وبلاگ با همکاری فارغ التحصیلان رشته ی مطالعات خلیج فارس دانشگاه تهران و با هدف فراهم نمودن پایگاهی جهت اطلاع رسانی، جمع آوری مطالب مستند و علمی و نیز ایجاد بانک مقالات، مدارک، نقشه و اسناد در زمینه خلیج فارس راه اندازی شده است.