در زمان فتحعلی­شاه قاجار، صید سعیدخان، امام مسقط اداره­ی بندرعباس را از جانب حکومت ایران بر عهده گرفت، وی از جانب خود «شیخ سیف پسر نبهان» را به حکومت آن­جا فرستاد و هر سال به دربار ایران خراج می­داد. امام مسقط به مرور حوزه­ی حکومت خود را گسترش داد و شمیل، میناب، کمیز، دولت­آباد ابراهیمی، تخت، سر دره، گچی و بندر خمیر را نیز به منطقه­ی نفوذ خود افزود. با این حال در زمان فتحعلی شاه تابع ایران بود و خراج سالیانه را می­پرداخت[۴].

در این دوره­ و به دنبال تحولاتی چون جنگ­های ایران و روسیه، کوشش ایران برای کمک گرفتن از فرانسه و بریتانیا و نقشه­ی ناپلئون بناپارت برای حمله به هند شرایطی پیش آمد که بسیاری از اروپاییان، درازی و سختی راه را بر خود هموار کردند، راهی ایران شدند و سفرنامه­هایی نیز از خود برجای گذاشتند. بیش­تر این سفرنامه­نویسان که از راه خلیج فارس به ایران آمدند اشاراتی به این خلیج و وضعیت جزایر و بنادر آن کرده­اند. البته کسانی که از مسیرهای دیگر رهسپار ایران شدند نیز در سفرنامه­هاشان اشاراتی به خلیج فارس داشته­اند. در دوره­ی مورد بحث این سیاحان از ایران دیدن کردند:

-         اولیویه ۱۲۱۰ / ۱۷۹۶

-         سرجان ملکم ۱۲۱۴ / ۱۸۰۰

-         ادوارد اسکات وارینگ ۱۲۱۶ / ۱۸۰۲

-         پیر آمده ژوبر ۱۲۲۲ / ۱۸۰۷

-         ژنرال آلفرد گاردان ۱۲۲۲ / ۱۸۰۷

-         تانکوانی ۱۲۲۲ / ۱۸۰۷

-         سرهارفورد جونز ۱۲۲۲ / ۱۸۰۷

-         جیمز موریه ۱۲۲۵ / ۱۸۱۰

-         سرگور اوزلی ۱۲۲۶ / ۱۸۱۱

-         گاسپار دروویل ۱۲۲۷-۱۲۲۸ / ۱۸۱۲-۱۸۱۳

-         جان مکدونالد کینیر ۱۲۲۹-۱۲۳۰ / ۱۸۱۳-۱۸۱۴

-         موریس دو کوتزو بوئه ۱۲۳۳ / ۱۸۱۷

-         رابرت کر پورتر ۱۲۳۳ / ۱۸۱۷

-         جیمز بیلی فریزر ۱۲۳۷ / ۱۸۲۱

-         جیمز باکینگهام ۱۲۴۱ / ۱۸۲۵

-         سروان آرتور کونولی ۱۲۴۶ / ۱۸۳۰

-         دکتر ژوزف ولف ۱۲۴۷ / ۱۸۳۱

-         ستوان الکس بارنز ۱۲۴۷-۱۲۴۹/ ۱۸۳۱-۱۸۳۳

در نگارش این مقاله از سفرنامه­های افراد یادشده استفاده شده است. در زیر، در آغاز سفرنامه­های فرانسوی­ها، سپس سفرنامه­های انگلیسی­ها و در نهایت یک سفرنامه­ی آلمانی­ معاصر با دوره­ی فتحعلی شاه قاجار در ارتباط با خلیج فارس مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

سفرنامه­های فرانسوی

در ۱۲۱۰ هـ.ق / ۱۷۹۶ م. هم‌زمان با آخرین ماه­های سلطنت آقامحمدخان قاجار[۵]، هیئت مدیره­ی انقلاب کبیر فرانسه، مسیو اولیویه[۶] را به دربار ایران فرستاد تا با دولت ایران روابط سیاسی و تجاری برقرار کنند، اما اولیویه بی‌آن­که به نتیجه­ای دست یابد به فرانسه بازگشت[۷]. از وی سفرنامه­ای در شش جلد و به زبان فرانسه برجا مانده‌است که یکی از ارزشمندترین متون برای بررسی تاریخ ایران در مقطع حساس تغییر سلطنت آقامحمدخان قاجار به فتحعلی شاه است. جلد سوم همین اثر مربوط به ایران است و به وسیله­ی محمدطاهر میرزا، پسر اسکندر میرزا به فارسی ترجمه شده است[۸]. اولیویه علاوه بر عضویت در هیئت مدیره (دیرکتوار) فرانسه، پزشک نیز بود و این باعث می­شد تا بتواند علاوه بر مسائل سیاسی ایران به‌راحتی با مردم و اشخاص معمولی کشور تماس داشته باشد و از این راه اطلاعاتی به دست آورد که در منابع رسمی به درستی انعکاس نیافته است[۹].

اولیویه اشارات اندکی به خلیج فارس دارد. وی در فصل پنجم با دیدی منفی به وضعیت ایران و خلیج فارس پرداخته و از نبود تعامل میان تجار و دولت به عنوان عامل ضعف تجارت ایران یاد کرده است[۱۰].

در فصل دهم می­نویسد: «در تاریخ [۱۱۷۸ هـ.ق/] ۱۷۶۵م، هلندی­ها از جزیره­ی خارک به حکم شیخ میرمهنا رانده شدند. از این تاریخ به بعد دیگر کسی از این ملت در خلیج فارس ظاهر نشد و بلکه ترک تجارت ایران کرده­اند. در شمال جزیره­ی خارک، قلعه­ای که ساخته بودند با توپ­هایی چند که در آن باقی گذاشته بود، اکنون باقی است. در پیش روی این قلعه، لنگرگاه بسیار مطمئن و خوبی است که کشتی­های بسیار بزرگ توانند که در آن­جا لنگر اندازند. این جزیره تخمیناً سه فرسخ قطر دایره دارد. امروزه قریب ۴۰۰ نفر خانواده دارد که مشغول زراعت هستند. قدری گندم و قدری از حبوبات و کمی پنبه، محصولات آن­هاست. درخت خرما و انجیر و بادام و انگور دارد، و در طرف جنوبی جزیره کوه­های کوچکی است که آب­های خوشگوار از آن­ها سرازیر می­شود»[۱۱].

در اوایل سده­ی سیزدهم هجری قمری / اوایل سده­ی نوزدهم میلادی، ناپلئون که به فکر تصرف هندوستان بود به رابطه­ی با ایران تمایل نشان می­داد. وی نمایندگانی برای دیدار از ایران به این کشور فرستاد و درصدد عقد معاهده­ی دوستانه­ای با زمامداران وقت ایران برآمد. سپس معاهده­ی فین کن اشتاین[۱۲] را که مقدماتش با دیدار پیر آمده ژوبر[۱۳] از دربار فتحعلی شاه مهیا شده بود در ۱۲۲۲ هـ.ق /  ۱۸۰۷ م. با ایران امضا کرد. یک سال پیش از این، ژوبر از طریق عثمانی وارد ایران شد و به مذاکره با فتحعلی شاه پرداخت[۱۴]. از او سفرنامه­ای بر جا مانده است.

با توجه به این ژوبر از شمال غرب وارد ایران شد و در همان نواحی به سیر و سیاحت پرداخت، سفرنامه­اش اطلاعات بسیار اندکی درباره­ی خلیج فارس دارد. با این حال در جایی از سفرنامه­اش چنین نوشته است: ایرانیان از راه زمینی با مخارج کمی محصولات خود را وارد می­کنند و معمولاً با سود متوسطی خرسند می­شوند و امیدوار هستند که به این وسیله کار خویش را گسترش بدهند[۱۵]. وی در ادامه به ضعف ایران از نظر نیروی دریایی در خلیج فارس اشاره کرده است[۱۶].

پس از امضای معاهده­ی فین کن اشتاین، ناپلئون هیئتی را به ریاست ژنرال آلفرد گاردان[۱۷] به ایران فرستاد[۱۸]. ژنرال گاردان سفرنامه­ای از خود بر جا گذاشته است که اشاره­ی چندانی به خلیج فارس ندارد، تنها در جایی می­نویسد: «فتحعلی‌شاه برای آن­که مراتب اخلاص خود را نسبت به فرانسه ظاهرتر نماید چند روز بعد از امضای معاهده­ی فین کن اشتاین [...] جزیره­ی خارک را به فرانسویان واگذاشت»[۱۹]. لازم به ذکر است که نگارنده با جستجو در منابع معاصر، هیچ مطلبی در تایید این گفته پیدا نکرد.

یکی از اعضای هیئت ژنرال گاردان، ژی.ام.تانکوانی[۲۰] بود. وی هنگام عزیمت هیئت، در مدرسه­ی السنه­ی شرقی قسطنطنیه به تحصیل و مطالعه اشتغال داشت و از آن­جا که به زبان فارسی و تاریخ مشرق‌زمین آشنا بود، به عنوان مترجم به اعضای هیئت پیوسته و از قسطنطنیه روانه­ی ایران شد[۲۱]. وی شرح سفر خود را در ۳۶ نامه به خانمی ناشناخته به نام اختصاری س.ب نوشته است. ۱۴ نامه­ی نخستین، شرح جزئیات حرکت هیئت فرانسوی از قسطنطنیه تا تهران و توصیف شهرهای میان راه است سه نامه­ی بعدی شرح کوتاهی از تاریخ ایران از دوران پیشدادیان تا زمان قاجاریه است. نامه­های هیجدهم تا بیست و پنجم به مسائلی هم­چون آب و هوا، محصولات، تجارت، جمعیت، نژاد، آداب و رسوم، پوشش، مراسم نوروز، هنر، موسیقی، نیروی نظامی ایران و … اشاره دارد. نامه­ی بیست وششم درباره­ی زبان و ادبیات فارسی است و ترجمه­ی نخستین باب گلستان سعدی را نیز در بر دارد. نامه­ی بیست و هفتم تا سی و ششم به شرح خروج هیئت از ایران و مسیر آن­ها از راه عثمانی اشاره دارد. تانکوانی در ضمیمه­ی کتاب جدول خط سیر و فاصله­ها را از قسطنطنیه تا تهران آورده است.

نویسنده در نامه­ی هیجدهم و در اشاره به خلیج فارس چنین می­نویسد: بنادر عمده­ی ساحل خلیج فارس عبارت­اند از: لار، بندر عباس، بوشهر، بندر کنگ و بندر ریگ[۲۲]. سپس اشاره می­کند که ایران با این همه ابریشم قیمتی که در کشور دارد و مرواریدهای اعلا و ارزنده­ای که از حوالی جزیره­ی خارک در خلیج فارس صید می­کنند، توانایی آن را دارد که با هر کشوری در دنیا وارد داد و ستد شود. مسئله­ای که به زعم او دولتمردان ایرانی به آن بی‌توجه­اند[۲۳].

گاسپار دروویل[۲۴] سرهنگی فرانسوی بود که در سال­های ۱۲۲۷-۱۲۲۸ هـ.ق / ۱۸۱۲-۱۸۱۳ م. به ایران وارد شد و به استخدام ارتش ایران در آمد. از وی سفرنامه­ای برجا مانده که در آن اطلاعات مفیدی در باب نظام عهد فتحعلی شاه قاجار و اقدامات پسرش عباس میرزا نایب­السلطنه داده است[۲۵]. سفرنامه­ی پر محتوای دروویل حاصل سه سال اقامت وی در ایران است.

دروویل در آخرین بخش سفرنامه­اش درباره­ی خلیج فارس چنین می­نویسد: «شهرتش برای صید مروارید است که به‌ویژه در حوالی جزیره­ی بحرین به حد وفور یافت می­شود. دزدان دریایی عرب که فوق­العاده خشن و قسی­القلب هستند، در این خلیج به قتل و غارت مشغول‌اند. غالب آن­ها از قبیله­ی جواسم و مورد حمایت امام مسقط می­باشند»[۲۶]. وی در اشاره به جزیره­ی هرمز می­نویسد: «امام مسقط هنگامی­ که اغتشاشات داخلی باعث قطعه‌قطعه شدن ایران گردیده بود آن را به تصرف خود در آورد. در حال حاضر هم این جزیره با موافقت شاه و در مقابل نیمی از درآمد گمرک که بسیار ناچیز است در اختیار امام قرار دارد. هرمز در حقیقت صخره­ی لم یزرعی است که در آن­جا به جز آب ِ آب انبارها آبِ دیگری وجود ندارد، ولی اهمیت جزیره به سبب موقعیت جغرافیایی آن است که بر تمام خلیج و تجارت آن تسلط دارد»[۲۷].

سفرنامه‌های انگلیسی

در سال ۱۲۱۲ هـ.ق / ۱۷۹۸ م. ناپلئون که مصر را فتح کرده بود، تصرف هند را از طریق ایران ممکن می­دانست. در نتیجه فرمانفرمای کل هندوستان، سرجان ملکم[۲۸] را به عنوان سفیر خود به ایران فرستاد تا در این زمینه از بابت ایران اطمینان حاصل کند. سرجان ملکم راهی ایران شد و در ۱۲۱۴ هـ.ق /  ۱۸۰۰ م. وارد بوشهر شد[۲۹]. یکی از اعضای هیئت اعزامی به نام ویلیام هالینگبری[۳۰]، روزنامه­ی سفر هیئت سرجان ملکم را به رشته­ی در آورده است[۳۱]. اثر یاد شده در دو قسمت و یک پیوست در بر دارنده­ی اطلاعات ارزشمندی به‌ویژه درباره­ی خلیج فارس است.

نویسنده به وضع جزیره­ی هرمز اشاره می­کند. به نوشته­ی او در آن زمان جزیره­ی هرمز نسبت به گذشته از رونق و آبادانی چندانی برخوردار نبوده است[۳۲]؛ با این وجود از این جزیره نمک به دست می­آمد و امام مسقط [که از سوی ایران حاکم آن­جا بود] مجاز بود که تا ده هزار من نمک به بندر کلکته یا هرجای دیگر در قلمرو بریتانیا صادر کند[۳۳]. «جزیره­ی خارک که از آب شیرین برخوردار است وابسته به شیخ بوشهر است»[۳۴].

ملکم به وضع شهر بوشهر، خانه­ها و ساکنان آن اشاره می­کند و می­افزاید: «بوشهر تنها بندر مهمی است که در این سوی خلیج فارس واقع است. واردات از هندوستان بیش­تر شامل چیت، موسلین بنگالی، پنبه، شکر، قند، آهن، انواع فلزات و غیره است. صادرات آن داروهای گیاهی، گلاب، خشکبار و غیره است»[۳۵]. «در بوشهر نمایندگی تجاری متعلق به کمپانی به خوبی مرمت شده و بر وسعت آن افزوده شده بود و به همین دلیل، اکنون برای اقامت جای بسیار راحت­تری بود»[۳۶].

از نخستین سفرنامه­های دوره­ی فتحعلی شاه که اشارات مفصلی به خلیج فارس اشاره دارد، اثر ادوارد اسکات وارینگ[۳۷] کارمند غیرنظامی کمپانی هندشرقی بنگال است که به علت بیماری در ۱۲۱۶ هـ.ق / ۱۸۰۲ م. مدت چهار ماه را در شیراز و حومه­ی آن گذراند[۳۸]. عنوان سفرنامه­اش چنین است: سفری به شیراز از راه کازرون و فیروزآباد، ملاحظاتی درباره­ی آداب و رسوم، قوانین، زبان و ادبیات ایرانیان، به اضافه تاریخ ایران از مرگ کریم ‌خان تا سقوط سلسله زندیه[۳۹]. اثر وی در ۴۳ فصل به مطالبی مهمی درباره­ی ایران به ویژه منطق جنوبی و خلیج فارس اشاره دارد.

وارینگ در فصل نخست در اشاره به بوشهر می­گوید: «این شهر بر یک تنگه­ی باریک، در ارتفاع بسیار کمی از سطح دریا واقع است و اغلب در اثر جذر و مد آب، شکل یک جزیره را به خود می­گیرد… کمپانی بیش از پ۵۰ سال است که در اینجا نمایندگی تجاری­ای دارد اما من باور ندارم که تجارتشان جزء به جزء سودمند باشد. ماهوت به وسیله­ی ایرانی­ها از فرانسه و از راه روسیه وارد می­شود و علی­رغم هزینه­ی حمل و نقل زمینی، ایرانی­ها آن را ارزان­تر از قیمت کمپانی هند شرقی، تهیه می­کنند»[۴۰]. نویسنده به زندگی هندی­ها در بوشهر که از آزار ایرانیان و حکومت ایران مصون بودند اشاره می­کند[۴۱].

وارینگ در فصل دوم ضمن اشاره به شیخ ناصر حاکم بوشهر، از پدر وی شیخ نوذر یاد می­کند و موقعیت آن روزگار بوشهر و تداوم بازرگانی­اش را با هند مدیون کوشش­های این فرد می­داند[۴۲]. نویسنده از کالاهای واردارتی ایران از طریق بوشهر هم­چون زربافت هندی، چیت گلدار و لباس­های بلند نام می­برد و اشاره می­کند که در مقابل بازرگانان ایرانی سکه پرداخت می­کرده­اند. امری که باعث شد تا فتحعلی­شاه بکوشد که صادرات طلا و نقره را متوقف کند[۴۳].

در فصل نوزدهم که به تجارت ایران اختصاص دارد، می­گوید: «ایران کشوری است که تجارت داخلی ناچیزی دارد … مقدار کمی گندم، برنج، جو، خرما و بادام از طریق بوشهر به مسقط و بنادر خلیج فارس صادر می­شود»[۴۴]. در ادامه اشاره می­کند که: «آمریکایی­ها اخیراً یک یا دو کشتی برای گرفتن محموله­های دارو به بوشهر و بصره فرستاده­اند، اما آن­ها شدیداً مایوس شدند، با این سرعت آنان به بازرگانان داخلی اجازه­ی تحویل تقاضایشان را ندادند»[۴۵]. وارینگ به صادرات مروارید، شراب و گلاب به هند اشاره می­کند. اما بر آن است که «بیش­ترین سود تجاری برای بازرگانان احتمالاً در تجارت اسب است؛ که شماری به وسیله­ی کشتی به بنادر مختلف هند فرستاده می­شوند»[۴۶].

در فصل بیستم در اشاره به حقوق گمرکی و مالیات­ها می­گوید: عوارض بر کالاهای وارداتی به ایران در بوشهر به حدود پنج درصد می­رسد، اما این میزان اسمی است و در عمل کم­تر است. بین بوشهر و شیراز، نه راهداری وجود دارد، آن­ها هم عوارض خودشان را می­گیرند؛ هرچند نباید بگیرند. در گمرک­خانه­ی شیراز کالاها بازبینی و ارزش­گذاری شده و یک عوارض دو و نیم درصدی از بازرگانان دریافت می­شود[۴۷].

در فصل­های سی و چهارم و سی و پنجم نویسنده که از طریق راه آبی به بصره سفر کرده است به ارائه­ی توضیحاتی درباره­ی پیشینه­ی بصره و موقعیت بازرگانی شهر برای امپراتوری عثمانی می­پردازد. این نقطه­ی پایانی سفر نویسنده است و او از بصره و از راه خلیج فارس عازم هندوستان شد[۴۸].

در ۱۲۲۲ هـ.ق /  ۱۸۰۷ م. سرهارفورد جونز[۴۹] برای مقابله با نفوذ فرانسوی­ها وارد بوشهر شد. فتحعلی‌شاه هم فرانسوی­ها را اخراج کرد[۵۰]. جونز از خود سفرنامه­ای برجای گذاشته است. این سفرنامه به مسائل گوناگونی همچون فرهنگ عامه، مراسم استقبال، انواع خوراک و پوشاک ایرانی، جزئیاتی درباره­ی زندگی روزانه­ی شاه و وزیران، عباس میرزا و محمدعلی میرزا پسرانش، تشکیلات اداری، انواع معادن و مسکوکات ایرانی می­پردازد؛ با این حال و با وجود آن­که نویسنده از شهرهای بوشهر، برازجان، کازرون، آباده و شیراز یاد می­کند، تنها به مراسم استقبال و نامه­های رسمی رد و بدل شده در طی مسیر می­پردازد و از پرداختن به مسائل مورد توجه ما یعنی وضعیت شهرهای جنوبی و حتی خلیج فارس که راه ورود وی به ایران بوده، خودداری کرده است. در سفرنامه­ی بسیار مفصلش تنها اشاره می­کند که در بوشهر مورد استقبال آقای بروس[۵۱]، نماینده­ی کمپانی هند شرقی، شیخ عبدالرسول حاکم بوشهر و بازرگانان عمده­ی شهر قرار گرفت[۵۲].

یکی از اعضای هیئت جونز، جیمز موریه[۵۳] بود. موریه پس از چند ماه اقامت در ایران عازم انگلیس شد و بار دیگر در ۱۲۲۵ هـ.ق/ ۱۸۱۰ م. و به عنوان منشی سر گور اوزلی[۵۴] راهی ایران شد و تا ۱۲۳۲ هـ.ق / ۱۸۱۶ م. در ایران ماند. موریه از این دو سفر، دو جلد سفرنامه بر جای نهاده است: جلد اول مربوط به سفر اول در سال­های ۱۲۲۳-۱۲۲۴ هـ.ق / ۱۸۰۸ و ۱۸۰۹ م. و جلد دوم مربوط به سال­های ۱۲۲۵-۱۲۳۱ هـ.ق/ ۱۸۱۰-۱۸۱۶ م. است[۵۵]. جلد اول در ۱۹ فصل و جلد دوم در ۲۵ فصل به اطلاعات گوناگونی اشاره دارد. نویسنده که در هر دو سفر از راه خلیج فارس وارد ایران شده بود مطالب بسیاری را درباره‌ی خلیج فارس و جزایر آن در سفرنامه­هایش آورده است.

درباره­ی قشم می­نویسد: بزرگ‌ترین جزیره­ی خلیج فارس، خالی از سکنه و متعلق به ایران است. نویسنده از تنب کوچک و بزرگ نیز یاد می­کند[۵۶]؛ به دزدان دریایی جواسم (قواسم) اشاره می­کند و جریان حمله­ی آنان را از جزیره­ی تنب بزرگ به کشتی «نوتیلوس»[۵۷] بیان می­کند. به زعم موریه پایگاه اصلی رئیس این دزدان در «راس­الخیمه»، در ساحل عربی خلیج فارس است و ۵۰ کشتی در اختیار دارند. اما یکی دیگر از روسای‌شان در «اگمائوم»[۵۸] در ۲۵میلی [تقریباً ۴۰ کیلومتری] راس­الخیمه زندگی می­کند؛ جایی که از طریق صید مروارید درآمدی خوبی دارند[۵۹]. بندرهایی که در تصرف جواسم بود در میانه­ی سال ۱۸۰۹ م. دارای ۶۳ کشتی بزرگ و ۸۱۰ کشتی کوچک‌تر بود. اینان حتی به تهدید بوشهر نیز می­پرداختند و از انگلیسی­ها باج می‌خواستند[۶۰]. موریه به درگیری­هایی که میان انگلیسی­ها و دزدان دریایی روی داد و به شکست دزدان دریایی ختم شد نیز اشاره می­کند[۶۱].

درباره­ی جزیره­ی خارک می­نویسد: جایگاه آب آشامیدنی در خلیج فارس است و جزیره­ای­ست که راهنمایان کشتی­های رود بصره در آن­جا مستقرند. از جمله کارهایی که حکومت شیراز به «نسقچی­باشی» واگذار کرده یکی رفتن به جزیره­ی خارک برای بازرسی سنگرهای آن و دادن گزارشی درباره­ی ویژگی‌های دفاعی آن­جاست[۶۲]. در جای دیگری چنین می­نویسد: به گفته­ی مردمان در جزیره­ی کین[۶۳] پس از روان شدن هر سیلاب در سیل آن خرده‌های طلا دیده می­شود[۶۴]. درباره­ی جزیره­ی بحرین می­نویسد: در ساحل عربستان پر بارترین ساحل دارنده­ی صدف­های مروارید شناخته شده است. اما اینک جزیره­ی خارک هم از این آوازه برخوردار است. صید مروارید در عربستان و در بخش بزرگی از خلیج فارس در ایران گسترش یافته است. از مهم­ترین آن­ها در این بخش وردستان، نوبان و بوشعیب هستند. صید مروارید هنوز مانند همیشه سودبخش است اما شاید از زمان جا به جایی بازار انگلیس به کناره­های سیلان دیگر رواج سال­های پیش را نداشته باشد. بازرگانی مروارید اینک به تقریب به یکبارگی در مسقط تمرکز یافته است. نزدیک ۲۰ سال پیش صید مروارید در دست امیران ساحل بود اما هم­اکنون در دست مردم است[۶۵].

درباره­ی بوشهر چنین می­نویسد: با این که بوشهر بندر بزرگ ایران است، رفت و آمد و جنبشی که نشانگر کوشش بازرگانی باشد در آن دیده نمی‌شود. همه­ی بازرگانی بوشهر با بصره و وابستگی نزدیکی به آن دارد. چون هر کشتی که به خلیج فارس می­آید برای دریافت یا تخلیه­ی کالا به این دو بندر می‌آید[۶۶]؛ اما در کل سالانه بیش از هشت کشتی انگلیسی و شش کشتی مسقطی در خلیج فارس کار نمی­کنند که به طور متوسط نزدیک به ۴۵۰۰ تن کالا جابه‌جا می­کنند. ایران ناوگان بازرگانی یا جنگی ندارد[۶۷].

شرحی نیز از سفر سر گور اوزلی به وسیله­ی ویلیام اوزلی[۶۸] به نگارش درآمد. جلد اول سفرنامه­ی اوزلی به نام سفر در سرزمین­های گوناگون ِ شرق؛ به ویژه ایران[۶۹] که به موضوع بحث ما مربوط است در شش فصل تنظیم شده است و سه فصل آخر آن به وضعیت خلیج فارس و جنوب ایران اشاراتی دارد. وی مطالب مهمی را درباره­ی دزدان دریایی قواسم و راهزنی­هایشان ذکر کرده است[۷۰]. به وضعیت کلی و تاریخچه­ی جزایر هرمز[۷۱]، لارک[۷۲]، قشم[۷۳] و کیش[۷۴] و بنادر سیراف[۷۵] و بوشهر[۷۶] اشاره کرده است. در مورد کیش می­نویسد: «آبی گوارا دارد و ساکنان آن که هزار نفرند در خانه‌هایی گلی زندگی می­کنند»[۷۷]. اوزلی که در بوشهر مورد استقبال محمدجعفرخان حاکم شهر، بازرگانان عمده­ی شهر[۷۸] و آقای بروس نماینده­ی کمپانی هندشرقی در بوشهر[۷۹] قرار گرفته بود اطلاعات ارزشمندی را درباره­ی جمعیت، وضعیت خانه­ها[۸۰] و بازار این شهر[۸۱] ذکر کرده است. وی از بوشهر عازم شیراز می­شود و در راه به وضعیت برازجان[۸۲]، دالکی[۸۳]، دشت ارژن[۸۴] و سرانجام شیراز[۸۵] اشاره می­کند.

جان مکدونالد کینیر[۸۶] انگلیسی، در سال­های ۱۲۲۸-۱۲۲۹ هـ.ق/ ۱۸۱۳-۱۸۱۴ م. از ایران دیدار کرد و دو سفرنامه­ نوشت. نخستین سفرنامه­اش با نام تذکره­ی جغرافیایی ِ امپراتوری ایران[۸۷] در ۱۳ فصل تنظیم شده است.

در این سفرنامه کینیر به هر ایالتی که می­رسد از شهرهای آن نام می­برد و مسافت میان شهرها و طول و عرض جغرافیایی آن­ها را ذکر می­کند، به زبان، جمعیت، معادن، وضعیت آب و هوا، پوشش گیاهی، شغل ساکنان و مطالبی از این دست اشاره می­کند. از این نظر مطالب او درباره­ی شهرهای جنوبی ایران و جزایر خلیج فارس اهمیت خاصی دارد. به قرارگاه دزدان دریایی جواسم در راس­الخیمه اشاره می­کند و اطلاعات مفیدی را درباره­ی جزایر هرمز، لارک، قشم، تنب بزرگ و تنب کوچک، بسمن[۸۸]، پلیور[۸۹]، بوشعیب، بحرین، خارک، در اختیار می­گذارد[۹۰]. هم‌چنین اطلاعات مفیدی را درباره­ی گامبرون[۹۱]، بوشهر[۹۲]، ریگ[۹۳]، دیلم[۹۴]، کنگان[۹۵] و بصره[۹۶] در سفرنامه­اش می­آورد. برای نمونه می­نویسد: «بندر عباس یا گمبرون (هارموزیای[۹۷] باستان) در یک سرزمین بی‌آب و علف، در دهانه­ی خلیج هرمز واقع است. آن تحت کنترل امام مسقط است و با دو حصار مستحکم شده است. این بندر در یک دوره­ای بندر اول ایران بود و هنوز هم مرکز بازرگانی قابل ملاحظه­ای است. امام مسقط [که از سوی ایران حاکم این بندر است] ۲۰ هزار روپیه در سال حقوق گمرکی این بندر و نیز خراج میناب را به پادشه ایران می­پردازد. … رود کوچکی در میناب جریان دارد. روستاهای زیادی دارد، خرما دارد و تمام سرزمین­های مجاور را به لحاظ حبوبات تامین می­کند. آن چنان از لحاظ پوشش گیاهی غنی است که سرزمین­های همسایه، گاوهایشان را به تعداد زیاد برای چراندن در طول فصل گرم به آن­جا می­فرستند»[۹۸].

سفرنامه­ی دیگر کینیر با نام سیری در آسیای صغیر، ارمنستان و کردستان[۹۹] اطلاعات نسبتاً اندکی درباره­ی خلیج فارس دارد. نویسنده در جایی به تجارت اسب از راه خلیج فارس اشاره می­کند و چنین می­نویسد: بصره در سال­های اخیر به مرکز بازرگانی بزرگی برای [تجارت] اسب تبدیل شده است[۱۰۰]. در صفحات بعد هم اطلاعاتی را در این باره در اختیار خواننده قرار می­دهد.

رابرت کر پورتر[۱۰۱] هنرمند و سیاح انگلیسی بود که در ۱۲۳۳ هـ.ق / ۱۸۱۷ م. از راه قفقاز راهی تهران و سپس اصفهان شد. وی در طول دو سال از تخت جمشید تصاویر بسیاری تهیه کرد و سپس از همان راه از ایران خارج شد[۱۰۲]. از وی سفرنامه­ای به نام سفر در گرجستان، ایران، ارمنستان و بابل باستان[۱۰۳] بر جای مانده است که در آن اشاره­ای به خلیج فارس نشده است.

جیمز بیلی فریزر[۱۰۴] انگلیسی پس از آن­که همراه برادرش که کارمند کمپانی هند شرقی بود، دو ماهی را در هیمالیا گذراند به سفر در شرق علاقه­مند شد. او در ۱۲۳۷ هـ.ق / ۱۸۲۱م. از طریق خلیج فارس به ایران سفر کرد. او به پویش کرانه­های دریای مازندران و خراسان پرداخت و پس از بازگشت به انگلستان دو سفرنامه نوشت[۱۰۵]. سفرنامه­ی او درباره­ی خراسان به نام سفر زمستانی (تاتار) از قسطنطنیه به تهران[۱۰۶] به این بحث مربوط نمی‌شود. اما سفرنامه­ی دیگرش با ناسفرها و ماجراها در ایالات ایرانی ِ سواحل جنوبی دریای خزر[۱۰۷]، دارای مطالب مهمی درباره­ی خلیج فارس است. سفرنامه­ی اخیر که شرحی از گشت و گذار نویسنده در نواحی جنوبی دریای مازندران همچون استرآباد، ساری، بارفروش (بابل)، رشت و سپس اردبیل، تبریز و ارومیه است در ۲۲ فصل به همراه یک ضمیمه تنظیم شده است. فریزر در ضمیمه به شرح مطالب مهمی درباره‌ی جزایر خلیج فارس هم‌چون قشم، هرمز، لارک و آنجار و شهرهای ساحلی جنوب ایران هم‌چون بوشهر و گامبرون (بندرعباس) می­پردازد. بخشی از ضمیمه به بحث درباره­ی تجارت ایران با کشورهای مختلف به صورت جداول آماری اختصاص دارد.­

فریزر در اشاره به بنادر و جزایر خلیج فارس به وسعت، جمعیت، پوشش گیاهی، جنس سنگ­ها، مواد معدنی و آب و هوای آن­ها اشاره می­کند. در اشاره به هرمز می­نویسد: «جزیره­ی هرمز مجموعه­ای منحصر بفرد از قله­ها و تپه­ها را عرضه می­کند. محیط پیرامونی­اش حدود سی میل است، اما تنها بخشی که هموار و قابل سکونت است، دماغه­ای در محدوده­ی شمالی جزیره است که در عریض­ترین بخش­اش حدود دو میل [تقریبا سه کیلومتر] طول و سه میل [تقریبا پنج کیلومتر] عرض دارد، جایی که پرتغالی­های قدیم یک دژ ساخته بودند. [...] سنگ آهن و خاک سرخ فراوان است کوه­های سنگ گچ به سفیدی برف در این جزیره واقع شده­اند. [... ] هیچ درخت یا گیاهی- از هر نوع- در آن­جا رشد نمی­کند. هیچ چشمه یا آب تازه­ی خوبی در آن­جا وجود ندارد»[۱۰۸].

در جایی نیز اشاره می­کند که حبوبات به میزان بسیار کمی از راه خلیج فارس به مسقط و دیگر بنادر عربی صادر می­شود. میوه­های خشک شده، کشمش، زرد آلو، آلو، خرما، مغز بادام، پسته، تنباکو و اسب بخشی از صادرات ایران را به هند تشکیل می­دهد که از راه خلیج فارس به آن­جا صادر می‌شود. همچنین بیش­تر گوگرد معادن خمیر که به امام مسقط اجاره داده شده­، صادر می­شود[۱۰۹].

جیمز باکینگهام[۱۱۰] که در ۱۲۴۱ هـ.ق / ۱۸۲۵ م. از ایران دیدار کرده و پس از بازدید از بغداد، از راه کرمانشاه، اصفهان و شیراز به بوشهر رفته و از خلیج فارس عازم بمبئی شده است، سفرنامه­ای به نام سفر در آشور، ماد و ایران از خود باقی گذاشته است. عناوین فصل­های کتاب از شیراز تا خلیج فارس بدین شرح است: «اقامت در شیراز و بازدید از مکان­های عمده­ی آن شهر، از شیراز- از راه کتل دختر به کازرون، دیدار از ویرانه­های شاپور و سفر از آن­جا به بوشهر، اقامت در بوشهر- شهر، بندرگاه، تجارت و ساکنان­اش، بصره- بندرگاه عمده­ی خلیج فارس- جمعیت، تجارت و منابع مالی­اش، تاریخ ِ دزدان دریایی جواسم و حملاتشان به کشتی­های انگلیسی، سفر از بوشهر به جنوب خلیج فارس- ویرانه­های هرمز، بازدید از راس­الخیمه- مذاکره با دزدان دریایی- بمباران شهر، بندرگاه و شهر ِ مسقط و سفر از آن­جا به بمبئی».

باکینگهام به هر شهری که وارد شده به مسائلی از قبیل حاکم شهر، آثار باستانی، مذهب، زبان، جمعیت، بازار و توانمندی­های آن­جا توجه کرده است. به نوشته­ی وی بازار بوشهر شامل سکوهایی است که سقف آن­ها را با حصیر پوشانده­اند[۱۱۱]. بازرگانان بوشهر که ایرانی و ارمنی هستند همگی بازرگانانی پرتلاش و زیرک­اند و از طریق خلیج فارس با سواحل اقیانوس هند تجارت می­کنند[۱۱۲]. بوشهر تنها بندر امپراتوری گسترده ایران است و تنها راهی است که تقاضاهای ایران از هند از طریق دریا به آن­جا وارد می­شود. از بنگال برنج، شکر، فلفل و ادویه و از بمبئی قلع، آهن، فولاد، سرب و لباس­های پشمی به ایران وارد می­شود[۱۱۳]. در عوض از ایران فرش، میوه­های خشک شده، گلاب و شراب به هند صادر می­شود[۱۱۴].

نویسنده بخش مهمی از اثر خود را به موضوع دزدان دریایی جواسم اختصاص داده است و در این باره اطلاعات جامعی را عرضه داشته است[۱۱۵]. باکینگهام مرکز عمده­ی آنان را راس­الخیمه و رئیس اصلی آنان را امیر ابراهیم ذکر می­کند[۱۱۶]. وی از جزایر اراد[۱۱۷]، تنب بزرگ، هرمز، قشم، لارک و آنجار دیده کرده بود و گزارشی از مشاهدات خود در سفرنامه­اش آورده است[۱۱۸].

در سال ۱۲۴۶ هـ.ق / ۱۸۳۰ م. سروان آرتور کونولی[۱۱۹] وارد ایران شد. وی در سفرنامه­ی دو جلدی خویش به نام سفری به شمال هند از انگلستان، روسیه، ایران و افغانستان[۱۲۰] به شرح سفرش از راه اروپای شرقی، روسیه و قفقاز به ایران پرداخته است. کونولی از راه تبریز به تهران رفت، سپس وارد استرآباد و خراسان شد و از آنجا راهی افغانستان شد. در سفرنامه­ی وی اشاره­ای به خلیج فارس و جنوب ایران نشده است.

در این دوره یک مبلغ مذهبی به نام ژوزف ولف[۱۲۱] به ایران آمد و فعالیت گسترده‏ای را در دربار قاجار و شهرهای مختلف ایران برای اشاعه مسیحیت در پیش گرفت. ولف در ۱۲۴۷ هـ.ق / ۱۸۳۱ م. از راه عثمانی وارد ایران شد و پس از گذر از خوی، سلطانیه (زنجان)، تهران و خراسان راهی ترکستان شد. وی شرح سفر خود را در کتابی با عنوان تحقیقات و زحمات تبلیغی بین یهودیان، مسلمانان و سایر فرق[۱۲۲] به تفصیل بیان کرده است. وی در این سفر، با شاهزادگان قاجار از جمله عباس‌میرزا نایب‏السلطنه و اعضای سفارت انگلستان در آذربایجان ملاقات کرد[۱۲۳]. ولف در طول سفر همواره با پیروان فرق و ادیان مختلف به بحث و گفت‏وگو می‏پرداخت، به‌گونه‏ای‌که بخشی از سفرنامه­اش به شرح مباحثش با یهودیان، زرتشتیان، ارامنه، مسلمانان شیعه، سنی، صوفیان و… اختصاص دارد. از آن­جا که ولف در نیمه­ی شمالی ایران به سفر پرداخته است اشاره­ای به خلیج فارس و جنوب ایران نکرده است.

در سال­های ۱۲۴۷-۱۲۴۹ هـ.ق/ ۱۸۳۱-۱۸۳۳ م. دولت انگلیس و کمپانی هند شرقی ستوان الکس بارنز[۱۲۴] و دکتر جرارد را به منظور شناسایی بیشتر مسیرها و به دست آوردن اطلاعات دقیق­تر درباره­ی ساختار حکومتی ایران و شخصیت­های موثر در سرنوشت کشور و مطالعه­ی احوال قومی از جمله ترکمانان به ایران فرستادند. بارنز که عضو انجمن سلطنتی بریتانیا و مامور عالی رتبه­ی کمپانی هند شرقی بود[۱۲۵] از مشاهدات خود سفرنامه­ای نوشته که جلد دومش درباره­ی خراسان، ترکمان­ها و ترکستان است. بارنز که از راه خلیج فارس به هندوستان بازگشت، در آخرین فصل گزارشش اشاراتی به مناطق جنوبی ایران و خلیج فارس دارد. وی از آقای بلان[۱۲۶]، نماینده­ی کمپانی هند شرقی در بوشهر نام می­برد و به «مرکز تجاری مشهور هرمز» نیز اشاره می­کند[۱۲۷].

سفرنامه­ای آلمانی

موریس دوکوتزبوئه که در سال ۱۲۳۳ هـ.ق/ ۱۸۱۷ م. همراه با سفیر کبیر روسیه از ایران دیدن کرده است، سفرنامه­ای در سی فصل و به زبان آلمانی از خود برجای گذاشت. وی در سفرنامه­اش به توصیف جزئیات وضعیت ایران نپرداخته بلکه فقط با اجازه­ی سفیر کبیر روسیه مشاهدات خود را نوشته است[۱۲۸]. وی که از شمال وارد ایران شده به خلیج فارس و جنوب ایران توجهی ندارد و تنها در یک مورد به خلیج فارس اشاره می­کند و آن اشاره به این نکته است که انگلیسی­هایی که از بنگال قصد سفر به انگلستان داشته­اند از طریق خلیج فارس وارد بندرعباس شده و از راه زمینی عازم انگلستان می­شده­اند[۱۲۹].

برآمد

سفرنامه­های دوره­ی فتحعلی شاه به ویژه سفرنامه­های انگلیسی، از بهترین منابع برای شناخت خلیج فارس در این دوره هستند؛ چراکه در این دوره انگلیسی­ها برای دفاع از هند به ایران و خلیج فارس، و سایر مناطق همجوار توجه بسیار داشتند و می­کوشیدند تا این سرزمین­ها را بسیار دقیق بشناسند. در میان این سفرنامه­ها، سفرنامه­های وارینگ، اوزلی، باکینگهام، کینیر و فریزر برای پژوهش درباره­ی خلیج فارس دارای اهمیت بسیار هستند. در این سفرنامه­ها می­توان اطلاعاتی مفید درباره­ی جمعیت، آب و هوا، زبان، وضعیت شهری، بهداشتی و تجاری جزایر و بنادر خلیج فارس و نیز دزدان دریایی جواسم یافت.

کتابنامه

  1. اولیویه: سفرنامه اولیویه: تاریخ اجتماعی-اقتصادی ایران در دوران آغازین عصر قاجار، ترجمه محمدطاهر میرزا، تصحیح و حواشی دکتر غلام‌رضا ورهرام، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۱.
  2. اسدی، بیژن: خارجیان در خلیج فارس، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، ۱۳۸۴.
  3. اکبرزاده، علی‌رضا: «سیری در سفرنامه گاسپار دروویل»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۹۹-۱۰۰، دی و بهمن ۱۳۸۴، صص ۶۰-۶۹.
  4. بارنز، ستوان آلکس: سفرنامه­ی بارنز، ترجمه­ی حسن سلطان­فر، چ ۲، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۳.
  5. بیات، عزیزالله: شناسایی منابع و مآخذ تاریخ ایران، چ ۴، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۸.
  6. تانکوانی: نامه­هایی درباره­ی ایران و ترکیه­ی آسیا: سفرنامه­ی ژی. ام. تانکوانی، ترجمه علی­اصغر سعیدی، تهران، چشمه، زمستان ۱۳۸۳.
  7. دو کوتزو بوئه، موریس: مسافرت به ایران به معیت سفیر کبیر روسیه در سال ۱۸۱۷، ترجمه محمود هدایت، تهران، امیرکبیر، اسفند ۱۳۴۸.
  8. دروویل، گاسپار: سفر در ایران، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم، تهران، شباویز، شهریور ۱۳۶۴.
  9. رایت، دنیس: انگلیسیان در ایران، ترجمه غلام­حسین صدری افشار، تهران، دنیا، ۱۳۵۷.
  10. رایت، دنیس: «سیاحان بریتانیایی در ایران دوره قاجار»، ترجمه محمد مروار، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۸۸-۸۹، بهمن و اسفند ۱۳۸۳، صص ۷۴-۷۹.
  11. زرین کوب، عبدالحسین: تاریخ ایران بعد از اسلام، چ۱۰، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۳.
  12. ژوبر، پ. امده: مسافرت در ارمنستان و ایران، ترجمه علی‌قلی اعتمادمقدم، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، خرداد ۱۳۴۷.
  13. سپهر، محمدتقی لسان­الملک: ناسخ­التواریخ (تاریخ قاجاریه)، ج ۱ و ۳، به اهتمام جمشید کیان­فر، تهران، اساطیر، ۱۳۷۷.
  14. گاردان، کنت آلفرد: ماموریت ژنرال گاردان در ایران، ترجمه عباس اقبال آشتیانی، چ۲، تهران، گزارش فرهنگ و تاریخ ایران، ۱۳۶۲.
  15. موریه، جیمز: سفرنامه جیمز موریه، ترجمه ابوالقاسم سری، ج۱ و ۲، تهران، توس، ۱۳۸۶.
  16. ناظری، محمدرضا: «اولیویه در ایران آغاز دوره قاجار»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۹۹-۱۰۰، دی و بهمن ۱۳۸۴، صص ۵۴-۵۹.
  17. هلینگبری، ویلیام: روزنامه سفر هیئت سرجان ملکم به دربار ایران در سال­های ۱۷۹۹، ۱۸۰۰ و ۱۸۰۱، ترجمه امیر هوشنگ امینی، تهران، کتاب­سرا، اسفند ۱۳۶۳.
  1. Buckingham, J.S.: Travels in Assyria, Media, and Persia, London, 1829.
  2. Conolly, Arthur: Journey to the North of India through Russia, Persia and Afghanistan, 2 Vols, London, 1834.
  3. Frazer, James: Travels and adventures in the Persian provinces on the southern banks of the Caspian Sea, London, 1826.
  4. Jones Brydges, Sir Harford: An Account of the transactions of his majesty’s mission to the court of Persia in the years 1807-11. London, 1834.
  5. Ker Porter, Robert: Travels in Georgia, Persia, Armenia, ancient Babylonia, &c: during the years 1817, 1818, 1819, and 1820, London, 1821-22.
  6. Kinneir, John Macdonald:  A geographical memoir of the Persian Empire, London, 1813.
  7. Kinneir, John Macdonald: Journey through Asia Minor, Armenia and Koordistan in the years 1813 and 1814, London, 1818.
  8. Ouseley, Sir William: Travels in various countries of the east, more particularly Persia, Vol. 1, London, 1819.
  9. Waring, Edward Scott: A Tour to Sheeraz by the rout of Kazroon and Feerozabad, London, 1807.
  10. Wolff, Joseph: Researches and missionary laboures among the Jews, Mohammedans and other sects, London, 1835.


* این مقاله پیش از این در: پژوهشنامه خلیج فارس، دفتر سوم، به کوشش دکتر عبدالرسول خیراندیش و مجتبی تبریزنیا، فروردین ۱۳۹۰، صص ۳۶۵-۳۸۴. چاپ شده است.

[۱] اسدی، بیژن: خارجیان در خلیج فارس، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، ۱۳۸۴، ص ۸۳.

[۲] همان، ص ۸۷.

[۳] همان، ص ۸۸.

[۴] سپهر، محمدتقی لسان­الملک: ناسخ­التواریخ (تاریخ قاجاریه)، ج ۳، به اهتمام جمشید کیان­فر، تهران، اساطیر، ۱۳۷۷، صص ۱۲۲۶-۳۳.

[۵] ناظری، محمدرضا: «اولیویه در ایران آغاز دوره قاجار»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۹۹-۱۰۰، دی و بهمن ۱۳۸۴، ص ۵۴.

[۶] G. B. Olivier

[7] بیات، عزیزالله: شناسایی منابع و مآخد تاریخ ایران، چ۴، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۸، ص ۳۳۶.

[۸] اولیویه: سفرنامه اولیویه، تاریخ اجتماعی- اقتصادی ایران در دوران آغازین عصر قاجار، ترجمه محمدطاهر میرزا، تصحیح و تحشیه غلامرضا ورهرام، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۱، ص ۹.

[۹] همان، ص ۱۰.

[۱۰] همان، ص ۱۰۲.

[۱۱] همان، ص ۱۸۰.

[۱۲] Finkenstine

[13] Pirre Amedee Jaubert

[14] سپهر: ناسخ­التواریخ، ج۱، صص ۱۴۶-۴۷.

[۱۵] ژوبر، پ.امده: مسافرت در ارمنستان و ایران، ترجمه علیقلی اعتماد مقدم، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، خرداد ۱۳۴۷، ص ۲۱۷. اصل اثر با این مشخصات به به چاپ رسیده است:

Amedee Joubert: Voyage en Armenie en Perse en 1805-1806, Paris: 1821.

[16] همان، ص ۲۱۸.

[۱۷] General Alfred de Gardane

[18] سپهر: ناسخ­التواریخ، ج۱، صص ۱۶۴-۶۵.

[۱۹] گاردان، کنت آلفرد: ماموریت ژنرال گاردان در ایران، ترجمه عباس اقبال آشتیانی، چ۲، تهران، گزارش فرهنگ و تاریخ ایران، ۱۳۶۲، ص ۹۰. اصل اثر با این مشخصات به چاپ رسیده است:

General Gardane: Journal d ’un voyage en Turquie et en Perse en 1807-1808, Paris: 1819.

[20] J. M. Tancoigne

[21] تانکوانی: نامه هایی درباره­ی ایران و ترکیه­ی آسیا: سفرنامه ژی. ام. تانکوانی، ترجمه علی­اصغر سعیدی، تهران، چشمه، زمستان ۱۳۸۴، صص ۱۱ و ۱۳-۱۴.

[۲۲] همان، ص ۱۸۴.

[۲۳] همان، ص ۱۸۸.

[۲۴] Gaspard Drouville

[25] زرین کوب، عبدالحسین: تاریخ ایران بعد از اسلام، چ۱۰، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۴ص ۱۱۰. اکبر زاده، علیرضا: «سیری در سفرنامه گاسپار دروویل» کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۹۹-۱۰۰، دی و بهمن ۱۳۸۴،ص ۶۱.

[۲۶] دوویل، گاسپار : سفر در ایران، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم، تهران، شباویز، شهریور ۱۳۶۴، ص ۳۴۵. اصل اثر با این مشخصات به چاپ رسیده است:

Gaspard Drouville, Voyage en Perse en 1812 et 1813, Paris: 1825.

[27] همان، ص ۳۶۶. به جز مقاله­ی علیرضا اکبر زاده، مقاله­ی دیگری در معرفی سفرنامه­ی دروویل با این مشخصات زیر نوشته شده است: ابراهیمی، رویا: «سفرنامه سرهنگ گاسپار دروویل در عهد فتحعلی شاه» کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۷۷-۷۸، اسفند ۸۲ و فروردین ۸۳، صص ۷۵-۷۷.

[۲۸] Sir John Malcolm

[29] رایت، دنیس: انگلیسیان در ایران، ترجمه غلام­حسین صدری افشار، تهران، دنیا، ۱۳۵۷، ص ۱۲.

[۳۰] William Holingbery

[31] هالینگبری، ویلیام: روزنامه­ی سفر هیئت سرجان ملکم به دربار ایران در سال­های ۱۷۹۹، ۱۸۰۰ و ۱۸۰۱، ، ترجمه امیر هوشنگ امینی، تهران، کتاب­سرا، اسفند ۱۳۶۳، ص ۱۲. اصل اثر با این مشخصات به چاپ رسیده است:

Sir John Malcolm: Sketches of Persia from the Journals of a traveler in the East, London: 1827.

[32] همان، ص ۳۵.

[۳۳] همان جا.

[۳۴] همان، ص ۳۶.

[۳۵] همان، صص ۳۷-۳۸.

[۳۶] همان، ص ۹۵.

[۳۷] Edward Scott Waring

[38] دنیس رایت: «سیاحان بریتانیایی در ایران دوره قاجار»، ترجمه محمد مروار، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۸۸-۸۹، بهمن و اسفند ۱۳۸۳، ص ۷۴.

[۳۹] Edward Scott Waring: a Tour to Sheeraz by the rout of Kazroon and Feerozabad, London: 1807.

[40] Ibid, p2.

[41] Ibid, pp 3-4.

[42] Ibid, p7.

[43] Idem.

[44] Ibid, p76.

[45] Ibid, pp 76-77.

[46] Ibid, p77.

[47] Ibid, p79.

[48] سفرنامه­ی وارینگ تاکنون به فارسی ترجمه نشده است اما مقاله­ی بسیار جامعی، با مشخصات زیر، در معرفی آن نوشته شده است: مجتبی خلیفه، «درآمدی بر کتاب سفر به شیراز از مسیر کازرون و فیروزآباد» کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۷۷-۷۸، اسفند ۸۲ و فروردین ۸۳، صص ۷۰-۷۴.

[۴۹] Sir Harford Jones

[50] دنیس رایت: انگلیسیان در ایران، ص ۱۴.

[۵۱] Mr. Bruce

[52] Sir Harford Jones Brydges: an Account of the transactions of his majesty’s mission to the court of Persia in the years 1807-11, London: 1834, P 20.

این سفرنامه با مشخصات کتاب­شناختی زیر به فارسی ترجمه شده است: سرهارفورد جونز: روزنامه سفر خاطرات هیئت اعزامی انگلستان به ایران، ترجمه مانی صالحی علامه، تهران، ثالث، ۱۳۸۶. مقاله­ای در معرفی و نقد ترجمه­ی فارسی این سفرنامه، با این مشخصات نوشته شده است: شادی معرفتی: «نخستین سفیر استعمار» کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۱۴۱، بهمن، ۱۳۸۸، صص ۲۷-۳۴.

[۵۳] James Justinian Morier

[54] Sir Gore ouseley

[55] موریه، جیمز: سفرنامه جیمز موریه، ج۱، ترجمه ابوالقاسم سری، تهران، توس، ۱۳۸۶، صص ۱۴-۱۵.

[۵۶] همان، ص ۴۸.

[۵۷] Nawtilus

[58] Egmaum

[59] همان، ص ۸۶.

[۶۰] همان، صص ۱۹۸-۹۹.

[۶۱] همان، ص ۳۹۹.

[۶۲] همان، ص ۹۵.

[۶۳] Kenn

[64] همان، ص ۹۵.

[۶۵] همان، صص ۹۵-۹۶.

[۶۶] سفرنامه جیمز موریه، ج۲، ص ۷۱.

[۶۷] همان صص ۷۱-۷۲.

[۶۸] William Ouseley

[69] Sir William Ouseley: Travels in various countries of the east, more particularly Persia, Vol. 1, London: 1819.

[70] Ibid, pp 153-54, 180-82.

[71] Ibid, pp 156-61.

[72] Ibid, pp 161-62.

[73] Ibid, p 162.

[74] Ibid, pp 167-73.

[75] Ibid, pp 174-79.

[76] Ibid, pp 183-210.

[77] Ibid, p 167.

[78] Ibid, p 183.

[79] Ibid, p 185.

[80] Ibid, p 192.

[81] Ibid, p 210.

[82] Ibid, p 254.

[83] Ibid, p 258.

[84] Ibid, p 305.

[85] Ibid, pp 315-19.

[86] John Macdonald Kinneir

[87] John Macdonald Kinneir: A geographical memoir of the Persia Empire, London: 1813.

[88] basman

[89] polior

[90] Ibid, pp 10-17.

[91] Ibid, p201.

[92] Ibid, pp 69-70.

[93] Ibid, p 70.

[94] Ibid, p 71.

[95] Ibid, p81.

[96] Ibid, pp 288-92.

[97] Harmozia

[98] Ibid, p 201.

[99] Journey through Asia Minor, Armenia and Koordistan in the years 1813 and 1814, London: 1818.

[100] Ibid, p507.

[101] Robert Ker Porter

[102] رایت: انگلیسیان در ایران، ص ۱۴۶.

[۱۰۳] Robert Ker Porter: Travels in Georgia, Persia, Armenia, ancient Babylonia, &c: during the years 1817, 1818, 1819, and 1820, London: 1821-22.

[104] James Baillie Frazer

[105] رایت، پیشین، ص ۱۴۷.

[۱۰۶] A winter’s journey (Tatar) from Constantinople to Tehran, London, 1838.

این سفرنامه با مشخصات زیر به فارسی ترجمه شده است: فریزر، جیمز: سفرنامه­ی فریزر معروف به: سفرنامه زمستانی، ترجمه منوچهر امیری، تهران، توس، ۱۳۶۴.

[۱۰۷] Travels and adventures in the Persian provinces on the southern banks of the Caspian Sea, London: 1826.

[108] ibid, p335.

[109] Ibid, pp 359-60.

[110] James Buckingham

[111] Buckingham: Travels in Assyria, Media, and Persia, London: 1829, p 348.

[112] Ibid, p350.

[113] Ibid, p352.

[114] Ibid, p353.

[115] Ibid, pp 404-27.

[116] Ibid, pp 426-27.

[117] Arad

[118] See Ibid, pp 446, 468, 471, 488-92.

[119] Arthur Conolly

[120] Arthur Conolly. Journey to the North of India through Russia, Persia and Afghanistan, 2 Vols, London: 1834.

[121] Joseph Wolff

[122] Joseph Wolff, Researches and missionary laboures among the Jews, Mohammedans and other sects, London: 1835.

[123] Ibid, p 39.

[124] Alex Burnes

[125] بارنز، ستوان آلکس: سفرنامه بارنز، ترجمه حسن سلطان­فر، چ۲، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۳۷۳، صص ۷-۸.

[۱۲۶] Mr. Blane

[127] همان، صص ۱۰۰-۱۰۱. مقاله­ای در معرفی این اثر با این مشخصات نوشته شده است: مجاور قدیمی، مسعود: «سفر به ایران در عهد فتحعلی‌شاه قاجار» کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۹۹-۱۰۰، دی و بهمن ۱۳۸۴، صص ۷۷-۸۱.

[۱۲۸] دو کوتز بوئه، موریس: مسافرت به ایران بمعیت سفیرکبیر روسیه در سال ۱۸۱۷، ترجمه محمود هدایت، تهران، امیرکبیر، اسفند ۱۳۴۸، ص ۳.

[۱۲۹] همان، ص ۱۳۱.