تاريخ را به سود ديپلماسي كنار نگذاريم

درباره واگذاري بي چون و چراي چوگان به آذربايجان در نشست يونسكو

هشتيمن نشست پايان يونسكو در هفته پيش برگزار شد چوگان بدون در نظر گرفتن زادگاه و سرچشمه‌ي آن به كشور همسايه شمالي ما رسيد . آنچه كه فرنشينان و كارشناسان هميشه باشنده ميراث و نمايندگان يونسكو در اين باره به افكارعمومي گفتند، اين بود كه اين دارايي به آذربايجان رسيد زيرا پيشنهاد آنان بسيار شتاب‌زده و غافل‌گيركننده بوده و اين پيشنهاد از سوي يكي دو كشور ديگر نيز داده شده بود و هنگامه‌اي براي هيچ تلاشي نداشتيم. ايران اينك در رديف ٢٢ كشور هیات رییسه‌ی یونسکو نیست که از میان ١٥٠ كشور هموند این سازمان گزینش شدند و این حق رای ایران را هم در ثبت چوگان برای سرزمین مان نداشت.

از سوي ديگر نگران و شگفت‌زده نباشيم زيرا چوگان با اسب آذربايجان قره‌باغ آورده شده است، ساده‌تر شايد گونه‌اي از چوگان باشد. افزون‌بر آن آيين‌نامه‌ي ميراث معنوي و مملوس و ثبت در يونسكو اين سال‌ها برپايه‌ي ميراث مشترك ميان كشورها پافشاري مي‌كند. اين پافشاري در اين روزها كه پاره پاره شدن كشورهايي كه از نگاه ما آنچنان كه بايد و شايد كشور نيستند، بسيار عادي است.

گزارش پذيرش چوگان به سود آذربايجان و درماندگي ما اندوهناك‌تر از دست رفتن چوگان بود، زيرا چگونگي فرايند رسيدن ميراث معنوي و ملموس سرزمين ما به ديگر كشورها با پذيرش سازوكارهايي است كه بيم آن مي‌رود در آينده ایران تنها تماشاگر آرامی در اين دست تاراج‌ها باشد.


بگذاريد اين دستبرد را فراتر از گزارش‌ها و فريادهاي ملال آور و خسته كننده بررسي كنيم . بياييد چهار ديوار سترگي كه اگر نگوييم فروريخته آنچنان سترگ و استوار هم نيست، را بررسي كنيم كه شايد از يكي و شايد از همه اين ديوارها گذر كرده باشند.

1- تاريخ و تاريخ‌پژوهي و تاريخ نگاري، سال‌هاست كه دچار آشفتگي است و بسيار دستخوش دگرگوني است.كارشناسان تاريخ پژوه، تاريخ نگاران آموزگاران تاريخ، پيوسته دغدغه اين آشفتگي‌ها را داشته‌اند . بسياری از نوشتارها از رهگذر جنجال‌ها و هياهوها نوشته مي‌شود و بخش‌هاي فراموش شده در نوشتارها كم نيستند . كتاب هاي درسي دستخوش دگرگوني و وارونگي و تحريف شده‌اند اين كوتاهترين نگاه به سرگذشت تاريخ در اين سال‌هاست .

2- باستان شناسي روزهاي  پركشمكشي را پشت سرگذاشته و تنها تلاش سودبخش آنان نابود نشدن بخشي از ساختارهاي بروكراتيك ، اداري و آموزشي بود و كمتر توانست اهميت اين دانش نو را فراتر از احساس و شور و شادي زود گذر بازگو كند. بنيان‌گذران آن و آغازگران، روزگارشان پررنج بود و در گمنامي و فراموشي زندگيشان پايان گرفت. بماند!

3- كانون‌هاي فرهنگي كارآمدي كه دريچه‌ي شناخت جهان از كشورماست چون خانه هاي فرهنگ در كشورهاي ديگر يا از دانش كافي در راه شناساندن تاريخ و فرهنگ ما برخوردار نبوده اند يا ناگزير با دستهاي بسته، شناسي كرده‌اند مشتي از خرواري كه خواننده ارجمند بد نيست بداند. اينكه در بسياري از اين كانون‌ها و يا زير شاخه‌هاي آن و نهادهاي وابسته به آن سال‌ها آش نذري مي‌پخته‌اند و يا جايي براي خوردن چلوكباب براي ايران‌دوستان بوده است.
٤- برآيند سه جزيره‌اي كه از آن گفتيم، فرنشيني و مديريتي است كه اگر بگوييم اين سال‌ها در برابر استان‌هاي كنوني خودمان خويشكاري از خود نشان نداده‌اند گزافه‌اي نگفته‌ايم تا چه رسد به آرزوي داشتن آذربايجان و گنجه و باكو و شيروان و قره باغ از دست رفته كه چرا بخشي از ايران كنوني نيست.
اگر هم گمان كنيم كه باشد، تازه مي‌شود خوزستان، فارس و اين ديوار نيز چندان استوار نبود. كوتاه سخن آنكه خدا كند كه ما نسنجيده باشيم و گرفتن چوگان از ما دستبرد باشد. فراموش نكنيم كه در جهاني روزگار مي گذرانيم كه ميراث مشترك اگر آب و هوا باشد بادها و ابرها نيز سرچشمه و نام دارند جريان‌هاي مديترانه‌اي و توفانها‌ي دريايي و … .

مي‌گويند شاه سلطان حسين در هنگامه‌ي يورش به ايران واصفهان تنها نوشتار خويش را نشان داد كه برآن نوشته شده بود اصفهان و گفت اين اصفهان مرا بس است ! به اين نيز دلخوش نباشم كه همسايگان ما چندان سابقه‌اي ندارند و عمر آنان و شايد همه آنها به اندازه چنارهاي خيابان‌هاي تهران بناشد. از خود سود جوييم و نشست‌هاي ديگر يونسكو كه نگرش درستي به ثبت آثار داشته باشند. به گفته سعدي : «زور دَه مرده چه فايده،  زر يك مَرده بيار»